۲۱
بهمن

تحمل اجتماعی برای ظهور علم امام صادق(ع) وجود ندارد

ابتدا قرار بود حول محور «میراث فقهی امام صادق(ع)» گفت‌وگو کنیم، اما وقتی آن سوی مصاحبه یکی از نظریه‌پردازان در باب نسبت بین علم و دین قرار گرفت، حیفمان آمد تکرار مکررات کنیم. این شد که با سمت‌وسویی متفاوت و روزآمد با حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر «سید محمدمهدی میرباقری» رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم، به گفت‌وگو نشستیم که حاصل آن از نظرتان می‌گذرد.

  • در حدیثی از حضرت امام صادق (ع) نقل شده است: «العلم سبعة و عشرون حرفاً فجمیع ما جائت به الرسل حرفان … فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة و العشرین حرفاً فبثّها فى الناس و ضمّ الیها الحرفین حتى یبثّها سبعة و عشرین حرفاً» (دانش ۲۷ حرف یا شعبه و شاخه است، تمام آنچه پیامبران براى بشریت آورده‌اند ۲ حرف بیش نبود و مردم نیز بیش از آن ۲ حرف را نشناختند، اما هنگامی که قائم قیام کند ۲۵ حرف دیگر را آشکار ساخته و در پرتو خورشید وجودش در میان مردم منتشر مى‌سازد و آن دو حرف را نیز بدان ضمیمه ساخته تا همه علوم کامل و منتشر شود.) حضرت استاد این حدیث چگونه تفسیر می‌شود؟

ـ امام صادق (ع) نیز هم­چون سایر معصومین (ع) حامل علم الهی هستند و علم الهی یعنی کتاب خدای متعال. همه این کتاب در محضر امام صادق(ع) است و لقاء ما با علم الهی از طریق امام صادق(ع) واقع می‌شود، زیرا حضرت این علم را تنزل داده­اند و اگر حضرت نبودند این علم تنزل پیدا نمی‌کرد. چنانچه در آیه نخست سوره هود آمده است: «الَر کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ»، بنابراین حضرت این قرآن را تنزل دادند و ما به اندازه‌ای که به علم امام برسیم، به قرآن می‌رسیم.

 این موضوع نیز نیاز به تحمل دارد و به تعبیر زیارت جامعه کبیره باید «محتمل لعلمکم» شویم. همچنان که امیرالمؤمنین(ع) در حدیثی (بحار ج ۲ ص ۱۸۳) می‌فرمایند: «إنّ أمرنا صعب مستصعب لا یحتمله إلاّ ملک مقرّب، أو نبیّ مرسل، أو عبد قد امتحن الله قلبه للایمان»، یعنی سخن امام را جز فرشتگان مقرب، انبیاء مرسل و مؤمنان آزموده نمی‌فهمند! این که حضرت می‌فرمایند اگر نفهمیدید علم‌اش را به خود ما برگردانید، یعنی تا زمانی که «عبد ممتحن» نشویم نمی‌توانیم از علم امام معصوم برخوردار شویم. لذا حقایقی که از امام صادق(ع) تجلی پیدا کرده، به اندازه تحمل اجتماعی نازل شده است و اگر هم کسی درک کرده، نگفته است. همانطور که خود ائمه علیهم السلام نیز به دلیل نبود تحمل از سوی مردم، علم‌شان را پنهان می‌کردند و به این موضوع نیز تصریح داشته‌اند. چنانچه امام صادق(ع) در حدیثی از پدر بزرگوارشان نقل کرده‌اند که امام باقر (ع) فرمود: «لَوْ وَجَدْتُ لِعِلْمیَ الَّذی‌ ءَاتانیَ اللَهُ عَزَّوَجَلَّ حَمَلَةً لَنَشَرْتُ التَّوْحیدَ وَالإسْلامَ وَالإیمانَ وَالدّینَ وَالشَّرآئِعَ مِنَ الصَّمَدِ!» (اگر برای‌ علمی‌ که‌ خداوند عزّوجلّ به‌ من‌ عطا نموده‌ است‌ کسانی‌ را می‌یافتم‌ که‌ تحمل و استعداد فراگیری آن را داشتند، توحید و اسلام‌ و ایمان‌ و دین‌ و شرایع‌ را فقط‌ از کلمۀ «صمد» استخراج می‌کردم). آن علم در محضر ائمه باقی مانده است، آن مقداری هم که به برخی خواص نظیر «جابر بن یزید جعفی» (از اصحاب خاص امام که کرامات عجیبی از وی نقل شده است) آموخته‌‌اند، اجازه نقل آن‌ها را نداده‌اند. در برخی روایات آمده که جابر می‌گوید: حضرت باقر(ع) ۲۰ هزار حدیث به من آموخته‌اند اما اجازه نقل آن را برای احدی به من نداده‌اند!

اگر تحمل بود به لقاء علم امام می‌رسیدیم و آنگاه فرق میان علم و جهل را به درستی درک می‌کردیم. این است که فرمودند از ۲۷ حرف علم، ۲۵ حرف برای زمان ظهور است. ان‌شاء‌الله حضرت که ظهور کنند ابتدا عقول را کامل می‌کنند و ظرفیت‌ها به حد اعلای خود می‌رسد و حجاب‌ها کنار می‌رود تا علم کامل ظاهر شود. به بیان دیگر؛ تحمل اجتماعی برای علم امام واقع می‌شود و جامعه به حیات طیبه می‌رسد. در واقع درجات حیات تابع برخورداری از علم امام است و اگر امام صادق (ع) لطف کردند و مراتبی از علم خود را تنزل دادند، در واقع حیات طیبه را تجلی کردند. مخلص کلام این که، «ماء معین» و «آب حیات» همان علم امام است که ظهور اجتماعی آن در ظهور و رجعت خواهد بود.

  • شما فرمودید که تحمل اجتماعی برای دریافت علم امام وجود ندارد. اما قطعا این بدان معنا نیست که دست روی دست بگذاریم تا آن تحمل ایجاد شود. اگر فردی شخصاً بخواهد در این راستا حرکت کند تا به مرتبه «لقاء با علم امام» برسد، چه باید کند؟

ـ انسان در تمام عمر خویش، به سوی یک مقصد و در یک مسیر مشخص در حرکت است، چنانچه در آیه ۶ سوره مبارکه انشقاق نیز به این نکته تصریح شده است: «یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ» (اى انسان حقا که تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى کرد) بنابراین همه رنج‌‌ها در راستای رسیدن به مقصد و خدای متعالی است. خداوند در آیات ابتدایی سوره «ملک» می‌فرماید: «تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ … الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»؛ این جریان مرگ و زندگی که با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم ابتلاء الهی است، آنچه نتیجه این ابتلا و این رنج است این است که انسان باید به مقامی برسد که «احسن عملا» شود.

در حدیثی نورانی که مرحوم شیخ کلینی(ره) در کتاب «کافی» نقل کرده است، امام صادق (ع) در تفسیر این آیه شریفه می‌فرمایند: توجه کنید خدای متعال نفرموده است: لیبلوکم ایکم «اکثر» عملاً. درست است که در جای خود روی کثرت عمل هم تأکید شده و یکی از دستوراتی که به ما داده شده «مواظبت بر کثرت عمل» است اما در این آیه شریفه خدای متعال فرموده است: ابتلائات برای این است که ببینیم چه کسی «احسن عملا» و «اخلص عملا» می‌شود. سپس حضرت توضیح می‌دهند که «احسن عملا» یعنی اینکه عمل انسان به صواب برسد و به هدف اصابت کند و به مقصد برسد. سپس توضیح می‌دهند که «اصابه عمل» هنگامی رخ می‌دهد که از نیت صادقه ناشی شود و کار برای غیر خدای متعال نباشد. یعنی اخلاص در کار باشد. سپس در نهایت حضرت توضیح می‌دهند که اخلاص در عمل یعنی اصلاح شاکله.

می‌فرمایند اگر انجام عمل سخت است، سخت‌تر از اطیان عمل، ابقاء بر عمل است. یعنی انسان نگاهبانی کند عمل تا عمل خالص شود. چنانچه حضرت تأکید می‌کنند: «الإِبْقَاءُ عَلَی الْعَمَلِ حَتَّی یَخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ؛ باقی ماندن بر عمل تا آن زمان که خالص شود، دشوارتر از خود عمل است». مرحوم ملامحسن فیض کاشانی در تفسیر «صافی» خود این جمله را اینگونه معنا کرده است که؛ گاهی انسان عمل را برای خدای متعالی انجام می‌دهد اما مبتلا به سُمعه می‌شود. یعنی علمی را که برای خدای متعال انجام داده است، اما به نحوی آن را برای دیگران بازگو می‌کند و دوست دارد که دیگران هم متوجه عمل او شوند! این آفت موجب می‌شود که عمل از اخلاص بیرون رود. باید مراقبت کرد عمل تبدیل به ریا نشود! البته شاید معنای لطیف‌تری هم بتوان نقل کرد، بدین صورت که انسان عمل پسندیده‌ای را انجام دهد، اما عمل او خالص نیست و باید ریاضت بکشد تا به تدریج این عمل خالص و تار و پود آن نورانی شود.

حضرت صادق(ع) در ادامه، اخلاص را توضیح می‌دهند و می‌فرمایند: اخلاص یعنی اصلاح شاکله، به طوری که شاکله‌ای که عمل از آن ناشی می‌شود پاک باشد. چنانچه خدای متعال می‌فرماید: «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِه» (آیه ۸۴ سوره إسراء). بنابراین، اگر شاکله انسان خالص نشد، عملی که از آن ناشی می‌شود هماهنگ با آن خواهد بود.

  • مراتب رسیدن به خلوص درونی چیست؟

ـ گاهی انسان عملش برای خداست. یعنی خدای متعال در قلب انسان آمده و او از عقوبت الهی می‌ترسد. این مقام، مقام توحید است، زیرا انسان تا مشرک است از همه چیز می‌ترسد جز خدای متعال و به همه چیز رغبت دارد جز صواب خدای متعال! این موحدان هستند که لااقل به مقام توحید افعالی رسیده‌اند و «بیدک لا بید غیرک زیادتی و نقصی و نفعی و ضرّی» (فرازی از مناجات شعبانیه) را می‌فهمند؛ می‌فهمند که نفع و ضرر آدم در دست خدای متعال است و از خوف و قهر الهی در هراس‌اند و به صواب الهی چشم دوخته‌اند. به همین دلیل انجام عمل از خوف الهی، مبطل آن نیست بلکه عین توحید است، اما مرتبه کامل توحید و اخلاص نیست. اخلاص این است که جز محبت خدای متعال در شاکله انسان نباشد. شاکله محبین، بهترین شاکله و از این رو عمل و مزد آنها با دیگران متفاوت است. مزد محبین «رضوان است اما مزد دیگران مراتب پایین جنت است. بنابراین باید کاری کنیم وقتی به مقصد (لقاء محبوب) رسیدیم، خالص شده و به مقام محبین رسیده باشیم. البته به همان اندازه‌ای که ممکن است.

  • در قرآن کریم داریم که خدای متعال می‌فرماید «نحن اقرب الیه من حبل الورید» پس چگونه است که برای رسیدن به خدایی که از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است باید «سیر الی الله» داشته باشیم؟

ـ در قرآن که تعابیری اینچنین داریم، به عنوان مثال در آیه ۲۴ سوره مبارکه افعال آمده است: «أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ و َقَلْبِهِ» یعنی خداوند متعال بین ما و قلبمان حایل است. اما در عین حال باید یک سفر طولانی معنوی داشته باشیم تا به قرب و نزدیکی خدای متعال راه پیدا کنیم. خدای متعال به ما نزدیک است اما ما اگر بخواهیم جزء مقربین باشیم باید سیر داشته باشیم در این صورت، برنامه ما، سیر به سوی خدای متعال و سیر در مراتب، معرفت اخلاص و محبت الهی است.

معصومان نیز که خلفای الهی هستند نسبت به ما همین‌گونه‌اند. اصلاً ما به این دنیا آمده‌ایم تا این سیر اتفاق افتد؛ سیر در درجات تبعیت از معصوم اتفاق افتد که حاصل آن قرب و معرفت معصوم(ع) است.

در کتاب «علل الشرایع» مرحوم شیخ صدوق(ره) آمده که از حضرت صادق(ع) سؤال شده است: چرا خداوند از عالم نورانی (عالم ارواح) ما را به دنیا و عالم جسم آورد؟ حضرت فرمود: اگر شما در آن عالم می‌ماندید و این سیر را نداشتید، مغرور و مُعجب به خود می‌شدید و به مقام خشوع و تواضع نمی‌رسیدید.

  • پس چگونه است که برخی به فقر خودآگاه نیستند و ادعاهای بزرگ دارند؟

ـ اتفاقاً بسیاری از مدعیانی که ادعاهای باطل دارند به همین دلیل است که گاهی خداوند متعال، حقیقت نورانیت روح انسان را به او نشان می‌دهد و به همین دلیل، فرد فقر خویش را فراموش کرده و طغیان می‌کند. حضرت صادق(ع) تعبیری دارند به این مضمون که؛ انسان را به این دنیا آورده‌اند تا او را محتاج و فقیر کنند و او با دیدن این گرفتاری‌ها به اضطرار خود واقف شود و معجب نشود.

حضرت سیدالشهدا(ع) در دعای عرفه می‌فرمایند: «اوقفنی علی مراکز اضطراری». ما اضطرارهای فراوانی داریم و در هر شأنی از شؤون خود مضطر به اسماء حسنی الهی هستیم. به بیان موجز؛ این دنیا معبری است که انسان به لقاء معصوم و معرفت امام برسد، یعنی این دنیا نقطه تلاقی ما با امام‌مان است.

  • آیا این همان عهدی است که در عالم میثاق از ما گرفته شده است؟

ـ بله. قرآن کریم می‌فرماید: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ / وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ» از ما عهد گرفته‌اند که در صراط مستقیم حرکت کنیم. این صراط مستقیم همان «ولایت و تبعیت از امام معصوم» است.

همه رنج‌های دنیا برای این است که انسان مسیری را طی کند و آرام آرام در درجات معرفت ائمه علیهم السلام سیر پیدا کند تا به مقام معرفت برسد. شاید بتوانیم چنین تعبیر کنیم: همه مسیری که داریم برای «زیارة الامام» است. اصل حرکت ما ـ آمدن از عالم میثاق به عالم هستی و سپس رفتن به قیامت ـ  برای این است که این سیر اتفاق افتد. در «مصباح الشریعه» منسوب به امام صادق(ع) حضرت در باب حج چنین مضمونی دارند: «حج نمونه‌ای از سیر انسان در عوالم است». به همین دلیل است که بزرگان از جمله مرحوم ملااحمد نراقی در کتاب معراج السعادة، سراسر سیر حج را متناسب یا سیر عالم آخرت تصویر می‌کنند.

  • برای اینکه سفر ما در این دنیا به نتیجه و مقصود برسد و پایان سیر ما «معرفت امام» باشد چه لوازمی نیاز است؟

ـ برای این منظور باید چند گام برداشته شود؛ گام‌هایی که در زیارات ائمه علیهم السلام به خوبی تبیین شده است.

نخستین قدم این است که انسان تحصیل طهارت کند، یعنی کسی که می‌خواهد به لقاء امام برسد باید از آلودگی­های درونی پاک باشد.

گام دوم ـ که از برخی عبارت‌های زیارات معصومین استفاده می‌شود ـ این است که انسان در این سفر باید به مقام اضطرار برسد. مقام اضطرار نیز همان مقام غریق است که در روایات نیز بدان اشاره شده است. انسان تا به مقام اضطرار و استعانت از خدای متعال نرسد، نمی‌تواند در این وادی حرکت کند. در زیارت امام رضا(ع) آمده است که قبل از خروج از منزل، جلوی در بایستید و این عبارت را بگویید: «بسم الله و بالله و الی الله و الی ابن رسول الله حسبی الله توکلتُ علی الله اللهم الیک توجهتُ و الیک قصدتُ و ما عندک اردتُ». در همین عبارت کوتاه ۸ نکته مهم نهفته است. باید در همه کارها در مقام «بسم‌الله» باشیم. بنابراین آغاز سفر معنوی هم باید با بسم‌الله همراه باشد، چرا که باید از تعلق اسباب آزاد شد، آنگاه می‌توان در آینه فقر خود، غنای حضرت حق را دید و این همان «مقام بسم‌الله» است. بنابراین گام دوم، استعانت از خدای متعال است و انسان وقتی وارد این میدان می‌شود، باید به خدا توکل کند و او را حسیب و کافی برای خود بداند.

در ادامه این فراز آمده است: «اللهم الیک توجهت و الیک قصدت» یعنی انسانی که پا در این میدان می‌گذارد باید با توکل به خدای متعال همه وجودش متوجه او شود و خدای متعال، مقصد انسان شود. یعنی در این سفر، انسان باید راحل باشد نه مسافر! مسافر کسی است که مقصد نهایی‌اش وطن است اما راحل دیگر باز نمی‌گردد و مقصد و موطنش پیش‌روی اوست. عبارت «و ما عندک اردت» نیز یعنی مقصد خدا باشد و اراده انسان به خزائن بی‌منتهای الهی تعلق گیرد.

منبع

۲۰
آذر

شخصیت مختار ثقفی، کیفیت قیام و چگونگی کشته شدن وی

حجت‌الاسلام سیدمحمود طباطبایی‌نژاد، سرپرست گروه تحقیقاتی دانشنامه ۱۴ جلدی امام‌حسین (ع) ـ انتشار یافته توسط مؤسسه علمی‌فرهنگی دارالحدیث ـ بوده و به مدت ۱۰ سال، مطالعات گسترده‌ای در مورد نهضت امام حسین (ع) و قیام‌های پس از واقعه عاشورا داشته است. از همین رو در گفت‌وگویی مشروح با وی، شخصیت، مکتب، قیام و چگونگی کشته شدن «مختار ثقفی» را بررسی کردیم که حاصل آن در پی می‌آید.

چکیده این مباحث به شرح زیر است:

ـ در آن زمان شیعه به‎معنای امروزی مطرح نبود تا بتوان در مورد شیعه بودن یا نبودن مختار صحبت کرد.
ـ به‎دلیل خفقان حاکم، امکان تأیید رسمی قیام مختار از سوی امام سجاد(ع) وجود نداشت.
ـ نمی‌توان در مورد موجه بودن یا نبودن قیام مختار اظهارنظر قطعی کرد.
ـ دو دسته روایات مؤید و مخالف مختار وجود دارد.
ـ مختار به‎کمک ایرانی‌ها علیه اشراف کوفه قیام کرد.
ـ «ابراهیم» فرزند مالک ‌اشتر نقطه اتکای لشگر مختار بود.
ـ عبیدالله‌بن ‌زیاد دقیقاً در ششمین سالروز واقعه عاشورا کشته شد.
ـ مختار به‎همراه ۵ هزار نفر از یارانش در دارالاماره کوفه کشته می‌شود.
ـ یکی از زنان مختار نیز به‎دلیل حمایت از وی کشته می‌شود.

صوت این گفت‌وگوی ۱۴:۳۰ دقیقه‌ای از این لینک با حجم ۱٫۷۵ مگ قابل دریافت است.
همچنین ویدئوی این گفت‌وگو در دو پارت ۹ مگی (مجموعاً ۱۸ مگ) از این لینک و این لینک قابل دریافت است.

دنباله ی نوشته را بخوانید…

۲۹
آبان

آیت‌الله مصطفوی: «مکتب سینوی» قوی‌ترین مکتب فلسفی اسلام است

مدیر گروه فلسفه دانشگاه امام صادق (ع) معتقد است: فلسفه قوی آن مکتبی است که تنها بر «عقل» تکیه کند و هرجا که عقل راه به جایی نبرد، توقف کند. بنابراین قوی‌ترین مکتب فلسفی، «مکتب سینوی» است و این مکتب فراتر از مکتب مشائی است، زیرا جایگاه ابن‌سینا والاتر از آن است که از ارسطو پیروی کند، بلکه از آرای وی استفاده کرده است. با واسطه از مرحوم علامه طباطبایی (ره) شنیدم که گفت: «شیخ‌الرئیس مسایل عقل را به قیراط می‌کشد». (قیراط: معیاری برای سنجش وزن مقادیر بسیار اندک از جمله طلا و زعفران)

صوت این مصاحبه هم در دو بخش سه مگابایتی از این لینک و این لینک قابل دریافت است.

دنباله ی نوشته را بخوانید…

۲۴
آبان

خاطره‌ کریم مجتهدی از مترجمی مباحثه هانری کربن با علامه طباطبایی

«کریم مجتهدی» دانش‎آموخته دانشگاه سوربن فرانسه و در حال حاضر استاد فلسفه دانشگاه تهران و رئیس گروه فلسفه غرب پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است.
متن زیر خاطره این استاد فلسفه از سه جلسه مترجمی میان علامه سید محمدحسین طباطبایی و پروفسور هانری کربن است.

* * * * *

آشنایی من با پروفسور کربن به زمان تحصیلم در سوربن باز می‌گردد. دوره‌ای نسبتاً طولانی با ایشان آشنا بودم و همین آشنایی سبب شد پس از اخذ کارشناسی ارشد و بازگشتم به ایران، کربن که در آن زمان به ایران سفر کرده بود، جویای احوالم شود.
پروفسور کربن از برگزاری جلسات بحث و گفت‌وگوی خود با علامه طباطبایی در منزل آقای ذوالمجد ـ که وکیل دعاوی بود ـ خبر داد و اظهار تمایل کرد؛ بنده در این جلسات به عنوان مترجم میان او و علامه حضور داشته باشم.

بنده در سه جلسه که به صورت دو هفته‌ یک بار در منزل آقای ذوالمجد برگزار می‌شد، حاضر شدم. مرحوم علامه در این جلسات به همراه یک هیئت پانزده نفره از قم به تهران می‌آمد.

ظواهر امر نشان می‌داد که کربن علاقه بیشتری به برگزاری این جلسات و گفت‌وگو با علامه دارد.

در این جلسات، وجه مشترک میان عرفای غربی و فلاسفه شیعی مطرح می‌شد. از سوی کربن، افرادی همچون «مایستر اکهارت» مطرح می‌شدند و علامه نیز افکار و عقاید خود را با لطافت و آرامشی فوق‌العاده ـ که اصلاً در کسی سراغ ندارم ـ بیان می‌کرد. علامه آن‎قدر ساده و صمیمی صحبت می‌کرد که حالت خاصی به انسان دست می‌داد.

ایشان در یکی از جلسات نام مرا پرسید و هنگامی که دریافت از «مجتهدی»های تبریز هستم، اجداد من را شناخت و متوجه شدیم که اجدادمان با یکدیگر همسایه بوده‌اند.

ماجرا از این قرار است که اجداد علامه صاحب دهی به‎نام «شادآباد» بودند و اجداد بنده نیز در همسایگی این ده، مالک بودند و میان ده ما با ده آنها، تنها یک گورستان قرار داشت. حتی خاطرم هست که در آن گورستان، شیرهای سنگی نیز وجود داشت، چیزی که امروز در کمتر جایی می‌توان یافت.

- – - – - – - – - – - – -

پی‌نوشت:
برای این که بر غنای این پست بیفزایم، تفسیر کامل المیزان (با ترجمه فارسی) رو برای موبایل هم قرار می‌دم.
برنامه به دلیل حجم بالا در دو بخش تهیه شده و روی تمام گوشی‌های جاوا ساپورت، نصب می‌شه.
دانلود بخش اول و دوم در یک فایل فشرده با حجم ۹٫۵ مگ