تبليغات X
۰۱
فروردین

آیا اسلام با نوروز ایرانی مخالف است؟

در جوامع روایی شیعه و سنّی، روایات مخالف با گرامی‌داشت نوروز از اعتبار کافی برخوردار نیست و از آنجایی که قاعده «تسامح در ادلّه سنن» شامل نوروز نیز می‌شود، اصل این آیین پسندیده مورد تأیید اسلام است.

دین از آدم تا خاتم یکی است و تنها در مقاطع گوناگون و با توجه به افزایش فهم و درک بشر تکمیل شده و گسترش یافته است. همچنین دین در این مسیر تکاملی، برچیدن بساط همه سنت‌های قومی، قبیله‌ای یا ملی را هدف‌گذاری نکرده و تنها اصول مغایر با فطرت آدمی را نفی می‌کند.
از همین رو، ظهور آخرین و برترین دین آسمانی نیز با نکوداشت سنت‌های پسندیده همراه بوده و اسلام مقدس بسیاری از سنت‌های صحیح اعراب نظیر «حرمت ماه‌های حرام» و «میزان دیه» را به رسمیت شناخته و تأیید کرده است.
پذیرش سنت‌های صحیح پیشینیان همواره یکی از مؤکدات اسلام بوده و هست، چنانچه امیر‌المؤمنین علیه‌السلام در نامه خود به مالک اشتر می‌نویسد: «آیین‌ پسندیده‌ای را تغییر نده که بزرگان امت به آن صورت رفتار کرده و به وسیله آن مردم را در کنار هم جمع کرده‌اند.»

با توجه به این گفتار گوهربار امام علی (ع) توجه به سنت‌های پسندیده نیاکان امری ضروری به نظر می‌رسد و تا آنجا که یک سنت، مفسده‌ای در پی نداشته باشد یا بدعتی ناصواب محسوب نشود، طرد نمی‌شود. «نوروز» نیز یک آیین قدیمی نزد ایرانیان است که در آن یکی از سنت‌های پسندیده اسلامی یعنی؛ «صله رحم» به دفعات انجام می‌گیرد. به همین سبب در نگاه نخست با ترویج خرافه یا تعارض با نصّ دین همراه نیست.

از سوی دیگر، با بررسی روایات اسلامی در مصادر شیعی و سنّی با دو دیدگاه متفاوت درباره نوروز مواجه می‌شویم. دسته‌ای از روایات از تصدیق آیین نوروز خبر می‌دهند و دسته‌ای دیگر آن را مذمّت کرده‌اند.

در منابع روایی شیعیان، احادیث موافقی در دو کتاب از کتب اربعه شیعه یعنی؛ «کافی» به قلم شیخ کلینی و «من لایحضره‌الفقیه» به قلم شیخ صدوق موجود است و از نوروز با عبارت «نیروز» و به نیکی یاد شده است.

مدایح دیگری نیز در کتاب‌های «مصباح‌المتهجّد» شیخ طوسی و «بحار‌الانوار» علامه مجلسی (ره) موجود است که همین امر، نظریه تأیید اسلامی آیین‌ نوروز را تقویت می‌کند.
در صحاح ستّه اهل سنت و در معتبرترین آن‌ها یعنی؛ «صحیح بخاری» نیز روایتی در تمجید نوروز از سوی امیرالمؤمنین (ع) وجود دارد. البته «بخاری» روایت دیگری را نیز در «تاریخ الکبیر» آورده است که امام علی (ع) از دریافت برخی هدایا در این روز حذر می‌فرمود.

در باب نظریه دوم که نوروز را مذمّت می‌‌کند، احادیثی در کتب شیعی موجود است که از جمله آنها می‌توان به روایتی از «قطب‌الدین رواندی» صاحب کتاب «لبّ اللباب» اشاره کرد که در این روایت، اعیاد «فطر» و «قربان» به عنوان جایگزین «نوروز» و «مهرگان» معرفی شده‌اند.

اما در مجموع و با بررسی کلی روایات موجود درباره نوروز می‌توان نتیجه گرفت که این آیین ایرانی، محرّمات شرعی را به همراه ندارد. از سوی دیگر و با توجه به قاعده «تسامح در ادلّه سنن» و این موضوع که در اسناد تاریخی، نشانه‌ای از مخالفت پیشوایان دینی با گرامی‌داشت نوروز مشاهده نشده است، می‌توان چنین نتیجه گرفت که مخالفت با نوروز به اقتضای قواعد عمومی دین نیاز نیست و بلکه می‌توان نوروز را ـ‌به دلیل معروفات و محسّناتی که دارد‌ـ یکی از شعائر دینی محسوب کرد.

۲۲
اسفند

«یه حبه قند»؛ نمایش باورپذیر سنت‌های ایرانی

تماشاچی «یه حبه قند» حتی اگر در آپارتمان‌های نقلی یا برج‌های سر به فلک کشیده عصر دود و سیمان هم بزرگ شده باشد؛ باز با «خانه باغ» و آدم‌های رنگارنگش هم‌ذات‌پنداری می‌کند.

سید‌رضا میرکریمی بعد از موفقیت کارهای تلویزیونی‌اش (از جمله «بچه‌های مدسه همت») با «کودک و سرباز» نام خود را بر سرزبان‌ها انداخت. او روایتی ساده و یک خطی را با تصاویر زیبا در هم آمیخت تا تحسین منتقدان را به همراه داشته باشد.

میرکریمی جزو معدود کارگردانانی است که هرگز خالی از دغدغه‌های دینی و اجتماعی نبوده و نیست و همواره سعی کرده است به دور از سیاه‌نمایی و با بیشترین ظرافت ممکن، مباحث اعتقادی و باورهای دینی را به تصویر بکشد. همین دغدغه او، ساخت فیلم «زیرنور ماه» را موجب شد که ثمره آن کسب سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر برای این سینماگر بود.
سیدرضا میرکریمی که حالا علاوه بر جلب نظر مخاطبان و منتقدان داخلی، نگاه جشنواره‌های خارجی را نیز معطوف خود کرده بود، در سومین گام بلند خود «اینجا چراغی روشن است» را جلوی دوربین برد. فیلمی با درون مایه‌های مذهبی که در بستری انتزاعی روایت‌گر تعارضات اجتماعی بود. «اینجا چراغی…» از میرکریمی یک فیلمساز خلاق ساخت و سیمرغ بهترین کارگردانی را به او هدیه کرد.

چهارمین تجربه میرکریمی در لوکیشن‌هایی متعارض جلوی دوربین رفت. او در دو فضای متفاوت شهر و کویر، تردید‌ها و باورهای اعتقادی را به واسطه رابطه پدر و پسری تصویر کرد. میر کریمی در «خیلی دور، خیلی نزدیک» از شکاف نسل‌ها و تلاش پدر برای پرکردن این شکاف می‌گوید. پدر داستان میرکریمی، راه خیلی دوری را طی می‌کند تا با گذشتن از مظاهر تمدن و مادی‌گری، به پسر خود خیلی نزدیک شود.

میرکریمی در گام پنجم و برای «به همین سادگی» قهرمان داستان خود را یک زن انتخاب می‌کند. زن خانه‌دار ایرانی که همواره و در همه حال سعی می‌کند خانه را به محیطی آرام و مأمنی برای مرد خانواده تبدیل کند. «به همین سادگی» با بخشی از مخاطبان ارتباط خوبی برقرار می‌کند و در ایجاد حس همراهی با شخصیت اول داستان موفق است.
«به همین سادگی» نشان داد که میرکریمی یک اتفاق ویژه در سینمای ایران است و موفقیت فیلم‌های او اتفاقی نیست.

سید‌رضا میرکریمی در تازه‌ترین اثر بلند سینمایی خود «یه حبه قند» را جلوی دوربین برد. «یه حبه قند» یک تفاوت کلی با ساخته‌های پیشین میرکریمی دارد و آن تعدد شخصیت‌های داستان است. این فیلم اگر چه یک شخصیت اصلی به نام «پسندیده» دارد، اما از هر طیف، صنف و سن، یک نماینده در فیلم حضور دارد تا گستره بیشتری از مخاطبان با آن ارتباط برقرار کنند.

داستان «یه حبه قند» در خانه‌باغی سنتی و سرسبز در یزد می‌گذرد، خانه‌ای بدون پدر که بزرگ‌تر آن «دایی عزت‌الله» است. این خانواده پسری ندارد و ۵ دختر به ترتیب به نام‌های «اعظم» (همسر جعفر)، «معصومه» (همسر هرمز)، «شمسی» (همسر حاج ناصر)، «مهناز» (همسر حمید) و «پسندیده» (نامزد کیوان) را شامل می‌شود.

پسندیده که در طول فیلم آن را «پسند» صدا می‌زنند، با ۲۴-۲۵ سال سن، کوچکترین فرزند خانواده و در عین حال سنگ صبور تمام اهل خانه است. او شیفته و دلبخانه «قاسم» برادرزاده خان‌دایی است، اما باید با «کیوان» پسر خانواده متمول «وزیری» وصلت کند، ازدواجی که به دلیل حضور کیوان در خارج از کشور، غیابی خواهد بود.

همه چیز به خوبی و خوشی پیش می‌رود تا این که شب مراسم، برق خانه‌باغ قطع می‌شود و بزرگ وزیری‌ها آن را پای کدورت دایی با آن‌ها می‌نویسد و مراسم به‌هم می‌خورد. فردا صبح اگر چه با مرگ دایی، همه از جمله نوعروس خانه لباس عزا به تن می‌کنند اما این اتفاق ناگوار بار دیگر عشق را به «پسند» هدیه می‌کند و از ظواهر امر چنین بر می‌آید که او سهم قاسم می‌‌شود.

به عبارت دیگر شاید بتوان داستان «یه حبه قند» را تأویل ضرب‌المثل «خدا گر به حکمت ببندد دری / ز رحمت گشاید در دیگری» دانست. این موضوع به شیوه‌ای دیگر و از زبان پزشک داستان بیان می‌شود که این شعر حافظ را زمزمه می‌کند: «غمزه شوخ تو خونم به خطا می‌ریزد / فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد»

نورپردازی، تصویربرداری و بازی‌ها در «یه حبه قند» عالی و بدون نقص است. کنتراست بالای تصاویر حال خوشی را به تماشاچی القا می‌کند. تصویربرداری در سطح بالایی قرار دارد و می‌توان اوج هنرنمایی حمید خضوعی ابیانه به عنوان مدیر فیلمبرداری را در چند نمای اسلوموشن دید که با تدوین زیبای حسن حسندوست و موسیقی مسحور کننده محمدرضا علیقلی، یکی از به یادماندنی‌ترین سکانس‌های چند سال اخیر سینمای ایران را رقم می‌زند.

نورپردازی به بهترین وجه ممکن انجام شده است و این موضوع حتی در نماهای مختلف با داستان فیلم همخوانی دارد. به عنوان مثال، نمایی که فردای شب جشن از پشت بام‌های شهر تصویر می‌شود، از شفافیت کمی برخوردار است و مانند سایر تصاویر، شدت رنگ‌ها زیاد نیست تا تماشاچی ناخودآگاه مضطرب شود و رخداد ناگواری را انتظار کشد.

میرکریمی با در نظر گرفتن تمهیداتی، از پس لهجه‌های متنوع فیلم به خوبی برآمده است و صد البته در این میان نباید از نقش کلیدی «افشین هاشمی» به عنوان بازیگردان به سادگی عبور کرد. لهجه شخصیت‌ها قابل قبول و باور‌پذیر است و تنها شاید لهجه مادر خانواده خوب از آب در نیامده است.

علاوه بر نمایش سنت‌‌های نیکوی ایرانی ـ که البته این روزها کم‌تر دیده می‌شود ـ «یه حبه قند» از دغدغه‌های مذهبی میرکریمی خالی نیست. «حاج ناصر» داماد سوم خانواده و نماینده قشر روحانی جامعه است. او باطنی پاک و ضمیری روشن دارد اما حتی در خانواده خود نیز از نیش و کنایه با جناق‌ها در امان نیست. میرکریمی چهره‌ای مردمی و باورپذیر از روحانیت در فیلم خود ارائه کرده است؛ یک روحانی که دغدغه‌های مالی، جسمی و معنوی خاص خویش را دارد و حتی ممکن است نماز میت را هم از بر نباشد، در عین حال که احاطه خوبی نیز بر مکاتب و ایسم‌های غربی ندارد و این انتقادی هوشمندانه و طعنه‌ای ظریف به برخی روحانیون است.

شاید زیباترین تصویری که حاج ناصر در فیلم ارائه شده است را بتوان نمایی از بیدار شدن او پس از شب جشن و در پشت‌بام خانه دانست که با ملحفه سپید و آسمان یکدست آبی، ناخودآگاه لباس احرام و مناسک حج یا کفن میت (با توجه به مرگ خان‌دایی در همان ساعت) را در ذهن تداعی می‌کند.

پایان «یه حبه قند» رؤیایی و آرام‌بخش است. میرکریمی که «اینجا چراغی روشن است» را ساخته، اکنون یکی پس از دیگری چراغ‌های خانه را توسط «پسند» خاموش می‌کند که یادآور رمان «چراغ‌‌ها را من خاموش می‌کنم» نیز هست. البته این خاموش کردن چراغ‌ها با روشن‌شدن رادیو همراه است که نمادی از روشن‌بودن امید است.

به اعتقاد نگارنده، نگاه جزئی‌نگر به فیلم «یه حبه قند» نادرست و با لغزش‌هایی همراه خواهد بود. فیلم میرکریمی باید در یک فرم کلی دیده شود و اگر اظهار نظرهای وی در مورد داور اولی‌های جشنواره نبود، قطعاً جوایزی را برای میرکریمی به ارمغان می‌آورد.

جان کلام اینکه در زمانی که مدعیان سینما عقب‌گردی ۴۰ـ‌۳۰ ساله به فیلمفارسی دارند و کارگردانان جوان‌تر و خلاق نیز از سبک و سینمای خود فاصله می‌گیرند و یا عده‌ای دیگر داستان‌های تلخ اجتماعی را تصویر می‌کنند، باید به «میرکریمی»‌ها بها داد و آنان را ارج نهاد که پایه‌های لرزان سینمای انقلاب به حضور آنان محتاج است.

۱۴
اسفند

حکایت شورین «اخراجی‌ها۳»

یادش به خیر … معلمی داشتیم که همواره می‌گفت: درس شورین ریاضی! در چرایی اطلاق این صفت نیز چنین توجیه می‌کرد که ریاضیات برای هوشمندان «شیرین» و برای سطحی‌نگران تلخ و «شور» است… از همین‌رو، شاید بتوان جدیدترین ساخته مسعود ده‌نمکی را نیز «شورین» خطاب کرد. چرا که مملو از دیالوگ‌های هزل و شوخی‌های سخیف است و این بخش، قسمت تلخ، بی‌مایه و شور «اخراجی‌ها۳» را تشکیل می‌دهد، اما از لایه‌های سطحی که بگذریم، حقیقت «اخراجی‌ها۳» بغض فروخفته مردانی است که سال‌ها ناملایمات و زخم‌زبان‌های عده‌ای معدود و دور از ‌انصاف را تحمل می‌کنند اما دم برنمی‌آورند تا مبادا سودجویان ـ که آمال‌شان در تضاد با آرمان‌های انقلاب است ـ از این آب گل‌آلود ماهی بگیرند و این، بخش «شیرین» فیلم «اخراجی‌ها۳» است.

«اخراجی‌ها۳» یک فیلم سینمایی نیست، بلکه دل‌نوشته‌ای از «مسعود ده‌نمکی»‌است؛ از جنس همان حرف‌هایی که یک دهه پیش در «جبهه»، «شلمچه» و «یالثارات» منتشر می‌کرد.
ده‌نمکی بارها و بارها خود را سرباز ولایت معرفی کرده و ذره‌ای از آرمان‌های اسلامی و انقلابی خود کوتاه نیامده است. او اگر امروز پشت دوربین قرار می‌گیرد و هجمه‌ها را برای خود می‌خرد، به دلیل آن است که خود را سرباز جبهه جنگ نرم می‌داند.

به باور نگارنده، نباید از دید فنی و تکنیکال به «اخراجی‌ها۳» نگریست، چرا که در مدیوم سینما حرفی برای گفتن ندارد و حتی بیش از آن که سینمایی باشد، مستند است. در واقع «اخراجی‌ها۳» تلفیقی از «کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟» و «اخراجی‌های ۱ و ۲» است.
بازی‌ها، نورپردازی و حتی تدوین در «اخراجی‌ها۳» نازل و در پاره‌‌ای مواقع ابتدایی است. «اخراجی‌ها۳» بیشتر به یک برنامه تلفیقی شبیه است و اصرار نگارنده این سطور در بیان این موارد آن است که نباید از دریچه سینما به آخرین ساخته ده‌نمکی نگریست.
ده‌نمکی با شهامت و جسارت همیشگی خود، حرف‌هایی را بر پرده نقره‌ای سینما حک می‌کند که کم‌تر کسی جرأت و توانایی بیان آن را دارد. او با بسیاری از شخصیت‌های حقوقی، مطایبه و کاستی‌ها را با لطایف‌الحیل گوشزد می‌کند.
از همین‌رو شاید بتوان ده‌نمکی را «مایکل مور» سینمای ایران دانست. کارگردانی که نماینده مطالبات قاطبه مردم در سینماست و همواره حقیقت‌جویی را در کادر دوربین خود جست‌وجو می‌‌کند.

سوژه «اخراجی‌ها ۳» رقابت دو کاندیدای تندرو و رقیب است که استعاره‌ای از انتخابات سال ۸۸ کشور به شمار می‌رود، اما این سوژه اکنون بوی کهنگی به خود گرفته است، چرا که معترضان به انتخابات دامنه اعتراض خود را گسترده و نظام و آرمان‌های مقدس آن را هدف قرار داده‌اند. به همین دلیل، بخش عمده سوژه مورد نظر ده‌نمکی، زایل شده و فاقد اعتناست اما بستر این ماجرای تکراری ـ که همگان می‌دانند و آن را می‌شناسند ـ محمل مناسبی برای بیان مطالبات مشروع دلسوزان نظام است.

از دید نگارنده، نقد جریان آقازادگی، قله «اخراجی‌ها ۳» است. سکانسی که «حسام نواب صفوی» به مصونیت برخی آقازاده‌ها اعتراض می‌کند، اوج انتقادات صحیح و به‌جای ده‌نمکی در پرداختن به ناهنجاری‌های روز اجتماع است. البته ده‌نمکی، یک طرفه به قاضی نرفته و همه آقازاده‌ها را به یک چشم نمی‌بیند، او جانب انصاف را رعایت کرده و هر دو طیف آقازاده‌های مثبت و منفی را به تصویر می‌کشد.

ده‌نمکی در پایان فیلم خود، «ایران» (نماد جوانان کشور) را بر بالین پدر جانباز و شهیدش باز می‌گرداند تا اعتقاد خود به جوانان پاک و عدالت‌جوی ایرانی را تصویر کند. جوانانی که با همه فراز و فرودها، هنوز هم قدرت تشخیص حق از باطل را دارند.

۱۳
اسفند

«خاتون» نماد زنان پاکدامن سرزمین من است

نمایش «قاضی‌مبارک و خاتون پرده‌نشین» این روزها روی صحنه می‌رود. نمایشی مملو از دیالوگ‌های شاد و مفرح و البته در پاره‌ای از اوقات، تلخ و نیش‌دار.
«قاضی‌مبارک و خاتون پرده‌نشین» بر پایه نمایش‌های سنتی رو حوضی و سیاه‌بازی شکل گرفته و در قالبی طنز، یکی از مفاهیم اجتماعی را با ظرافت مطرح و در لایه‌های زیرین نقد می‌کند. این نمایش به شیو‌ه‌ای کاملاً سنتی و با اشعاری به شیوه نمایش‌های سیاه‌بازی، روایتی را ارائه می‌‌کند که در لحظه مخاطب را به چالش نمی‌کشاند، بلکه پس از اتمام نمایش است که ذهن مخاطب را به تجزیه و تحلیل وا می‌‌دارد.

«قاضی‌مبارک و خاتون پرده‌نشین» داستان زنی به نام «فخر النساء» معروف به «خاتون» است که به دلیل تهمت ناروا مجبور به ترک دیار و وطن خود می‌شود و تا بازگشتن به موقعیت پیشین خویش، فراز و فرودهای بسیاری را تجربه می‌کند؛ اما از آنجایی که زنی عفیف و پاکدامن است، خداوند او را از بلایا حفظ کرده و سرانجام رو سفید می‌کند.
تماشاچی در این نمایش بی‌آنکه خود متوجه شود، با اجراکنندگان همراه می‌شود. او خوشحال می‌شود، کف می‌زند، هم‌خوانی می‌کند، مضطرب و غمگین می‌شود و سرانجام شادمان سالن اجرا را ترک می‌کند.

تماشاچی نمایش «قاضی‌مبارک …» می‌تواند از هر طیف و با هر تفکری باشد. البته با توجه به مضمون طرح شده در این نمایش ـ تهمت زنای محصنه به خاتون و تمنای وصال افراد هوس‌باز به وی ـ حضور کودکان در آن توصیه نمی‌شود.
تماشاچی «قاضی‌مبارک و خاتون پرده‌نشین» در ظاهر به تماشای یک نمایش طنز آمده است اما در لایه‌های پنهان، او نمایشی را می‌بیند که صفات رذیله انسانی را نقد کرده و مذموم می‌داند و بر صفات ممدوح و محسنات آدمی تأکید می‌کند.

باور به نظارت همیشگی خداوند بر اعمال انسان از «قاضی‌مبارک …» یک نمایش طنز با درون‌مایه‌های مذهبی‌ـ‌اجتماعی می‌سازد. این نمایش بر برخی ناهنجارهای‌های اجتماعی نیز نقب می‌زند و در قالبی لطیف و نامحسوس، معضلاتی هم‌چون «رشوه‌خواری» و «فعالیت شرکت‌های هرمی» را نقد می‌‌کند.

«قاضی‌مبارک و خاتون پرده‌نشین» بر پایه ضرب‌المثل مشهور «چوب خدا صدا ندارد، گر بخوری دوا ندارد» شکل گرفته و خداباوری و خداناظری را به تماشاچی القا می‌‌کند. تماشاچی مفهوم تصویری آیه شریفه «فَاللهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» را در «قاضی‌مبارک …» به صراحت مشاهده می‌کند.
فضای حاکم بر این نمایش، سنت و پیشینه ایرانی را برای مخاطب تداعی می‌کند. لباس‌های نمایش کاملاً سنتی و صد در صد ایرانی است.
قهرمان داستان، «خاتون» زنی عفیف و پاکدامن است که در اوج تنهایی و ناامیدی، ایمانش را از دست نمی‌دهد و بر لطف و کرم خدا چشم می‌دوزد. او با چادر گلدار رنگی، هیبتی زنانه و معصومیتی کودکانه برای تماشاچیان یادآور مادربزرگ‌هایی است که سراسر زندگی‌شان درس حیا و پاکدامنی بود.

نمایش «قاضی‌مبارک و خاتون پرده‌نشین» در حالی این روزها روی صحنه می‌رود که با وجود برخی کاستی‌‌ها از جمله کارگردانی متوسط، روزهای خوبی را برای تئاتر ایران نوید می‌دهد.
«قاضی‌مبارک …» ثابت می‌کند هنوز هم نمایش‌های ایرانی با درون‌مایه‌های مذهبی از پتانسیل بالا برای اجرا برخوردار و در جذب و جلب رضایت مخاطب موفق هستند.

پی‌نوشت:
این گزارش در شماره ۱۹۴۱ روزنامه «بانی‌فیلم» نیز منتشر شد.