تبليغات X
۰۱
بهمن

ماجرای دیدار من با دکتر(!) مشایی

درود

دیروز (یعنی روز جمعه) رفته بودم کنکور ارشد فراگیر پیام نور شرکت کنم
حالا محل آزمون کجا بود؟ دانشکده شهید شمسی پور (میدان ونک)
آقا ساعت ۱۴:۱۵ رسیدم و چیزی به شروع نمونده بود
داشتم از توی بنری که نصب بود شماره صندلی و محل امتحانم رو پیدا میکردم که یکی صدام زد
برگشتم دیدم خبرنگار پارلمانی خبرگزاری هست
سلام و علیکی رد و بدل شد
خواستیم بریم داخل که دیدیم باید موبایل رو تحویل داد،‌ صف تحویل گرفتنش هم خیلی طویل بود. تازه بدتر اینکه همکارم کیف هم با خودش داشت و مسئولان دانشکده از پذیرش کیف معذور بودند!
خلاصه بهش پیشنهاد کردم بیا موبایل رو توی جورابمون جاسازی کنیم (چه کار بدی، وای! :)) ) که لااقل توی این اوضاع بلبشو گم و گور نشه.
کمی از در ورودی دانشکده فاصله گرفتیم و اومدیم توی قسمتی که پیاده رو باریک بود و دید محدودی داشت.
من داشتم عمل شنیع جاسازی موبایل :> در پاچه شلوار و داخل جوراب رو انجام میدادم که شنیدم همکارم داره به یک نفر احوالپرسی می‌کنه.
سرم رو بلند کردم دیدم مهندس رحیم مشایی با همون لبخند معروفش بهم سلام کرد.
من که انگار حین ارتکاب جرم دستگیر شده باشم، هول شدم و گفتم: سلام آقای دکتر!
D:

خلاصه بنده خدا بدون محافظش و به همراه همکارم رفت سمت دانشکده. نگو اومده بود برای کارشناسی ارشد روابط بین الملل آزمون بوده.

پی‌نوشت:‌ها
ـ دیدن مهندس مشایی لااقل یه حسن برای همکارم داشت، چون لابی کرد و کیفش رو داد مسئولان دانشکده نگه دارن!
ـ به جز مشایی، حبیب کاشانی هم اومده بود برای آزمون دادن.
ـ بیرون از جلسه که اومدم، دقیق شدم بدونم ماشین مشایی چیه. خب دو تا مورد میخورد باشه: اول،‌ یه پژو نقره‌ای با نمره دولتی که راننده‌ش منتظر کسی بود. دوم؛ یه سمند مشکی ال ایکس که شیشه‌های عقبش دودی شده بود و نزدیک همونجایی پارک بود که مشایی داشت از اون سمت میومد.

۲۸
آذر

رفیق روز تنهایی… خداحافظ!

آخرهای ترم دوم دانشگاه بود، یادته؟
همون موقع‌ها بود که کم‌کم ازت خوشم اومد اما تابستون رسید و نشد که باهات اخت بشم.
گذشت و ترم سوم شد…
تو انقدر جذاب بودی که نمی‌شد ازت دل کند و من هر روز بیشتر ازت خوشم میومد…
سه ترم دیگه رو همینجوری با هم سر کردیم تا این که انقدر وابسته‌ت شدم که دیدم فقط تو دانشگاه با تو بودن برام بس نیست،‌ دلم میخواست بیشتر ببینمت و بیشتر باهات باشم.
این شد که تصمیم گرفتم تو رو به خونه دعوت کنم.
الان ۶ـ۵ سالی از اون موقع می‌گذره، ما با هم خیلی خوش بودیم اما این اواخر دیگه حس سابق رو بهم نمی‌دادی،‌ دیگه جذاب و دلفریب نبودی، ‌فقط وقتم رو می‌گرفتی!
خب من هم بیشتر از این نمی‌تونستم برات وقت بذارم…
این شد که تصمیم گرفتم ارتباطم با تو رو کم‌تر کنم.
از وقتی که برات گذاشتم پشیمون نیستم‌، چون تو خیلی چیزها بهم یاد دادی، هیچ‌وقت هم منت نذاشتی، تازه همیشه هم وقت داشتی، چه شب، چه روز چه حتی نصفه شب…

پس… خداحافظ همدم شب‌ها و روزهای تنهایی.
خداحافظ  آقا یا خانم اینترنت…

flower

پی‌نوشت‌ها:

ـ‌ حساب کردم دیدم توی این مدتی که اینترنت پرسرعت داشتم، بیشتر از یک میلیون تومان هزینه کردم؛ به هیچ وجه پشیمون نیستم فقط متأسفم که بهای دسترسی به انبوهی از اطلاعات در کشور ما انقدر گرون هست.

ـ یادی می‌کنم از نخستین سایت‌ها و انجمن‌هایی که باهاشون آشنا شدم و روزگاری علاقه زیادی بهشون داشتم: پی‌سی دانلود، تک‌دانلود، میکسیران، پرشین تولز، پی‌سی ورلد، پی‌سی سون، آی اس فروم،‌ وارز بی‌بی، سایبر وارز، سافت آرشیو، دویانت آرت، رپید شیر، فور شیرد، حیدر پیج (البته وبلاگ ۷ سال پیشش که فقط موسیقی بود، نه اینی که الان سبز هست)، آواکس هوم، اولد ورژن، ویدئو هلپ و …

۱۴
شهریور

گاهی عسل هم شور می‌شود

هر شب با عسل مست می‌کنم
و بعد، شانه‌های لرزانم
در تشک به خاک می‌رسد

•••

چشمانم را می‌بندم
تاریک و شور می‌شود
غلیان می‌کنم
تنها نیستم
و می‌دانم، عسل هم گاهی شور می‌شود!

•••

ورق می‌زنم
بریل نمی‌دانم
حرف‌هایم ناتمام می‌ماند

•••

آغوش باز می‌کنم
برای خیالت
پرواز می‌کنی
بوی همیشه‌بهار می‌آید

•••

سحر سوسو می‌زند
از عمق خواب‌های آشفته
بوی نان تازه، چای و عسل می‌آید
من اما…

•••

شب‌ می‌شود
دوباره مست می‌شوم
گناه از من نیست
رنگ چشمان تو خراب می‌کند *

 

* وام گرفته از؛ «خاصیت نگاه تو ما را خراب کرد / این آفتاب غوره ما را شراب کرد»

۱۵
تیر

از تعارض من تا تنازع تو

من: تعارض یعنی چی؟
تو: یعنی با هم اختلاف داشتن و خلاف همدیگه عمل کردن.

من: آهان! یعنی همون تقابل؟
تو: شاید، ولی تقابل بیشتر معنی برابری می‌ده.

من: گرفتم… یه چیزی تو مایه‌های ترادف.
تو: ای بابا، نه اون بیشتر به معنای هم‌ردیف هست ولی من منظورم تکافؤ بود.

من: اوووم… این دیگه یعنی چی؟
تو: اصلا بگو ببینم چی شده اینقدر داری تناظر و تجادل می‌کنی؟

من: ای بابا، من کی اینی که گفتی کردم؟ اصلا معنیش چیه؟
تو: بیخیال، نکنه انتظار داری فکر کنم داریم تشارک و تشاور می‌کنیم؟!

من: آره دیگه، همینی که گفتی به همراه تبادل.
تو: تبادل؟! من هر چی با تو تبادل کنم به تجاهل متهم میشم.

من: چرا آخه؟ من فقط پرسیدم تعارض یعنی چی؛ ‌همین!
تو: انگار جدی‌جدی داری تجالد و تجاسر می‌کنیا! پس بدون واژه‌ای که پرسیدی یعنی همین، یعنی تنازع… پس بچرخ تا بچرخیم!

پی‌نوشت:
اگه زبون همدیگه رو بفهمیم و یه کم حوصله به خرج بدیم؛ ‌هیچ‌وقت از «تعارض» به «تنازع» نمی‌رسیم!
پس یه بار دیگه مکالمه بالا رو با صبر و دقت بیشتر بخونید :)