۱۲۰ تصویر زیبا از طبیعت به مناسبت فرا رسیدن بهار
سلام و درود
نمیدونستم سال جدید رو چطور آغاز کنم، به خاط همین تصمیم گرفتم با ۱۲۰ تصویر زیبا از طبیعت به پیشواز بهار برم.
امیدوارم خوشتون بیاد

سلام و درود
نمیدونستم سال جدید رو چطور آغاز کنم، به خاط همین تصمیم گرفتم با ۱۲۰ تصویر زیبا از طبیعت به پیشواز بهار برم.
امیدوارم خوشتون بیاد

نمیدونم تا حالا شده تولدتون رو فراموش کرده باشید یا نه؟ امروز برای اولین بار تولدم رو فراموش کردم.
سر ناهار برادرم پرسید شب کی میای خونه؟ اصلاً میای خونه؟ فکر کردم برای کوتاه کردن موهاش میپرسه. گفتم اگه میخوای موهات رو اصلاح کنی همین الآن برات بزنم، چون شب معلوم نیست کی بر میگردم. دوباره ۱۰ دقیقه بعد سوالش رو تکرار کرد و من هم که زیاد سرحال نبودم به حالت بدی حرفهای قبلیم رو تکرار کردم و گفتم شب نمیام. بعدش مادرم گفت میخواد کادوی تولدت رو بده، چرا اینطوری برخورد میکنی؟ این رو که شنیدم یک لحظه ماتم برد. پرسیدم جدی میگید؟ مگه امروز چندمه؟
به نظرم وقتی آدم سالروز تولدش رو یادش میره حتماً یه گیر بزرگی داره. لااقل میشه گفت تو اون برهه از زمان آدم نرمالی نیست. به نظرم آدمی که حبّ ذات نداره مشکل داره! هر چی فکر کردم نفهمیدم چرا اینجوری شد. چرا تولدم یادم رفت. چرا فکر میکنم یه مشکلی دارم. چرا و چرا و چرا؟؟؟
نمیگم تولد خیلی موضوع مهمی هست، کلاً از تولد گرفتن و به جشن تولد رفتن بیزارم. ولی نمیدونم چرا این قدر این موضوع ناراحتم میکنه. تو شب تولدم شاد نیستم. خب این خودش مشکل بزرگیه، نیست؟!
این تصویری که این زیر میبینید کاریکاتورمه. یکی از دوستان اینترنتیم -که نه دیدمش و نه حتی اسم واقعیش رو میدونم- زحمتش رو کشید. اولش که تصویر کاریکاتورم رو دیدم یه کم جا خوردم، اما بعدش به تصدیق دوستام متوجه شدم خیلی شبیه خودم شده. اما به هیچ وجه غمی که تو چشمهاش هست رو قبول نکردم. به دوستم گفتم خیلی شبیه شده، اما چشمهاش خیلی غمگینه! آخه من کجا اینقدر دپرسم؟!!
اما الآن فکر میکنم چشمهاش مثل مال خودمه!

غروب رفتم ۷ تا از از دوستام از جمله ۲ تا از بهترین و نزدیکترینهاشون رو دیدم، بلکه تغییری حاصل بشه. اما نشد که نشد. حتی یحیی هم نتونست شادم کنه. به قول علیرضا امروز باردار غمی سنگینم. چراش رو خودم هم نمیدونم!
پی نوشت ها:
- به قول آرش کادوی تولد نشان دهنده شخصیت آدمهاست. البته اگر واقعاً قصد هدیه دادن به یک عزیز رو بخاطر ابراز محبت داشته باشید، نه فقط برای رفع تکلیف! من بهترین کادویی که به دوستان و عزیزانم تا به حال دادم «کتاب» بوده. شاید چیز دیگه ای هم گرفته بوده باشم اما تو ۹۰% موارد کتاب هم کنارش گذاشتم.
- نمیدونم چرا اکثر مواقع، مردم تو عدد شمع کیک تولد اشتباه میکنند. مثلاً وقتی یه نفر ۵ سالگیش تموم میشه و داره میره تو ۶ سال، نباید تعداد شمعهای کیک تولدش ۶ باشه. باید ۵ باشه که با فوت کردنش بگه من از ۵ سالگی رد شدم!
- وقتی ۲۴ سالگیت تموم میشه و میری تو ۲۵ سال، با خودت باید بشینی فکر کنی ببینی تو این یک سالی که بزرگتر شدی بر تو چی گذشته. آیا یک سال عاقل تر شدی یا بچه تر؟ به خدا نزدیکتر شدی یا به گناه؟ قدمی برای مردم برداشتی یا باری رو دوششون گذاشتی؟ تعداد دوستات زیاد شدن یا همون چند تا دوست رو هم از دست دادی؟ خلاصه اینجاست که میگن «حاسبوا قبل عن تحاسبوا».
- این دو هفته اخیر خیلی پر فراز و نشیب بود و طبیعتاً خیلی هم سخت گذشت. بعضی وقتها اتفاقاتی می افته که از درکشون عاجزم و این نفهمیدن ها و بی تجربگی هاست که بشر رو زجر میده. به قول شاعر: تلخی عمر بشر حاصل بی تجربگی ست!
کسی که دوست میداری تو را دوست ندارد و کسی که دوستت دارد را دوست نمیداری. دوست داشتن دو طرفه هم مثل دو خط موازیه که هیچوقت به هم نمیرسن!
- از همه دوستان و عزیزانی که از طریق ایمیل، SMS، تلفنی و حضوری تولدم رو تبریک گفتن تشکر میکنم. باور کنید حضور مادی و معنوی شما باعث شادی روح این مرحوم بود.
- موقع نوشتن این پست با خودم عهد کردم هرچی به ذهنم رسید بنویسم و چیزی رو سانسور نکنم. امیدوارم بعداً به این نتیجه نرسم که این پست رو ادیت یا حذف کنم.
پ.ن: ویرایش فقط به دلیل تغییر آپلودسنتر عکس بوده و هیچ تغییری در محتوای پست اعمال نشده است.
دلشاد تهرانی گفت: رویکردمان به زندگانی پیامبر بایستی رویکردی الگویی باشد نه تاریخی. راه عزت مسلمانی و راه زندگی سالم و ایمانی، سیره نبوی است و پیامبر نمونه کامل و اسوه حسنه زیست مسلمانی است.
«مصطفی دلشادتهرانی» در گفتوگویی مشروح با خبرنگار آئین و اندیشه فارس، با اشاره به ولادت پیامبر اکرم(ص)، به تبیین آموزههای اخلاقی و دینی حضرت و سیره عملی ایشان پرداخت که در پی میآید:
# در کتب عهدین به آمدن پیامبر(ص) بشارت داده شده است
بشارت آمدن پیامبر آخرین، در کتب عهد قدیم مانند تورات و نیز عهد جدید مانند انجیل آمده است. این بشارات و توصیفات در اناجیل اربعه آمده است و نیازی به تأیید انجیل برنابا نیست. در مجموع عبارات موجود آنقدر واضح است که به سختی بتوان به شخص دیگری نسبت داد.
کلمه «فارقلیط» در انجیل از نظر معنایی همان عنوان احمد (ستوده) را میدهد. این گونه اشارات در کتابهای پیامبران قبل -ولو تصرف شده باشند- کفایت میکند که آمدن پیامبر آخرین را ثابت کند.
یکی از مسائلی که از نظر تاریخی در آن نمیتوان تشکیک کرد، این است که یهود مدینه از آمدن پیامبر اسلام(ص) خبر داشتند و این مسأله را مطرح میکردند. از آنجایی که آنها ویژگیهای پیامبر را میدانستند، انتظار میرفت وقتی ایشان ظهور کند قبل از دیگر مردمان به وی بپیوندند. بنابراین زمینه مناسبی ایجاد شد که قبایل اوس و خزرج تمایل به شناخت بیشتر این پیامبر(ص) پیدا کردند.
یهودیان تصور میکردند پیامبر جدید مؤید شریعت آنهاست اما بعد از دوران مکه که شریعت پیامبر کاملاً نمود پیدا کرد و انتظاراتشان برآورده نشد، تنها اندکی ایمان آورده و مابقی سر ناسازگاری گذاشتند. البته در این که اهل یثرب از زمینهسازان مطرحشدن پیامبر(ص) بودند جای تردیدی نیست.
# تربیت پیامبر نزد دایه استثناء نیست
«دلشاد تهرانی» در پاسخ به این سوال که آیا تربیت کودک در دامان دایه از رسوم رایج عرب بوده است، گفت: احتمالاً رسمی در خانوادههای شریف عرب وجود داشت که وقتی کودکی به دنیا میآمد، وی را به بادیه و نزد دایه میفرستادند. چند دلیل احتمالی برای این امر میتوان برشمرد:
- به دلیل این که مکّه در مسیر آمد و رفت کاروانهای بسیاری بوده، احتمال شیوع بیماری در آن بسیار بوده است. بنابراین با فرستادن کودک به بادیه در سالهای اول زندگی، احتمال ابتلاء وی به بیماریها را به حداقل میرساندند.
- خاندان شریف میخواستند کودک در سالهای نخست در بیابان بزرگ شود تا قوی بار آید.
- در قبائل اطراف مکه واژهها دستنخوردهتر بود و کودک در سالهای اول زندگی، واژههای دقیقتر و اصیلتری یاد میگرفت.
- بزرگشدن در صحرا و بیابان، نزد عرب نشانه شرافت بود.
بنابراین بزرگشدن پیامبر در نزد دایه و به دور از مادرش، استثناء محسوب نمیشود.
# پیامبر اسوه حسنه زیست مسلمانی است
مدیر گروه نهجالبلاغه دانشکده علوم حدیث در پاسخ به این سوال که رویکرد بایسته و شایسته به پیامبر و جایگاه ایشان در زندگی امروز مسلمانان کدام است، گفت: اکثر رویکردهایی که تا به امروز اتفاق افتاده است، پاسخ مناسبی برای این پرسش نیست. بیشترین رویکردی که به پیامبر شده، رویکرد تاریخی است.
ما پیامبر را شخصیتی تاریخی دیدیم که در زمانی به دنیا آمده، بزرگ شده، مبعوث شده، دوران مکی و مدنی سر شده و سپس رحلت کرده است. این نوع نگاه، نگاهی تاریخی و البته درست است، اما باید رویکرد دیگری در نظر بگیریم.
معتقدم رویکردمان به پیامبر بایستی رویکردی اسوهای، نمونهای و الگویی باشد. یعنی پیامبر مدل زندگی ایمانی است. پیامبر اسوه حسنه زیست مسلمانی است. اگر به دنبال زیست مسلمانی، ایمانی و انسانی هستیم، بهترین نمونه پیامبر(ص) است.
امیرالمؤمنین در خطبه ۱۶۰ نهجالبلاغه جملهای دارد که میگوید «لقد کان فی رسولالله کافٍ لکف الاسوة» یعنی پیامبر نمونهای کافی برای شما، برای الگو گرفتن است. بعد حضرت میرسد به عبارت «فتأسٍّ بنبیّ الاطیبِ الأطهر، فإنّ فیه اُسوة لمَن تَاسّی و عزاء لمن تعزّی و أحب العباد الی الله المتأسّی بنبیّه وَ المقتصُ لأثره». پس به پیامبر پاک و پاکیزهات اقتدا کن، بیگمان در پیامبر اسوه و نمونهای است برای کسی که بخواهد الگو بگیرد و الگویی است عالی برای هر کس که بخواهد الگو پذیرد. محبوبترین بندگان نزد خدا کسی ایت که به پیامبرش تأسّی کند و او را دنبال نماید.
# سیره مدل زندگی پیامبر را به ما معرفی میکند
نویسنده کتاب «چشمه خورشید» در پاسخ به این سئوال که سراغ کدام بخش از زندگی پیامبر برویم تا زندگی سالم و با عزتی داشته باشیم، گفت: چیزی که مدل زندگی پیامبر را به ما معرفی میکند سیره است. سیره یعنی مجموعه اصول کلی ثابت در زندگی.
گاهی برخی بزرگان مسلمانان ما را به سیره توجه دادهاند. مثلاً سعدی علیهالرحمة میگوید: مپندار سعدی که راه صفا / توان رفت جز در پی مصطفی. اگر کسی زیست انسانی میخواهد باید دنبالهروی راه و رسم پیامبر باشد. همچنین علامه اقبال لاهوری نیز میگوید: «تا کجا بیغیرت دین زیستن؟ / ای مسلمان مردن است این زیستن! ، مرد حق باز آفریند خویش را / جز به نور حق نبیند خویش را ، بر عیار مصطفی خود را زند / تا جهان دیگری پیدا کند».
باید توجه داشت رویکرد الگویی به معنای سَلَفیگری نیست. ظاهرگرایی و به پوست چسبیدن نیست. رویکرد الگویی، مدل زندگی نبوی را برای دنیای امروز استخراج میکند.
# بایستی با شناخت بخشهای مختلف زندگی پیامبر، آنها را وارد زندگیمان کنیم
نویسنده کتاب «سیره نبوی» در پاسخ به این سوال که استخراج مدل منطبق با زندگی امروز از زندگانی پیامبر به چه صورت امکانپذیر است، گفت: ابتدا بایستی بخشهای مختلف زندگی پیامبر(ص) را بشناسیم و سپس آنها را وارد زندگیمان کنیم. کتاب سیره نبوی دفتر-دفتر است و شامل دفاتر سیره فردی، سیره اجتماعی، سیره مدیریتی، سیره خانوادگی، سیره سیاسی، سیره نظامی و سیره اقتصادی است که هنوز سه دفتر آخر به چاپ نرسیده است. مثلاً در سیره فردی اصل اعتدال را داریم. همچنین اصل کیفیت استخدام وسیله را داریم. یعنی مسلمان نمیتواند با دروغ، خیانت و فریبکاری کارش را توجیه کند. آیا این اصول امروزه زنده است یا نه؟ مسلماً این اصول در زندگی امروز ما نقش دارد و بلکه بایستی امروزه بیشتر دغدغه این اصول را داشته باشیم.
وی افزود: در سیره اجتماعی نیز بیشتر از هر زمان دیگری به اصل «رفق و مدارا» نیاز داریم. همچنین اصول «تعاون و تکاون» و «عدالت اجتماعی» را داریم که کهنهشدنی نیستند.
وی تصریح کرد: در سیره مدیریتی، اصل اصلاح رابطه خود و خدا، اصل تصمیمگیری، اصل آداب نبوی و اصل رعایت اهلیت را داریم. اصل رعایت اهلیت یعنی هر کسی در هر جایی قرار میگیرد شایستگی و صلاحیتهای لازم برای آن را داشته باشد. خداوند در قرآن میفرماید: إنّ الله یأمرکم ان تؤدوا الأمانات إلی أهلها. خدا فرمان میدهد که امانت را به اهلش واگذارید. یعنی برای هر کاری بایستی کار به شخصی سپرده شود که شایستگیاش را دارد. این همان اصل شایستهسالاری است. حدیثی از پیامبر در صحیح بخاری آمده است که میگوید: إذا وسّد الأمر إلی غیر أهله فانتظر الساعة. هر گاه کار به غیر شایستهاش سپرده شود، منتظر هلاکت باشید. اگر کسانی زمام امور را به دست گیرند که صلاحیت لازم را نداشته باشند، فلاکت و تباهی ظاهر میشود. رعایت این اصل حکومت را متحول میکند.
امیرالمؤمنین میفرماید: «سوءالتدبیر مفتاح الفقر»، یعنی سؤمدیریت (بیتدبیری)، کلید فقر است. بنابراین هر جا فقری دیده میشود، علت آن در درجه اول، سوء مدیریت است. در حدیثی از پیامبر آمده اگر کسی به کسی کاری را بسپارد، در حالیکه کسی تواناتر از او باشد، به خداوند، رسولش و همه مسلمانان خیانت کرده است.
# رعایت اهلیت مهمترین اصل در حوزه مدیریت است
نویسنده کتاب حکومت حکمت با اشاره به تعبیری از علی(ع) که میفرماید «واجعل لرأس کل أمرٍ من أمورک رأساً منهم لا یقهره کبیرها ولا یتشتًت علیه کثیرها»، گفت: امام به مالک اشتر میفرماید بر سر کارهایت کسی را قرار بده که بزرگی کار بر او چیره نشود و کثرت کار او را آشفته نسازد. این دقیقاً همان اصل رعایت اهلیت است.
امیرالمؤمنین در جای دیگری نیز میفرماید «أیّها النّاس! إنّ احقّ النّاس بهذا الأمر أقواهم علیه واعلمهم بأمر اللّه فیه»، مردم! سزاوارترین کس برای زمامداری، تواناترین آنان در کار مدیریت و داناترین آنان به فرمانهای خدا در این کار است. با توجه به این گفتار به نظر میرسد در حوزه مدیریت، رعایت اهلیت کلیدیترین اصل است. شاید بتوان گفت هر جا فسادی است حاصل عدم رعایت این اصل است و خردمندی اقتضا میکند که این مسئله به صورت جدی مورد توجه قرار گیرد.
سعدی علیهالرحمة میگوید: ندهد هوشمند روشنرای / به فرومایه کارهای خطیر ، بوریا باف اگر چه بافنده است / نبرندش به کارگاه حریر. دلشاد تهرانی ادامه داد: مدیریت حریر بافی است نه گونی بافی! اگر مدیریت را به انسان خشن بسپاریم، به انسانی که ریزهکاریها و لطایف انسانی را درک نمیکند و با زور میخواهد کار را جلو ببرد مثل این است که حریر بافی را به یک گونیباف سپرده باشیم.
امیرالمؤمنین در خطبه ۹۳ نهجالبلاغه تعبیری در مورد امویان دارد اما سخن حقیقتی کلی را بیان میکند: «بعدها کسانی خواهند آمد و بر شما حکومت خواهند کرد که انواع بلاها، مصیبتها، تحقیرها و روابط غیر انسانی را بر شما تحمیل خواهند کرد». برای درک این شرایط با مراجعه به خطبه ۱۵۸ میبینیم: «در چنین شرایطی هیچ خانهای در شهر و هیچ خانهای در روستا باقی نمیماند مگر این که نا اهلان و ستمگران غمی در آن مینشانند و رنجی بدان وارد میکنند و در آن روز برای شما عذرخواهی در آسمان، دریا و در روی زمین نخواهد بود». حال حضرت دلیل آن را اینطور بیان میکند «أصفیتم بالأمر غیر أهله وأوردتموه غیر مورده» یعنی کسانی را که شایستگیهای لازم را نداشتند برگزیدید و به آبشخور و جایگاهی که از آن ایشان نیست وارد کردید.
منظور آن که اگر کسانی زمام امور را در دست گیرند که شایستگیهای لازم را نداشته باشند، دارائیهارا به باد میدهند و برای همه مردم رنج به بار میآورند. مردم را به ذلت میکشانند، مناسبات پر از خواری فراهم میکنند و این عوارض همینطور ادامه پیدا میکند.
در نامه ۶۲ نهجالبلاغه حضرت عبارتی دارد که میفرماید: همه تأسف و اندوه من این است که کسانی زمام امور را به دست گیرند که نابخرد و نابکار باشند، آنگاه داراییهای مردم را میان خود دستبهدست بگردانند و بندگان خدا را به بردگی خود گیرند و شایستگان را دشمن انگارند و فاسقان را حزب خود گیرند. اینها آموزههای سیره نبوی است که توسط امیرالمؤمنین بازگو شده و اگر همین یک اصل رعایت شود، بسیاری از موارد اصلاح میشود. مراد از الگوی زیست مسلمانی این است که این سیره با جامعیتش مورد توجه قرار گیرد و ما آن را به تناسب زمان اجرای و عملیاتیاش کنیم. در واقع، راه عزت مسلمانی و راه زندگی سالم و ایمانی، سیره نبوی است. علامه اقبال میگوید: تا شعار مصطفی از دست رفت / قوم را رمز بقا از دست رفت. البته منظور از شعار، شعار صرف نیست، منظور شعاری که همراه با عمل باشد، یعنی پیروی از سیره.
# پیامبر منهای ائمه و برعکس اشتباه است
دلشاد تهرانی در پاسخ به این سوال که با توجه به سیره و آموزههای پیامبر چگونه میتوان ملاکهای شایستگی فرد برای احراز پست را تشخیص داد، گفت: ۵ معیار مختلف برای قرار گرفتن افراد در پستهای مختلف از روایات استخراج میشود که عبارتند از: «معرفت» یعنی داشتن دانش و اطلاعات لازم. «درایت» یعنی داشتن تدبیر، فکر، تعقل، خردمندی و دوراندیشی لازم. «عدالت» یعنی ظلم نکردن، تبعیض قائل نشدن و هر چیزی را در جای خود قرار دادن. «قوت» یعنی صبور بودن، داشتن حاشیه تحمل زیاد، شکننده نبودن و ثبات داشتن. «سلامت» یعنی لجباز، کینهجو، آزمند، تنگنظر، حسود ، قدرتطلب، دنیا دوست، بخیل و شهوتگرا نبودن. بایستی این ۵ مورد را برای هر شخصی عملیاتی کنیم.
دلشاد تهرانی سیره پیامبر و ائمه معصومین را مؤید یکدیگر دانسته و گفت: در سیرهای که بنده تنظیم کردم، ابتدا سیره را در قرآن مییابیم. سپس در امتداد آموزههای قرآن، آموزههای پیامبر قرار دارد و به همین ترتیب سیره بقیه معصومین علیهمالسلام از نظر میگذرد. البته ائمه همگی یک واحدند و نباید از نظر خط و مشی بین آنها تفکیکی قائل شویم. پیامبر منهای ائمه و ائمه منهای پیامبر خطا و اشتباه است.
مصطفی دلشاد تهرانی، عضو هیئت علمی دانشکده علوم حدیث است. این استاد دانشگاه علاوه بر کتاب «پیشگاه حقیقت» آثار دیگری نیز مانند «مدرسه حسینی»، «نهضت حسینی و عزت حسینی» و «حماسه حسینی و ظهور حقیقت آدمی» را تألیف و منتشر کرده که برخی از این آثار تا ۳۰ بار تجدید چاپ شدهاند. سیره نبوی، دولت آفتاب، حکومت حکمت و چشمه خورشید عناوین برخی دیگر از آثار او را تشکیل میدهند. کتاب «سیره نبوی» که به بررسی زندگانی و احوال پیامبر اکرم(ص) میپردازد در سال۸۶ به عنوان کتاب سال برگزیده شد.
محمدحسین رجبی گفت: شیخ راضی آل یاسین از علمای بزرگ شیعه در مقدمه کتاب صلح امام حسن(ع) مینویسد: مظلومیت روز ساباط امام حسن (ع) از روز عاشورای امام حسین (ع) بیشتر است.

محمدحسین رجبی، مورّخ و اسلامشناس به مناسبت شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) در گفتوگویی مشروح با خبرنگار آئین و اندیشه باشگاه خبری فارس «توانا»، از مقاطع مختلف زندگی دومین امام شیعیان گفت و به مصائب و مظلومیتهای آن حضرت با تکیه بر منابع تاریخی پرداخت که در پی میآید:
* عقیقه با ولادت امام حسن(ع) سنّت شد
رجبی زندگانی امام حسن (ع) را در دو مقطع پیش از رسیدن به امامت و دوران امامت آن حضرت قابل بررسی دانست و افزود: زندگی وجود مقدس حضرت پیش از امامت در دوران جد عالیقدرشان پیامبر و در دوران امامت پدر بزرگوارشان علی (ع) قابل رصد است.
وی ادامه داد: در دوران پیامبر امام حسن به عنوان نواده بزرگ ایشان بسیار مورد توجه و علاقه بوده و وقتی ایشان به دنیا آمد پیامبر از علی(ع) و زهرا(س) سؤال کرد نام ایشان را چه گذاشتهاید؟ زهرا(س) گفت به احترام علی(ع) نامی انتخاب نکردم و علی نیز گفت به احترام شما نامگذاری نکردهام.
پیامبر هم گفت: من به احترام خدا بر او نامی نمیگذارم چرا که نمیخواهم در تعیین نام او از خدا سبقت بگیرم. در همین حین جبرئیل نازل شد و بر پیامبر امر کرد چون علی نسبت به تو همانند هارون نسبت به موسی است اراده کردیم نام پسر هارون را در پسر علی بگذاریم. پیغمبر سؤال کرد نام پسر هارون چیست و پاسخ شنید «شبر». حضرت فرمود این به زبان عبری است، معادل عربی آن چه میشود و جبرئیل عرض کرد «حسن». این داستان برای ولادت امام حسین(ع) نیز تکرار شده است. پیامبر گوسفندی عقیقه کرد و بعد از آن، عقیقهکردن برای تولد کودکان سنّت شد.
* امام حسن(ع) هشت سال از پیامبر بهرهمند بود
رجبی مدت زمان همجواری امام مجتبی با جدّ بزرگوارش را هشت سال عنوان کرد و افزود: در این مدت آیات متعددی نازل شد که امام(ع) را نیز در بر میگرفت. برخی از این آیات عبارتند از: آیه مباهله (آیه ۶۱ سوره آل عمران)، آیه تطهیر (آیه ۳۳ سوره احزاب)، آیه مودّت (آیه ۲۳ سوره شعراء) و همچنین سوره دهر یا همان انسان.
پیامبر در موارد متعدد از امام حسن یاد و تجلیل کرده است که بیشتر این تجلیلها بین امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، به سبب نزدیکی شخصیت این دو بزرگوار و کم بودن اختلاف سنی ایشان نسبت به یکدیگر مشترک است.
برخی از این احادیث عبارتند از:
انّ الحسن و الحسین سیدی شباب اهل الجنه
الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا
هذان ریحتان من الدنیا
هذان ابنای و ابنا ابنی اللّهم انّی اُحبّهما فأحبّهما وأحبّ من یُحبّهما
من فرّحوا ان ینظر الی سید اهل الجنه فلینظر الی حسن
این مورخ با اشاره به این نکته که پیامبر طاقت دیدن ناراحتی حسنین را نداشت، گفت: روزی پیامبر هنگام ایراد سخنرانی در مسجد، در حالیکه به بیرون آن اشراف داشت، شاهد دویدن و زمین خوردن حسنین بود. به همین سبب نتوانست این را تحمل کند و خطبههایش را ناتمام رها کرد به سمت حسنین دوید. لباسهای ایشان را تکان داد و آنان را به داخل مسجد آورد و در کنار منبر پیش خود نشاند و به ادامه سخنانش پرداخت.
* امام حسن(ع) به عثمان و خانه در محاصرهاش آب رسانید
رجبی زندگانی امام حسن(ع) در دوران پدر بزرگوارش را از دو منظر غصب خلافت و در حین خلافت قابل بررسی دانست و به برخی از گوشههای آن چنین اشاره کرد:
-امام مجتبی به عنوان شاهد مادرش، در احقاق حق خویش در قضیه فدک احضار شد ولی خلیفه شهادت ایشان را به دلیل صغر سن نپذیرفت. البته این موضوع مورد اتفاق همه مورخان نیست.
-موضوع دیگر پایین کشیدن ابوبکر از منبر پیغمبر است که در منابع مختلف نقل شده است. روزی ابوبکر بر منبر پیامبر مشغول سخنرانی بود که امام حسن با وجود سن کم با قاطعیت وارد مسجد شد. سخنان ابوبکر را قطع کرد و فرمود از منبر پدرم فرودا! ابوبکر به شدت منفعل شد و گفت: به خدا قسم راست میگوید، این منبر پدر اوست نه پدر من. سپس از منبر پایین آمد.
-مورد دیگر شرکت امام به درخواست وصیت خلیفه دوم، در شورای تعیین خلیفه سوم بدون داشتن حق رأی بود. برخی منابع نقل کردهاند که ۶ نفر از اعضای اصلی بودند و ۲ نفر مشاور (بدون حق رأی) در این شورا حضور داشتهاند،یعنی امام حسن(ع) و عبداللهبن عمر.
-حضور امام حسن در وداع ابوذر همراه با پدر و عمویش عقیل. عثمان وقتی ابوذر را تبعید کرد دستور بستن راههای خروجی شهر را صادر کرد، اما امیرالمؤمنین، عقیل و امام حسن پیش از این حکم از شهر خارج شدند. در این هنگام امام حسن به فرموده پدرش ابوذر را عموی خویش نامید و سخنانی در تجلیل از شخصیتش بر زبان راند.
-مورد دیگر که در بیشتر منابع اهل تسنّن نقل شده است حضور امام حسن(ع) در فتوحات زمان عثمان و حتی حضور در گرگان است. البته عموم علمای شیعه این موضوع را رد میکنند و سیره امام (ع) را با این گونه فتوحات و تحت فرماندهی فاسد، همچون ولیدبن عقبه مخالف میدانند.
-مورد دیگر دفاع مسلحانه امام حسن از عثمان است. این نکته قابل قبول نیست. مسلّم این است که وقتی انقلابیون از ورود آب و آذوقه به خانه عثمان ممانعت کردند حسنین علیهمالسلام به دستور امام علی(ع) به عثمان آب رساندند.
* سبط اکبر پیغمبر؛ وسیلهای برای تقرب علی(ع) به خدا
رجبی امام حسن(ع) را در دوران خلافت پدر بزرگوارش نماینده امیرالمؤمنین برای بسیج مردم کوفه علیه خوارج خواند و گفت: حسن(ع) نماینده پدر به منظور مقابله با ناکثین بود.
امام پیکننده شتر عایشه در جنگ جمل بودند. یعنی ایشان به دستور حضرت علی(ع) پای شتر عایشه را قطع کرد و با سقوط عایشه، انسجام پیمانشکنان در هم ریخت و باعث شکست آنان شد.
پس از فتح شهر بصره در جریان جنگ جمل توسط امام علی(ع)، ایشان حدود یک ماه در بصره برای رتق و فتق امور حضور داشت و در این ایام بیمار شد. امام حسن به نیابت از پدر اقامه جمعه و جماعت کرد.
امام حسن(ع) طی حکمی از سوی پدرش، متولی موقوفات شد. علی(ع) میفرماید: من میخواهم با تعیین حسن(ع) سبط اکبر پیغمبر به عنوان متولی موقوفات، به خدا تقرب بجویم.
رجبی ادامه داد: امام حسن(ع) در جنگ صفّین فرماندهی جناح راست سپاه اسلام را به همراه امام حسین(ع)، عبدالله بن جعفر بن ابیطالب (پسر عمویشان) و مسلمبن عقیل برعهده داشت. اما امیرالمؤمنین به دلیل شدت جنگ از حضور حسنین در پیشانی سپاه ممانعت کرد تا مبادا نسل امامت مقطوع بماند.
این مورخ افزود: امام حسن(ع) با عبداللهبن عمر بن خطاب به سبب قتل هرمزان (مسلمان ایرانی که در خدمت امیرالمومنین) بود به شدت برخورد کرد. وی در جنگ صفین برای فریب امام حسن نیز با ایشان وارد مذاکره شد، اما امام فریب نخورده و از مرگ حقیرانه وی در خلال این جنگ خبر داد که به وقوع نیز پیوست.
وی با اشاره به موردی دیگر گفت: خوارج پیش از شورش و طغیان علیه علی(ع) در قریه حروراء در نزدیکی کوفه مستقر بودند. آنها با معاویه نیز مخالف بودند و وقتی از نتیجه حکمیت و پیروزی معاویه خبردار شدند راضی به خلافت عبدالله بن عمر شدند. امام حسن از طرف پدر نزد خوارج رفت تا ضمن احتجاج با آنها، ایشان را از سرکشی و شورش باز دارد. آنها وقتی از تصمیم خوارج مبنی بر خلافت عمر خبردار شدند، با استناد به سخن عمربن خطاب که فرزند خود را فردی نالایق و بیعرضه خوانده که حتی از همسر خود نیز آزار میبیند، آنها را مجاب کرد که عبدالله در حد و اندازههای خلافت نیست.
رجبی تصریح کرد:امام علی در آخرین روزهای زندگی رسماً به عنوان وصی و جانشین بلافصل خود امام حسن(ع) را معرفی کرد و آثار و نشانههای امامت را به ایشان تحویل داد. امام حسن پس از شهادت پدر پیکر مطهر پدر را غسل و در نجف اشرف دفن و قاتل را قصاص کرد.
* افزایش صد در صدی حقوق مجاهدان و نظامیان توسط امام حسن(ع)
رجبی با اشاره به هجوم مردم بر اثر هیجان ناشی از شهادت امیرالمؤمنین و روی آوردن از هر سو به ایشان گفت: پس از این واقعه،مردم در مسجد کوفه با امام بیعت کردند و ایشان را به عنوان خلیفه و امام به رسمیت شناختند.
امام بلافاصله حاکمانی را برای برخی مناطق که حاکم نداشت یا حاکمان آن احضار شده بودند تعیین کرد. مانند عبداللهبن عباس حاکم بصره. ضمن اینکه فرماندهانی نیز به منطقه سپاه بوم و ایالت جبل گسیل داشت.
یکی دیگر از کارهای اولیه امام افزایش صد در صدی حقوق مجاهدان و نظامیان بود. این سیرهای بود که امام علی در پیش گرفته بود و امام حسن نیز این سنت را ادامه داد جالب اینکه این سیره پس از غصب خلافت امام حسن(ع) نیز ادامه توسط خلفا دیگر ادامه یافت.
امام حسن بلافاصله بعد از خلافت با اقدامات بازدارنده معاویه مواجه شد. معاویه که از پیوستن مردم شام به حکومت امام احساس خطر میکرد دست به اقداماتی فتنهانگیز زد. از جمله فرستادن جاسوسانی خرابکار به سوی کوفه (مرکز خلافت) و بصره (دومین شهر مهم قلمرو امام) که با آگاهی به موقع امام حسن موجب شناسایی و اعدام جاسوس کوفه شد و توطئه معاویه نقش بر آب گشت.
پس از این جریان معاویه اقدام دیگری در پیش گرفت و به ۴ نفر از اشراف کوفه که نسبت به علی(ع) کینه و عداوت داشتند نامه نوشت و آنها را ترغیب به کشتن امام حسن کرد. معاویه برای نظارت بر کار آنان، ۴ نفر دیگر را نیز به عنوان مراقب اعزام کرد و جایزه این ترور یکصد هزار درهم پول نقد، فرماندهی یکی از لشگرهای شام و ازدواج با یکی از دختران خود تعیین کرد. امام از این توطئه آگاه شد و بدون اینکه کسی بداند در زیر لباس خود زره میپوشید تا توطئه آنان نقش بر آب شود. یکی از این خائنین امام را در هنگام نماز جماعت هدف نیزه قرار داد و همگان فکر کردند امام به شهادت رسیده است اما با جمع شدن به دور امام متوجه زره امام شدند و به این ترتیب توطئه دشمنان منتفی شد.
*امام حسن(ع) خطاب به معاویه: خون مسلمانان را با بیعت خود حفظ کن
این اسلامشناس با اشاره به ترور نافرجام امام حسن(ع) توسط عوامل معاویه گفت: در این هنگام امام نامهای انزجارآمیز به معاویه نوشت و وی را سرزنش کرد و به معاویه گوشزد کرد «پدرم بعد از شهادت امر خلافت را به من واگذار کرد. لذا بیش از این در باطل خود توقف و اصرار نورز و مانند سایر مردم با من بیعت کن! چون تو میدانی در پیشگاه خود و هر مرد دانا و نیکوکاری به امر خلافت از تو سزاوارتر هستم. پس از خدا بترس ظلم نکن و خون مسلمانان را با بیعت خود حفظ کن.»
معاویه با زیرکی در پاسخ به امام حسن مواردی را قید میکند و آگاهی بیشتر خود را بهانه کرده و به امام پیشنهاد میکند به فرمان معاویه درآید تا از بیتالمال عراق و خراج مناطق عراق بهرهمند شود. ضمن اینکه معاویه به امام قول میدهد که در صورت قبول خلافتش کاری را بدون نظر و مشورت امام انجام نخواهد داد.
معاویه این نامه را نوشت اما منتظر پاسخ و عکسالعمل امام نماند و به پیک امام گفت بازگرد که بین من و شما جز شمشیر حکم نمیکند.
پس از این معاویه آمادهباش داده و ۶۰ هزار نفر آماده حمله کرده و تا محلی به نام پل منبج پیشروی کرد. امام وقتی خبر حمله معاویه را شنید مردم را به مقابله دعوت نمود اما مردم از خودشان سستی نشان دادند و تمایلی برای نبرد از خود بروز ندادند.
*ترکیب سپاه امام حسن(ع) ناهمگون بود
این استاد دانشگاه سرزنش شدید عدیبن حاتم طائی بر مردم را عامل اصلی تغییر رأی و آهنگ ایشان دانسته و افزود: پس از این جریان، مردم پشیمان شده و آماده نبرد شدند اما سپاهی که به این صورت آماده و فراهم شد ترکیبی ناهمگون داشت. به گفته شیخ مفید این سپاه به این صورت تشکیل شده بود:
عده اندکی از شیعیان اصیل علیبن ابیطالب بودند که امام را به عنوان امام دوم میشناختند.
دسته دوم کسانی بودند که با امام به عنوان خلیفه پنجم بیعت کرده و اکثراً ساکنان کوفه بودند. این عده با اکراه خود را ملزم به اطاعت میدانستند.
دسته سوم نبرد با معاویه را زیر پرچم و در رکاب هر کسی ترجیح میدادند.
دسته چهارم گروهی فتنهجو و غنیمتطلب بودند که نه قائل به حقانیت امام بودند و نه به باطل بودن معاویه اعتقاد داشتند.
دسته پنجم افراد سست عنصر قبایل بودند که فقط برای همراهی و پیروی از رئیسشان آماده نبرد شده بودند.
به گفته شیخ مفید دسته دوم و پنجم بیشترین تعداد سپاهیان امام را تشکیل میدادند.
امام ۱۲ هزار نفر را به فرماندهی عبیداللهبن عباس پسرعمویش جدا کردند تا از پیشروی معاویه جلوگیری کنند و امام وقت بیشتری برای ساماندهی و مقابله با معاویه را داشته باشند. اما متأسفانه با خیانت عبیداللهبن عباس در قبال پیشنهاد رشوه یک میلیون درهمی معاویه که نیمی از آن نقد بود نظم لشکر در هم شکست البته قیسبنسعدبن عباده جانشین عبیداللهبن عباس با مردانگی و فداکاری، لشگر را ترمیم کرده و حتی یک روز هم با لشکریان معاویه جنگید.
* دلایل اصلی صلح امام حسن تعمداً نقل نشده است
رجبی با اشاره به این نکته که امام در مدائن قصد استقرار داشت اما هنگام رسیدن به ساباط وضع ناگواری پیش آمد که باعث به هم ریختگی سپاه امام شد، گفت: متأسفانه منابع تاریخی در این ارتباط بسیار مغشوش و آشفته نقل ماجرا کردهاند. با توجه به اینکه خلافت پس از امام حسن از جنبه معنوی خود خارج شده و به صورت سلطنت موروثی قیصرها و کسراها درمیآید مقطع بسیار مهمی است. به نظر بنده چون مورخان در عهد خلفاء، دست به قلم بردهاند حتماً باید نظر مساعد ایشان را جلب میکردند یا لااقل طوری نقل میکردند خلفا را بد نیاید. مسلماً مورخان عمدی داشتهاند که این مقطع حساس را به درستی نقل نکنند تا مردم متوجه دلیل صحیح صلح امام حسن نشوند.
وی افزود: پنج دلیل عمده در مورد شورش در سپاه امام و در پی آن پذیرش صلح از سوی ایشان نقل شده است که یک مورد آن به حقیقت نزدیکتر است. آن مورد این است که موقعی که امام به ساباط رسید متوجه بیتفاوتی، انفعال، بیثباتی و بیهدفی اکثریت سپاه خود به هنگام جنگ شد. بنابراین برای آزمودن و دستچین کردن آنان سخنانی بیان کرد که موجب برهمریختگی سپاه شد. امام در خلال سخنانش فرمود من هیچگاه کینه مسلمانانی را به دل نگرفته و هرگز برای کسی فتنه و بدی نخواستم. آگاه باشید که پیوستن به اجتماع بهتر از جدایی و دو دستگی است، اگر چه این وحدت و اجتماع برای شما خوشایند نباشد و آنچه که میخواهید و دوست دارید در جدایی و تفرق بدست آید! من خیر شما را بیش از آنچه خودتان به آن میاندیشید در نظر دارم، پس از فرمان من سرپیچی نکنید و نظر من را رد نکنید. من از خدا میخواهم که ما را بیامرزد و به آنچه که خواست و خشنودی اوست رهنمون سازد.
* لشکر امام حسن(ع) دنیا را بر دین خود ترجیح داد
رجبی نگاههای معنیدار لشکریان امام پس از ایراد سخنرانی را نشانه شروع مخالفت با ایشان دانست و گفت: هنوز سخنان امام تمام نشده بود که عدهای به امام با سوء ظن نگریستند. عدهای نیز که از خوارج بودند با صدای بلند فریاد زدند: به خدا قسم حسن کافر شده است، همان طور که پدرش پیش از آن کافر شده بود و یک باره به حضرت حمله برده و سجاده را از زیر پای ایشان کشیده و لباس حضرت را پاره کردند. امام قصد سوار شدن بر اسب خود را داشت که یکی از خوارج به نام جراحبن سنان نیزهای به ران امام وارد کرد که نیزه به استخوان ران امام رسید و امام هم با شمشیر در مقام دفاع از خود برآمد و از اسب سقوط کرد. در این هنگام دو تن از شیعیان فرد متجاوز را به هلاکت رساندند.
امام به سختی مجروح و در خانه حاکم مدائن؛ مسعودبن سعد ثقفی (عموی مختار) بستری شد. نظم و انسجام سپاه بر هم خورده بود و امام پس از بهبودی نسبی، در جمع مردم به ایراد سخنرانی پرداخت و آنها را از تبعات خلافت معاویه آگاه کرد. اما مردم سستعنصر تحریک نشده و به مقابله برنخاستند. امام که این وضعیت را دید فرمود به خدا هیچ تردید و پشیمانی ما را از جنگ با مردم شام باز نمیدارد. ما در گذشته (صفّین) بر اساس سلامت، صبر و پایداری میجنگیدیم اما امروز سلامت با دشمن مخلوط شده است.آن روز دین به دنیای شما برتری داشت اما امروز دنیای خود را بر دین ترجیح دادهاید. امام ادامه داد معاویه ما را به چیزی دعوت میکند که در آن نه عزّت است و نه انصاف. اگر خواهان زندگی و عشق به دنیا هستید پیشنهاد صلح را بپذیرید و اگر مرگ باعزّت و شریف را طالبید دعوت معاویه را رد کنید. در این هنگام بود که سپاه امام فریاد زد: زندگی! زندگی! یعنی اینکه از اطاعت امام سر باز زدند.
* معاویه در «نخیله» قرارداد صلح را زیر پا گذاشت
رجبی پذیرش صلح از سوی امام را با غم و اندوه فراوان ایشان همراه دانست و مهمترین موارد صلحنامه را بنا به تحقیق محققان معاصر چنین برشمرد:
۱٫ حکومت به معاویه واگذار میشود به شرطی که وی مطابق کتاب خدا ،سنت پیامبر و سیره خلفای شایسته عمل کند.
۲٫ حکومت پس از معاویه متعلق به حسن است و اگر برای او حادثهای پیش آید به حسین تعلق دارد. در هر صورت معاویه حق ندارد کسی را به جانشینی خود تعیین کند.
۳٫ معاویه ناسزا و لعنت به امیرالمؤمنین را باید ترک کرده و از علی جز به نیکی یاد نکند.
۴٫ معاویه حق ندارد خود را امیرالمؤمنین بنامد و نباید هیچ شهادتی نزد او اقامه شود.
۵٫ بیتالمال کوفه که موجودی آن ۵ میلیون درهم است مستثنی است و شامل تصمیمهای حکومت نمیشود علاوه بر آن معاویه باید سالی ۲ میلیون درهم برای حسن بفرستد و در هدایا و بخششها بنیهاشم را بر بنیامیه رجحان دهد. یک میلیون درهم نیز بایستی در میان بازماندگان که در جنگها و در کنار امیرالمؤمنین به شهادت رسیدند تقسیم شود.
رجبی ادامه داد: البته این موارد، به خصوص توافق بر سر بیتالمال کوفه در بین مورّخان محل بحث است.
۶٫ معاویه باید در هر جای زمین مردم را در امن و امان بدارد و حق ندارد به سبب کینههای گذشته مردم را تحت تعقیب قرار دهد.
۷٫ توطئهای در نهان و آشکار علیه جان حسنبن علی و برادرش و هیچ یک از اهل بیت نباید چیده شود و هیچ جا ارعاب و تهدیدی هم نسبت به آن صورت گیرد.
معاویه این شرایط را پذیرفت و همه سران شام را نیز گواه گرفت. تاریخ انعقاد قرارداد را در نیمه جمادیالاولی سال ۴۱ هجری ذکر شده است. پس از این ماجرا امام به کوفه بازگشت. معاویه نیز به سوی کوفه حرکت کرد. در «نخیله» مردم و سران کوفه به استقبال معاویه رفتند و وی با وقاحت تمام گفت: من با شما نجنگیدم که شما را به نماز، روزه و حق وادارم. من میخواستم بر شما مستولی شوم و بر شما حکومت کنم. سپس با خباثت تمام اعلام کرد؛ پیمان صلح را زیر پا گذارده و به هیچ یک از موارد آن عمل نخواهم کرد. امام پس از اقامت چند روزه در کوفه به مدینه بازگشت و ۱۰ سال حاکمیت غاصبانه و ظالمانه معاویه را میدید و به سختی تحمل میکرد.
*از دفن جسد امام حسن(ع) در نزد جدش ممانعت شد
رجبی با اشاره به اینکه معاویه قصد وراثتی کردن خلافت در خانواده خود را داشت گفت: در این میان دو مانع بزرگ وجود داشت.یکی امام حسن(ع) و دیگری سعدبن ابی وقاص؛بازمانده شورایی که عمربن خطاب تشکیل داده شده بود چرا که سعد جز افرادی بود که از نظر خلیفه دوم شایستگی خلافت داشت. بنابراین معاویه اقدام به کشتن هر دو کرد در چندین نوبت مختلف امام را مسموم کرد اما به دلیل صلابت روح و استحکام قوای بدنی امام موفق نمیشد تا اینکه سم بسیار مهلکی از روم تهیه کرده و به جعده همسر امام رسانید و پیغام داد اگر حسن را مسموم کنی تو را به عقد یزید در خواهم آورد و یکصد هزار دینار نیز پاداش دریافت خواهی کرد.
جعده خیانت کرد و سم را به امام خورانید امام به شدت بیمار شد و نزدیک به ۴۰ روز در بستر بیماری بود و در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری به شهادت رسید. امام حسن به برادرش وصیت کرد اگر گذاشتند پیکرم را نزد جدم رسول خدا دفن کنید و اگر نگذاشتند نزد جدهام فاطمه بنتاسد در بقیع به خاک بسپارید. ایشان مؤکداً سفارش کرد اگر مقاومتی صورت گرفت راضی نیستم به اندازه شیشه حجامتی خون ریخته شود.
امام حسن توسط برادر غسل و کفن شد و عایشه به همراه بنیامیه (به سرکردگی مروانبن حکم) از دفن امام در کنار پیغمبر ممانعت کرد و گفت به هر که دوست داشته باشم اجازه ورود به خانهام را میدهم. سپس به اشاره وی به تابوت امام تیر پرتاب شد به گونهای که خونابه از پیکر مطهر امام به راه افتاد.
* مظلومیت روز ساباط امام حسن (ع) از روز عاشورای امام حسین (ع) بیشتر است
محمدحسین رجبی با اشاره به زندگانی سراسر درس امام حسن (ع) گفت: جلب رضایت خدا و عمل به وظیفه، نه توجه به نتیجه، مهمترین درس از زندگی حضرت امام حسن (ع) است. ضمن اینکه از دیگر نکات بارز شخصیت ایشان صبر و حلم امام حسن در برابر سختی و مشکلات است. امام حسن فوقالعاده مظلوم است چنانچه شیخ راضی آل یاسین از علمای بزرگ شیعه که کتابی به نام صلح امام حسن نوشته و مقام معظم رهبری نیز سالها پیش از انقلاب آن را ترجمه کرده است در مقدمه کتابش مینویسد: «مظلومیت روز ساباط امام حسن (ع) از روز عاشورای امام حسین (ع) بیشتر است». شاید این نکته به این خاطر است که مصیبت روز ساباط امام حسن(ع) ۱۰ سال به طول انجامید اما روز عاشورا فقط از صبح تا عصر به طول انجامیده و تماماً حماسه بوده است. امام حسن(ع) همانند پدرش به مدت ۱۰ سال خار در چشم و استخوان در گلو وضعیت را میدید و تحمل میکرد.
در تاریخ نقل است که مروانبن حکم که از دشمنان تراز اول اهل بیت است، میگوید: من در شگفتم از حلم و صبر حسن. سپس ضمن اشاره به کوهی ادامه میدهد: اگر مصیبتهایی که حسن دید به این کوه وارد میشد، فرو میریخت.
از دیگر مصیبتهای امام حسن(ع) این است که وقتی ایشان صلح را میپذیرد از طرف نزدیکترین افرادش مثل حجربن عدی مورد توهین قرار میگیرد. حجربنعدی به امام میگوید «السلام علیک یا مذلّل المؤمنین» سلام ای خوارکننده مؤمنین!
رجبی ادامه داد: امام مجتبی مجبور است این کنایهها را تحمل کند و از طرفی هم برای تفهیم این افراد میگوید مَثل من بر شما، مَثل خضر و موسی است. پذیرش صلح من حکمت دارد که شما نمیدانید. اگر من این صلح را نمیپذیرفتم شما و معدود شیعیان ما از بین میرفتید و حکومت ظلم نیز همچنان پا بر جا میماند.
پی نوشت: اول جا داره تشکر کنم از استاد رجبی عزیز که بیشتر از ۸۰ دقیقه از وقت ارزشمندشون رو در اختیار من گذاشتند. ثانیاً درسته این مصاحبه یه کم قدیمی شده، اما دلم نیومد تو وبلاگم منتشرش نکنم. ثالثاً واقعاً امام حسن مجتبی مظلومه، حتی تو وبلاگها!!!
سید محمد مهدی جعفری گفت: امیرالمؤمنین سخنانش را در پاسخ به موانع و مشکلات بیان فرمودهاند، بنابراین نهجالبلاغه حاوی مطالب آموزنده است و بدون اغراق برای تمامی مسائل روز راهنمای عمل است.

سید محمد مهدی جعفری در پاسخ به این سؤال که آیا تاکنون ترجمههای مناسبی از نهجالبلاغه ارائه شده است یا خیر، گفت: برخی ترجمههای موجود ایراداتی دارد که سعی کردم در ترجمه خودم تا حد امکان آنها را مرتفع سازم.
وی ادامه داد: بنده سعی کردم ترجمهای صحیح و آموزشی از نهجالبلاغه ارائه دهم. ترجمه حاضر از هر جهت با عقل مطابقت دارد. هم متن ویراستاری و منقّح شده است و هم ترجمه حاصل تجارب فراوان و مطالعه تمامی ترجمههای دیگر است.
مترجم برگزیده نهجالبلاغه و برنده کتاب سال در پاسخ به این سوال که چه کنیم تا مطالعه نهجالبلاغه در بین مردم به صورت یک فرهنگ در آید، گفت: کتابی که سید رضی از سخنان امیرالمؤمنین گردآوری و تألیف کرد راهنمای عمل است. بنابراین باید به صورت موضوعی و در کتابچههای کوچک که از نظر هزینه، وقت و جذابیت مناسب حال مردم باشد، تهیه شود. متأسفانه قدر این کتاب ارزشمند را نمیدانیم و به آن عمل نمیکنیم.
جعفری ادامه داد: امیرالمؤمنین برای تمامی مسائل پیام و راهکار ارائه کردهاند و این از اعجاز این کتاب است که این پیامها رنگ کهنگی به خود نگرفته و جوابگوی مسائل روز هستند. بایستی از دوران مدرسه و به تناسب پایه تحصیلی و آموزشی، نهج البلاغه را به صور گوناگون چاپ و به دانشآموزان و دانشجویان عرضه کرد.
نویسنده کتاب ۵ جلدی «پرتوی از نهجالبلاغه» با تأکید بر این نکته که نهجالبلاغه کتاب راهنمای عمل است، گفت: از آنجایی که امیرالمؤمنین رهنمودها و سخنان را در برخورد با موانع، مشکلات و سؤالات بیان کردهاند، این سخنان برای تمامی مسائل روز راهنمای عمل است. بنابراین باید به گونهای مناسب در اختیار مردم قرار گیرد تا بتوانند از انوار آن بهرهمند شوند.
جعفری در پایان با اشاره به تعبیر دکتر شریعتی از نهجالبلاغه که میگوید «کتاب علی، کتاب همیشه، کتاب فردا» گفت: کتاب علی(ع) راهنمای عمل ما در این دنیا و آن دنیا است.
سید محمد مهدی جعفری استاد دانشگاه شیراز و برگزیده کتاب سال جمهوری اسلامی ایران با کتاب «تصحیح و ترجمه نهج البلاغه» میباشد.