۰۹
شهریور

اوصاف قرآن در کلام امیرالمؤمنین علی (ع)

شب قدر از راه می‌رسد، شبی که به فرموده خود قرآن، ظرف نزول آن است. ضربت‌خوردن و شهادت امیرالمؤمنین (ع) در شب‌های نزول قرآن، بهانه‌ای شد تا به بررسی اوصاف قرآن از زبان قرآن ناطق بپردازم.
امام علی (ع)‌ در توصیف قرآن می‌فرماید: «قرآن» معدن ایمان و پایه‌ها و بنیادهای اسلام است.

در مورد کیفیت چگونگی نزول قرآن، عده‌ای از قرآن‌پژوهان قائل به «نزول دفعی» قرآن در شب قدر هستند و عده‌ای دیگر، ‌نظریه «نزول تدریجی» را می‌پسندند.
حال پذیرش هر یک از این نظریات با روایات اسلامی که شب قدر را شب تقدیر و برنامه‌ریزی عنوان می‌‌کنند، منافاتی ندارد. همچنین با توجه به آیه شریفه «إنا انزلناه فی لیلة القدر»، خداوند می‌فرماید؛ از آنجایی که قرآن از امور مهم و لازم برای مردم است، در شب قدر نسبت به نزول آن برنامه‌ریزی کردیم. دلیل واضحی نیز در آیه سوره مبارکه «دخان» وجود دارد. آنجا که در ادامه آیه «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَکَةٍ» آمده است: «فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ» یعنی ما قرآن را در شب مبارکی نازل کردیم، زیرا هر امر حکیمی در این شب رقم می‌خورد. در واقع خداوند با این بیان امر می‌خواهد بگوید از آنجایی که قرآن هم یکی از امور مهم این عالم است، در این شب (شب قدر) رقم خورده است.
حال که در ارتباط تنگاتنگ «نزول قرآن» و «شب قدر» شک و شبهه‌ای وجود ندارد، با توجه به این که لیالی قدر را پشت سر می‌‌گذاریم و این شب‌ها با شهادت اولین امام شیعیان،‌ امیرالمؤنین علی (ع) همزمان است، خالی از لطف نیست با مراجعه به نهج‌البلاغه آن حضرت، اوصاف قرآن از زبان ایشان را بررسی کنیم.
متن عربی نهج‌البلاغه از نسخه «ابن‌شدقم» انتخاب شده و ترجمه فارسی خطبه‌ها، حکمت‌ها و فرازهای ذیل به قلم سیدمحمد مهدی‌جعفری، مترجم و شارح برگزیده نهج‌البلاغه است.

- – – – – – – – – -

* ثم أنزل علیه الکتاب نوراً لا تُطفأ مصابیحه، وسراجاً لا یخبو توقّده، وبحراً لا یدرک قعره، و منهاجاً لا یضل نهجه، و شعاعاً لا یظلم ضوءه، وفرقاناً لا یخمد برهانه، وبنیاناً لا تهدم ارکانه، وشفاء لا تخشی اسقامه، وعزاً لا تهزم انصاره، وحقّاً تخذل اعوانه.
فهو معدن الایمان وبحبوحته، وینابیع العلم وبحوره، وریاض العدل و غدرانه، و أثافیّ الاسلام و بنیانه، و أودیه الحق و غیطانه، و بحر لا ینزفه المستنزفون، و عیون لا ینضبها الماتحون، و مناهل لا یغیضها الواردون، و منازل لایضلّ نهجها المسافرون، و اعلام لا یعمی عنها السّائرون، و آکام (إرکام، إکام) لا یجوز عنه القاصدون.
جعله الله ریّا لعطش العلماء، و ربیعا لقلوب الفقهاء، و محاجّ لطرق الصلحاء، و دواءً لیس بعده داءٌ، و نوراً لیس معه ظلمه، و حبلاً وثیقاً عروته، و معقلاً منیعاً ذروته، و عزّاً لمن تولاه، و سلماً لمن دخله، و هدی لمن ائتمّ به، و عذراً لمن انتخله، و برهاناً لمن تکلّم به، و شاهداً لمن خاصم به، و فلجاً لمن حاجّ به، و حاملاً لمن حمله، و مطیّة لمن أعمله، و آیةً لمن توسّم، و جنّة لمن استلأم، و علماً لمن و عی، و حدیثاً لمن روی، و حکماً لمن قضی.

ـ سپس کتاب را چون روشنایی درخشانی بر او فرو فرستاد که چراغدان‌هایش خاموش نگردد، و چراغی که فروزش آن نمیرد، و دریایی که ژرفای آن را در نیابند، و روشن راهی که نشانه‌اش گم و ناپدید نشود، و پرتوی که فروغش به تیرگی نگراید، و جدا کننده‌ای (میان حق و باطل) که روشن رهنمودش به خاموشی نیفتد، و بر افراشته ساختمانی که پایه‌هایش ویرانی نپذیرد، و بهبودی بخشنده‌ای که بیم بیماری‌اش نرود، و پیروزی و نیرویی که یاورانش را شکست و پشت کردن نباشد و حقی که یارانش فرو گذاشته و بی‌یاور نشوند.
پس قرآن، معدن ایمان است و میانه جای آن، و چشمه‌ساران دانش و دریاهای آن، و باغستان‌های دادگری است و آبگیرهای آن، و دیگ پایه‌های اسلام است و بنیادهای آن، و دشت‌های خرم حق است و سبزه‌زارهای آن، و دریایی است که آب بردارندگان، آب آن را به پایان نتوانند رساند، و چشمه‌هایی است که آب کشندگان آن را خشک نتوانند ساخت، و آبشخورهایی است که در آب درآیندگان، فرو بردن آن را توانایی ندارند، و فرودگاه‌هایی که راهیان راه روشن آن را گم نکنند، و پرچم‌های راهنمایی که رهروان آن، نابینا و گم نمی‌شوند، و پشته‌های برجسته‌ای است که آهنگ کنان از آن نمی‌گذرند.
خدا آن را مایه سیرابی تشنگی دانشمندان ساخت، و بهاری برای خرم گردانیدن دل‌های ژرف‌اندیشان، و آماج‌گاه‌هایی برای راه‌های شایستگان، و دارویی که پس از آن دردی نیست، و آن چنان روشنایی که با آن تیرگی نیست، و ریسمانی که دستگیره آن استوار است، و پناهگی که چکاد آن نگاهدار است، و پیروزمندی هر کس که خود را با آن همبسته کند، و آشتی آسوده کننده کسی که درون آن درآید، و راهنمایی برای کسی که آن را پیشوای خود گیرد، و بهانه راستینی برای آن که خود را بدان وابسته سازد، و روشن رهنمودی برای کسی که بدان سخن گوید و گواهی دهنده‌ای برای کسی که بدان دادخواهی کند، و به پیروزی رساننده‌ای برای آن کس که به وسیله آن با دیگران حجت آرد، و بر پشت برنده کسی که آن را بر پشت بردارد، و بار کشنده‌ای برای آن کس که آن را به کار گیرد، و نشانه‌ای برای کسی که به نیکی در آن بنگرد و بیندیشد، و سپری نگاهدارنده برای کسی که پاییدن از آن بخواهد، و دانشی برای آن کس که دریابد و در درون نگاه دارد، و نوگفتاری برای کسی که گزارش دهد و داوری‌‌ای برای آن که داوری کند.

- – – – – – – – – -

* و اعملوا أنّ هذا القرآن هو الناصح الذی لا یغشّ، و الهادی الذی لا یضلّ، و المحدث الذی لا یکذب. و ما جالس هذا القرآن احد الا قام عنه بزیادةٍ او نقصانٍ: زیادة فی هدی، او نقصان من عمی.
و اعلموا انه لیس علی احد بعد القرآن من فاقه، و لا لاحد قبل القرآن من غنی، فاستشفوه من ادوائکم، و استعینوا به علی لأوائکم، فإنّ فیه شفاء من اکبر الدّاء، و هو الکفر و انفاق، و الغیّ و الضّلال، فاسألوا الله به، و توجهوا إلیه بحبّه، و لا تسألو به خلقه، إنه ما توجّه العباد الی الله بمثله.
و اعملو انّه شافع مشفّع، و قائل مصدّق، و انه من شفع له القرآن یوم القیامة شُفّع فیه، و من محل به القرآن یوم القیامه صُدّق علیه، فإنه ینادی منادِ یوم القیامة «ألا إنّ کل حارث مبتلی فی حرثه و عاقبة عمله، غیر حرثة القرآن!» فکونوا من حرثته و أتباعه، و استدلّوه علی ربّکم و استنصحوه علی أنفسکم، و اتّهموا علیه آراءکم، و استغشّوا فیه أهواءکم.

ـ و بدانید که این قرآن همان اندرزگویی است که نیرنگ نمی‌زند، و همان راهنمایی است که به گمراهی نمی‌کشاند، و سخنگویی است که دروغ نمی‌گوید. و هیچ‌کس با این قرآن همنشینی نکند جز این که با یک افزونی یا کاستی از کنار آن برمی‌خیزد: گونه‌ای افزونی برای رفتن به راه راست یا گونه‌ای کاستی از کوری گمراهی.
و بدانید که بر تن هیچ کس پس از (نشستن با) قرآن (جامه) هیچ‌گونه نیازمندی نباشد هیچ کس را پیش از (نشستن با) قرآن هیچ گونه توانگری و بی‌نیازی نباشد؛ پس بهبودی دردهای خود را از آن بخواهید، و بر دشواری‌هایتان از آن یاری بجویید، زیرا درمان بزرگترین درد در قرآن است، و آن درد کفر است و دورویی نشان دادن، و بیراهه رفتن و گمراه شدن. پس وسیله قرآن از خدا هر چیزی را درخواست کنید، و با دوستی آن به خدا روی آرید، و به وسیله قرآن از آفریدگان خدا چیزی نخواهید، زیرا بندگان به وسیله چیزی مانند قرآن به خدا راهی ننهاده‌اند.
و بدانید که قرآن میانجی‌گری است پذیرفته کار، و گوینده‌ای است راست دانسته گفتار، این که هر کس که قرآن در روز رستاخیر برای او میانجی‌گری کند درباره‌اش بپذیرند، و هر کس که قرآن علیه او در روز رستاخیز به سخن‌چینی پردازد، راستش داند. چه، بی‌گمان در روز رستاخیز آوا دهنده‌ای بانگ بر آرد: «هان بدانید که هر کشت‌کننده‌ای در کشت خود و سرانجام کار خود گرفتار آزمایش است، جز کشتکاران قرآن!» پس شما هم از کشتکاران و پیروان قرآن باشید و آن را راهنمایی برای شناخت پروردگار خود گیرید و از آن بخواهید که اندرزگویی برای شما باشد و اندیشه‌های خود را با سنجیدن بر قرآن نادرست بپندارید و خواست‌های دل خود را در ناهماهنگی با قرآن ناراست و کژرو به شمار آرید.

- – – – – – – – – -

* و تعلموا القرآن، فانّه احسن الحدیث، و تفقهوا فیه، فإنه ربیع القلوب، و استشفوا بنوره؛ فإنه شفاء الصّدور و أحسنوا تلاوته، فإنه انفع ألقصص.

ـ و قرآن را بیاموزید که زیباترین نوگفتار است؛ و در آن ژرف بنگرید و نیک دریابید که دل‌ها را بهار است؛ و از روشنایی آن بهبودی بجویید که بی‌گمان بهبود بخش سینه‌ها (ی بیمار) است؛ و پی در پی و سنجیده و اندیشیده خواندنش را به نیکی انجام دهید که سود بخش‌ترین داستان‌ها (در آن پدیدار) است.

- – – – – – – – – -

* کتاب الله تبصرون به، و تنطقون به، و تسمعون به، و ینطق بعضه ببعض، و یشهد بعضه علی بعض، و لا یختلف فی الله، و لا یخالف بصاحبه عن الله.

ـ و اینک کتاب خداست که با آن (حق را) می‌بینید، و با آن (به حق) سخن می‌گویید، و با (سخن حق) را می‌شنوید، برخی از آن گویای برخی دیگر است، و پاره‌ای از آن گواه بر پاره دیگر است، هیچ بخشی از آن درباره خدا با بخش دیگر ناهمگون نیست، و هرگز همراه خود خدا بر نمی‌گرداند.

- – – – – – – – – -

* و الله ـ سبحانه ـ یقول: (مَّا فَرَّطْنَا فِی الکِتَابِ مِن شَیْءٍ)، و فیه تبیان کلّ شیء، و ذکر أن الکتاب یصدّق بعضه بعضاً، و إنه لا اختلاف فیه؛ فقال ـ سبحانه: (وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا کَثِیراً)؛ و إنّ القرآن ظاهره أنیق و باطنه عمیق، لا تفنی عجائبه، و لا تنقضی غرائبه، و لا تکشف الظلمات الا به.

ـ با آن که خدای پاک از هر کاستی می‌گوید: «در بیان حکم هیچ چیزی، در این کتاب کوتاهی نکردیم و ناتمامش نیاوردیم» و در این کتاب بیان روشن و رسایی برای هر چیزی است، و همچنین یادآوری کرده است که برخی از حقایق این کتاب برخی دیگر را تصدیق می‌کند، و این که در آن هیچ‌گونه اختلافی نیست، چه خدای پاک از هر کاستی گفته است: «اگر از جانب غیر خدا بود، بی‌شک در آن اختلاف‌های بیشماری می‌یافتند» هان آگاه باشید که قرآن را ظاهری است آراسته و بس شگرفت و باطنش دریایی پهناور و ژرف است، شگفتی‌هایش به نیستی نرود، و نکات بی‌مانندش به پایان نرسد، و جز به وسیله قرآن پرده‌های اختلاف انگیزی که بر روی حقایق فرو افتاده است، برکنار نشود.

- – – – – – – – – -

* و کتاب الله بین أظهرکم؛ ناطقُ لا یعیا لسانه، و بیت لا تُهدم ارکانه، و عزّ لا تُهزم أعوانه.

ـ در حالی که کتاب خدا در میان شماست، گویایی است که زبانش از سخن در نمی‌ماند، و خانه‌ای است که پایه‌هایش ویران نمی‌گردد، و نیرومندی است که یارانش به شکست و پشت کردن در نمی‌آیند.

- – – – – – – – – -

* اصطفی الله منهجه، و بین حججه من ظاهر علم، و باطن حکم؛ لا تفنی غرائبه، و لا تنقضی عجائبه، فیه مرابیع النّعم، و مصابیح الظّلم، لا تفتح الخیرات إلّا بفماتیحه، و لا تُکشف الظلمات إلا بمصابیحه. قد أحمی حماه، و أرعی مرعاه. فیه شفاء المشتفی، و کفایه المکتفی.

ـ خدا راه روشن آن را برگزید، و استوار رهنمودهایش را روشن گردانید: از پدیدار دانشی گرفته تا نهان فرمانی؛ ناآشناهای آن راه نابودی در پیش نگیرد، و شگفتی‌هایش به سر نیاید، باران‌های زندگی‌بخش بهاری بهره‌ها، و تابان چراغ‌های تیرگی‌زدا در آن است. جز با کلیدهای آن درهای به گزیده‌ها گشوده نشود، و تیرگی‌ها جز با چراغ‌های فروزان آن زدوده نگردد. جایگاه بایسته آن را از در آمدن بیگانه ناروا کرد، و چرا گاه آن را پر گیاه گردانید. بهبودی شفا جویان، و بسندگی کفایت خواهان در آن می‌باشد.

- – – – – – – – – -

* و علیکم بکتاب الله، فإنّه الحبل المتین، و النّور المبین، والشّفاء النّافع، و الرِّیّ النّاقع، و العصمة للمتمسّک، والنجاة للمتعلّق. لا یعوجّ فیُقام، و لا یَزیغُ فیستعتب، و لا تخلقه کثرة الرّدّ، و ولوج السّمع. من قال به صدق، و من عمل به سبق.

ـ برگردن شما باد (چنگ زدن) به کتاب خدا، زیرا ریسمان استوار، و نور روشنگر، و بهبودبخشی است سودرساننده، و سیراب‌کننده‌ای تشنگی فرونشاننده، و نگهداری برای چنگ‌زننده، و رهایی‌بخش برای درآویزنده، نه کج گردد تا راستش گردانند، و نه به کژی گراید تا بازگشت آن را بخواهند. بسیاری بر زبان راندن و به گوش درآمدن، کهنه‌اش نگرداند. هر کس بدان سخن گفت راست گفت،‌ و هر کس بدان رفتار کرد، پیشی جست.

- – – – – – – – – -

* ارسله علی حین فترة من الرسل، و طول هجعة من الامم، و انقاض من المبرم.
فجاء هم بتصدیق الذی بین یدیه، و النّور المقتدی به. ذالک القرآن فاستنطقوه، ولن ینطق، ولکن اُخبرکم عنه: ألا إنّ فیه علم ما یأتی، و الحدیث عنی الماضی، و دواء دائکم، و نظم ما بینکم.

ـ او [محمد (ص)] را به هنگام تهی بودن جهان از فرستادگان، و پس از درازی خواب بیهشی مردمان، و از هم گسستن رشته استوار ایمان، فرستاد.
پس (پیامبر) با راست دانستن (کتاب‌های) پیش از خود به نزدشان آمده است، و با آن روشنایی که از پرتو آن پیروی شده است. آن «قرآن» است، از آن بخواهید به زبان درآید، و هرگز به زبان درنخواهد آمد، لیکن من شما را از آن آگاه می‌کنم: هان بدانید که دانش آینده در آن است، و سخن نو گفتن از گذشته، و درمان درد شما، و به سامان درآوردن کارهایتان در میان خودتان.

- – – – – – – – – -

* فالقرآن آمرٌ زاجرٌ، و صامتٌ ناطقٌ. حجة‌ الله علی خلقه. أخذ علیهم میثاقه، و ارتهن علیه أنفسهم. أتمّ نوره، و أکرم به دینه، و قبض نبیّه ـ صلّی الله علیه وآله ـ و قد فرغ إلی الخق من أحکام الهدی به.

ـ «قرآن» فرمان‌دهنده‌ای است بازدارنده، و خاموشی است گوینده. حجت خداست بر آفریدگانش. بر (پاسداری آن) از آنان پیمان گرفت، و خویشتن ایشان را بر آن گرو گرفت. روشنی آن را به انجام رسانید، و دین خود را با آن گرامی داشت، و پیامبر (ص) خویش را در هنگامی به سوی خود برگرفت که فرمان‌های رهنمونی را با قرآن به مردم رسانیده و بپرداخته بود.

- – – – – – – – – -

* إنّا لم نُحکّم الرّجال؛ و إنما حکّمنا القرآن، و هذا القرآن إنّما هو خطّ مسطور بین الدّفّتین، لا ینطق بلسان، و لابد له من ترجمان؛ و إنما ینطق عنه الرّجال. و لمّا دعانا القوم إلی أن نحکم بیننا القرآن، لم نکن الفریق المتولّی عن کتاب الله ـ تعالی ـ و قال سبحانه: (فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ)؛ فردّه إلی الله أن نحکم بکتابه، و ردّه إلی الرّسول أن نأخذ بسنّته؛ فإذا حکم بالصّدق فی کتاب الله؛ فنحن أحق الناس به؛ و إن حکم بسنّة رسول الله – صلی‌الله علیه و آله – فنحن أولاهم به.

ـ بی‌گمان ما افراد بشر را به داوری نگمارده‌ایم؛ بلکه قرآن را داور ساخته‌ایم. و این قرآن تنها نوشته‌ای است نگاشته شده میان دو جلد، به هیچ زبانی سخن نمی‌گوید‌، و ناچار از داشتن سخنگویی است، و تردیدی نیست که افراد بشری از زبان آن سخن می‌گویند. و هنگامی که آن گروه از ما خواستند که قرآن را میان خود داور کنیم، ما دسته‌ای نبودیم که رویگردان از کتاب خدای والا جایگاه باشیم، و خدای سبحان گوید: «پس اگر در چیزی به ستیزه با یکدیگر برخاستید آن را به خدا و پیامبر برگردانید». پس باز گردانید آن به خدا، داوری کردن به کتاب اوست، و باز گردانیدن به پیامبر، گرفتن شیوه رفتار آن بزرگوار است. از این روی اگر به راستی با کتاب خدا داوری شود؛ ما از همه مردم برای بهره‌مند شدن از آن داوری سزاوارتریم؛ و اگر به شیوه رفتار پیامبر خدا (ص) داوری گردد؛ باز هم ما بدان شایسته‌تریم.

- – – – – – – – – -


(نهج البلاغه، گردآورنده: سید رضی، کاتب: محمد بن احمد النقیب، تاریخ تحریر: ۵۴۴ هجری قمری)

یک دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید

flower D: ;) ;( :> :)) :) :(

خروجی خوراک دیدگاه ها   نشانی بازتاب