۱۸
آبان

بدل شیطان (The Devil’s Double) فیلمی درباره جنایات پسر صدام

سلام

شب گذشته نسخه بلوری فیلم «بدل شیطان» با نام اصلی The Devil’s Double 2011 منتشر شد؛ فیلمی که درباره جنایات پسر صدام ساخته شده و البته اقتباسی از کتاب «لطیف یحیی» است.

این کتاب تحت عنوان «فرزند رئیس بودم» نوشته «لطیف یحیی» است که درسال ۱۹۹۷ میلادی منتشر شده و وی در آن رابطه‌اش با «عدی» پسر صدام حسین را بیان می‌کند و عنوان می‌کند که بیش از یک دهه به عنوان بخشی از طرح امنیتی حفاظت از عدی صدام(۱۹۶۴ تا ۲۰۰۳ م) به عنوان بدل او فعالیت داشته است.

اما فیلم «بدل شیطان» داستان «عدی صدام» و لطیف را در سال ۱۹۸۳ بیان می‌کند که لطیف(با بازی دومنیک کوپر) در این بین اوامر عدی را بدون کوچکترین اعتراضی انجام می‌دهد.
کوپر در این فیلم نقش «عدی» و «لطیف یحیی» بدل او را به طور همزمان بازی می‌کند.

فیلم «بدل شیطان» تلاش می‌کند تا فساد مالی و اخلاقی دوران خشونت‌های دوران صدام حسین را به تصویر بکشد. کارگردان در این فیلم نشان می‌دهد عدی (که در عراق به شاهزاده سیاه معروف بود) چگونه به راحتی نوامیس مردم را مورد تجاوز قرار می‌دهد، بی‌دلیل افراد را شکنجه می‌کند و حتی به قتل می‌رساند.
خشونت و خوشگذرانی عدی در فیلم نیز بی‌پروا به نمایش کشیده شده است که همین امر انتقادهایی را در پی داشت. حتی کوپر (بازیگر نقش عدی) در جلسه مطبوعاتی این فیلم عنوان کرده بود: «دفعه اولی که فیلم را دیدم، برای نخستین بار در زندگی‌ام مجبور شدم تعداد زیادی قرص والیوم بخورم تا آرام شوم.» اما در عین حال از فیلم دفاع کرده و وجود صحنه‌های خشن در فیلم را بازتاب حقایق بیرونی در دهه ۸۰ میلادی در عراق دانسته است.

در عین حال، «لی تاماهوری» کارگردان فیلم در این باره می‌گوید: حوادث فیلم حقیقی نیست و بیشتر برای تماشاچی از داستان‌های خیالی استفاده شده است.

تاماهوری نیوزیلندی، این فیلم انگلیسی‌زبان محصول مشترک بلژیک و هلند را در لوکیشن‌های کشور مالت با بودجه ۱۵‌میلیون یورو جلوی دوربین برده است.

همچنین در این فیلم سینمایی «صدام حسین» نیز در چند پلان بازی می‌کند که نقش او را «فیلیپ کاست» بر عهده دارد.
«عدی صدام حسین» سال ۲۰۰۳ به دست نیروهای نظامی آمریکا در جریان حمله به عراق کشته شد. تصااویر مربوط به جسد وی و بردارش «قصی» را در اینجا ببینید.

پی‌نوشت:
دوستانی که علاقه به تماشای این فیلم دارند ریلیز The.Devils.Double.LIMITED.2011.480p.BluRay.x264-mSD توصیه می‌شه. (مشخصات ریلیز در تصویر فوق قابل مشاهده است،‌ آن را ذخیره کنید تا در اندازه اصلی قابل مشاهده باشد)

۱۲
آبان

آدمهای چندش در فیسبوک

واقعا چه آدمهای چندشی توی فیسبوک پیدا میشن!
همیشه میخوان پز روشنفکری بدن، همیشه میخوان خلاف جریان شنا کنن، همیشه میخوان بگن مثلا زیاد میفهمن!

یارو یه عمل غیراخلاقی جلوی چشم کلی بیننده انجام داده، براش دایه عزیزتر از مادر شدن، تازه در دفاع ازش ۴ تا مصداق و قیاس مع الفارق عنوان میکنن که آدم آی کیوش ۸۰ هم باشه از خنده روده بر میشه

فیفا خودش رو میکشه که فوتبال سیاسی نشه، بعد اینا از شوخی دستی دو تا بازیکن برای اهداف و اغراض سیاسی استفاده میکنن، تازه یه نقبی هم به جنازه پوسیده ندا آقا سلطان میزنن

ای تو روح این جنبش که تئوریسین هاش انقدر احمقن

آخه عزیز من! ما برای کسانی که ۳۰۰۰میلیارد اختلاس کردن هیچوقت هورا نکشیدیم، ولی واسه این دو تا بازیکن هورا کشیدیم و کف زدیم، حالا تو هی بگو چرا به اختلاس گیر نمیدیم؟!

لااقل اون ناکثایی که اختلاس کردن، هیچ وقت آبروی اخلاقی ایران رو اینجوری نبردن، حالا تو هی بگو دسیسه رسانه های داخلی بوده

ای گور بابای هر چی معانده صلوات

۱۶
مهر

«امام نیستم» اگر هارون یک مو از سرم کم کند

شب میلاد امام رضا(ع) است و این وبلاگ تا ساعاتی دیگر سه سالگی‌اش را پشت سر می‌گذارد.
به همین بهانه، یادداشتی درباره سفر امام رئوف به ایران و یکی ـ دو معجزه ایشان نوشتم که تقدیم می‌شه:

 

زمان هارون‌الرشید مسئولیت اداره معنوی مردم بر عهده‌ امام رضا(ع) بود. در آن زمان، تکلیف اقتضا می‌کرد که ایشان با سیاست خاص خود معارف دینی را نشر و گسترش دهد بدین صورت که امام‌ به‌صورت غیرمستقیم، مشت حکومت عباسی را برای مردم باز می‌کرد.

اصحاب از رک‌گویی و صراحت لهجه امام هراس داشتند و از ایشان سؤال کردند که آیا از غضب هارون نمی‌ترسید؟ امام فرمود: آنچه در این کار جرأتم بخشیده سخنی است که رسول خدا (ص) به یارانش فرمود: اگر ابوجهل توانست یک موی سرم را کم کند شما شهادت دهید که من پیامبر نیستم و من نیز می‏گویم اگر هارون یک موی از سرم کم کرد امام نیستم. (روضة الکافی به نقل از محمد بن سنان)

شرایط به وجود آمده پس از مرگ هارون الرشید موجب هجرت اجباری امام به مرو شد. امام رضا (ع) در مسیر حرکت خود به سمت مرو، از شهرهای مختلفی از جمله اهواز، بهبهان و نیشابور عبور کرد و ملاقات‌های گوناگونی با مردم داشت.

استقبال مردم نیشابور از امام رضا (ع) بی‌نظیر بود و از توقف امام در این شهر معجزات بسیاری نقل شده است. پس از ورود امام به نیشابور، علما و بزرگان این شهر انتظار داشتند که حضرت وارد منزل آنها شود، اما امام به سبک پیامبر (ص) مرکب خود را آزاد گذاشت تا هرجا که توقف کرد، آنجا منزل گزیند.
مرکب امام رضا (ع) مقابل خانه پیرزنی باتقوا توقف کرد. امام پسندید که آن پیرزن میزبان ایشان باشد. به همین دلیل، آن پیرزن بعدها به «بانوی پسنده» یا پسندیده مشهور شد.

نقل است که در همان ایام با اینکه فصل خزان طبیعت بود، امام(ع) نهال بادامی را در آن خانه غرس کرد. آن نهال به سرعت جوانه زد و سبز شد و مردم با استفاده از میوه آن شفا می‌گرفتند.

شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که روزی امام قصد استحمام داشت، اما قنات حمام نزدیک محل اقامت ایشان خشک شده بود. امام دستی به قنات زد، دوباره احیا شد و تا مدت‌ها مردم از آن حمام ـ که به «حمام رضا» مشهور بود ـ استفاده می‌کردند.

پس از نیشابور و بیان حدیث مشهور «سلسلة الذهب»، حضرت در منطقه‌ای به نام «قریةالحمراء» (ده سرخ امروزی که در ۲۵ کیلومتری مشهد مقدس قرار دارد) معجزه دیگری را نمایان کرد. امام در آن روستا قصد تجدید وضو داشت، اما آبی نیافت، بنابراین با دست مبارک خود زمین را حفر کرد و آب از زمین جوشید. این چشمه هنوز هم جاری و ساری است! [*]

 

پی‌نوشت‌:

* «سید محمد حسینی» عزیز یک ماه پیش بهم گفت که یه فیلم مستند از این چشمه تهیه کرده، قطعاً دیدن داره!

۲۸
شهریور

دی‌کاپریو در هیبت «گتسبی بزرگ» می‌آید

روزگار «دهه بیست خشمگین»[۱] آمریکا، حکایت گانگسترهای عاشق‌پیشه است؛ تبهکارانی به شدت مغرور و خشن و در عین حال لطیف و رمانتیک.

این موضوع در ادبیات نه چندان مطرح دهه ۲۰ آمریکا نیز خودنمایی کرد و تکان جانانه‌ای به «رمان آمریکایی» داد.

در این دهه نویسندگان بزرگی همچون «ارنست میلر همینگوی» ظهور کردند و با تکیه بر گستاخی و ماجراجویی، آثار ماندگاری را خلق کردند. هرچند که همینگوی به دلیل نگارش «پیرمرد و دریا» و دو سال پس از آن یعنی در ۱۹۵۴ موفق به دریافت جایزه از آکادمی سوئدی نوبل شد، اما بدون شک نام «وداع با اسلحه» که در ۱۹۲۹ منتشر شد، نام صاحبش را نیز بر سر زبان‌‌ها انداخت.

اما در این میان نویسندگان دیگری نیز بودند که پیش از همینگوی و در همان دهه بیست خشمگین، آثار بزرگ و اعجاب‌آوری را خلق کردند. شهرت این نویسندگان گاه به اندازه‌ای بود که حسادت مردی نظیر «همینگوی» را هم بر می‌انگیخت!

«هیلمن» می‌گوید: آن شب جشن کتاب بود … همینگوی مانند یک «توفان دریایی» وارد مجلس شد و تا چشمش به او افتاد، شروع کرد هر چه به دهنش می‌رسید، نثارش کرد … من به همینگوی گفتم: تحقیرش می‌کنی چون از تو بهتر است، چون هر چه زور می‌زنی‌ نمی‌‌توانی مثل «اسکات» بنویسی.»

 

 

آری، «فرانسیس اسکات کی فیتزجرالد» تنها دو سال از همینگوی بزرگ‌تر بود اما در ۲۹ سالگی اثری را خلق کرد که نه تنها همینگوی، بلکه همگان به بزرگی آن اقرار کردند.
«گتسبی بزرگ»‌ در ۱۹۲۵ خلق شد تا بیانگر گانگستر درون ناآرام اما به شدت عاشق فیتزجرالد باشد.

«گتسبی بزرگ»‌ اگر چه از معایب بسیاری و لحن گزارشی خود رنج می‌برد اما چنان باورپذیر و با ظرافت نگاشته شد که توانست داستان‌نویسی آن سال‌های آمریکا را ـ که زیر سایه بزرگ نویسندگان قرن نوزدهم انگلیس بود ـ از محاق خارج کند.

این رمان چنان با اقبال عمومی مواجه شد که تنها پس از یک سال از انتشار، وارد صنعت نوپای سینمای آن روز شد و به شیوه صامت روی پرده رفت. البته این اقتباس‌ها باز هم ادامه یافت و در سال ۱۹۴۹، «الیوت نوجنت» نسخه دوم که اثر ضعیفی محسوب می‌شد را روی پرده نقره‌ای برد.

قطعا قوی‌ترین اقتباس سینمایی «گتسبی بزرگ» را می‌توان در نسخه ۱۹۷۴ با بازی «رابرت ردفورد»‌ مشاهده کرد که توسط «فرانسیس فورد کاپولا»ی مشهور بازنویسی شده بود؛ هر چند که یادآور خوبی برای «فیلم نوآر» محسوب نمی‌شود. [۳]

علاوه بر یک اثر اقتباسی دیگر در سال ۲۰۰۰، «گتسبی بزرگ»‌ تاکنون بیش از ۲۰بار توسط نمایشنامه‌نویسان بازنویسی شده و روی صحنه رفته است.

به تازگی و در سال ۲۰۱۲ نیز،‌ اقتباس جدیدی با بازی «لئوناردو دی‌کاپریو»‌ در نقش گتسبی و «کری مولیگان»[۴] در نقش «دی‌زی بوچانان» روی پرده سینما می‌رود. «باز لوهرمان» کارگردان این اثر علاقه شدیدی به داستان‌های مشهور دارد و این موضوع را در آثار پیشین خود نشان داده است. به نظر می‌رسد عنوان «دومین رمان برتر قرن بیستم»‌[۲] آنقدر وسوسه‌برانگیز بوده است که لوهرمان را به ساخت آن ترغیب کند.

 

 

پس از «گتسبی بزرگ»‌، فیتز جرالد هرگز نتوانست به موفقیت بزرگ دیگری دست یابد و دلیل عمده آن را باید در بیماری همسرش «زلدا مایر» جست‌وجو کرد. وی در طول سال‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۴، سه بار در آسایشگاه‌های روانی بستری شد و در همین ایام، فیتزجرالد هم روزبه‌روز به الکل بیشتر وابسته شد.
او برای نوشتن یک داستان کوتاه، ۳۵۰۰ دلار دستمزد دریافت می‌کرد و به واقع یک میلیونر تمام‌عیار بود اما جنون زلدا و اثر الکل آن‌قدر قلبش را تکیده کرده بود که در سال ۱۹۴۰ از تپش باز ایستد و «اسکات فیتزجرالد» را در سن ۴۴ سالگی به آغوش خاک بسپرد.

 

 

پی‌نوشت‌ها:
۱ـ عبارتی از «ویلیس ویگر» نویسنده کتاب «تاریخ ادبیات آمریکا»
۲ـ دومین رمان برتر در فهرست موسسه انتشاراتی Random House آمریکا که در سال ۱۹۹۹ منتشر شد.
۳ـ متأسفانه این فیلم هنوز زیرنویس فارسی ندارد.
۴ـ بازیگران مشهوری برای ایفای این نقش در نظر گرفته شده بودند اما این نقش به هیچ کدام (ناتالی پورتمن، کی‌یرا نایتلی، اسکارلت جوهانسون، ربکا هال و … ) نرسید.