تبليغات X
۲۶
دی

«آندلس» سرزمینی که از دست رفت

امشب داشتم فیلم «قلمروی ملکوت» به کارگردانی ریدلی اسکات رو می‌دیدم.
داستان تخیلی فیلم از رنگ‌وبویی حقیقی و تاریخی برخوردار است و به سقوط اورشلیم و فتح آن توسط «صلاح‌الدین ایوبی» سردار سپاه اسلام می‌پردازد.

این داستان گوشه‌ای از جنگ‌های صلیبی را روایت می‌کند و در این روایت ـ بر خلاف اکثر فیلم‌های هالیوودی ـ تقریباً جانب انصاف را رعایت می‌کند و سعی در نشان دادن چهره موجه مظلوم از مسیحیان و چهره خبیث و خشن از مسلمانان ندارد.
این فیلم در دو نسخه ۱۴۴ و ۱۹۰ دقیقه‌ای ساخته شده که فعلاً نسخه اول رو دیدم و اگر فرصتی دست بده، نسخه طولانی‌تر (کارگردان) رو نیز می‌بینم.

با دیدن این فیلم به اون دوران و فتوحات اسلامی پرتاب شدم و خیلی حسرت خوردم که چرا الآن اسپانیا نباید جزو ممالک اسلامی باشه. البته این رو از باب کشورگشایی نگفتم، چرا که از این کار متنفرم، بلکه از باب گسترش اسلام و عشقم نسبت به این دین آسمانی گفتم.
به هر حال یادداشت کوتاه زیر نیز به فتح آندلس توسط لشگر اسلام و «آندلس» به عنوان دروازه ورود اسلام به اروپا اشاراتی دارد.

هنگامی که تیم ملی فوتبال اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی به میدان می‌رفت، بارها گزارشگران فوتبال از اختلاف داخلی میان ایالت‌های مختلف این کشور سخن می‌گفتند. اختلافی که در برخی ایالت‌های هفده‌گانه این کشور از جمله «باسک» و «کاتالونیا» پررنگ‌تر است.

«بارسلونا» مرکز ایالت کاتالونیا است. شهری که نام قدیم آن یک نام عربی، یعنی «برشلونة» است. ریشه این نامگذاری به تصرف اسپانیا توسط مسلمانان در اواخر قرن اول هجری باز می‌گردد.

ماجرا از این قرار است که در دهه پنجم هجری، فتوحات اسلام گسترش یافت تا مردمان بیشتری در کره خاکی، طعم عبودیت را بچشند و از آموزه‌های انسان‌ساز و تعالی‌بخش اسلام بهره‌مند شوند.

به همین منظور و در سال ۹۲ هجری، افسران دلیر قوم بربر با مسلمانان متقی و غیرتمند هم‌پیمان شدند تا به گسترش دنیای اسلام و آموزه‌های پیامبر اکرم (ص) کمک کنند. فرمانده کاردانی به نام «طارق‌بن زیاد اللیثی» انتخاب و لشکر اسلام راهی تنگه‌ میان آفریقا و آندلس می‌شود. تنگه‌ای که بعدها به دلیل رشادت‌های «طارق‌بن زیاد» به «تنگه جبل الطارق» مشهور می‌شود.

در ۲۱ شوال، سپاه کم‌تعداد اسلام طبق وعده حق الهی که «حق پیروز است و خدا با اهل حقیقت است»، بر سپاه پرتعداد مسیحیان غلبه می‌کند و آندلس نیز طعم شیرین مسلمانی را می‌چشد.

اگرچه ‌آندلس بعدها از حیطه نفوذ مسلمانان خارج شد، اما هنوز هم می‌توان آثار و برکات حضور اسلام در این منطقه از اروپا را مشاهده کرد.

۲۰
دی

پژوهشی درباره انتساب رقیه به امام حسین (ع)

شخصاً به وجود چنین دختری برای امام‌حسین (ع) اعتقاد ندارم، این رو هم پای دین‌گریزی و … نذارید، بلکه بذارید پای خرافه‌زدایی.
حالا هر چقدر هم که دیگران و مراجع بگن که نه وجود داشته (این خبر رو ببینید)

به هر حال، مطلب زیر از جلد اول دانشنامه امام‌حسین (ع) انتخاب شده که برای تنویر افکار عمومی و برای اولین بار در اینترنت منتشر می‌شه.

در مورد انتساب دختری به نام رقیه به امام حسین (ع)‌ و نیز چگونگی وفات او در شام، و همچنین مزار منسوب به وی، نکاتی وجود دارد که شایسته است هر یک، جداگانه مورد بررسی قرار گیرد:

۱٫ انتساب دختری به نام رقیه به امام (ع)

منابع کهن و معتبری که فرزندان امام حسین (ع) ‌را احصا کرده‌اند، دختری را به نام رقیه برای ایشان، بیان نداشته و تنها دو دختر به نام‌های فاطمه و سکینه و برخی دختر سومی به نام زینب۱، را نام برده‌اند. حتی علامه مجلسی (ره) در بحارالانوار ۲ و محدث بزرگ معاصر، شیخ عباس قمی (ره) در نوشتارهای خود، به نام رقیه به عنوان دختر امام (ع) اشاره نکرده‌اند.

ابن طلحه (م ۶۵۴ ق) در کتاب مطالب السؤول، ۳ فرزندان امام حسین (ع) را ده تن می‌شمارد: شش پسر و چهار دختر. وی در معرفی دختران، تنها نام سه تن را بازگو کرده است: فاطمه، سکینه و زینب. همین مطلب را مؤلف کشف الغمه ۴ از مطالب السؤول، نقل کرده است.

تا آن‌جا که بررسی‌های ما نشان می‌دهد، تنها کسی که برای امام حسین (ع)‌ چهار دختر با آوردن نام آنها یاد می‌کند، نسب‌شناس معروف قرن ششم، ابن فندوق بیهقی (م ۵۶۵ق) است که در لبا الأنساب، فرزندان دختر امام (ع) را بدین ترتیب آورده است:

۱٫ فاطمه، که مادرش ام اسحاق دختر طلحه بود؛
۲٫ سکینه، که مادرش رباب، دختر امرؤالقیس بن عدی بود؛
۳٫ زینب، که در کودکی درگذشت و مادرش شهربانو، دختر یزدگرد بود؛
۴٫ ام کلثوم، که در کودکی درگذشت و مادرش شهربانو دختر یزدگرد بود.۵

همانطور که ملاحظه می‌شود، وی نیز در تبیین فرزندان دختر امام حسین (ع)‌ با این که تعداد آنها را چهار نفر ذکر می‌کند، نامی از رقیه نمی‌برد؛ لیکن در بیان فرزندانی که از نسل این امام (ع) باقی مانده‌اند، می‌نویسد:

از فرزندان امام حسین (ع)‌، جز زین‌العابدین (ع)، فاطمه، سکینه و رقیه، باقی نماند.

ممکن است گفته شود که رقیه، همان ام‌کلثوم است؛ لیکن این احتمال با جمله «ولم یبق من أولاده…» هماهنگ نیست؛ زیرا این جمله، مشعر به آن است که رقیه، مانند فاطمه و سکینه، بعد از جریان کربلا و شام، سالیانی را زندگی کرده است، مگر این که گفته شود مراد او، باقی ماندگان از روز عاشورا بوده است.

گزارش دیگری که به نام رقیه اشاره دارد، آن است که در برخی نسخه‌های کتاب الملهوف، آمده است که امام حسین (ع)‌ در وداع با اهل بیت خود، فرمود:
یا اُختاه! یا اُمًّ کلثوم! و أنت یا زینب! و أنت یا رقیه! و أنت یا فاطمه! و انت یا رباب! انظران إذا أنا قتلت فلا تشققن علی جیباً، و لا تخمشن علی و جهاً، ولا تقلن علی هجراً.

خواهرم، ای ام‌کلثوم! و تو ای زنیب! و تو ای رقیه! و تو ای فاطمه! و تو ای رباب! توجه کنید که هرگاه من کشته شدم، برای من گریبان چاک مکنید و صورت، خراش ندهید و حرف نامربوط مگویید.

درباره این گزارش می‌توان گفت:
اولاً در بسیاری از نسخه‌های کتاب الملهوف، این متن وجود ندارد.
ثانیاً در این گزارش، به این که رقیه دختر امام (ع) است، اشاره‌ای نشده است.
ثالثاً، احتمالاً آن که در این گزارش به این نام خطاب شده، رقیه دختر امام علی (ع) و همسر مسلم‌بن عقیل است؛۸ زیرا فرزندان مسلم، همراه امام (ع) بودند و به احتمال قوی، همسر وی نیز در کاوران کربلا، حضور داشته است.

۲٫ وفات دختری از امام حسین (ع)‌ در خرابه شام

۲/۱٫ گزارش «کامل بهایی»

تا آن‌جا که بررسی‌ها نشان می‌دهند، نخستین کتابی که ماجرای شهادت کودکی در شام را مطرح کرده است، ‌کامل بهایی، کتابی فارسی نوشته عمادالدین طبری (م ح ۷۰۰ ق) است. متن نوشتار او، این است: در حاویه ۹ آمده که زنان خاندان نبوت، در حالت اسیری، حال مردان که در کربلا شهید شده بودند، بر پسران و دختران ایشان، پوشیده می‌داشتند و هر کودکی را وعده‌ها می‌دادند که: پدر تو به فلان سفر رفته است [و] باز می‌آید. تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکی بود چهار ساله. شبی از خواب،‌ بیدار شد و گفت: «پدر من حسین کجاست؟ این ساعت، او را به خواب دیدم سخت پریشان!». زنان و کودکان، جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست. یزید، خفته بود. از خواب، بیدار شد و حال، تفحص کرد. خبر بردند که حال، چنین است. آن لعین، در حال گفت که بروند و سر پدر او را بیاورند و در کنار او نهند. ملاعین، سر بیاورد و در کنار آن دختر چهار ساله نهاد. پرسید: «این چیست؟». ملاعین گفت: سر پدر توست. آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز، جان به حق، تسلیم کرد. ۱۰

این متن با آنچه درباره وفات رقیه شهرت دارد، تفاوت‌هایی دارد؛ زیرا در این متن، نام دختر، مشخص نشده و او را چهار ساله می‌داند، نه سه ساله، و محل وفات او را خانه یزید می‌داند، نه خرابه، و وفات او را پس از چند روز از دیدن سرمبارک امام حسین (ع)‌ می‌داند، نه هم زمان با دیدن سرایشان.

۲/۲٫ گزارش «روضة‌الشهدا»

پس از عماد‌الدین طبری، ملاحسین واعظ کاشفی سبزواری (م ۹۱۰ ق) در کتاب روضة‌الشهدا، مطالب طبری را با تفصیل بیشتری مطرح می‌کند؛ اما همچنان، نامی از کودک نمی‌برد و او را چهار ساله ذکر می‌کند و محل وقوع حادثه را کوشک (کاخ) یزید می‌داند و می‌افزاید:

چون مندیل برگرفت،۱۱ سری دید در آن طبق، نهاده. آن سر را برداشت و نیک در آن نگریست. سر پدر خود را بشناخت. آهی از سینه برکشید و روی در روی پدر مالید و لب خود بر لب وی نهاد و فی‌الحال، جان شیرین بداد.۱۲

گفتنی است که برپایه این گزارش، وفات کودک در همان شبی اتفاق افتاده که سر پدر را دیده است. در واقع، تفاوت اصلی این گزارش با گزارش عمادالدین طبری، تنها در این مورد است که به کتاب‌های بعدی نیز منتقل شده است.

۲/۳٫ گزارش «المنتخب» طریحی

پس از ملا حسین کاشفی، فخرالدین طریحی (م ۱۰۸۵ ق) در کتاب المنتخب، داستان را با تفاوت‌هایی تعریف می‌کند. بخشی از متن المنتخب، بدین شرح است:

روایت شده که وقتی آل‌الله و آل رسول او در شهر شام بر یزید، وارد شدند، او خانه‌ای به آنها اختصاص داد و آنها را در آن، به سوگواری می‌پرداختند. مولای ما امام حسین (ع)‌، دختری سه ساله داشت… سر شریف امام (ع) را که با دستمالی دیبقی ۱۳ پوشیده بود، آوردند و در برابرش نهادند و پرده از آن برداشتند. دختر امام (ع) گفت: این سر کیست؟ گفتند: سر پدرت است. آن را از طبق برداشت و در آغوش گرفت و می‌گفت: «پدر جان! چه کسی تو را با خونت خضاب کرد؟ پدر جان! چه کسی رگ‌های تو را برید؟ پدر جان! چه کسی مرا در کودکی، یتیم کرد؟ پدر جان! پس از تو، ما به چه کسی دل ببندیم؟ پدر جان! چه کسی از یتیم، نگهداری می‌کند تا بزرگ شود؟ پدر جان! چه کسی پاسدار زنان رنجور است؟ پدر جان! چه کسی نگهدار بیوه‌های اسیر است؟ پدر جان! چه کسی نوازشگر چشم‌های گریان است؟ پدر جان! پناه‌دهنده دور افتادگان غریب کیست؟ پدر جان! جه کسی نوازشگر موهای پریشان است؟ پدر جان! برای ناکامی‌ ما پس از تو، چه کسی هست؟ پدرجان! برای غریبی‌ ما، چه کسی پس از تو هست؟ پدر جان! کاش من، فدای تو می‌شدم. پدر جان! کاش پیش از این، نابینا می‌شدم. پدر جان! کاش من در خاک شده بودم و محاسن تو را خون‌آلود نمی‌دیدم».

آن‌گاه، دهانش را بر دهان شریف امام (ع) گذاشت و گریه سختی کرد تا از هوش رفت. وقتی تکانش دادند، دیدند که روحش از دنیا، جدا شده است.۱۴

قابل توجه است که این متن، نخستین منبع شناخته‌ شده‌ای است که کودک را سه ساله معرفی کرده است. همچنین، نخستین منبعی است که به تفصیل، سخن گفتن وی را با امام (ع) مطرح کرده است؛ اما چیزی درباره نام او نمی‌گوید.

۲/۴٫ گزارش «انوار المجالس»

اواخر قرن سیزدهم، شخصی به نام محمدحسین ارجستانی در کتاب انوار المجالس، ۱۵ داستان را به گونه‌ای دیگر، بیان می‌کند. متن نوشته او، این است:

اهل بیت رسول‌ خدا در آن شب‌ها، نه شمعی، نه چراغی، نه آب و نه طعامی، و نه فرش و نه لباسی،غمگین نشسته بودن و شغل ایشان، تعزیه‌داری بر شهیدان کربلا بود تا آن که زُبیده خاتون، دختر سه ساله سیدالشهدا، شبی از فراق پدر بزرگوار، بسیار گریه کرد… .۱۶

بررسی‌ها نشان می‌دهند که این، نخستین گزارشی است که نام کودک را مطرح و او را زُبیده و محل حادثه را خرابه شام، معرفی کرده است.

او در صفحه قبل کتاب خود، در اشاره به خرابه شام، می‌گوید:

از غریبان خرابه شام به خاطرم رسید. مگر اهل بیت خیرالأنام، در خرابه شام غریب نبودند؟! یا سکینه و رقیه، طفل حسین نبودند؟! با وجود آن که داغ‌های متعدد ماند بی‌پدری و بی‌برادری دیده بودند، چرا کسی به تسلی آن غریبان، لب نگشود؟!

بدین ترتیب، طبق یافته‌ ما، انوار المجالس، اولین کتابی است که از دختری برای امام حسین (ع)‌ در خرابه شام به نام رقیه نام می‌برد، هرچند از سرنوشت او سخنی نمی‌گوید و ماجرای شهادت کودکی به نام زبیده را باز می‌گوید.

این نوشتار، ممکن است زمینه‌ساز گزارش‌های آینده در مورد نام کودکی باشد که در خرابه شام از دنیا رفته است.

۲/۵٫ گزارش «شعشعة‌الحسینی»

اوایل قرن چهاردهم، شیخ محمدجواد یزدی، در کتاب شعشعة الحسینی ۱۷ آورده است:

منقول است که طفلی از حضرت امام حسین (ع) در خرابه شام، از دیدن سر پدر بزرگوارش، از دنیا رفت؛ ولیکن در نام او، اختلاف است که زبیده یا رقیه یا زینب یا سکینه بوده باشد.۱۸

او همچنین در صفحات بعد، به نقل از کتاب ریاض الأخزان، آورده است که اسم آن دختر، فاطمه بوده است.۱۹

در این گزارش، چندین نام و از جمله رقیه برای کدک از دنیا رفته در شام، مطرح گردیده است.

۲/۶٫ گزارش «الإیقاد»

چند سال بعد، شخصی به نام سیدمحمدعلی شاه عبدالعظیمی (م ۱۳۳۴ ق)، در کتاب الإیقاد، برای نخستین‌بار، با صراحت، نام کودک را رقیه و سن او را سه ساله آورد. متن نوشته او، این است:

حسین (ع)، دختر کوچکی داشت که او را دوست می‌داشت و او هم امام (ع) را دوست داشت. گفته شد که نام وی، رقیه بود، سه سال داشت و در شام، در میان اسیران بود… . ۲۰

این بود سیر گزارش‌های گوناگون درباره وفات دختری از امام حسین (ع)‌ در شام.

۳٫ مزار منسوب به رقیه

۳/۱٫ گزارش «تسلیة المجالس»

نخستین سندی که درباره مزار کنونی منسوب به رقیه در دست است، به قرن دهم هجری باز می‌گردد و مربوط می‌شود به محمد بن ابی‌طالب حائری کرکی (زنده در ۹۵۵ ق). وی در کتاب تسلیة المجالس می‌نویسد:

در شهر دمشق شام، در بخش شرقی مسجد اعظم شهر، خرابه‌ای را دیدم که در گذشته، مسجد بوده و بر سنگ‌نوشته در آن، نام‌های پیامبر (ص) و خاندانش و امامان دوازده‌گانه، نوشته شده بود و پس از آن، چنین نوشته بود: «این، قبر خانم ملکه، دختر حسین بن امیرالمؤمنین (ع) است.»‌۲۱

۳/۲٫ گزارش «نوالأبصار»

در قرن سیزدهم، شبلنجی در کتاب نورالأبصار، ۲۲ درباره این مزار می‌نویسد:

برخی شامی‌ها به من خبر دادند که برای خانم رقیه، دختر امام علی – کرم‌الله وجهه – در دمشق شام‌، آرامگاهی هست که زمانی به دیوارهای قبرش آسیب وارد شد. شامی‌ها قصد داشتند که جنازه را از داخل قبر، بیرون بیاورند تا آن را بازسازی کنند؛ اما کسی به خاطر هیبت آن خانم، جرأت نکرد وارد قبر شود، تا این که شخصی از خاندان اهل بیت به نام سید فرزند مرتضی، وارد قبر شد و پارچه‌ای روی آن انداخت و جنازه را در پارچه پیچید و آن را بیرون آورد و همگان دیدند که دختر کوچک نابالغی است. این مطلب را به یکی از بزرگان گفتم. او نیز به نقل از برخی مشایخ خود، آن را برایم روایت کرد. ۲۳

در این گزارش، نام صاحب مزار، رقیه بنت علی (ع) آمده و نخستین گزارشی است که به موضوع آسیب دیدن قبر، اشاره کرده است.

۳/۳٫ گزارش «منتخب التواریخ»

در نیمه اول قرن چهاردهم، شیخ محمدهاشم خراسانی (م ۱۳۵۲ ق) در کتاب فارسی منتخب التواریخ، ۲۴ ضمن این که مزار را متعلق به رقیه بنت الحسین (ع) معرفی نموده، داستان آسیب دیدن قبر را با تفصیل بیشتری نقل می‌کند. متن گزارش او، چنین است:

و عالم جلیل، شیخ محمدعلی شامی- که از جمله علما  محصلین نجف اشرف است – ، به حقیر فرمود که جدّ اُمّی بلاواسطه من، جناب آقا سیدابراهیم دمشقی که نسبش منتهی می‌شود به سیدمرتضی علم‌الهدی و سن شریفش علاوه بر نود بود و بسیار شریف و محترم بود، سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند. شبی دختر بزرگشان در خواب دید جناب رقیه بنت الحسین (ع) را که فرمود: «به پدرت بگو به والی بگوید: آب افتاده میان قبر و لحد من،‌و بدن من، در اذیت است. بگو بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر کند».

دخترش به سید، عرض کرد. سید، از ترس حضرات اهل تسنن، به خواب، اثری مترتب ننمود. شب دوم، دختر وسطی سید، همین خواب را دید. باز به پدر گفت. ترتیب اثری نداد. شب سوم، دختر صغرای سید، همین خواب را دید و به پدر گفت ایضاً ترتیب اثری نداد. شب چهارم، خود سید، مخدره رقیه را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند که: «چرا والی را خبردار نکردی؟».

سید، بیدار شد. صبح رفت نزد والی شام و خوابش را به والی شام نقل کرد.

والی، امر کرد علما و صلحای شام از سنی و شیعه بروند و غسل کنند و لباس‌های نظیف در بر کنند. به دست هر کس قفل درب حرم مقدسه باز شد، همان کس برود و قبر مقدسه او را نبش کند و جسد مطهره را بیرون بیاورد تا قبر مطهر را تعمیر کند. بزرگان و صلحا از شیعه و سنی، در کمال ادب غسل کردند و لباس نظیف در بر کردند. قفل به دست هیچ یک باز نشد،مگر به دست مرحوم سید. بعد که مشرف میان حرم شدند، مِعوَل ۲۵ هیچ یک به زمین اثر نکرد، مگر معول سیدابراهیم. بعد، حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند. دیدند بدن نازنین مخدره، میان لحد و کفن آن مخدره مکرمه، صحیح  سالم است؛ لیکن آب زیادی میان لحد جمع شده. پس سید، بدن شریف مخدره را از میان لحد، بیرون آورد و روی زانوی خود نهاد و سه روز همین قسم، بالای زانوی خود نگه داشت و متصل گریه می‌کرد تا آن که لحد مخدره را از بنیاد، تعمیر کردند. اوقات نماز که می‌شد، سید، بدن مخدره را بر بالای شیء نظیفی می‌گذاشت. بعد از فراغ، باز برمی‌داشت و بر زانو می‌نهاد تا آن که از تعمیر قبر و لحد، فارغ شدند. سید، بدن مخدره را دفن کرد و از معجزه این مخدره در این سه روز، سید، نه محتاج به غذا شد و نه محتاج به آب و نه محتاج به تجدید وضو. بعد که خواست مخدره را دفن کند، سید دعا کرد خداوند، پسری به او مرحمت نماید. دعای سید، مستجاب شد و در این سن پیری، خداوند به او پسری مرحمت فرمود، مسمّا به سید مصطفی.

بعد، والی، تفصیل را به سلطان عبدالحمید نوشت. او هم تولیت زینبیه و مرقد شریفه رقیه و مرقد شریف ام‌کلثوم و سکینه را به او واگذار نمود و فعلاً هم آقای حاجی سیدعباس پسر آقا سیدمصطفی پسر آقا سیدابراهیم سابق‌الذکر، متصدی تولیت این اماکن شریفه است. انتهی. و گویا این قضیه در حدود سنه هزار و دویست و هشتاد بوده است. ۲۶

با توجه به آنچه در این گزارش آمده که «بزرگان و علمای شیعه و سنی، شاهد ماجرا بوده‌اند»، نکته قابل تأمل، این است که با آن انگیزه برای نقل و ثبت این گونه حوادث، فراوان است، هیچ‌کس جز متولیان حرم، این حادثه مهم را نقل نکرده ۲۷ و شخصیتی مانند سیدمحسن امین، با این که در منطقه حضور داشته، در گزارش خود، اشاره‌ای به این ماجرا ننموده و درباره این بارگاه، تنها نوشته است:

رقیه، دختر حسین (ع)، قبری به او منسوب است و مشهدی که در محله العماره دمشق، زیارتگاه است. خدا به درستی آن، آگاه‌تر است. میرزا علی اصغرخان [اتابک، امین السطان]، وزیر اعظم ایران، به سال ۱۳۲۳ ق، آن را بازسازی کرده و در بالای در، تاریخ بازسازی را حک کرده‌اند که در آن، این اشعار آمده است:
مرتبه‌ای عالی است برای علی
وزیر اعظم ایران که تجدیدکننده است.
و من، تاریخ بازسازی آن را که می درخشد
[به ابجد] سرودم: «بقبر رقیه من آل أحمد». ۲۸

بنابراین، برپایه اسناد روایی و تاریخی نمی‌توان درباره موضوع این پژوهش، نظر قاطعی ارائه کرد؛ لیکن کراماتی که از این مزار نورانی دیده شده و می‌شود، مؤید اعتباری معنوی آن است و در هر حال، بی‌تردید، گرامیداشت این مکان منتسب به اهل بیت (ع)، لازم است، هرچند با عنایت به این که جزئیات مربوط به وفات رقیه، در هیچ یک از منابع معتبر نیامده، ذکر مصائب او را باید به مصادری مستند نمود که به آنها اشارت رفت و صحت و سقم مطالب را به عهده راوی نهاد.

——————————————
پاورقی‌ها:

۱٫ الإرشاد: ج ۲ ص ۱۳۵؛ مطالب السؤول: ص ۷۳٫ نیز،‌ر.ک.: ص ۳۰۷ (فصل ششم/ فرزندان).
۲٫ بحارالأنوار:‌ج ۴۵ ص ۳۲۹٫
۳٫ مطالب السؤول: ص ۷۳٫
۴٫ کشف الغمة:‌ج ۲ ص ۲۵٫
۵٫ لباب الأنسبا: ج۱ ص ۳۵۰٫
۶٫ لباب الأنساب: ج ۱ ص ۳۵۵٫
۷٫ الملهوف: ص ۱۴۱٫
۸٫ر.ک.ج ۴ ص ۳۲۹ (بخش هفتم/ فصل چهارم/ شهادت مسلم بن عقیل) و ج ۸ ص ۲۰۴ (بخش نهم/ فصل ششم/ سخنی درباره اسیران و بازماندگان واقعه کربلا).
۹٫ ظاهراً مفصود، کتاب الحاویة، نوشته قاسم بن محمد بن احمد سنی است (ر.ک: فوائد رضویة: ص ۱۱۲).
۱۰٫ کامل بهایی: ج ۲ ص ۱۷۹٫
۱۱٫ مندیل برگرفت. دستمال را برداشت.
۱۲٫ روضة الهشدا: ص ۳۸۹٫
۱۳٫ دَیَبق:‌دیبا، حریر.
۱۴٫ المنتخب، طریحی: ص ۱۳۶٫
۱۵ وی تألیف این کتاب را در سال ۲۸۰ ق، آغاز کرده است.
۱۶٫ انوار المجالس: ص ۱۶۱٫
۱۷٫ وی، تألیف این کتاب را در سال ۱۳۱۹ ق، آغاز کرده است.
۱۸٫ شعشعة الحسینی: ج۲ص۱۷۱٫
۱۹٫ شعشعةالحسینی: ج ۲ ص ۱۷۳٫
۲۰٫ الإیقاد: ص ۱۷۹٫
۲۱٫ تسلیة المجالس: ج ۲ ص ۹۳٫
۲۲٫ تاریخ پایان تألیف این کتاب، ۱۲۹۰ قمری است.
۲۳٫ نورالأبصار:‌ص ۱۹۵٫
۲۴٫ تاریخ پایان تألیف این کتاب، ۱۳۴۹ قمری است.
۲۵٫ مِعوَل: کُلنگ.
۲۶٫منتخب التواریخ: ص ۳۸۸٫
۲۷٫ ضمناً‌ در میان سلاطین عثمانی، دو نفر به این نام، سلطنت‌ داشته‌اند: عبدالحمید اول (۱۱۸۷ – ۱۲۰۳ ق) و عبدالحمید دوم (۱۲۹۳ – ۱۳۲۷ق) که هیچ‌کدام، دوران حکومتشان، با «حدود ۱۲۸۰»- که در متن منتخب‌التواریخ آمده – تطبیق ندارد.
۲۸٫ أعیان الشیعة: ج ۷ ص ۳۴٫

۱۱
دی

سال گذشته میلادی به روایت تصویر (۲۰۱۰in Photos)

سلام
سال نوی میلادی رو تبریک می‌گم، به ویژه به دو دوست عزیزم «آرا» و «رومان»

*  *  *  *  *

سال گذشته میلادی فراز و فرودهای بسیاری داشت که در قالب ۱۲۰ عکس، تصویر شده است.
این ۱۲۰ تصویر رو به همراه توضیحات انگلیسی ذخیره و در سه پارت، جمعاً به حجم ۲۷ مگابایت جمع‌آوری کردم که از لینک‌های زیر قابل دریافت است.

پارت اول / پارت دوم / پارت سوم

برای خارج کردن عکس‌ها از حالت فشرده کافیست برنامه WinRAR، WinZip یا ۷Zip روی سیستم شما نصب باشه و روی یکی از پارت‌ها راست‌کلیک کرده و گزینه Extract Here را انتخاب کنید.