۱۴
شهریور

گاهی عسل هم شور می‌شود

هر شب با عسل مست می‌کنم
و بعد، شانه‌های لرزانم
در تشک به خاک می‌رسد

•••

چشمانم را می‌بندم
تاریک و شور می‌شود
غلیان می‌کنم
تنها نیستم
و می‌دانم، عسل هم گاهی شور می‌شود!

•••

ورق می‌زنم
بریل نمی‌دانم
حرف‌هایم ناتمام می‌ماند

•••

آغوش باز می‌کنم
برای خیالت
پرواز می‌کنی
بوی همیشه‌بهار می‌آید

•••

سحر سوسو می‌زند
از عمق خواب‌های آشفته
بوی نان تازه، چای و عسل می‌آید
من اما…

•••

شب‌ می‌شود
دوباره مست می‌شوم
گناه از من نیست
رنگ چشمان تو خراب می‌کند *

 

* وام گرفته از؛ «خاصیت نگاه تو ما را خراب کرد / این آفتاب غوره ما را شراب کرد»

۱۵
مرداد

چرایی تغییر ریاست مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

با نگاهی به دو نامه «حکم انتصاب حجت‌الاسلام خسروپناه» و «قدردانی اعضای هیئت علمی مؤسسه از دکتر اعوانی» به سادگی می‌توان دلایل تغییر ریاست مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران را حدس زد.

هفته پیش، خبری مبنی بر انتصاب حجت‌الاسلام خسروپناه از سوی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری به‌ ریاست مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران طی حکمی منتشر شد که واکنش‌های متفاوتی را در پی داشت.
در حکم «کامران دانشجو» که تنها گزیده‌ای(!) از آن ـ که در تمجید از اعضای هیئت علمی و همکاران مؤسسه بود ـ روی سایت مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران قرار گرفت و به قرار دادن لینک پی‌دی‌اف تصویر نامه در پایین خبر بسنده شد، آمده است:

حجت‌الاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر عبدالحسین خسروپناه
سلام‌ علیکم
نظر به مراتب تعهد، دانش، شایستگی و سوابق جناب‌عالی و بنا به پیشنهاد معاونت پژوهشی و فناوری، به سمت «رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران» منصوب می‌شوید.
امید است با اتکال به عنایات الهی و بهره‌گیری از همه ظرفیت‌های موجود به ویژه تجارب ارزنده اعضای هیئت علمی و همکاران متعهد در تحقق اهداف و برنامه‌های فرهنگی و اجتماعی با رویکرد سیاست‌های تقدیمی به مجلس شورای اسلامی موفق و مؤید باشید.
ضروری است با اهتمام در حفظ بیت‌المال و اعمال سیاست‌های مؤثر به منظور صرفه‌جویی در هزینه‌های غیرضروری و تقویت نظم و انضباط اداری و رعایت دقیق مقررات مالی، در انجام پژوهش‌های کاربردی و تقاضامحور و نیز تربیت پژوهشگرانی که بینشی ارزشی و نگرشی معنوی و خدمتگزار داشته باشند، کوشا باشید.
با آرزوی توفیقات
کامران دانشجو

این خبر در حالی از سوی برخی رسانه‌های معلوم الحال «شوک بزرگ» تلقی شد که چندان دور از ذهن نبود. چرا که استاد غلامرضا اغوانی با وجود شأن علمی بالا و شخصیت اخلاقی و متعهدی که دارد، گویا پس از برگزاری همایش بین‌المللی روز جهانی فلسفه در ایران ـ که آمال آرزوهای علمی‌اش به شمار می‌رفت ـ دیگر از انگیزه کافی برای ادامه کار برخوردار نبود.
شاهد این مدعا نیز تأخیر بسیار طولانی در چاپ کتاب «مقالات همایش روز جهانی فلسفه» است. این در حالی است که پیش از این غلامرضا اعوانی به یکی از خبرگزاری‌ها در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۹۰ گفته بود: «۹۰ مقاله به زبان انگلیسی و ۲۰۰ مقاله به زبان فارسی برای انتشار به دست ما رسیده که کار ویرایش آن به اتمام رسیده است و به زودی منتشر خواهد شد.» که البته این امر پس از گذشت ۹ ماه از روز جهانی فلسفه و ۴ ماه از مصاحبه دکتر اعوانی همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و حتی دکتر حداد عادل (رئیس همایش بین‌المللی روز جهانی فلسفه) نیز گفته است: چاپ مقالات این کنگره تا پایان ۶ ماه دوم سال مشخص نیست.
شاهد دیگر، دغدغه‌های دکتر اعوانی در واپسین روزهای ریاست خود بر شناخته‌شده‌ترین مرکز فلسفی کشور است که به ساختمان مؤسسه و حصر آن توسط یک مجتمع تجاری معطوف و محدود شده بود!
این موضوع فی‌نفسه نه تنها قبیح نیست، بلکه صیانت از یک بنای ثبت شده در فهرست آثار ملی لازم است اما آیا طرح این موضوع از سوی دکتر اعوانی به بهانه این که: «وقتی اینجا مرکز تجاری شود؛ هیاهوی رفت و آمدها نیز بیشتر می‌شود در حالی که تمام رفت و آمدها در این خیابان [شهید آراکلیان] و مؤسسه [حکمت و فلسفه] مربوط به قشر فرهنگی بوده و هست.» در شأن شخصیت علمی ایشان است؟ اصلاً مگر خون قشر فرهنگی رنگین‌تر از توده مردم است که نباید حیاط خلوت آن‌ها بر هم خورد؟!

و اما بعده . . .
وزیر علوم در نامه خود به حجت‌الاسلام خسروپناه ضمن اشاره به سوابق علمی و شخصیت متعهد وی، بر ضرورت حفظ بیت‌المال و صرفه‌جویی در هزینه‌های غیرضروری و رعایت دقیق مقررات مالی تأکید کرده است. به نظر می‌رسد کامران دانشجو نیز از برخی هزینه‌های بالای مؤسسه نظیر حق شرکت در جلسات و اعزام غیرضروری اعضا به همایش‌های نه چندان مطرح، با خبر است.
جالب اینکه در نامه سراسر کنایه‌آمیز اعضای هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران خطاب به دکتر غلامرضا اعوانی، یکی از نقاط قوت ریاست وی همین موضوع اعلام شده است: «شما این بصیرت را داشته‌اید که در دعوت از مهمانان خارجی، تنها ملاک‌های دانشگاهی و علمی، و نه تطابق آموزه‌ها و نظرات آنان با آراء شخصی خود را مد نظر قرار دهید. همین ملاک‌ها، مبنای تصمیم شما و شورای پژوهشی برای کمک مالی و اجرایی به همکارانی بوده است که قصد شرکت در همایش‌های علمی خارجی را داشته‌اند.»
در این بخش از نامه، تعریف متفاوتی از «بصیرت» ارائه شده و به دعوت از مهمانان خارجی افتخار شده است. آیا تقبل هزینه‌های دعوت از اندیشمندان غربی برای حضور در کشور و ترویج فلسفه غرب ـ مقابل فلسفه اسلامی ـ نیاز به تفاخر دارد؟ ماحصل این سخنرانی‌ها چیست؟ آیا چیزی غیر از اشاعه تفکرات لیبرالی است؟ آیا این اندیشمندان نیز از اساتید فلسفه اسلامی برای سخنرانی در دانشگاه یا مرکز علمی کشور خود دعوت کرده‌اند؟

در بخش پایانی نامه وزیر علوم، بر «انجام پژوهش‌های کاربردی و تقاضامحور و نیز تربیت پژوهشگرانی که بینشی ارزشی و نگرشی معنوی» تأکید شده است.
ضروری است این تأکیدات با این بخش از نامه اعضای هیئت علمی مقایسه شود: «تنوع منش و شخصیت همکاران شما در مؤسسه و گوناگونی زمینه‌های پژوهشی آنان . . . ناشی از همین وسعت دید شما بوده است. گروه‌های پژوهشی در مؤسسه همواره از آزادی عمل برای پیش‌برد فعالیت‌های پژوهشی، گروه‌های مطالعاتی و تدوین برنامه‌های آموزشی خود بهره‌مند بوده‌اند.»
این مقایسه ساده نشان می‌دهد وزارت علوم از روند پژوهش‌های انجام شده در مؤسسه متبوع خود رضایت ندارد و آنان را کاربردی نمی‌داند؛ همچنین بر تربیت پژوهشگران ارزشی تأکید دارد که این مهم توسط اساتید متعهد به وقوع می‌پیوندد، نه اساتیدبا منش‌های متنوع؛ و قطعاً دست‌بوسی و سجده بر قطب دروایش گنابادی توسط یکی از اعضای هیئت علمی توجیه منطقی ندارد!
با خوانش پاراگراف‌های مختلف نامه اعضای هیئت علمی، نکات بسیاری نمود پیدا می‌کند که نگارنده در این مقال قصد پرداختن بیشتر بدان را ندارد و امیدوار است با تکیه حجت‌الاسلام دکتر خسروپناه بر کرسی ریاست مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، حقیقت فلسفه ایران ـ که همان فلسفه اسلامی است ـ بهتر و بیشتر به جوانان ایرانی در وهله نخست و به جهانیان در مراحل بعد، شناسانده شود.

پی‌نوشت:
* تا لحظه انتشار این یادداشت، خبر زمان برگزاری (یکشنبه ساعت ۱۸) مراسم تودیع و معارفه ریاست مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران بر روی سایت این مؤسسه قرار نگرفته و هچنین فکس و ایمیلی به رسانه‌ها ارسال نشده است که امید می‌رود این کم‌کاری، سهوی باشد.

۲۵
تیر

آیت‌الله قرهی و نوید ظهور امام زمان(عج)

آیت‌الله «روح‌الله قرهی» مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) [۱] در درس اخلاق خود گفت: [*]

«می­‌دانید وقت را نباید تعیین کرد «کَذَبَ الْوَقَّاتُون» اصلاً کسی نمی‌­تواند وقت دقیق را تعیین کند، امّا هزار و چهار صد در هزار و چهار صد؛ هزار و چهار صد هجری قمری شده، هزار و چهارصد هجری شمسی که بیاید، ده سال دیگر، اولیاء الهی گفته‌­اند: دیگر از آن زمان به بعد لحظه‌شماری کنید، امکان است هر لحظه­ اتّفاق بیفتد.»

[۲]

 

البته مسلما ملاک برای اظهار نظر درباره ظهور و کیفیت آن، احادیث صحیح ائمه معصومین هست و نه سخن علما، فضلا و عباد،‌ حتی اگر در رفیع‌ترین درجات علمی و معنوی باشند. چرا که در روایت‌های متعدد «توقیت» یعنی تعیین وقت برای ظهور حضرت ولی عصر(عج) ممنوع دانسته شده است و امامان(ع) فرموده‌اند هر کس تعیین وقت نماید، خداوند با تأخیر انداختن ظهور، دروغگو بودن او را ثابت می‌کند.۳ بنابراین فرمودند ما اهل بیت هرگز برای ظهور وقت تعیین نمی‌کنیم.۴ هر کس هم تعیین وقت نماید دروغگو است۵ و وظیفه شیعیان تکذیب آنان است.۶ در برخی روایات دلیل ممنوعیت تعیین وقت، موجب نا امید شدن مردم دانسته ‌شده است۷ و در برخی دیگر با تشبیه به جریان حضرت موسی(ع) (تبدیل شدن مناجات ۳۰ روزه در کوه طور به ۴۰ روز و ظهور فتنه گوساله سامری) موجب به وجود آمدن فرقه‌ها و انحرافات بزرگ اعلام شده است.۸

 

پی‌نوشت‌ها:

* این سخنان در ۱۵ تیر ۱۳۹۰ و در ایامی که مستند «ظهور بسیار نزدیک است»‌ سروصدا به پا کرده بود، بیان شد. سه روز پس از این سخنان و در ۱۸ تیر، مقام معظم رهبری در دیداری که با اساتید، کارشناسان، مؤلفان و فارغ‌التحصیلان تخصصی مهدویت داشتند، نکاتی را متذکر شدند از جمله این که؛
«فرد منتظِر باید همواره خصوصیات و ویژگیهای لازم دوران مورد انتظار را در خود حفظ و تقویت کند و این انتطار، به گونه‌ای است که از یک طرف، هیچگاه نباید آن را طولانی مدت تصور کرد و از طرف دیگر هیچگاه نباید آن را بسیار نزدیک دانست.»
«یکی از خطرهای بزرگ در موضوع مهدویت، کارهای عامیانه، جاهلانه، غیرمستند و متکی بر تخیلات و توهمات است که زمینه‌ساز مدعیان دروغین و دوری مردم از حقیقت واقعی انتظار خواهد شد.»

۱٫ حوزه علمیه امام مهدی(عج) در سال ۸۱ در حکیمیه تأسیس شده است و زیر نظر مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه تهران قرار ندارد.
۲٫ تصویر سخنان ایشان در وبلاگ حوزه علمیه امام مهدی(عج)
۳٫ الغیبة للنعمانی، ص ۲۹۴ح۱۲
۴٫ الکافی، ج‏۱، ص: ۳۶۸ح۳، الغیبةللنعمانی ص : ۲۹۴، ح۱۲.
۵٫ الإمامة و التبصرة، علی بن بابویه، ص ۹۵، حدیث۸۷ و الکافی، ج‏۱، ص ۳۶۸ ح۲ و الغیبة للنعمانی ص۲۹۴، ح۱۱ و الغیبة للطوسی، ص۴۲۶.
۶٫ الغیبة للطوسی، ص۴۲۶
۷٫ الکافی، ج‏۱، ص: ۳۶۹، ح۶
۸٫ الکافی، ج‏۱، ص: ۳۶۸، ح۵ و تفسیرالعیاشی ج۲، ص۲۶، ح۷۰

۱۵
تیر

از تعارض من تا تنازع تو

من: تعارض یعنی چی؟
تو: یعنی با هم اختلاف داشتن و خلاف همدیگه عمل کردن.

من: آهان! یعنی همون تقابل؟
تو: شاید، ولی تقابل بیشتر معنی برابری می‌ده.

من: گرفتم… یه چیزی تو مایه‌های ترادف.
تو: ای بابا، نه اون بیشتر به معنای هم‌ردیف هست ولی من منظورم تکافؤ بود.

من: اوووم… این دیگه یعنی چی؟
تو: اصلا بگو ببینم چی شده اینقدر داری تناظر و تجادل می‌کنی؟

من: ای بابا، من کی اینی که گفتی کردم؟ اصلا معنیش چیه؟
تو: بیخیال، نکنه انتظار داری فکر کنم داریم تشارک و تشاور می‌کنیم؟!

من: آره دیگه، همینی که گفتی به همراه تبادل.
تو: تبادل؟! من هر چی با تو تبادل کنم به تجاهل متهم میشم.

من: چرا آخه؟ من فقط پرسیدم تعارض یعنی چی؛ ‌همین!
تو: انگار جدی‌جدی داری تجالد و تجاسر می‌کنیا! پس بدون واژه‌ای که پرسیدی یعنی همین، یعنی تنازع… پس بچرخ تا بچرخیم!

پی‌نوشت:
اگه زبون همدیگه رو بفهمیم و یه کم حوصله به خرج بدیم؛ ‌هیچ‌وقت از «تعارض» به «تنازع» نمی‌رسیم!
پس یه بار دیگه مکالمه بالا رو با صبر و دقت بیشتر بخونید :)