تو آمدی تا آب در دلمان تکان نخورد

«عبدالله» را در قریش نیک میشناختند. هم به واسطه پدر بزرگوارش «عبدالمطلب» و هم به دلیل آنکه او تنها شاهد عینی نابودی سپاه ابرهه بود.
داستان از این قرار است که با هجوم پیلسواران ابرهه، مردم مکه به کوههای اطراف پناه بردند و تنها «عبدالله» به دستور پدر مأمور ماندن در شهر و خبردادن از ماوقع شد. به همین سبب، «عبدالله» تنها شاهد نابودی سپاه ابرهه بود و مژده آن را به قریشیها داد و از همین رو در میان بزرگان مکه شناختهشده بود.
چند صباحی از این ماجرا نمیگذشت که عبدالله در مسیر بازگشت از سفر تجاری شام در یثرب بیمار شد و در سن ۲۵ سالگی دار فانی را وداع گفت.
دو ماه از این ماجرای تلخ میگذشت که «محمد» دیده به جهان گشود. هر چند که برخی منابع نه چندان معتبر این مدت را ۷ و برخی دیگر آن را ۲۸ ماه عنوان کردهاند.
بنا بر احادیث مشهور شیعه، «محمد بن عبدالله» در روز ۱۷ربیعالاول عامالفیل و ۵۷۰ سال پس از ولادت عیسی (ع) آخرین پیامبر اولوالعزم دیده به جهان گشود. آمدن آخرین پیامبر الهی را با وقایع عجیبی قرین دانستهاند که از جمله آنها میتوان به «شکافتن ایوان کاخ کسری»، «خاموش شدن آتشکده فارس» و «خشک شدن دریاچه ساوه» اشاره کرد. هر چند که هیچ یک از این اتفاقات به عنوان معجزه ولادت سرور خلایق قابل پذیرش نیست. چرا که آمدن پیامبر آخرین نعمت و رحمت است، نه نقمت!
اگر بنا را هم بر تبشیر و انذار بگذاریم، چرا این اتفاقات در مکه و جزیرةالعرب روی نداد؟ مردمی که در وهله نخست با اسلام و پیامبر آخرین مواجه خواهند شد. اصولاً چه دلیلی وجود دارد که همه این اتفاقات در ایران رخ دهد؛ ایرانی که پیش از روم و سایر ممالک مغلوب مسلمانان شد. حتی وجود دریاچهای به نام «ساوه» هم محل تردید است و تا کنون صحت وجود چنین دریاچهای در ایران و خشک شدن ناگهانی آن بررسی نشده است.
ای مصطفی! ای «رحمة للعالمین»! تو برگزیده شدی و «تطمئن القلوب» را آوردی تا آب هم در دلمان تکان نخورد. مگر ولادت تو قرین نعمت و رحمت نیست؛ پس چطور باور کنیم دریاچه موهوم ساوه با آمدنت خشکیده است؟!

