۲۸
تیر

اولین آیه نازل‌شده بر پیامبر «بسم‌الله الرحمن الرحیم» بود

محمدحسین رجبی گفت: جبرئیل سورۀ علق را هنگام بعثت، برخلاف آنچه مشهور است با شش آیه آورد و آیۀ اول«بسم‌الله الرحمن الرحیم» بود.


محمدحسین رجبی،‌ مورّخ و اسلام‌شناس به مناسبت مبعث خاتم پیامبران محمد مصطفی(ص)، ضمن اشاره به روایات متقن این واقعه عظیم، به برخی از مهمترین رویدادهای پس از بعثت نیز پرداخت که در پی می‌آید:

* اولین آیه نازل‌شده بر پیامبر «بسم‌الله الرحمن الرحیم» بود
در تفاسیر و احادیث چنین آمده است که در روز بعثت فقط پنج آیۀ آغاز سورۀ علق بر پیغمبر اکرم نازل شد. یعنی بدون «بسم‌الله الرحمن الرحیم» و هیچ‌کس نگفته است که «بسم‌الله الرحمن الرحیم» این سوره در چه موقعیتی و چگونه نازل شده است و آیا نخستین سورۀ قرآنی «بسم‌الله الرحمن الرحیم» داشته است یا خیر؟
بررسی یکی از محققان صاحب‌نظر معاصر نشان می‌دهد که جبرئیل از پیغمبر اکرم خواست آیۀ «بسم‌الله الرحمن الرحیم» را که در آغاز سوره بود به زبان آورد و «اقرأ باسم ربّک الّذی خلق» نیز به همین معنا است.
به گفتۀ بعضی مفسران باء «باسم» زائد است؛ یعنی معنا نداشته و فقط برای زینت در کلام آمده است. در حقیقت جبرئیل پس از قرائت «بسم‌الله الرحمن الرحیم» از آن حضرت خواست نام خدا، یعنی «بسم‌الله الرحمن الرحیم» را به زبان آورد. چون پیغمبر در آغاز کار و اولین برخورد با پیک وحی نمی‌دانست نحوۀ قرائت نام خدا که جبرئیل از وی می‌خواست چگونه است، پرسید: «ما أقرأ؟» یعنی چه بخوانم و نام خدا را که باید قرائت کنم چیست و ترکیب آن چگونه است؟ جبرئیل بار دیگر تکرار کرد و گفت: «بسم‌الله الرحمن الرحیم»، «اقرأ باسم ربّک الّذی خلق». یعنی نام خدایت را قرائت کن و بگو «بسم‌الله الرحمن الرحیم».
در این مورد چند حدیث معتبر و بسیار جالب در چند منبع مهم اسلامی و شیعه وجود دارد که از هر نظر قابل توجه به نظر می‌رسد، ولی متأسفانه مفسّران ما این احادیث را در تفسیر سورۀ علق نیاورده‌اند.
حدیث اول در کتاب «کافی» باب فضل قرآن است که امام صادق (ع) می‌فرماید: نخستین چیزی که بر پیغمبر(ص) نازل شد «بسم‌الله الرحمن الرحیم»، «اقرأ باسم ربّک الّذی خلق» بود.
حدیث دوم را شیخ صدوق در «عیون اخبار الرضا» از امام رضا(ع) روایت می‌کند که فرمود: اولین بار که جبرئیل بر پیغمبر نازل شد گفت: «أعوذ بالله من‌الشیطان الرجیم، بسم‌الله الرحمن الرحیم، اقرأ باسم ربّک الّذی خلق…»
حدیث سوم را «برقی» در «محاسن» از صفوان‌جمّال روایت می‌کند که امام صادق فرمود: هیچ کتابی از آسمان نازل نشد مگر اینکه در آغاز آن «بسم‌الله الرحمن الرحیم» بود.
با توجه به این سه حدیث ارزنده مشخص می‌شود که پیک وحی الهی سورۀ علق را هنگام بعثت، برخلاف آنچه مشهور است با شش آیه آورد و آیۀ اول«بسم‌الله الرحمن الرحیم» بود.
آن‌چه خداوند به وسیلۀ جبرئیل در آغاز وحی و اولین لحظات رسالت خاتم انبیا از آن‌حضرت خواست که به زبان آورد و قرائت کند گفتن «بسم‌الله الرحمن الرحیم» بود. بقیۀ آیات همان‌گونه که پیک وحی می‌خواند، مانند موارد بعدی در دم در خاطر آن حضرت نقش می‌بست و دیگر نیازی به تکرار پیغمبر نداشت تا از حفظ کند.

* حدیث «دثّرونی» و وحشت پیامبر هنگام دریافت وحی صحّت ندارد
نکتۀ دیگر پیرامون آغاز بعثت رسول خدا روایت ترس و وحشت آن حضرت به هنگام دیدن جبرئیل و نیز تب و لرز موقع ورود به خانه و گفتن «دَثِّرّونی، دَثِّرّونی، زَمِّلونی، زَمِّّلونی» است که نمی‌تواند پذیرفته شود. شیخ طبرسی در «مجمع‌البیان» می‌گوید: «یا أیُّهَا المُدَّثِّر» یعنی ای کسی که در بستر خفته‌ای برخیز و قوم خود را از عذاب خداوند بیم ده و در این راه سخت کوشا باش.
سپس با ردّ روایت «دثّرونی» می‌گوید: دربارۀ آنچه پس از اعلام رسالت نبی‌اکرم اتفاق افتاد در منابع معتبر شیعه از جمله مناقب ابن شهرآشوب آمده است: این روایت درست نیست، زیرا خدا با علائم روشن به پیغمبر وحی می‌فرستد تا یقین پیدا کند آنچه به او رسیده از جانب خداوند است. پس از وحی هم نیاز به چیزی نداشت که او را تقویت کند و دچار بیم و هراس نمی‌شد و مضطرب نمی‌گردید.
علامه مجلسی نیز ذیل حدیث «دثّرونی» در بحار‌الانوار هم ین موضوع را آورده و مانند طبرسی آن را تخطئه می‌کند.
اصولاً نمی‌توان پذیرفت اشرف انبیا که از کودکی با برترین فرشتۀ الهی در ارتباط بوده است و هنگام بعثت غرق در تفکر و عبادت بود، دچار وحشت و ترس و حتی تردید شود، چیزی که برای هیچ پیامبری رخ نداد. مقایسه‌ای میان نحوۀ بعثت حضرت موسی و حال او در آن هنگام با موقعیت رسول اکرم در زمان بعثت بطلان این امر را آشکار می‌سازد.
پیرامون آیه «یا أیّها المدّثّر» نیز این نکته را باید اضافه کرد که خوابیدن یا پوشانده‌بودن پیغمبر پس از بعثت دلیل بر تب و لرز آن حضرت نیست؛ زیرا اگر واقعاً رسول خدا دچار تب و لرزی است که باید استراحت کند و خود را بپوشاند، از خداوند دور است که پیامبر را با آن حال برای انذار برخیزاند. چرا که فرموده است: «ولا علی المریض حرج» بلکه بهتر است بگوییم رسول اکرم پیش از بعثت، زمانی که به کوه حرا می‌رفت به عبادت و تفکر می‌پرداخت و چون به خانه می‌آمد استراحت می کرد. حال اگر سورۀ مدثر همان روز بعثت یا کمی پس از آن نازل شده باشد خداوند به پیامبرش می‌فرماید که باید بداند از این به بعد مسئولیتی بسیار سنگین متوجه او است که دیگر چون پیش از بعثت خواب و استراحت نخواهد داشت. بنابراین باید برخیزد و به امر رسالت خویش بپردازد.

* نخستین مردی که به رسول خدا ایمان آورد علی(ع) بود
وقتی رسول خدا وارد خانه شد پرتویی از نور و بویی خوش فضای خانه را فرا گرفت. خدیجه پرسید: این چه نوری است؟ پیغمبر فرمود: این نور نبوت است. ای خدیجه بگو: لا إله إلا الله ومحمد رسول‌الله. آن‌گاه خدیجه گفت: دیرزمانی است این را دریافته‌ام. به خدا دیر زمانی است که من در انتظار چنین روزی به سر برده‌ام و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوی.
به شهادت منابع معتبر شیعه و سنی نخستین مردی که به رسول خدا ایمان آورد امیرالمؤمنین علی(ع) و اولین زن حضرت خدیجه(س) بود.
علامۀ امینی در کتاب «الغدیر» ده حدیث پیغمبر اکرم(ص) را در سبقت علی(ع) بر دیگران در ایمان‌آوردن به نقل از منابع اهل تسنّن و به روایت از اصحاب آن حضرت ذکر نموده است.از جمله آنها «أوّلُکم وارِدا عَلیَّ الحَوضَ أوّلُکُم إسْلاماً، عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ» و نیز «أََخَذَ (صَلَّی الله عَلَیهِ وَ آلِه) بِیَدِ عَلِیٍ فَقال: إِنَّ هذا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِی، وَ هذا أَوَّّلُ مَن یُصافِحُنِی یَومَ القِیامَةِ، وَ هذا الصِّدِیقُ الاَکْبَرُ» می‌باشد.
علامه امینی همچنین ٢٣ حدیث را از امیرالمؤمنین(ع) در همین رابطه از منابع عامّه آورده است، مانند: «أََنا أَوَّلُ مَنْ أَسْلَمَ مَعَ النَّبِیّ» و «عَبَدْتُ اللهَ مَعَ رَسُولِ اللهِ سَبْعَ سِنینَ، قَبْلَ أنْ یَعبُدَه أحَدٌ مِنْ هذِهِ الأُمَّة». وی سپس دو روایت از امام حسن مجتبی(ع) در تقدم ایمان علی(ع) به نقل از منابع اهل تسنن آورده است. آن‌گاه از همان منابع روایات ۶۶ تن از صحابه و تابعین را که به این امر اعتراف کرده‌اند، ذکر نموده است.
با استناد به این روایات می‌توان نتیجه گرفت که امیرالمؤمنین(ع) نه تنها نخستین مرد، بلکه اولین فردی است که رسول خدا را در رسالتش تصدیق کرد، به او ایمان آورد و با او نماز گزارد.
زید بن حارثه، غلام آزاد شدة پیشین و سپس پسر خواندۀ پیامبر نیز سومین کسی است که مسلمان شد.
در مورد چهارمین مسلمان میان مورّخان اختلاف است. بیشتر منابع اهل تسنّن ابوبکر را چهارمین فرد می‌دانند، هر چند برخی از علمای متعصّب آنان وی را نخستین مرد مسلمان ذکر کرده‌اند! با این حال ابوذر را نیز چهارمین مسلمان خوانده‌اند. «طبری» و «ابن‌اثیر» از سویی مطابق برخی روایات علی(ع) را نخستین مسلمان و ابوبکر را چهارمین ذکر نموده و به استناد روایاتی دیگر ابوبکر و زید‌بن‌حارثه را اولین مسلمان یاد کرده‌اند.
بنا به تحقیق یکی از دانشمندان معاصر، اسلام‌آوردن ابوبکر در سال چهارم یا پنجم و چه بسا در سال هفتم بعثت بوده است. از استنادات وی که برخی منابع اهل تسنن آورد‌ه‌اند نقلی است مبنی بر اینکه مسلمان‌شدن ابوبکر بعد از شدت‌یافتن درگیری مشرکان با رسول خدا(ص) و حمایت ابوطالب از آن‌حضرت صورت گرفت و پس از آن بود که بیش از پنجاه نفر مسلمان شدند.
علی بن ابراهیم قمی می‌نویسد: پس از آنکه مراسم پیغمبری خاتم انبیاء به انجام رسید بار دیگر جبرئیل فرود آمد، آبی از آسمان آورد و طریقۀ وضو گرفتن و نمازگزاردن را به پیغمبر آموخت. آن حضرت نیز وضو و نماز را به نخستین مسلمانان یعنی علی(ع) و خدیجه(س) تعلیم داد. و چون به نماز ایستاد علی(ع) پشت سر پیغمبر(ص)
قرار گرفت و اقتدا کرد. خدیجه هم پشت سر علی(ع) به نماز ایستاد. به دنبال آنها جعفر بن ابی‌طالب و زید بن حارثه نیز به آنها پیوستند و تا سه‌سال نمازگزاران همین چهار تن بودند که پشت سر رسول خدا نماز می‌خواندند.
ابن‌هشام از محمد بن اسحاق نقل می‌کند که در آغاز پنج نماز یومیه در دو رکعت بر پیغمبر واجب شد. سپس خداوند آن را در حضَر چهار رکعت قرار داد و در سفر، جز نماز مغرب، به همان صورتی که اول واجب شده بود باقی گذاشت.

* دعوت به اسلام از سوی پیامبر طی سه مرحله انجام گرفت
با نزول آیات آغازین سورۀ علق رسول اکرم به رسالت مبعوث شد و بنا بر قول مشهور پس از آن برای مدتی وحی الهی قطع شد که این امر موجب حزن و اندوه پیغمبر شد. در مدت انقطاع وحی اختلاف است. این مدت را سه روز، پانزده روز، بیست و پنج روز، دو سال‌و‌نیم و سه‌سال نوشته‌اند.
اگر روایت انقطاع سه سالۀ وحی -که روایتی مشهور است- صحیح باشد بعید نیست که با داستان دورۀ سه
سالۀ دعوت‌سری مرتبط باشد. پذیرش این مدت طولانی برای انقطاع وحی مستلزم آن است که پیغمبر در همان آغاز وحی به دعوت خدیجه(س)، علی‌بن‌ابى‌طالب، جعفر بن‌أبى‌طالب و زید‌بن‌حارثه بسنده کرده و دعوت پنهانی دیگران را به پس از پایان دورۀ انقطاع وحی موکول کرده باشد. چرا که پیغمبر با نزول سورۀ مدثر، که بیشتر مفسران آیات اولیۀ آن را نخستین آیات نازله بعد از انقطاع وحی دانسته‌اند، مأمور شد تا دعوت خود را در خارج از خانه آغاز کند.
روایاتی حاکی از آن است که اگر چه برای مدتی رسول اکرم مأمور دعوت آشکار و عمومی نبود، اما این به معنای آن نیست که مشرکان مکه در این مدت از دعوت آن حضرت و گرویدن کسانی به اسلام با خبر نبوده‌اند. به عنوان نمونه از «عفیف کِندی» -یکی از سرشناسان قبیلۀ کِنده- نقل شده است که گفت: «در ابتدای ظهور اسلام در ایام حج برای تجارت وارد مکه شدم. روزی در کنار عباس‌بن‌عبدالمطلب در مسجد الحرام نشسته بودم که ناگاه مردی وارد مسجد شد و به نماز ایستاد. در این حال زنی و پسر جوانی نیز در کنار وی قرار گرفتند و به نماز پرداختند. به عباس گفتم: این دین چیست که من آن را نمی شناسم؟ عباس گفت: این مرد محمد بن عبدالله، برادر زادۀ من، آن زن خدیجه، همسر او و آن پسر، علی پسر عموی وی و برادر زادۀ دیگر من است. محمد مدعی است که خداوند او را به رسالت فرستاده و به زودی گنج‌های کسری و قیصر به روی او گشوده خواهند شد.»
همچنین آمده است که پیروان پیغمبر به تدریج فزونی می‌یافتند و قریش اعتنایی به او نداشتند، فقط هنگامی که بر مجالس مسلمانان می‌گذشتند می‌گفتند که پسر بنی‌عبدالمطلب از آسمان سخن می‌گوید.
با توجه به این روایات که بر آشکار بودن دعوت رسول اکرم از همان آغاز بعثت دلالت دارد، می‌توان گفت که دعوت به اسلام طی سه مرحله انجام شده است:
مرحلۀ نخست که «دعوت از اهل خانه» بود. در این مرحله امیرالمؤمنین، خدیجه، زید بن حارثه و جعفر بن ابیطالب ایمان آوردند.
مرحلۀ دوم که «دعوت از خویشاوندان» بود. دعوت غیررسمی با نزول آیۀ شریفه «وأنْذر عشیرتک الأَقربین» از خویشاوندان نزدیک رسول خدا آغاز و سپس دیگران را نیز شامل شد. در این مرحله پیغمبر آشکارا به عیب‌جویی از عقاید مکّیان و بت‌پرستی آنان نمی‌پرداخت و فقط به دعوت فردی مردم به اسلام و انکار پنهانی بت‌پرستی بسنده می‌کرد. بنابر روایات تاریخی دعوت آن حضرت تا سه سال پنهانی بود.
مرحلۀ سوم که «دعوت عمومی» بود. دعوت رسمی و عمومی با نزول آیۀ «فاصدعْ بما تُؤمر و أعرضْ عن المشرکینَ إنّا کفَیناک المُستهزِئین» آغاز شد. پس از آن که گروهی به اسلام گرویدند دعوت پیامبر آشکار شد. کمی بعد از دعوت خویشان نزدیک، رسول خدا بالای کوه صفا (یا مروه) رفت و قریش را فرا خواند. وقتی آن‌ها جمع شدند، گفت: ای مردم! اگر به شما بگویم دسته‌ای دشمن از پشت این کوه به سراغ شما می‌آید سخنم را تصدیق می‌کنید؟ گفتند: آری، تو نزد ما سابقۀ بدی نداری و تو را دروغگو نمی‌دانیم. آن‌گاه فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب، ای فرزندان عبد مناف، ای بنی‌زهره، بنی‌تمیم و بنی‌اسد! خدا مرا امر کرده تا خویشان نزدیکم را از نافرمانی او بیم دهم. من نه چیزی از منافع دنیا می‌خواهم و نه بهره‌ای از آخرت انتظار دارم، جز این که بگویید «لا اله الا الله». من شما را از عذابی دردناک بیم می‌دهم.

لینک در خبرگزاری فارس

۲۳
تیر

توبه اسب خاکستری

وقتی خاکستری‌ترین سلول‌های مغزم را هدف می‌گرفتی
نمی‌دانستی که بوی تعفنش
حال خودت را هم خراب خواهد کرد

*
سرم تیر می‌کشد
و تیر تو زوزه…
حالا با تیر خلاص تو
انفجاری هسته‌ای در سرم رخ داده است
و گرد خاکستری‌اش
سبزترین لحظات را نیز به کام مرگ می‌کشاند

*
آری، مرگ!
«مرگ پایان کبوتر نیست» ۱
اما من اسبم،‌۲ اسبی خالی از نجابت، یله و رها
و خواب سال‌های پرباران، ۳
و «گل شبدر» می‌بینم
چه توقعی داری تو؟!
اسب که لاو (Love) و «لاله قرمز» سرش نمی‌شود
واقعاً فکر می‌کنی روزی ما دوباره شبدرهایمان را پیدا خواهیم کرد؟! ۴

*

سرم تیر می‌کشد
تیر تو زوزه می‌کشد
و به خطا می‌رود
«اسب خسته» ۵ رفته است برای قدم‌زنی… ۶

————
۱- فروغ فرخزاد
۲- موزیکی از یاس (یاسر بختیاری): من اسبم و تویی سوار من // من همسایه و تو همجوار من
۳- سید علی صالحی: حوالی خواب‌های ما سال‌ پر بارانی بود
۴- احمد شاملو: روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
۵- عنوان شعری از حمیدرضا شکارسری
۶- ترانه‌ای از حامد عسگری: مرد برای هضم دلتنگی‌هاش // گریه نمی‌کنه، قدم می‌زنه

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

پی‌نوشت:
خودم هم نفهمیدم چی نوشتم، هر چی به ذهنم رسید روی کاغذ آوردم،‌ بدون خط‌خوردگی و ویرایش!
البته فکر میکنم اونی که باید بفهمه، می‌فهمه، شما هم می‌تونید حدس بزنید و نظرتون رو بگید. جایزه داره ;)

۱۸
تیر

ابن عباس: ۳۰۰ آیه در شأن علی (ع) نازل شده است

از اصبغ بن نباته از علی (ع) روایت شده که: قرآن در چهار بخش نازل شد که یک ‌چهارم آن درباره اهل‌بیت (ع)، یک‌ چهارم درباره دانشمندان ما، یک چهارم درباره سنّت‌ها و مثل‌ها و یک‌ چهارم واجبات و احکام است. ابن عباس هم می‌گوید که ۳۰۰ آیه در شأن علی (ع) نازل شده است.

براساس گفته علما و دانشمندان، وجود مقدّس علی (ع) به عنوان یگانه شخصیت وارسته و برتر در میان صحابی رسول خدا (ص) محسوب می‌شود که آیات مدح و ثنا را خداوند متعال در حق آن حضرت نازل فرموده است. روایات متعدد و معتبری موجود است که این حقیقت را با صراحت هرچه تمام‌تر بیان می‌دارند.

ابن‌عباس معتقد است: در شأن علی (ع) ۳۰۰ آیه نازل شده است. حافظ الحسکانی در کتاب شواهد التنزیل نقل می‌کند که از اصبغ بن نباته روایت شد که گفت: «علی (ع) فرموده است: قرآن در چهاربخش نازل شد که یک‌چهارم آن درباره ما (اهل‌بیت)، یک‌چهارم درباره دانشمندان ما، یک چهارم درباره سنّت‌ها و مثل‌ها و یک ‌چهارم واجبات و احکام است. پس کرامت‌های قرآن برای ماست. یعنی مصداق بارز آیاتی که جوانمردی، مروّت و بزرگی را بیان می‌کنند، اهل‌بیت (ع) هستند.
اکنون تعدادی از این آیات به استناد منابع اهل‌سنت در پی می‌آید:

*آیه ۵۵ سوره مائده: انما ولیّکم الله ورسوله والذین آمنوا والذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزکوة وهم راکعون. سرپرست و رهبر شما تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردند و نماز را برپای می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌پردازند.

مفسران در تشریح این آیه می‌گویند: روزی امیرالمومنین علی (ع) در مسجد مشغول عبادت و نماز بود. هنگامی که حضرت به رکوع رفت، سائلی وارد مسجد شد و تقاضای کمک کرد. آن بزرگوار در همان حال رکوع، انگشتر خود را به سائل نشان داد و سائل نیز آن را از انگشت مبارک حضرت خارج کرد و شادمان از مسجد بیرون رفت. اهمیت این عمل به اندازه‌ای بود که خداوند به خاطر آن آیه شریفه فوق را نازل کرد.

* آیه ۲۴۷ سوره بقره: الذین ینفقون اموالهم باللّیل والنهار سرّاً و علانیة فلهم أجرهم عند ربّهم ولاخوف علیهم ولاهم یحزنون. کسانی که مال خود را در شب و روز و پنهانی و آشکارا انفاق می‌کنند، آنان را نزد پروردگارشان پاداش نیکو خواهد بود و هرگز بیمناک و اندوهگین نخواهند بود.

مفسران در تشریح این آیه می‌گویند: ابن‌عباس نقل می‌کند: نزد علی (ع) چهار درهم بود که حضرت یک درهم را شب و درهم دیگر را روز و درهم سوم را در خفا و چهارم را آشکارا انفاق کرد (ممکن است یکی از دلائل استفاده‌ علی (ع) از این چهار طریق در انفاق، رعایت حال هر گروه از فقرایی باشد که مورد حمایت آن حضرت بوده‌اند) و خداوند به جهت اهمیت این عمل، آیه فوق را بر پیغمبر اکرم (ص) نازل فرمود.

* آیه ۷ سوره مائده: یا ایّهاالرسول بلّغ ما انزل الیک من ربک وان لم‌تفعل فما بلّغت رسالته، والله یعصمک من الناس، ان‌الله لایهدی القوم الکافرین. ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است را کاملاً (به مردم) برسان و اگر چنین نکنی، رسالت او را انجام نداده‌ای و خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه می‌دارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی‌کند.

مفسران در تشریح این آیه می‌گویند: این آیه در حقیقت حامل پیامی مهم و سرنوشت‌ساز و مبیّن حکم قطعی الهی در معرفی علی (ع) برای امامت و ولایت است. آیه با خطاب به پیامبر (ص) شروع می‌شود و با تأکید دستور می‌دهد که آنچه از طرف پروردگار متعال بر تو نازل شده است را به مردم برسان. سپس اخطار می‌کند که اگر از این مأموریت خودداری کنی، رسالت خویش را به انجام نرسانده و تبلیغ دین را تمام نکرده‌ای. خداوند متعال بعد از بیان این حکم، پیامبر اکرم (ص) را دلداری می‌دهد و از شر بدخواهان ایمن می‌‌سازد.
«ابن عساکر»، «سیوطی»، «ثعلبی» و جمعی دیگر از علمای اهل‌سنت با نقل روایات متعدد، مقصود از این آیه شریفه را معرفی ولایت علی(ع) ذکر می‌کنند.
از ابن سعید خدری روایت شد که گفت: این آیه شریفه در روز عید غدیر خم بر پیامبر اکرم (ص) در مورد علی بن ابیطالب (ع) نازل شده است.

* آیه ۴ سوره مائده: الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم‌الاسلام دیناً. امروز این دین شما را به حد کمال رساندم و بر شما نعمت خود را تکمیل کردم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) برای شما پذیرفتم.

مفسران در تشریح این آیه می‌گویند: نقل شده که پیامبر اکرم (ص) در مسیر بازگشت از آخرین حج خود که به حجةالوداع معروف شد، براساس حکم الهی، مردم را در وادی غدیر خم گرد آورد و برای آنان خطبه خواند. آنگاه دست علی ابن ابی‌طالب (ع) را با دست خود گرفته، بلند کرد و با صدای رسا، ولایت و جانشینی آن حضرت را به همه اعلان کرد. وقتی پیامبر مطالب خویش را بیان کردند، این آیه نازل شد.

* آیه ۱۸ سوره سجده: أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لایستمعون. آیا کسی که با ایمان باشد مانند آن کسی است که فاسق است؟ نه هرگز این دو باهم برابر نیستند.

مفسران در تشریح این آیه می‌گویند: روزی «ولید بن عقبه» با تکبر و غرور خطاب به امیرالمؤمنین علی (ع) گفت: انا والله ابسط منک لساناً واحدّ منک سناناً … به خدا سوگند، من زبانی گسترده‌تر و نیزه‌ای برنده‌تر از تو دارم. حضرت در پاسخ فرمودند: اسکت! انما انت فاسق (ساکت شو که مسلماً تو فرد فاسقی هستی) پس در این وقت آیه شریفه فوق بر پیامبر (ص) نازل شد و با کلمات آسمانی و زیبای خود، مقام و عظمت علی (ع) را برای همه روشن‌تر و فسق ولید را آشکاتر کرد.

* آیه ۱۹ سوره توبه: أجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجدالحرام کمن امن بالله والیوم الآخر وجاهد فی سبیل‌الله لا یستوون عند‌الله والله لا یهدی القوم الظالمین. آیا رتبه سقایت و آب دادن به حاجیان و تعمیر کردن مسجد‌الحرام را با مقام آن کس که به خدا و به روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است، یکسان می‌شمرید؟ هرگز نزد خداوند یکسان نیستند (بلکه مقام اهل ایمان و مجاهدین برتر والاتر است) و خدا ظالمان را هدایت نخواهد کرد.

مفسران در تشریح این آیه می‌گویند: در این آیه شریفه به دو مشخصه بارز علی (ع) که عبارت است از ایمان حقیقی و جهاد در راه خدا اشاره شده است. براساس روایاتی که اغلب نیز از طریق اهل‌سنت نقل شده است، علت نزول این آیه شریفه مربوط می‌‌شود به وقتی که عباس بن مطلب و شیبه در برابر علی (ع) اظهار فخر و بزرگی می‌کردند و خود را از آن حضرت برتر می‌شمردند. در آنجا عباس خطاب به حضرت گفت: به من فضیلتی داده شده که به کسی داده نشده و آن عبارت است از مقام سقایت (سیراب کردن حاجیان). شیبه هم گفت: من نیز دارای صفت برجسته و نیکویی هستم که عبارت است از تعمیر مسجدالحرام. در این هنگام علی (ع) فرمود: من دارای فضیلتی هستم که شما هرگز دارای آن نیستید. آن دو گفتند: ای علی! برتری و فضیلت تو در چیست؟ حضرت فرمود: با شمشیر به بینی‌های شما زدم تا (خاضع شده) به خدا و رسولش ایمان آورید. عباس با شنیدن این سخن سخت برآشفت و با ناراحتی و خشم حرکت کرد و بر پیامبر اکرم (ص) وارد شد و شکایت علی (ع) را نزد آن حضرت برد. پیامبر اکرم(ص)، علی(ع) را طلب کرد و از وی در مورد این مسئله توضیح خواست. علی (ع) عرض کرد: یا رسول‌الله! سخن صحیح و حق را به او گفتم. حال می‌خواهد ناراحت شود یا خرسند گردد. در این وقت جبرئیل نازل شد و فرمود: ای محمد! خدایت بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: آیه شریفه «اجعلتم سقایةالحاج و ….» را بر آنها تلاوت کن. پس عباس سه مرتبه گفت: همانا خشنود و قانع شدم.

* آیه ۷ سوره بیّنه: انّ‌الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریّة. همانا کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، آنان بهترین مخلوقات (خداوند) هستند.

«حافظ حسکانی» در شواهد التنزیل این روایت را نقل کرده است: «از ابن عباس روایت شد که گفت: وقتی این آیه شریفه نازل شد، پیغمبر به علی (ع) فرمود: منظور از این آیه، تو و شیعیانت هستید که در روز قیامت وارد عرصه‌ محشر می‌شوید؛ در حالی که هم شما از خدا و هم خدا را از شما راضی است و دشمن تو خشمگین وارد محشر می‌شود؛ در حالی که سرش را با غل و زنجیر بالا نگه داشته شده است (و وارد جهنم می‌شود.)

* آیه ۲۰۷ سوره بقره: ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله. بعضی از مردم (با ایمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودی خدا می‌فروشند.

مفسران در تشریح این آیه می‌گویند: این آیه اشاره دارد به هجرت پیامبر به مدینه که به «لیلة‌المبیت» معروف شد و اشارتی واضح به فداکاری حضرت امیر (ع) است؛ جایی که در بستر به جای پیامبر خوابید تا او از حمله دشمنان جان به سلامت ببرد.

در قرآن کریم و در سوره‌های متفاوت آیات بسیاری راجع به مقام و منزلت و شخصیت علی (ع) آمده است که از جمله این آیات می‌توان به آیه ‌۷ سوره رعد، آیه ۱۰ سوره‌ واقعه، آیه‌ ۳۳ سوره احزاب، آیه‌ ۲۳ سوره شوری، آیه‌ ۶۱ سوره آل عمران، آیه‌ ۹۶ سوره مریم، آیه‌ ۱۳ سوره مجادله، آیه‌ ۱۷ سوره هود، آیه‌ ۶۲ سوره انفال، آیه‌ ۶۴ سوره انفال، آیه‌ ۳۰ سوره محمد (ص)، آیه‌ ۴ سوره تحریم، آیه‌ ۲۴ سوره صافات، آیه‌ ۲۵ سوره‌ احزاب، آیات ۱۹ تا ۲۱ سوره‌ الرحمن، آیات‌ ۸۹ تا ۹۰ سوره‌ نخل و آیه‌ ۴۱ سوره زخرف اشاره کرد.

لینک در خبرگزاری فارس

۱۸
تیر

امامت امام جواد(ع) در کودکی با اراده الهی بود

استاد حوزه علمیه قم: نکته مهمی در مورد به امامت رسیدن امام جواد(ع) در سنین کودکی وجود دارد و آن این است که خدای متعال مصلحت را در این می‌دید که مردم باید برای امامت امام زمان(عج) آماده شوند.


حجت‌الاسلام سید مصطفی حسینی با اشاره به وجود دو نقل مختلف از تاریخ ولادت امام جواد(ع) گفت: برخی محدّثان شیعی نظیر شیخ مفید، شیخ کلینی و شیخ طوسی ولادت آن حضرت را در نیمه ماه مبارک رمضان سال ۱۹۵ هجری ذکر کرده‌اند. برخی دیگر نظیر علامه مجلسی ولادت امام نهم را در ماه رجب نقل کرده‌اند.
وی ادامه داد: امام جواد(ع) بعد از شهادت پدر بزرگوارشان در سال ۲۳۰ هجری و در سن ۷ سالگی به امامت رسیدند. عمرمبارک ایشان در حدود ۲۵ سال بود و پس از شهادت، در قبرستان معروف “قریش ” در کاظمین و در کنار جدّ بزرگوارشان امام موسی‌بن‌جعفر به خاک سپرده شدند.

# وجود خفقان شدید سیاسی دوران امام جواد(ع)

حجت‌الاسلام حسینی هم‌عصر بودن دوران امام جواد(ع) با خلفای عباسی را مانع بزرگی در جهت مطرح‌نمودن مباحث سیاسی عنوان کرد و افزود: در آن برهه فضای فکری و اعتقادی و بیان مسائل نظری اسلام از آزادی نسبتاً خوبی بهره می‌برد، اما جوّ سیاسی بسته‌ای حکم‌فرما بود.
وی ادامه داد: با وجود خفقان حاکم بر مسائل سیاسی، مباحث دینی از جایگاه بهتری برخوردار بود. چرا که معتصم عباسی امام جواد(ع) را از مدینه به عراق آورد تا بر جنایات خود سرپوش بگذارد. وی حتی دختر خود را نیز به عقد امام در آورد. به همین جهت تا حد زیاّدی امام را تکریم و احترام می‌کرد. امام(ع) نیز از این فرصت به خوبی استفاده می‌کردند و به شبهات بسیاری پاسخ می‌دادند.

# برخورد امام جواد(ع) با جعل و وضع احادیث

این استاد حوزه علمیه قم یکی از نکات بارز عصر امامت امام جواد(ع) را گسترش بیش از حدّ جعل و وضع حدیث و برخورد قاطع امام با آن دانسته و افزود: امام جواد(ع) به زیبایی با این گونه موارد برخورد می‌کرد. به عنوان مثال روزی “یحیی‌بن اکثم ” از علمای بزرگ آن زمان، در مجلسی روایتی نزد امام با این مضمون مطرح می‌کند: “در خبر است که جبرئل بر پیامبر نازل شد و گفت: ای رسول خدا! خداوند به تو سلام می‌رساند و می‌گوید من از ابوبکر راضی هستم، اما نمی‌دانم او نیز از من راضی هست؟ از ابوبکر سوال کن آیا از من راضی هست یا نه؟ ”
امام جواد(ع) در برابر این حدیث که مشخص بود جعلی است با درایت و زیبایی پاسخ دادند: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم اما راوی این سخن باید مثالی را بیان کند. چرا که پیامبر در حجة‌الوداع فرمود “دروغگویان بر من زیاد شده‌اند و بزودی پس از من بیشتر هم می‌شوند. بنابراین اگر حدیثی به شما رسید شد آن را به کتاب و سنّت عرضه کنید و اگر با آن‌ها مخالفت داشت، نپذیرید. ”
حسینی ادامه داد: با توجه به این روایت، ‌امام جواد(ع) به “یحیی‌بن اکثم ” فرمود حدیثی که نقل کرده است موافق با کلام خداوند نیست، چرا که خدا در قرآن می‌فرماید “ولقد خلقنا الانسان ونعلمها ونعلم ما تُحدّث به نفسه ونحن أقرب من حبل‌الورید “. مضمون آیه این است که خداوند از خطورات ذهنی انسان نیز آگاه است، پس چگونه نمی‌داند در ذهن ابوبکر چه می‌گذرد؟!
امام جواد با برخوردهای این‌چنینی در برابر جریان‌های انحرافی و روایات جعلی که اساس تشیّع و دین را مخدوش می‌کردند، ایستادگی کرد.

# به امامت رسیدن امام جواد(ع) در ۷ سالگی

حجت‌الاسلام حسینی ضمن اشاره به سن بسیار کم امام جواد(ع) به هنگام امامت، این موضوع را عامل مهمی برای آماده‌سازی اذهان عمومی جهت پذیرش امامت امام زمان(عج) در سنین کودکی دانسته و عنوان کرد: پذیرش امامت امام جواد(ع) در سن ۷ سالگی برای برخی شیعیان دشوار بود. اما خود امام و پدر بزرگوارشان به زیبایی به این شبهه پاسخ گفته‌اند.
وی ادامه داد: روزی شخصی به خدمت امام جواد(ع) رسید و از وجناتش به نظر می‌رسید در امامت ایشان تردید دارد. امام به ایشان گفت: “إنّ الله احتجّ فی‌الإمامة بمثل محتجّ به النبوة، قال الله تعالی و آتیناه الحکم صبیّا “. امامت و نبوّت به سن و سال نیست. در خود قرآن آمده است که حضرت یحیی(ع) در حالی‌که صبی (کودک) بود به مقام نبوّت رسید. بنابراین نبوّت به سن نیست و مقامی معنوی است و به کسی که لیاقتش را داشته باشد عطا می‌شود.
حسینی افزود: حضرت با این بیان قرآنی، شبهه آن شیعی را برطرف نمود. امام رضا(ع) نیز بارها مورد سوال قرار می‌گرفت و از ایشان سوال می‌شد که چطور فرزند شما در کودکی به امامت خواهد رسید. به عنوان مثال شخصی از ایشان پرسید فرزند شما ۳ ساله است، چطور ممکن است امامت به وی برسد؟ امام رضا(ع) در پاسخ فرمود “سن ۳ ساله که ضرری نمی‌زند. حضرت عیسی(ع) هنگامی که به مقام نبوّت رسید سنّش از ۳ سال هم کمتر بود. ” نکته مهمی در مورد به امامت رسیدن امام جواد(ع) در سنین کودکی وجود دارد و آن این است که خدای متعال مصلحت را در این می‌دید که مردم باید برای امامت امام زمان(عج) آماده شوند. در واقع اراده الهی بر این قرار گرفته بود که زمینه برای امامت امام زمان(عج) مهیّا شود و بعدها شبهه‌ نشود که چرا امام عصر(عج) در سن ۵ سالگی به امامت رسید.

# تقیه بهترین تاکتیک امام جواد(ع) در برابر اختناق

این استاد حوزه علمیه قم یکی دیگر از نکات بارز زندگانی امام نهم را مواضع ایشان در برابر جوّ اختناق و حاکمیت طاغوت دانسته و افزود: در آن زمان چون فضای باز سیاسی وجود نداشت، امام جواد(ع) راه تقیه در پیش گرفت تا از این طریق به اهداف مدّ نظرش نائل شود. چرا که حکّام معاصر با امام در برابر آن حضرت به شدت از مردم‌فریبی استفاده می‌کردند.
عبّاسیان با شعار طرفداری از اهل‌بیت علیهم‌السلام روی کار آمدند اما بعد از به قدرت رسیدن، در جنایات و سخت‌گیری بر ایشان از امویان هم پیشی گرفتند. به عنوان مثال هارون‌الرّشید در برابر دیدگان مردم و روبروی قبر پیامبر اشک می‌ریخت و می‌گفت: من تصمیم گرفته‌ام فرزند شما (امام موسی کاظم) را زندانی کنم. مأمون نیز با احترام امام رضا(ع) را از مدینه به مرو آورد اما بعد از خنثی‌شدن نقشه‌اش توسط امام، نقشه از بین بردن ایشان را طرح‌ریزی می‌کند. همچنین معتصم نیز امام جواد(ع) را با تکریم و احترام از مدینه به بغداد منتقل کرد اما پس از اینکه به اهدافش نرسید، امام را مسموم کرد.

# راه‌اندازی شبکه وکلا برای اولین بار توسط امام جواد(ع)

حجت‌الاسلام حسینی یکی دیگر از نکات قابل توجه در سیره امام جواد(ع) را عنصر “وکالت ” معرفی کرد و گفت: از آنجایی که خفقان حاکم در عصر امام، اجازه ارتباط مستقیم آحاد مردم را به ایشان نمی‌داد، شبکه ارتباطی از طریق وکلا راه‌اندازی شد. در واقع اشاعه دین از طریق ائمه و به‌وسیله وکالت پس از امام جواد(ع) گسترش پیدا کرد.
وی ادامه داد: امام جواد(ع) وکلایی را انتخاب می‌کرد که پاسخگوی نیازها و مسائل دینی مردم باشند. نام بسیاری از این وکلا، به جهت لزوم عدم شناسایی -به دلیل اختناق حاکم- در تاریخ ذکر نشده است و تنها عده اندکی از آن‌ها شناخته شده بودند. این موضوع مهمترین دلیل کاهش اصحاب امام جواد(ع) و امامان بعدی -نسبت به امامان قبلی- است.
حجت‌الاسلام حسینی با اشاره به این نکته که شبکه وکالتی در بین کارگزاران حکومتی نیز وجود داشت، گفت: “محمد بن اسماعیل بن بزیع ” و “احمد بن حمزه قمی ” از مقامات عالی دستگاه خلافت بودند بدون اینکه حاکم وقت مطلع باشد. “نوح بن درّاج ” از اصحاب امام جواد(ع)، مدتی قاضی شهرهای بغداد و کوفه بود. همچنین “حسین بن عبدالله نیشابوری ” نیز حاکم سیستان بوده است. مرحوم کلینی در “کافی ” نقل می‌کند شخصی از سیستان نامه‌ای به امام جواد(ع) می‌نویسد و از اخذ مالیات کمرشکن توسط حاکم منطقه شکایت می‌کند. امام نامه‌ای به “حسین بن عبدالله نیشابوری ” می‌نویسد و در آن رعایت انصاف در اخذ مالیات را خواستار می‌شود. وی وقتی نامه امام را دریافت می‌کن ، نه تنها مالیات آن سال را بر آن شخص می‌بخشد، بلکه وی را برای همیشه از پرداخت مالیت معاف می‌کند.

# وجود اهل تسنّن در بین اصحاب امام جواد(ع)

این استاد حوزه علمیه با اشاره به تعداد اصحاب امام جواد(ع) که در تاریخ ۱۰۰، ۱۲۰ و حتی ۱۵۰ نفر هم ذکر شده‌اند، گفت: از دیگر اصحاب معروف امام جواد(ع) می‌توان به “علی بن مهزیار اهوازی “، “احمد بن محمد بن ابی‌نصر بزنطی “، “زکریا بن آدم “،‌ حسین بن سعید اهوازی ” و “احمد بن محمد بن خالق برقی ” اشاره کرد. جالب آن‌که در بین اصحاب امام، اهل تسنّن هم دیده می‌شوند که از جمله آن‌ها می‌توان “خطیب بغدادی “، “حافظ عبدالعزیز بن اخضر جنابذى ” و “ابوبکر احمد بن ثابت ” را نام برد.

# احادیث امام جواد(ع) به منزله گوهرهایی درخشان

حجت‌الاسلام حسینی در پایان ضمن تأکید بر این نکته که احادیث ارزشمندی از امام جواد(ع) باقی مانده که به منزله گوهرهایی درخشان است، دو نمونه از آن‌ها را عنوان کرد که در ادامه می‌آید:
“الثقة بالله ثمنٌ لکلّ غال وسُلّم الى کلّ عال ” اعتماد به خدا بهاى هر چیز گرانبها و نردبان رسیدن به هر مقامی است. (بحارالانوار، ج ۵ ص۱۴)
“المؤمنُ یحتاج الی ثلاث خِصال: توفیق من الله و واعظ من نفسه و قبول ممّن ینصَحه ” انسان مؤمن پیوسته به سه چیز نیازمند است: توفیق از ناحیه خداوند متعال، داشتن واعظی از درون که او را نصیحت کند، پذیرش نصیحت واعظان. (تحف العقول، ص ۴۸۰)

لینک در خبرگزاری فارس

مرجع