۳۰
آبان

جانبازی که آبرو می‌فروشد

سلام
قول داده بودم امروز درباره نمایشگاه مطبوعات گزارشی تصویری ارائه بدم،‌ اما دیروز عصر یک اتفاقی افتاد که فکر می‌کنم انعکاس اون خیلی واجب‌تر از نمایشگاهِ «هر سال دریغ از پارسالِ» مطبوعات باشه.

دیروز عصر داشتم میرفتم به سمت خیابان حجاب. از میدان ولیعصر که پیچیدم توی بولوار کشاورز، مردی حدوداً ۴۵ ساله با صدایی ضعیف و گرفته صدام کرد. گفت جوون مسیرت کدوم طرفه؟ من که عصا، پای لنگان و کیسه بزرگ مرد رو دیدم گفتم هر طرف که شما بگید. نه اینکه من آدم خوبی باشم‌ها، نه! شما هم اگه جای من بودید و حال نزار اون مرد رو می‌دیدید همون تصمیمی رو می‌گرفتید که من گرفتم.

گفت من میخوام برم سمت بیمارستان ساسان، ممکنه کمکم کنی این بسته رو تا اونجا بیارم، دیگه خسته شدم، بدنم کشش بیشتر از این رو نداره. گفتم مشکلی نیست مسیر من هم همون سمته.

بسته رو که بلند کردم یک لحظه جا خوردم، حدود ۳۵ کیلو وزنش بود! مونده بودم ایشون این بسته رو به همراه عصا و یک بسته کوچک دیگه چطور حمل می‌کنه.

از وضعیت بدنی، صدای گرفته و بیمارستان ساسان حدس زدم ایشون جانباز باشه. سوال کردم و در پاسخم جواب داد بله جانبازم. گفتم دارید می‌رید ملاقات دوستانتون. گفت هم آره هم نه. گفتم یعنی چی؟ جواب داد من شورت و جوراب می‌فروشم تا بتونم خرج زندگیم رو دربیارم. اینها رو هم دارم می‌برم هم دوستانم رو ببینم و هم اینکه اگه کسی نیاز داشت از من خرید کنه.

من که از شدت تعجب ماتم برده بود با حالتی بین ناراحتی و عصبانیت پرسیدم «مگه بنیاد جانبازان و مستضعفان از شما حمایت نمیکنه؟» پاسخ شنیدم که ای آقا، گند زدن به مملکت رفته، ما از جنگیدن پشیمون نیستم، ما برای رضای خدا رفتیم جنگیدیم، هنوز هم اگه جنگ بشه پاش وایسادیم. اما یه کاری کردن که خیلی از جانبازها از اینکه چرا جنگیدن دچار تردید شدن، نمیگم پشیمون شدن‌ها، والله که پشیمون نیستیم اما حق بدید که با این اوضاعی که پیش اومده من و امثال من تو جبهه رفتنمون تشکیک کنیم

این جمله رو بارها قبل از این هم شنیده بودم. حتی سردار «سعید قاسمی» هم سه سال پیش تو دانشکده‌مون چنین جمله‌ای رو گفت: «اگه دوباره جنگ بشه من یه کلاش میگیرم دستم و فقط از ناموس خودم دفاع میکنم»

گفتم بالاخره نگفتید بنیاد ازتون حمایت میکنه یا نه؟ خندید و گفت بنیاد مال کسایی که پارتی دارن نه ما.

رسیدیم جلوی در بیمارستان، درصد جانبازی رو ازشون سوال کردم، جواب داد ۵۰% !!! نمیدونستم چی جواب بدم، تو قاموس ما ۵۰% یعنی خیلی اما شاید ۵۰% برای بنیاد شهید و امور ایثارگران رقمی نباشه. گفتم اسم و تلفنتون رو بدید، شاید تونستم کاری بکنم، شاید تونستم پارتی‌ای، چیزی جور کنم.

خندید و گفت اسمم توفیقه، تلفن هم ندارم ولی میتونی سراغم رو از همین دکه روبروی بیمارستان یا جانبازهای بیمارستان بگیری. بگو «توفیق جوراب‌فروش»، خودشون متوجه میشن.

موقع خداحافظی خواستم پیشونیش رو ببوسم، نذاشت، گفت اینجا مخصوص اون بالاسریه! صورتش رو بوسیدم و با کوهی از خجالت ازش جدا شدم.

پ.ن: عاجزانه از دوستانی که این مطلب رو می‌خونند تقاضا دارم اگر آشنایی در بنیاد شهید و امور ایثارگران دارید و یا کسی رو می‌شناسید و فکر می‌کنید میتونه در این زمینه کمک کنه به بنده اطلاع بدید. خدا خیرتون بده.

۲۹
آبان

تصاویر زیبایی از غارنوردی (سری دوم)

این هم سری دوم که قولش رو داده بودم، ان‌شاءالله فردا با گزارش تصویری از نمایشگاه مطبوعات در خدمتتون هستم. در پناه حق مؤید و منصور باشید ;)

۲۸
آبان

تصاویر زیبایی از غارنوردی (سری اول)

سلام دوستان
احوالاتتون چطوره؟
امروز (یعنی امشب) میخوام یک سری تصویر خیلی زیبا از غارنوردی براتون بگذارم. از اونجایی که تعداد تصاویر زیاده، برای جلوگیری از سنگین شدن صفحه اونها رو به دو بخش تقسیم کردم. این سری اول رو داشته باشید تا بعد ;)

۲۷
آبان

هدف اردوهای جهادی فقط و فقط رضای خداست

چند سالی است که اردوهای جهادی در میان جوانان به خصوص قشر دانشجو جای خود را باز کرده است. این جوانان با هدف کمک به مردم مناطق محروم، راهی دیار ایشان می‌شوند و بدون کوچکترین چشم‌داشتی دست به اقدامات فرهنگی، عمرانی و … می‌زنند. اردوهای جهادی با نام «طرح‌های هجرت ۳» شناخته می‌شوند. دلیل این نلمگذاری را طبق فرموده مقام معظم رهبری «انقلاب فرهنگی» عنوان می‌کنند که از وظایف اصلی نسل سوم انقلاب است. چنانچه از انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی به عنوان طرح‌های هجرت اول و دوم یاد می‌کنند.

به بهانه آشنایی بیشتر با طرح‌های هجرت ۳، پای صحبت یکی از افراد شرکت‌کننده در این اردوها می‌نشینیم.

-لطفاً در ابتدا خودتان را معرفی کنید.
بسم الله الرحمن الرحیم. بنده محمدحسین سیف‌الهی هستم. از سال ۱۳۸۲ افتخار حضور در اردوهای جهادی را دارم.

-در صورت امکان تاریخچه مختصری از اردوهای جهادی ارائه دهید.

تا جایی که بنده اطلاع دارم و از دوستان سوال کرده‌ام این دوره‌ها از دوران شهید رجایی کلید خورده است و همین قضیه منجر به تأسیس وزارت جهاد سازندگی شده است. این وزارتخانه در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی با وزارت کشاورزی ادغام شد و به وزارت جهاد کشاورزی تغییر نام داد. اما اینکه کدام گروه برای اولین بار به صورت امروزی به مناطق محروم رفت دقیقاً مشخص نیست. در حال حاضر اردوهای جهادی توسط طلاب و دانشجویان بسیجی و به نام «طرح‌های هجرت ۳» برگزار می‌شود.

-در مورد پیشینه گروه جهادی خودتان توضیح دهید.
گروه ما در سال ۸۱ رسماً فعالیت خود را آغاز کرد. ما در ابتدا تحت لوای گروه «آل یاسین» فعالیت می‌کردیم. با افزایش تعداد نفرات این گروه به ۲۵۰ نفر و با مشورت با حاج آقای والی (سرپرست گروه)، برای افزایش بهره‌وری، گروه «محبین الائمه» را با حدود ۵۰ عضو تشکیل دادیم.

-هدفتان از شرکت در این اردوها چیست؟
هدف بنده به شخصه یا هدف گروه؟

-مگر هدف شما با گروه متفاوت است؟
خیر ولی گروه چهارچوبی ویژه خودش دارد.

-چهارچوب گروه توسط چه شخص یا اشخاصی تعیین می‌شود؟
مسئول گروه. ایشان گروه یکی از بچه‌های قدیمی گروه هستند که همگی از ایشان حرف‌شنوی دارند.

-برگردیم به سوال قبل، آیا هدف شما با گروه متفاوت است؟
نه اینطور نیست. گروه یک هدف ظاهری دارد که همانا خدمت‌رسانی به مناطق محروم است، چه از لحاظ فرهنگی، چه از لحاظ عمرانی. اما گروه هدف پشت پرده‌ای هم دارد که در نگاه اول به چشم نمی‌آید. تقریباً یک جور خودسازی.

-پس هدف اصلی شما شخصی است و در پی ارضای نفس خودتان هستید؟
دقیقاً، من خودم به این صورت هستم.

-فکر نمی‌کنید این طرز فکر تا حدودی اشتباه است؟
نه این طور نیست. ما خیلی از گروههای جهادی داریم که کارشان نتیجه نمی‌دهد و یا نتایج خیلی ضعیفی به بار می‌آورد، چرا؟ چون در پی ساختن خودشان نبوده‌اند. ما در کنار خدمت‌رسانی به مناطق محروم، در خودسازی و ارضای نفس خودمان هم تلاش می‌کنیم. اصلاً فلسفه اردوهای جهادی همین است.

-طرح هجرت شما عمرانی است یا فرهنگی؟
هم عمرانی است، هم فرهنگی. شاید ما کار عمرانی بیشتری انجام دهیم اما کار عمرانی ما هم به نوعی کار فرهنگی است. ما مسجد می‌سازیم و مسجد پایگاهی فرهنگی است.

-به نظرتان کدامیک موثرتر است؟ فعالیت عمرانی یا فعالیت فرهنگی؟
فکر می‌کنم هر دو در کنار هم جواب می‌دهد و هر دو موثر هستند.

-شناسایی مناطق محروم چگونه صورت می‌گیرد؟ آیا شرایط خاصی دارد؟
ابتدا منطقه توسط خود اهالی آن، دوستان و یا موارد دیگر به ما معرفی می‌شود. سپس عده‌ای از بچه‌ها به عنوان پیش‌قراول برای شناسایی محل به منطقه می‌روند. از آنجایی که کار عمرانی ما فقط مسجد سازی است، اولین شرط این است که آن منطقه مسجد نداشته باشد، اما اهالی هم بی‌کار ننشسته باشند و کلنگ ساخت مسجد را زده باشند. در واقع اولویت با مناطقی است که مسجدشان حدوداً ۳۰ درصد پیشرفت فیزیکی داشته است.

-یعنی برای شما بعد مسافت مهم نیست؟
خیر.

-به نظرتان بعد مسافت نمی‌تواند مشکل‌ساز باشد؟ بهتر نیست استانهایی را انتخاب کنید که نزدیک تهران باشند؟
خب طبعاً مسافتهای دور مشکلاتی را هم به همراه دارد اما خب این اردوها به کسانی نیاز دارد که آب‌دیده باشند و با مشکلات و سختی ‌ها بسازند. مطمئناً کسانی که چندین سال است کارشان همین شده، با تمامی مشکلات کنار می‌آیند. البته ناگفته نماند بعضی ها هم جا می‌زنند و برای دفعه اول و آخرشان است که با ما همسفر می‌شوند.

-فکر نمی‌کنید اگر مناطق نزدیک‌تر و با شرایط بهتر را انتخاب کنید در جذب افراد موفق‌تر هستید؟ به نظرتان بهتر نیست کسی که برای بار اول با شما همسفر شده است در این کار ماندگار شود و یک پای ثابت اردوهای جهادی باشد؟
اتفاقاً ما می خواهیم که شرایط سخت باشد تا بدانیم روی کسی که ماندگار شده است می‌توان حساب کرد.

-مگر افرادی که با شما همسفر می‌شوند گزینش نمی‌شوند؟
خیر، ما هیچ فیلترینگ و گزینشی نداریم و هر کسی اعلام آمادگی کند می‌تواند با ما همسفر شود.

-به نظرتان این که هیچ صافی و گزینشی در کار نباشد صحیح است؟
بله، دقیقاً. چرا که خیلی از افراد هستند که کار جهادی و بسیج را قبول ندارند و یا حتی دید مذهبی ندارند اما وقتی که وارد کار می‌شوند و جوّ گروه را می‌بینند کاملاً متحول می‌شوند.

-شاید هم عکس این قضیه اتفاق بیافتد، یعنی یک نفر بقیه را هم دلسرد کند!
نه به هیچ وجه. تجربه خلاف این را ثابت کرده است.

-اگر کسی بخواهد با شما همسفر شود چطور با شما ارتباط بر قرار کند؟
دوستانی که مایل هستند می‌توانند با شماره تلفن ۴۴۷۰۶۳۴۷-۰۲۱ «گروه جهادی محبین الائمه» تماس بگیرند.

-آیا مرمت مساجد را هم انجام می‌دهید؟
خیر، ما صرفاً مسجد می‌سازیم.

-اینجا سوالی پیش می‌آید که چرا فقط مسجد؟ شاید حمام یا خانه بهداشت برای یک روستا اولویت داشته باشد نه مسجد، اینطور فکر نمی‌کنید؟
مسجد متولی ساخت ندارد اما حمام و خانه بهداشت متولی دولتی دارد. ضمن اینکه ما معتقدیم که کار فرهنگی فقط در مسجد جواب می‌دهد.

-چرا؟ مگر کار فرهنگی کردن نیازمند مکان است؟
کار فرهنگی در جایی غیر از مسجد جواب نمی‌دهد. به عنوان مثال بسیاری از مبلغان به مناطق محروم می‌روند تا کار فرهنگی انجام دهند اما به واقع نتیجه نمی‌گیرند.

-شاید شیوه‌شان اشتباه است؟
خب آن یک بعد قضیه است. یک بعد دیگر هم اینست که در مناطق محروم اولین جایی که دولت بهشان خدمت‌رسانی می‌کند روستاهایی هستند که مسجد دارند. الآن هم به همین شکل است. مثلاً ما برای روستایی مسجد ساختیم که نه آب لوله‌کشی داشت، نه برق و نه جاده آسفالته. چند وقت پیش در ماه رمضان که مجدداً برای سرکشی به آنجا رفتیم، دولت هم در حال برق‌رسانی به روستا بود و هم در حال آسفالت کردن جاده.

-فرض کنیم شما مسجد هم ساختید و به زعم خودتان یک پایگاه فرهنگی ایجاد کردید. مگر نمی‌گویند «شرفُ المکانِ بالمکین»، وقتی مسجدی متولی نداشته باشد باز هم می‌تواند یک پایگاه فرهنگی تلقی شود؟
گروه ما متشکل از دانشجویان و طلاب حوزه علمیه معصومیه قم است. ما این موضوع را به اطلاع حوزه می‌رسانیم و آنها برای این مساجد روحانی اعزام می‌کنند.

-پس مسجد در تمام طول سال دارای امام جماعت است؟
بله.

-طول دوره اردوی جهادی شما چند روز است؟
اصل دوره اردوی ما ۱۰ الی ۱۵ روز است. اما از یک ماه قبل بچه‌ها برای شناسایی منطقه و هماهنگی اقدام می‌کنند. بعد از اتمام دوره ۱۰-۱۵ روزه، چند نفر از دوستان دیگر به منطقه می‌روند تا ساخت مسجد را به اتمام برسانند.

-یعنی اردوی جهادی شما از چند گروه تشکیل شده است؟
نه، منظور این بود که بعد از پایان دوره اصلی، چند نفر از بچه‌ها داوطلبانه به منطقه باز می‌گردند تا با کمک اهالی، کار ساختن مسجد را به پایان برسانند.

-طرح هجرت شما در چه ایامی از سال برگزار می‌شود؟
ما قبلاً عید نوروز به مناطق می‌رفتیم اما از آنجایی که اکثر بچه‌ها متأهل هستند و مشکلات خاص خودشان را دارند، دوره‌مان را به تابستان منتقل کردیم. البته تابستان هم مشکلات آب و هوایی خاص خودش را داشت و مجدداً از امسال دوره‌مان به عید نوروز بازگشت.

-معمولاً در هر دوره چند نفر حضور دارند؟
تقریباً ۵۰ نفر

-خانمها هم حضور دارند؟
خیر، طرح هجرت ما فقط شامل برادران است.

-هزینه‌های سفرتان از کجا تأمین می‌شود؟ آیا بودجه ثابتی دارید؟
خیر، بودجه ثابتی نداریم. بچه‌ها به دنبال بانی خیر می‌گردند و از محل همین کمک‌ها، تمامی هزینه سفر و ساخت مسجد تأمین می‌شود.

-چه می‌کنید تا خیّرین از مصرف‌شدن پولشان در جای درست مطمئن شوند؟
ما قبل از این که به سراغ بانیان برویم، طرحی از پروژه‌ای که در پیش داریم تهیه می‌کنیم و عکس های کارهای قبلی را هم ضمیمه آن می‌کنیم. این دیگر بستگی به بانی دارد که کمک کنید یا نه.

-معمولاً برای ساخت یک مسجد چه مقدار هزینه می‌کنید؟
هزینه مسجدی که سال قبل ساختیم در حدود ۵۰ میلیون تومان بود.

-مبلغ کمی نیست، این مبلغ را از کجا جذب کردید؟
منابع مختلفی بودند اما بیشترین کمک را سپاه و بسیج به ما کردند.

-انتظاری که از برگزاری اردوهای جهادی دارید برآورده شده است؟ آیا مسجد توانسته است به پایگاه فرهنگی مدنظر شما مبدل شود؟
بله، به عنوان مثال مسجدی ساختیم در یکی از روستاهای باغ ملک در شمال خوزستان. اخیراً در سفری که به آنجا داشتیم دیدیم خود اهالی نمای مسجد را هم سنگ کرده‌اند و مسجد کاملاً فعال است.

-آیا در انتهای تکمیل مسجد هزینه‌ای هم دریافت می‌کنید؟

به هیچ وجه. اصولاً فلسفه اردوهای جهادی با دریافت هزینه مغایرت دارد. هدف ما به هیچ وجه مادی نیست.
-تا به حال چه اقداماتی برای معرفی گروه جهادیتان به دیگران انجام داده‌اید؟

قاعدتاً برای دریافت کمک از ارگانهای دولتی مجبور به ارائه رزومه گروهمان هستیم.ضمن اینکه چند سالی است که همایش مهرباران با هدف معرفی گروه‌های جهادی برگزار می‌شود.

-اتفاق خاص یا خاطره جالبی هست که مایل به تعریف آن باشید؟
ما امسال به روستایی رفتیم به نام تییَک در ۵۰ کیلومتری شهرکرد. روستایی با ۳۰۰ نفر جمعیت، فاقد خانه بهداشت و هرگونه امکانات رفاهی. این روستا جاده ندارد و تنها راه ارتباطی آن با مناطق اطراف از طریق کابلی که بین دو کوه متصل شده میسر می‌شود. حال شما فرض کنید که در فصل زمستان خانم بارداری نیاز به زایمان داشته باشد. واقعاً راه حلی وجود دارد؟

کلاً در اردوهای جهادی اتفاقات زیادی می‌افتد، به عنوان مثال سال قبل هنگام ساختن مسجد، آجر به سر یکی از بچه‌ها اصابت کرد و دیگر نتوانست به کار ادامه دهد.
اما زیباترین خاطره‌ای که دارم کمک کردن خود اهالی محل در ساخت مسجد است و اشکهایی است که موقع خداحافظی از دیدگان جاری می‌شود.

-گفتید که آجر به سر یکی از دوستانتان اصابت کرد، آیا افرادی که با خودتان می‌برید بیمه می‌شوند؟
بله، همه دوستان بیمه می‌شوند.

-و حرف آخر…

هدف اردوهای جهادی فقط و فقط رضای خداست. اردوی جهادی جایی است که یک عده جوان یک‌دست دور هم جمع می‌شوند و کاری انجتم می‌دهند که رضای خدا در آن است. اردوی جهادی تنها جایی است که شاید بتوان خلوص جبهه را در آن یافت. به جوان‌ها توصیه می‌کنم اگر جایی اردوی جهادی سراغ دارند برای یک بار هم که شده امتحان کنند، مطمئن باشند ضرر نمی‌کنند.

۲۶
آبان

عکاسی که «هنرمند» نیست!

اسپنسر تانیک عکاسی امریکایی است که به دلیل ثبت تصاویر از انبوه انسانهای برهنه معروف شده است. وی این شیوه از عکاسی را هنرمندانه می داند. جالب اینکه طرفداران تانیک نیز برای توجیه عملکرد وی، عنوان «هنر انتزاعی» را برای عکس‌هایش انتخاب می‌کنند و بر این باورند که انبوه جمعیت برهنه از توجه به جزئیات می‌کاهد و مفهومی انتزاعی را تداعی می‌کند. در واقع طرفدارن تانیک سعی در متفاوت جلوه دادن شیوه عکاسی وی از پورنوگرافی را دارند. در مواجهه با این موضوع، اکثریت مردم موضعی انفعالانه دارند و آن را مغایر با اخلاقیات و آموزه‌های کلیسا می‌دانند.

با اندکی واقع‌گرایی و تحقیق، به سادگی می‌توان دریافت که هدف تانیک از این کار صرفاً کسب درآمد و شهرت است. شهرتی که تا به حال درآمدزایی بسیاری از طریق تبلیغات برای وی به بار آورده است، تا آنجا که شبکه HBO سه مستند از وی و کارهایش تهیه کرده است.

جالب اینکه دولت امریکا نیز به طور غیر مستقیم بر کارهای تانیک صحه می‌گذارد. چنانچه وی تاکنون چندین بار به جرم برهم زدن نظم عمومی و ایجاد اغتشاش، توسط پلیس دستگیر شده، اما هر بار به بهانه‌های مختلف تبرئه شده است. البته از حاکمیت کشور به اصطلاح متمدن امریکا که رواج بی‌بند و باری جزو مهمترین کارهای فرهنگی پشت پرده آن محسوب می‌شود انتظاری جز این هم نمی‌رود. مسلماً عکسبرداری از ۲۰ هزار انسان برهنه در میدان مکزیکوسیتی، امری نیست که از عهده تنها یک نفر و بدون پشتوانه دولتی میسر شود.

با تفحص در زندگی افراد حاضر در پروژه‌های تانیک به تنها بودن این افراد در اجتماع پی می‌بریم. افرادی که بعضاً از ذهنی ملول و تفکری بیمار رنج می‌برند.

افراد مختلف همچنان برای شرکت در پروژه‌های بعدی اسپنسر تانیک ثبت نام می‌کنند تا در مقابل دوربین برهنه شوند و تصویری از انسان به قهقرا رفته قرن بیست و یکم در تاریخ ثبت شود. به درستی که این انسانها پدر و مادر خویش را فراموش کرده‌اند؛ آدم و حوّایی که از فرط حیا و عفّت، بدن خویش را در مقابل دیدگان حیوانات پوشاندند و اکنون فرزندانشان در کمال جسارت و بی‌حرمتی در مقابل دیدگان انسان برهنه می‌شوند و به آن افتخار می‌کنند.

و این سوغات آمریکاست، سردرمدار تمدن و فرهنگ!

مرجع