تبليغات X
۲۶
اردیبهشت

ادای دین به قامتی خمیده و قلبی شکسته

نزدیک به هشت دهه از عمر شریفش می‌گذرد. عمری که همواره با تفکر، اندیشه و فلسفه ممزوج بوده است. اما این‌ روز‌ها دیگر کم‌تر قدرت انجام چنین کارهایی را دارد. ۷۸ سال عمر دارد و پایان را نزدیک می‌بیند.
با صدایی گرفته و حزن‌آلود می‌گوید: من مانند دونده‌ای هستم که وقتی به خط پایان نزدیک می‌شود؛ بر سرعت خود می‌افزاید. برای همین در چندماه اخیر حدود ۳ هزار صفحه نوشته‌ام، اما دیگر توان خواندن و نوشتن ندارم…

او بی‌شک حق بزرگی بر گردن فلسفه اسلامی دارد، البته فلسفه‌ای که به گفته خودش هرگز در دفاع از آن تعصب به خرج نداده است. اما حکایت این روزهایش، حکایت دیگری است از جنس هجمه، تخریب،‌ تخدیش و در یک کلام نامردی!

از «پایان مدرنیته» می‌گوید اما به سیاست‌زدگی محکوم می‌شود و آن رسانه معلوم‌الحال انگلیسی «فیلسوف نظام»ش می‌خواند. دلش می‌شکند. شانه‌هایش خم می‌شود. با خود کلنجار می‌رود. آخر در قاموس او ـ‌که زبانی فلسفی دارد‌‌ـ تفاوت‌هاست میان «پایان» با «بن بست‌». اما هنوز این‌قدر بزرگ و سترگ هست که ادب گفت‌وگو را رعایت کند و از سهوش (اگر رخ داده باشد) عذر بخواهد و خود را مصداق «وجودک ذنبک» بخواند.

اما … باز باید قبول کرد که دلش شکسته است. این را از آخرین توضیحاتش می‌توان فهمید. حتی صبح امروز هم اصحاب رسانه راه به نشست نقد آخرین اثرش نبردند، شاید مبادا باز هم سوءتفاهمی، اشتباهی یا حتی شیطنتی رخ دهد. حکایت عصر هم همان حکایت صبح! در نشست رسانه‌ای نیامد ـ‌به دلیل کسالت‌ـ اما شاید بیم از ناجوانمردی داشت.

سال گذشته قلبش را به تیغ جراحان سپرد. شکر ایزد باز هم سر پاست اما این بار قلبش لطمه شدیدی دیده، گمان نمی‌برم دیگر التیام پیدا کند.
این چند سطر (با چند قطره اشک) ادای دینی است به مردی که هیبتش هیچ‌گاه در نظرم فرو نمی‌ریزد. flower

۲۴
اردیبهشت

دوئل مختار با حرمله؛ واقعیت یا تحریف تاریخ؟

شب گذشته (جمعه ‏شب) و در قسمت سی‌ام مجموعه تلویزیونی پربیننده مختارنامه، «حرملة‌بن کاهل» یکی از شقی‌ترین قاتلان دشت کربلا و سرسخت‌ترین دشمن مختار (البته در سریال) به سزای اعمال جنایتکارانه‌اش رسید.
او که دو مرتبه از دست مأموران مختار ثقفی گریخته بود، ‌این بار توسط انبوهی از خونخواهان حسین علیه السلام محاصره شد تا مجبور به مبارزه با مختار باشد. حرمله و مختار،‌ چهر‌ه در چهره هر دو با یک خنجر رو در روی هم قرار گرفتند تا بینندگان تلویزیونی، دوئلی به سبک فیلم‌های وسترن اسپاگتی را شاهد باشند. دوئلی که به سود مختار به پایان رسید و خنجر وی گلوی حرمله را درید تا شاید آبی باشد بر دل‌های تفتیده همه آن‌هایی که سال‌هاست بر گلوی چاک‌چاک طفل شیرخواره می‌گریند.

اما جدای از تکنیک‌های سینمایی،‌ آیا این روایت با نقل‌های تاریخی هم‌خوانی دارد؟
با نگاهی به متون موجود، پاسخ سؤال «خیر» است!

در یکی از معتبرترین کتب حدیثی، یعنی؛ «امالی» شیخ طوسی به نقل از منهال‌بن عمرو آمده است: وقتی از مکه بر می‌گشتم، بر امام زین‌العابدین (ع) وارد شدم. به من فرمود: «ای منهال! حرملة بن کاهل اسدی، چه می‌کند؟».
گفتم: او در کوفه زنده بود که من آمد.
امام (ع) دستانش را کامل بالا آورد و فرمود: «خداوندا! داغی آهن را بر او بچشان. خداوندا! داغی آهن را بر او بچشان. خداوندا! داغی آتش را بر او بچشان»
به کوفه آمدم. مختار، پیروز شد و امور را به دست گرفت، و او دوست من بود. من چند روزی در خانه‌ام بودم تا این که رفت و آمد مردم، تمام شد. سوار بر مرکب شدم و به سوی مختار رفتم او را در بیرون خانه‌اش دیدم.
گفت: ای منهال! در دوران حکومت ما، پیش ما نیامدی و برای آن، به ما شادباش نگفتی و در آن با ما همکاری نکردی؟
به او اطلاع دادم که در مکه بودم و اکنون آمده‌ام. با او قدم زدیم و حرف زدیم تا به کِناس (محله بنی اسد) رسیدیم. مختار ایستاد، گویی که در انتظار چیزی است. جای حرملة‌بن کاهله، به مختار اطلاع داده شده بود و او کسی را در پی حرمله فرستاده بود. مدتی نگذشت که گروهی می‌آمدند که پا بر زمین می‌کوبیدند و نیز گروهی که می‌دویدند، تا این که گفتند: ای امیر! مژده باد که حرملة‌بن کاهل، دستگیر شد!
طولی نکشید که او را آوردند. وقتی مختار به حرمله نگاه کرد، گفت: ستایش، خداوندی راست که تو را در دسترس قرار داد!
آن گاه گفت: جلاد، جلاد!
جلادی آوردند. مختار به وی گفت: دستانش را قطع کن پس دستانش قطع شد.
آن گاه به او گفت: پاهایش را قطع کن. پاهایش هم قطع شد.
آن گاه گفت: آتش، آتش!
آتش و نی‌هایی را آوردند و حرمله را در آن انداختند و آتش با او شعله کشید.
گفتم: سبحان‌الله!
به من گفت: ای منهال! تسبیح گفتن، خوب است؛ اما تو برای چه تسبیح گفتی؟
گفتم: ای امیر! در این سفرم، هنگامی که از مکه بر می‌گشتم، بر علی بن الحسین (ع) وارد شدم. به من فرمود: «ای منهال! حرملة‌بن کاهل اسدی، چه می‌کند؟»
گفتم: در کوفه زنده بود که من آمدم. پس دستانش را کاملاً بالا آورد و فرمود: «خداوندا! داغی آهن را به او بچشان. خداوندا! داغی آهن را به او بچشان. خداوندا! داغی آتش را به او بچشان».
مختار به من گفت: از علی بن الحسین شنیدی که این را می‌گفت؟
گفتم: به خدا سوگند، شنیدم که چنین می‌گفت.
مختار از مرکبش پیاده شد و دو رکعت نماز خواند و سجده‌ای طولانی به جا آورد و سوار که شد، حرمله سوخته بود. با هم سوار شدیم و حرکت کردیم و به مقابل خانه‌ام رسیدیم. گفتم: ای امیر! اگر صلاح بدانی، تشریف فرما شوی و بر من منت بگذاری و نزد من فرود آیی و از غذای من بخوری.
مختارگفت: ‌ای منهال! به من می‌گویی که علی‌بن الحسین (ع) چهار دعا کرد و خداوند، آن را به دست من به اجابت رساند و آنگاه مرا دعوت به خوردن می‌کنی؟! امروز، روز روزه است،‌ برای سپاس‌گزاری از خدا به خاطر توقیفی که به من داد که این کار را بکنم.
حرمله، همان کسی است که حامل سر امام حسین (ع) بود.

منابع دیگر از جمله «الامالی» شجری (به نقل از بشربن غالب اسدی) شبیه این روایت را بیان کرده‌اند.

۱۲
اردیبهشت

سفر به بندرعباس و شرکت در جشنواره خلیج‌فارس

دیروز از بندرعباس برگشتم. دلیل رفتنم هم پوشش خبری نخستین جشنواره بین‌المللی فرهنگی هنری خلیج فارس بود که از این به بعد در دهم اردیبهشت هر سال و هم‌زمان با «روز ملی خلیج فارس» در استان هرمزگان برگزار می‌شود.
این سفر سه روزه حاشیه‌های بعضاً جالبی نیز به همراه داشت که برخی از آنها در پی می‌آید.

ـ مهمانان و اصحاب فرهنگ و رسانه با پرواز ۴۷۶ روز جمعه ۹ اردیبهشت از تهران راهی بندرعباس شدند و پس از فرود در این شهر با شاخه‌های گل مورد استقبال «همایون امیرزاده» مدیر کل ارشاد استان در هرمزگان و دبیر جشنواره و سایر مسئولان برگزاری جشنواره قرار گرفتند.

ـ اصحاب فرهنگ و رسانه با چند دستگاه ون از فرودگاه به هتل منتقل شدند. ون‌ها مسیر ساحلی را برای رسیدن به هتل پیمودند تا این مسیر برای مهمانان و اصحاب فرهنگ و رسانه جذابیت بیشتری داشته باشد. جالب اینکه یکی از رانندگان در اظهار نظری جالب، بندرعباس را «شهر همیشه بیدار» خواند و مدعی شد اگر ساعت ۲ بعد از نیمه شب نیز به بازارهای آن مراجعه شود، مغازه‌ها باز هستند!

ـ صبح روز شنبه ۱۰ اردیبهشت ماه، مهمانان و مدعوین نخستین جشنواره خلیج فارس با دو قایق مسافربری بزرگ از بندرعباس راهی جزیره هرمز شدند. در طول مسیر یک تیم سه‌نفره خبری از آسیای شرقی نیز حضور داشتند که برخی واکنش‌های آنان با تبسم و خنده سایر خبرنگاران و گزارشگران همراه بود.

ـ هنگام نزدیک شدن به جزیره و در فاصله حدوداً ۵۰۰ متری آن، یک اسکی‌باز نوجوان به انجام هنرنمایی پرداخت. وی دو بار تعادل خود را از دست داد و در آب واژگون شد. جالب اینکه برخی حاضران در قایق برای این حادثه عبارت «زمین خوردن» را به کار بردند.

ـ یکی از شاعران حاضر در جشنواره، پس از اهتزاز پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران در قلعه پرتغالی‌ها به نشانه استکبار ستیزی، اشعاری در وصف خلیج‌فارس قرائت کرد. اشتباه لبّی وی هنگام تلفظ یک نام یونانی، خنده را به لبان حاضران هدیه کرد.

ـ برای رونمایی از نقشه‌ خاکی خلیج‌فارس نیاز به پیمودن یک مسیر چند کیلومتری در جزیره بود که برای این امر، ۶ دستگاه اتوبوس شرکت واحد از بندرعباس به جزیره هرمز منتقل شده بود. برخی اهالی جزیره که برای نخستین بار چند اتوبوس در جزیره می‌دیدند، حسابی ذوق‌زده شده بودند.

ـ بازگشت از جزیره بیش از ۸۰ دقیقه طول کشید. این در حالی بود که یکی از خدمه قایق مسافربری مدعی بود که مسیر جزیره تا بندرعباس را ۴۵ دقیقه‌ای طی می‌کنند. از طرف دیگر GPS تلفن همراه نیز سرعت قایق را ۲۱ کیلومتر در ساعت نشان می‌داد. اگر فاصله درج شده در ویکی‌پدیای فارسی یعنی ۸ کیلومتر حد فاصل بندر تا جزیره صحیح باشد، آن‌گاه با سرعت متوسط ۲۰ کیلومتر در ساعت باید این مسیر در کمتر از ۲۵ دقیقه طی شود. حال ۲۵ دقیقه کجا، ۴۵ دقیقه کجا و ۸۰ دقیقه کجا؟

- پس از تشکیل ناموفق زنجیره انسانی در پارک غدیر بندرعباس، مراسم اختتامیه نخستین دوره جشنواره در تالار شهید آوینی بندرعباس برگزار شد. مجری برنامه در طول اجرای خود، دو بار به مهمانان ویژه حاضر در مراسم خوشامد گفت و از حضور آنان قدردانی کرد که در هر دو بار نام «سید محمد حسینی» وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی را از قلم انداخت!
وی در اعلام خبر تغییر نمادین ۱۰ روزه نام خبرگزاری فارس به «خبرگزاری خلیج فارس» در هر سال نیز دچار اشتباه شد و به گونه‌ای این موضوع را اعلام کرد که همگان چنین برداشت کردند این خبرگزاری برای همیشه نام خود را تغییر داده است.

- داریوش ارجمند هنگام دریافت جایزه خود اجازه خواست چند کلامی با حاضران صحبت کند. وی ضمن ابراز خرسندی از توجه ویژه مسئولان فرهنگی به خلیج‌فارس، دریاچه خزر را به «یک کاسه آب»‌ تشبیه کرد و خلیج‌فارس را «دریای واقعی»‌ دانست. معلوم نیست اگر ارجمند قصد اظهارنظر درباره وضعیت این روزهای دریاچه ارومیه را داشت از چه تعبیری استفاده می‌کرد؟!

ـ محمدرضا رحیمی، معاون اول رئیس‌جمهور در سخنانی، جعل نام خلیج فارس را حاصل فتنه‌انگیزی انگلستان خواند. وی همچنین از کشورهای بی‌هویتی که قصد مصادره نام خلیج فارس به سود خود را دارند با تعابیر «مورچه‌ای در برابر پیر» و «پشه‌ای مقابل یک پیر» یاد کرد که در نوع خود جالب بود.

ـ حضور «عبدالمجید ارفعی» نخستین مترجم منشور کوروش در فرودگاه بندرعباس نیز با واکنش‌های جالب مردم و برخی از افراد کادر پروازی همراه بود. ارفعی که به دلیل چهره خاص خود (سبیل‌های فوق‌العاده خفن!) از جذابیت ویژه‌ای برخوردار است با پیشنهادهای بسیاری برای گرفتن عکس یادگاری مواجه می‌شد و البته با رویی گشاده استقبال می‌کرد.

ـ هنگام بازگشت از بندرعباس، بلیت پرواز «داریوش ارجمند» به نام «محمدرضا شریفی‌نیا» صادر شده بود. ارجمند در فرودگاه تهران هم با بدشانسی مواجه شد و برای دریافت بار خود،‌ مدت‌ها کنار تسمه انتقال بار به انتظار ایستاد. غافل از اینکه بسته وی از روی تسمه نقاله سقوط کرده و در کنار آن افتاده است. همین امر موجب شد وی آخرین نفری باشد که بار خود را از فرودگاه تحویل می‌گیرد.

پی‌نوشت:
سفر خسته‌کننده‌ای بود،‌ هر چند که لذت‌های خاص خودش رو داشت و برای اولین بار بندرعباس رو از نزدیک دیدم. کلاً عاشق جنوبی و جنوبی‌ام و اصلاً احساس غربت نمی‌کردم، حتی موقع برگشت هم یه حس غریبی تو مایه‌های دلتنگی به سراغم اومده بود.