چند سطر به یاد روحالله الموسوی الخمینی
این حرف رو قبلاً به خیلیها زدم، پیش خودم گفتم شاید بیان کردنش توی وبلاگ هم ضرورت داشته باشه.
معتقدم هر انسان آزادهای که برای رهبران انقلابی نظیر «سیمون بولیوار»، «امیلیانو زاپاتا»، «پاتریس لومومبا»، «چهگوارا»، «فیدل کاسترو» و حتی «احمد بن بلا» احترام قایل هست، باید به «روحالله خمینی» هم احترام بگذاره. اصلا هم توقع ندارم بگه «امام خمینی» یا «آیتالله خمینی» یا حتی «آقای خمینی»، نه بحث سر این نیست. مناقشه ما اونجاست که نام خمینی رو به تمسخر بگیرن یا حتی بدتر از اون بهش توهین کنند. از نظر من نوعی چنین شخصی رو نباید یک انسان فهیم و با شعور قلمداد کرد.
همیشه هضم این موضوع برام سخت بوده که چرا جوون ما باید گردنبند، دستبند و تیشرت چهگوارا رو استفاده کنه اما مثلاً پوشیدن تیشرت یا داشتن پوستر خمینی رو به نوعی دون شأن خودش بدونه؟! مگه این دو چه فرقی داشتن؟ مگه بزرگ بودن فقط به اسلحه دست گرفتن و چریک شدن هست؟ اگر به انقلاب کردن باشه که خمینی کار بزرگتری رو انجام داده، چون بدون سلاح و فقط با نیروی ایمان و به کمک ایدئولوژی خودش تونسته یک رژیم ۲۵۰۰ ساله رو ساقط کنه.
این رو قبول دارم مکتبی که امام(ره) بنیان گذاشت با چیزی که الان موجود هست تفاوتهای زیادی داره، اما این دلیل نمیشه که کسی به خودش اجازه بده از این مرد بزرگ با بیادبی یاد کنه که در این صورت قطعاً باید به سخافت محکومش کرد.

روزی که قرار بود امام رو توی بهشت زهرا دفن کنند رو به یاد دارم. چه جمعتی بود، ماشین رو پارک کردیم و کلی از مسیر رو پیاده رفتیم. این قدر هوا گرم بود که مغازهدارها و خونهها شیلنگ آب رو به صورت بارون روی جمعیت گرفته بودند تا مردم خنک بشن. البته شلوغی بیشاز حد و خستگی من باعث شد تا پدرم از رفتن تا بهشت زهرا(س) منصرف بشه و مسیر بازگشت من رو روی دوش خودش بذاره.
برای حسن ختام هم بیت آخر دکلمهای رو که دهه فجر سال دوم ابتدایی اجرا کردم (و البته هنوز از بر دارمش) مینویسم. لااقل برای خودم خاطره شیرینی هست:
او چون پرستویی، از شهر ما کوچید / اما گل یادش، در سینهها رویید
* * * * * *
پینوشت:
دیروز و امروز چند تا پیامک اومد که آخر همه اونها یک متن واحد نوشته شده بود: «الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة سید علی الخامنهای»
به عنوان کسی که یه کوچولو حدیث خونده خیلی ناراحت شدم، چون اصلا فکرش رو هم نمیکردم توی قرن ۱۴ هجری هم هنوز یه عده ـ عمداً یا سهواً ـ جعل حدیث کنند!
این استدلال رو هم که چنین چیزی صرفاً یه نوشته دلی و یا یه متن احساسی هست به هیچ عنوان قبول ندارم. هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.