فرج الله سلحشور: نمی دانم برای چه کسی باید کار کنم
برای پنجشنبه ساعت ۱۱ قرار مصاحبه را تنظیم کردم. ساختمان سریال یوسف (ع) بنایی دو طبقه و قدیمی بود که در یکی از کوچههای فرعی میدان هفت تیر قرار داشت. باورش کمی سخت بود که تمامی مراحل تدوین سریال در این ساختمان انجام شده باشد.
زنگ ساختمان را به صدا در آورده و با راهنمایی خانم منشی وارد طبقه اول شدم. داخل راهروی ساختمان چند تابلو از نماهای سریال یوسف نصب شده بود تا مشخص شود این ساختمان جهت انجام پروژه سریال یوسف (ع) اجاره شده است.
دفتر کار آقای کارگردان یک اتاق کوچک ۱۵ متری بود. در زدم و به محض ورود با روی خندان و چهره بشاش آقای سلحشور پذیرایی شدم. یک قفسه کتابخانه، چند مبل مندرس، یک میز اداری، یک دستگاه تلویزیون به همراه یک دستگاه ویدئو، تمام امکانات دفتر نویسنده و کارگردان سریال را تشکیل میداد. روی میز آقای کارگردان کنار یک لپتاپ، برگههای پرینت شده نظرات بینندگان به چشم میخورد که نشان میداد آقای سلحشور نقطه نظرات بینندگان را به طور جدی دنبال میکند.
کمتر از یک ساعت به ظهر شرعی باقی مانده بود و از آنجایی که میدانستم ایشان اهل نماز اول وقت است، رفتم سراغ اصل موضوع تا مصاحبهام نیمه تمام نماند

*چرا علاقهای به مصاحبه کردن ندارید؟
بسم الله الرحمن الرحیم. منتظرم بخشهایی از سریال یوسف دیده شود تا حرفی برای گفتن داشته باشم. این طور نباشد که هنوز مردم سریال را ندیدهاند و پاسخ بسیاری از سئوالهایشان را نگرفتهاند، در حالیکه پاسخ اکثر شبهاتشان در خود سریال نهفته است و وجود دارد. بنابراین نیازی به توضیح پیشاپیش من نیست. بهتر است که سریال دیده شود تا خود به خود پاسخ سوالات داده شود، دست آخر اگر سوالی ماند به آن میپردازیم.
*فکر نمیکنید اگر به برخی سوالات و شبهات سریعتر پاسخ داده نشود، ممکن است عدهای از بینندگان سریال را از دست بدهید؟
بنده فکر میکنم سریال یوسف سیر صعودی خود را تا انتها حفظ کند و مطمئن باشید هرچه جلوتر برویم، سریال روانتر و جاافتادهتر خواهد شد.
*بخش عمدهای از انتقادات در رابطه با فیلمنامه است. جنابعالی به عنوان نویسنده سریال، تا چه حد متن فیلمنامه را مطابق با منابع شیعی و به دور از اسرائیلیات میدانید؟
بنده مطلب راجع به اسرائیلیات را به هیچ وجه قبول ندارم. فکر میکنم منابعی که برای نگارش فیلمنامه استفاده کردیم تا به امروز با این استحکام در مورد سوره یوسف استفاده نشده است. بنده معتقدم تاکنون این قدر قوی و مستدل به سوره مبارکه یوسف از طرف هیچ کدام از نویسندگان، محققین و مفسرین نگاه نشده است. و کمتر تفسیری تاریخی وجود دارد که موارد زیادی از اسرائیلیات در آن رخنه نکرده باشد و به لطف خدا در مورد سریال حضرت یوسف، وجود این مورد بسیار بسیار کم است. حالا اگر کسی ردپایی از اسرائیلیات در این سریال سراغ دارد عنوان کند تا ببینیم آیا واقعاً جزء اسرائیلیات هست یا نه.
*در مورد اسرائیلیات مواردی مطرح شده است، اگر ممکن است به چند مورد از آن پاسخ دهید. به عنوان مثال ازدواج دو خواهر در شریعت اسلام حرام اعلام شده است و از آنجایی که ما معتقدیم دین خدا از آدم تا خاتم یکی است، بنابراین زمان حضرت یعقوب نیز این حکم جاری و ساری بوده است. بنابراین عدهای معتقدند حضرت یعقوب پس از فوت همسرش، خواهر ایشان را به همسری اختیار میکند. چه پاسخی بر این مدعا دارید؟
نظر مرحوم علامه طباطبایی و بسیاری از مفسرین با اینها موافق نیست. بسیاری از مفسرین و تاریخ دانان ما معتقدند که در ادیان گذشته ازدواج همزمان با دو خواهر ممکن بوده است. ضمن اینکه آیه قرآن نیز بر این نکته تصریح میکند، بنابراین نمیتواند جزء اسرائیلیات باشد.
*اتفاقاً عدهای خلاف نظر شما را دارند و دلیل آن را هم آیه ۲۳ سوره نساء عنوان میکنند.
بله، در سوره مبارکه نساء ازدواج همزمان با دو خواهر حرام اعلام شده است اما بلافاصله بعد از آن گفته شده است «الا ما قد سلف». بنابراین آیه قرآن تصریح میکند که در گذشته ازدواج همزمان با دو خواهر وجود داشته است و اسرائیلیات یعنی مطالبی که حقیقت ندارد، در حالیکه در گذشته جمع بین دو خواهر وجود داشته است.
*مورد بعدی فوت مادر حضرت یوسف(ع) است. عدهای معتقدند مادر حضرت یوسف فوت نمیکند و بعدها به همراه حضرت یعقوب و پسرانش وارد مصر میشود ، در صورتیکه در سریال شما مادر حضرت یوسف فوت میکند.
بسیاری از مفسرین ما معتقدند که مادر حضرت یوسف فوت کرده است و خاله آن حضرت است که وارد مصر میشود. کما اینکه در فرهنگ اسلامی خاله مثل مادر است، چه برسد به آن که خاله همسر پدر نیز باشد. ضمن اینکه تمامی تاریخنویسان و داستان نویسان معتقدند مادر حضرت یوسف در جوانی از دنیا رفته است.
*شما در سریالتان حضرت یوسف را دو بار فروختید اما موضوع فروش آن حضرت تنها یک بار در قرآن بیان شده است، چه پاسخی دارید؟
بله، در قرآن یوسف فقط یک بار فروخته میشود کما اینکه خیلی مطالب مهم دیگر هم در قرآن بیان نمیشود. چرا که قرآن بنایش بر اطاله کلام نیست. قرآن به ذکر یک مثال اکتفا میکند و ما بخشی از اطلاعاتمان را باید از طریق کتب تاریخی تکمیل کنیم. به عنوان مثال در مورد برتری حضرت یوسف نسبت به برادرانش، هم حضرت یعقوب و هم حضرت یوسف چندین بار خواب میبینند که در تاریخ آمده است اما در قرآن ذکر نشده است.
*یکی دیگر از اشکالاتی که به فیلمنامه شما وارد میکنند سن کم حضرت یعقوب هنگام تولد یوسف (ع) است، چرا که یعقوب سریال شما حدوداً ۴۵-۵۰ ساله است اما دربرخی منابع نقل شده است که یعقوب (ع) در سنین پیری صاحب یوسف میشود و این سن گاهی تا ۹۰ سالگی هم ذکر شده است.
معمولاً به این شبهات توسط آقای طاهری دامن زده میشود. منابع مطالعاتی ایشان اکثراً منابع خارجی غیر دینی بوده است، علی الخصوص رمانی به نام ژوزف که توسط شخصی به نام توماس نوشته شده است.
این ادعا به هیچ وجه سندیت ندارد. حضرت یعقوب در اوان جوانی به کنعان رفته و با دختر داییاش ازدواج میکند. ایشان بعد از ازدواج هفت سال در کنعان کار میکند. حضرت یعقوب از همسر اولش صاحب شش فرزند میشود که اگر این کودکان شیر به شیر هم به دنیا آمده باشند میشود حدود هفت سال. هفت سال هم طول میکشد تا حضرت یعقوب با خواهر دوم (راحیل) ازدواج کند. اگر به دنیا آمدن فرزندان راحیل را هم هفت سال در نظر بگیریم جمعاً میشود ۲۱ سال.
همچنین حضرت یعقوب هنگام ازدواج جوان بوده است یعنی حداکثر ۳۰ سال. بنابراین از جمع این دو عدد میتوان نتیجه گرفت که حضرت یعقوب هنگام ولادت یوسف (ع) ۴۵ تا ۵۰ سال داشته است.
*شما از آقای طاهری نام بردید، ایشان مدعی است که استخوانبندی فیلمنانه شما دقیقاً با کتاب دوجلدیشان تفاوتی ندارد و این دو فقط در نازککاری متفاوتند. این ادعا تا چه حد صحت دارد؟
این ادعا به هیچ وجه صحت ندارد. البته ناگفته نماند فکر میکنم خود خداوند هم العیاذ بالله استخوانبندی داستانش را از فیلمنامه آقای طاهری یاد گرفته است! چون اسکلت داستانی که در قرآن ذکر شده شبیه اسکلت کتاب آقای طاهری است. مسلماً ادعای آقای طاهری را هر کسی در طول تاریخ میتواند مطرح کند، چرا که منبع همه داستانها یکیست. بنابراین همگی شبیه به هم هستند.
*شما کتاب آقای طاهری را خواندهاید؟
اصلاً و ابداً. من فقط یک بار جلد این کتاب را دیدهام. دقیقاً به همین دلیل این کتاب را نخواندم که مبادا روزی به کپیبرداری از آن متهم شوم. در ضمن به خاطر تهمتی که آقای طاهری بارها و بارها به عنوان جاعل به بنده روا داشتهاند، در روز قیامت از ایشان نخواهم گذشت و در دنیا فقط به خاطر پدر بزرگوارشان میگذرم. از ایشان استدعا دارم نظرات علما را در سایت سیما فیلم بخوانند، گمان میکنم این علما از پدر ایشان عالم تر باشند. ضمن اینکه ایشان می توانند سناریوی بنده را با کتاب پدرشان مقایسه کنند.
*شما مدعی شدهاید که ۶۰ جلد تفسیر و منبع مختلف را مطالعه کردهاید، اما در اوایل سریال از ذکر نام آنها در تیتراژ امتناع کردید، چرا؟
برای اینکه همین الآن هم تیتراژ سریال طولانی است و قسمت زیادی از زمان خود سریال را اشغال میکند. البته اخیراً نام منابع را نیز به تیتراژ اضافه کردهایم.
من از تمام ۶۰ جلد تفسیر شیعه کپی تهیه کرده بودم و حتی بسیاری از بخشهای عربی آن را هم دادم برایم ترجمه کردند. بنده آیه به آیه داستان را مطالعه میکردم و شرح و بسط آن را در این ۶۰ جلد تفسیر میخواندم.
*برای بررسی صحت و سقم فیلمنامهای که نوشتید چه اقداماتی انجام دادید؟ آیا فیلمنامه را جهت بازبینی به مراجع عظام ارائه کردید؟
من ابتدا فیلم-داستان را نوشتم سپس فیلمنامه را. فیلم-داستان را به چند نفر از علما در قم و تهران ارائه کردم اما از آنجایی که فیلمنامه اصلی ده جلد ۲۰۰ صفحهای بود کسی حاضر به خواندن آن نشد.
*یکی از منتقدان فیلمنامه شما حضرت آیتالله سبحانی هستند. آیا فیلمنامهتان را به دفتر ایشان هم ارائه کردید؟
متأسفانه خیر.
*آیا انتقادات ایشان را وارد میدانید؟
خیر. زیرا ایشان عنوان کردند من در سریال اسرائیلیات میبینم اما مصداقی برای آن عنوان نکردند. مثلاً ایشان ازدواج همزمان دو خواهر را رد نکردند اما گفتند چرا این مورد در سریال نشان داده شده است. بنابراین مطلبی که صحت آن تأیید میشود دیگر اسرائیلیات نیست، چرا که اسرائیلیات یعنی دروغ و تحریف.
*آقای سلحشور از اشکالات محتوایی که بگذریم برخی اشکالات تاریخی هم عنوان شده است. عدهای دکورها و صحنهآرایی را فاقد مؤلفههای تاریخی لازم برای بیان عظمت مصر عنوان میکنند. حتی اشکالات دقیقتری هم عنوان میکنند، از جمله اینکه میگویند میوه موز صد سال قبل از میلاد مسیح (ع) وارد مصر شده است در صورتیکه حضرت یوسف سههزار سال قبل از میلاد میزیسته. شما در سریالتان از این میوه استفاده کردهاید، آیا روی مسائل تاریخی هم اشراف داشتید؟
ما تحقیق کردیم اما نه روی تاریخچه موز و نه تا این حد. تاریخچه موز ربطی به زندگانی حضرت یوسف ندارد و ما بنا را بر این گذاشتیم که نعمتهای خدا از قدیم موجود بوده است. این ایرادات به نوعی ایرادات بنیاسرائیلی هستند.
*در مورد مسائل تکنیکی نیز ایرادات فراوانی مطرح شده است. از جمله اولین این انتقادها انتخاب بازیگران اصلی سریال است. به عنوان مثال از انتخاب خانم ریاحی برای ایفای نقش زلیخا انتقاد شده است و انتخاب خانم آسایش برای ایفای نقش قطام در سریال امام علی (ع) را هوشمندانهتر میدانند. فکر نمیکنید میتوانستید انتخابهای بهتری در بخش بازیگران سریال داشته باشید؟
من به دنبال بازیگری بودم که سن و سالی از وی گذشته باشد و چهرهاش هم بتواند گریم جوانی را بپذیرد و هم گریم پیری را. از تمام بازیگران موجود که چهرهشان مستعد این دو منظور بود تست گرفتیم که بهترین گزینه خانم ریاحی بود. ما از خیلی از بازیگران تست گرفتیم از جمله خانم طباطبایی، خانم گودرزی ، خانم ریاضی و خیلیهای دیگر. نا گفته نماند که از خیلی از چهره های جوانتر تست گرفتیم اما جواب نگرفتیم، چون با گریم جواب نمیدادند.
*به چه دلیل؟ اتفاقاً چهره جوان را راحتتر میتوان پیر کرد اما چهره میانسال را به سختی میتوان جوان کرد.
نه با گریم در نمیآمد. وقتی که با گریم چهره را پیر میکردیم باز هم مشخص بود که شخص جوان است. تنها چهرهای که هم گریم جوانی روی چهرهاش جواب داد و هم گریم پیری، خانم ریاحی بود. ضمن اینکه توان بازیگریای که از خانم ریاحی دیدیم در بازیگران دیگر ندیدیم.
*اتفاقاً عدهای از بازی متوسط خانم ریاحی انتقاد میکنند و میگویند خانم ریاحی در آن سکانس معروفی که همه منتظر دیدنش بودند نتوانست چهره زلیخای مغرور، مستحکم و مدبر را به تصویر بکشد.
ببینید این روایتی که ما در این سکانس ارائه کردیم یکی از چندین روایت مختلفی بود که عنوان شده است. متأسفانه برخی تفاسیر صحنههای ناجوری از این رویداد نقل میکنند که اصلاً قابل ذکر نیست. من اینها را قبول نداشتم و این تفسیری که نشان دادم را قبول دارم. اتفاقاً بسیاری از علما با بنده تماس گرفتند و روایت نمایش داده شده را تأیید کردند و گفتند این تفسیر بهترین نگاه به این حادثه بودهاست.
اگر هم به هر شکل دیگری جز این نگاه میکردیم مفسده داشت. البته عدهای عنوان میکنند که میتوانستید این صحنه را طولانیتر کنید و یوسف میتوانست نصایح بیشتری داشته باشد. همچنین زلیخا هم میتوانست ولوله بیشتری بکند. طبیعی است که باید تبعات سوءش را هم میپذیرفتیم و احتمال وقوع بدآموزی زیاد بود که ما سعی کردیم از آن اجتناب کنیم.
*اگر تفسیر ارائه شده شما را بپذیریم باز هم ایراداتی بر آن وارد است، از جمله آن که شما شخصیت مقتدری چون زلیخا را خرد کردید. زلیخایی که در تاریخ همواره از قدرت، اقتدار و عظمت آن یاد شده است و حتی حافظ شیرازی هم به این نکته اشاره کرده است. قاعدتاً یکی از اصلیترین مواردی که باعث برجسته شدن شخصیت حضرت یوسف میشود علاوه بر زیبایی و عصمت، ایستادگی در برابر زنی مقتدر و مستحکم به نام زلیخا است، نه زلیخایی که اینچنین در سریال شما ضعیف و شکننده است. این طور فکر نمیکنید؟
به نظر من زلیخا در سریال یوسف با قدرت و اقتدار برخورد میکند و به یوسف میگوید که من صاحب تو هستم و تو برده منی و هر چه از تو بخواهم باید برآورده کنی.
*اتفاقاً یکی دیگر از ایراداتی که به این سکانس وارد میکنند دیالوگ زلیخا است که به یوسف میگوید «من میخواهم خودم را در اختیار تو بگذارم»، چرا که زلیخا یوسف را برای خودش میخواست نه اینکه بخواهد خود را در اختیار یوسف قرار دهد.
زلیخا چه مقتدر باشد چه شکننده این عین آیه قرآن است که زلیخا میگوید من برای تو هستم و در قرآن بیان شده است که زلیخا به دنبال رسیدن به نفسانیات خودش بوده است. ضمن اینکه این مسئله با بینش مذهبی ما هم در تضاد است. ما نمیتوانیم زن شوهرداری که به دنبال خیانت و گناه است را مثبت و مقتدر نشان بدهیم. این زن به دنبال هوای نفس خودش است، شاید بعدها تغییر کند اما در این مرحله به دنبال نفسانیات است و گناهکار میباشد.
*از نقش زلیخا که بگذریم انتقادات بسیاری متوجه نقش یوسف(ع) است. عدهای معترض هستند که چرا شما چهره یوسف را نشان دادید و ای کاش اجازه میدادید بکر بودن چهره یوسف و تصویری خیالی که هر کس از این چهره در ذهن دارد دست نخورده باقی بماند.
ما به روایات و دستورهای دین گوش میکنیم. در دین مقدس اسلام نسبت به نشان دادن چهره انبیای الهی هیچ منعی وجود ندارد و تنها به تصویر کشیدن چهره پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) نهی شده است. کما اینکه در همین کشور خودمان قبلاً دهها فیلم مذهبی که غربیها ساختهاند و انبیاء را به بدترین شکل به تصویر کشیدهاند نمایش دادهایم و هیچکس هم اعتراضی نکرده است.
*اما قبول دارید که چهره یوسف(ع) یک چهره خاص است؟
ببینید قداستی که برخی از ما برای نشان دادن چهره انبیاء الهی قائل میشویم بیشتر متأثر از نظرات شخصی و سلیقه مذهبی خودمان است. من گمان میکنم اگر چهره قهرمان یک فیلم نشان داده نشود تأثیر چندانی نخواهد داشت، چرا که بیننده نمیتواند با آن ارتباط برقرار کند.
*یعنی شما با فیلم محمد رسول الله (ص) ارتباط برقرار نکردید؟
خیر. با محمد رسول الله به عنوان پیامبر اکرم (ص) ارتباط برقرار نکردم. اما با حمزه به عنوان عموی پیامبر خیلی خوب ارتباط برقرار کردم. البته از آنجایی که مصطفی عقاد کارگردان بزرگی بوده و بازیگران برجستهای هم در فیلم حضور داشتند و همچنین هزینه هنگفتی برای ساخت آن خرج شد، این فیلم، فیلم خوبی از آب درآمد. به نظر من هنوز فیلمی که حق مطلب را در مورد پیامبر اسلام ادا کرده باشد ساخته نشده است.
*شما اشاره کردید به هزینههای هنگفت فیلم محمد رسول الله (ص). مگر شما هم هزینههای میلیاردی برای ساخت سریال یوسف در اختیار نداشتید؟
ما یک مدیر روابط عمومی داشتیم که مجبور به اخراج ایشان شدیم. به دلیل اینکه ایشان به وظیفهاش به خوبی عمل نمیکرد. ایشان بعد از این جریان مدیر روابط عمومی سیما فیلم شد و شروع به دروغگویی و سخنپراکنی در مورد سریال یوسف کرد. جالب این که مسئولان سیما فیلم که خود از عوامل صدا و سیما بودند مانع دروغگوییهای ایشان نشدند. مسئولان سیما فیلم رقمهای دروغینی که ایشان به عنوان هزینه ساخت سریال مطرح میکردند را میشنیدند اما سکوت میکردند و این هنوز هم برای من یک معماست.
رقمهایی مثل ۱۰، ۱۲ و حتی ۱۴ میلیارد تومان برای ساخت سریال یوسف عنوان شده است که هیچ کدام واقعیت ندارد. قرارداد ما با صدا و سیما شش میلیارد و چهارصد میلیون تومان بوده که البته هنوز نزدیک به سیصد میلیونش را دریافت نکردهایم. البته کمکهای ناچیزی هم از منابع مختلف دریافت کردیم که در کل بودجه ساخت سریال به ۷ میلیارد تومان رسید.
*فکر نمیکنید ۷ میلیارد تومان مبلغ زیادی است؟
خیر. ۷ میلیارد تومان در حال حاضر هزینه ساخت دو فیلم سینمایی است. مثل فیلم رستاخیز آقای درویش و فیلم ملک سلیمان آقای بحرانی. ما یک سریال ۴۵ قسمتی ساختیم نه یک فیلم دو ساعته. آن هم یک سریال تاریخی با آن دکورهای عظیم و هزینههای خاص خودش. ضمن اینکه همین الآن هم سریالهای رتبه «الف ویژه» در حال ساخت هستند که رقمهای بالای ۱۸ میلیارد و ۲۲ میلیارد مصرف کردهاند و البته هنوز هم ناتمام ماندهاند.

*برگردیم به چهره یوسف (ع). به چه صورت فرد مناسب برای بازی در نقش یوسف (ع) را انتخاب کردید؟
ما نزدیک به دو سال متوالی از افراد مختلف، اعم از حرفهای و غیرحرفهای تست گرفتیم. آلبومهای بسیاری تهیه شد و مجدداً تکتک چهرههای داخل آلبوم را بررسی کردیم و از ایشان تست گرفتیم و سرانجام آقای زمانی را انتخاب کردیم.
*آقای زمانی قبل از سریال یوسف هم سابقه بازیگری داشت؟
خیر، ایشان اصلاً بازیگری نکرده بودند. چهره ایشان برای ایفای نقش یوسف مناسب بود، ضمن اینکه از ایشان تست گرفتیم و احساس کردیم میتواند از عهده این نقش برآید. بنابراین ۵-۶ ماه کلاس فشرده بازیگری بطور خصوصی برای ایشان برگزار کردیم تا برای ایفای نقش آماده شود.
*قرارداد آقای زمانی به چه صورت بود؟
ایشان تا نوروز ۸۷ با ما قرار داد داشت و ماهیانه ۵۰۰ هزار تومان دریافت میکرد. سعی کردیم ایشان را تأمین کنیم تا نقش دیگری تا قبل از شروع سریال ایفا نکند. چرا که بکر بودن چهره ایشان برایمان مهم بود. مثلاً آقای اردلان شجاعکاوه نقش فرشته وحی را برای ما بازی کرد اما به دلیل بازی در چند نقش کمدی، قبل از شروع سریال، این نقش در ذهن بینندگان تخریب شد.
*در حال حاضر خبری از پروژههای جدید بازیگری آقای زمانی دارید؟
ایشان هنوز برای بازی در فیلمی مشغول به کار نشده است و بنا هم ندارد تا پایان سریال یوسف در نقش دیگری ظاهر شود. این تصمیمی است که خودش گرفته و محبتی است که به سریال یوسف دارد.
*راجع به بازیگر کودکی سریال یوسف هم انتقاداتی شده است و عدهای معتقدند اگر جای بازیگران یوسف و بنیامین عوض میشد بهتر بود.
شاید جاذبههای بصری بنیامین بیشتر از یوسف بود اما خشونتی که در چهره بنیامین وجود دارد در چهره یوسف نیست.
شما عنوان کردید که بکر بودن چهره یوسف برایتان مهم بود و دوست نداشتید مردم ذهنیتی منفی از بازیگر آن در خاطرشان داشته باشند. در مورد بازیگر نقش حضرت یعقوب این حساسیت وجود نداشت؟ با توجه به این نکته که آقای پاکنیت قبلاً نقش منفی هم بازی کردهاند، از جمله حضورشان در سریال روزی-روزگای که براحتی از ذهن بینندگان پاک نخواهد شد.
بازیگران دیگری هم بودند که میتوانستند این نقش را بازی کنند اما به خاطر شخصیت مثبت و معتقدی که از آقای پاکنیت سراغ داشتم، همچنین توانمندی ایشان در بازیگری باعث شد که انتخاب شوند.
*این مطلب که خودتان مایل به بازی در این نقش بودهاید حقیقت دارد؟
بدم نمیآمد ولی رها کردن پشت دوربین در کارگردانی یک نقیصه است. کارگردان باید پشت دوربین باشد تا بر کارش تمرکز داشته باشد.
*حدوداً ۲۳ فیلم، کارتون و سریال از داستان یوسف ساخته شده است. شما تا قبل از ساخت این سریال چه تعداد از آنها را دیدید؟
من فقط یوسفی که قبل از انقلاب در ایران ساخته شده بود را دیدهام. یک نسخه هم از ایتالیاییها دیدم که بسیار ضعیف بود و به نظر میرسید قصد تخریب و تحقیر تمدن مصر را داشتهاند. من در ندیدن این فیلمها تعمد داشتم، زیرا نمیخواستم از آنها تأثیر بپذیرم.
*همزمان با پخش سریال یوسف در ایران، این سریال با دوبله عربی از شبکه الکوثر پخش میشود. آیا نظارتی بر دوبله سریال دارید؟
متأسفانه من هنوز موفق به دیدن دوبله عربی سریال نشدهام. بر دوبله آن هم هیچ نظارتی نداشته و ندارم. فقط مشاورهای با مدیر دوبلاژ داشتم و بازیگران اصلی را معرفی کردم تا صداهای بهتری برایشان انتخاب کنند.
*در حال حاضر برخی سایتهای اینترنتی اقدام به ضبط سریال از تلویزیون و قرار دادن آن برای دریافت توسط کاربران میکنند. قصد ندارید سریال یوسف را پس از اتمام با کیفیت بالا و قیمت مناسب به دست مخاطبان و علاقمندان برسانید؟
سروش سیما چنین قصدی دارد و قرار است طی سه مرحله و در هر مرحله ۱۵ قسمت از سریال را روانه بازار کند. تا آنجا که بنده خبر دارم اولین ۱۵ قسمت سریال برای پخش آماده شده است.
*و صحبت آخر؟
عدهای از سر دلسوزی و خیرخواهی از سریال انتقاد میکنند. عدهای نیز با سینمای مذهبی مخالفند و انتقاد و کوبیدن سریال از سوی آنها امری عادی است. در این میان سکوت دوست برای بنده بیمعنی و غیر قابل هضم است. متأسفانه در جنگی که دشمنان علیه سریال یوسف به راه انداختهاند من حمایتی از جانب دوستان نمیبینم و اگر هم حمایتی بوده است بسیار کم و نادر بوده. آیا دوستان این سریال را یک سریال مذهبی و قابل دفاع نمیدانند یا اینکه نسبت به این سریال بیتفاوتند؟ اگر یوسف یک سریال مذهبی نیست که قصور از من است و سکوت دوستان قابل فهم. اما اگر این طور که از اخبار و شنیدهها بر میآید سریال یوسف یک اثر مذهبی است، بیتفاوتی ایشان در مقابل این همه عنادی که آشکارا میبینند برای من قابل درک نیست. لااقل روش مسلمانی نیست، شیوه امر به معروف نیست.
بنده شخصاً وظیفه خود میدانم که زمینه رشد و تشویق آثار مذهبی را فراهم کنم و اگر اثر خوبی در تلویزیون ببینم تماس میگیرم و کارگردان آن را تشویق میکنم و یا در محفلی از آن اثر تعریف میکنم ولی متأسفانه خیلی از مذهبیون ما سکوت کردهاند و دشمن با تمام توان و عنادش این سریال را میکوبد و هیچ کس هم چیزی نمیگوید. این برای من به هیچ وجه قابل فهم نیست.
*با این صحبتهایی که فرمودید باز هم منتظر کار جدیدی از سوی شما باشیم یا خیر؟
با این همه عنادی که به سریال یوسف شد و با این همه بیتفاوتی و بیمهریای که دوستان نسبت به ما داشتند دیگر انگیزهای برای کار کردن ندارم. واقعاً نمی دانم برای چه کسی باید کار کنم؟!
پ.ن:
این روزنامه دنیای اقتصاد هم عجب سوتی خفنی داد!
سایر پیوندها:
سلام
من هم به ایشون حق می دهم و هم نه. روزی که لوکیشن فیلم رو از نزدیک دیدم تصور می کردم یک فیلم عظیم و جذابی از ایشون ببینم که متاسفانه این طور نشد. حتی به نظرم از فیلم ایوب پیامبر ایشون هم ضعیف تر هست. اما نمی شه اینقدر هم غیر منصفانه داوری کرد. آقای سلحشور به تنهایی خیلی از مراحل تحقیق و پژوهش این فیلم رو انجام داده و هیچ کس هم حاضر به همکاری نشده. حالا که فیلم ساخته شده هزار و یک مدعی پیدا کرده و هر کسی به نوعی فیلم رو مورد نقد قرار می ده. اصلا مخالف انتقاد نیستم ولی همین افرادی که به راحتی این فیلم رو نقد می کنن چرا خودشون به فکر ساختن این سریال نیفتادن. متاسفانه ما عادت داریم در این نوع کارها کمک و همکاری نکنیم و بعد بشینیم و انتقاد کنیم.
اما در مورد شخصیت یوسف. کودکی اش که واقعا زیبا نبود. البته زیبایی برای هر کسی معنای متفاوتی دار اما به نظر من کودکی یوسف اگر هم زیبا بود(که گفتم نبود!) به خاطر گریمی بود که داشت وگرنه زیبایی ذاتی نداشت. باز بزرگ سالی اش قابل تحمل تره! اما زیبایی نوع دیگری هم قابل معناست و اون اینکه فرد زیبایی باطنی داشته باشه که همین بر ظاهرش هم تاثیر گذاشته باشه. به نظرم بازیگر بزرگ سالی یوسف این جور نیست. وانمود می کنه که باطن خوبی داره.( نه اینکه خدای نکرده بگم آدم بدیه فی ذاته ) اما نوع دیالوگ هاش به دل مخاطب نمی شینه که هیچ گاهی اعصاب آدم را با اینقدر خوب بودنش خرد می کنه. در صورتی که اگه دل نشین تر بازی می کرد مسلما مخاطب پسند بود.(قابل قیاس نیست اما یه جورهایی مثل شخصیت بایگان در روز حسرت. بازیگر دل نشین نبود!)
در مورد حساس ترین صحنه اش هم که اصلا خیلی ها یوسف رو دیدن به خاطر همون یه صحنه باید بگم اتفاقا صحنه ی خوبی بود. قرآن تو یکی دوتا آیه کل قضیه رو سر بسته تعریف کرده اون وقت چه طور می شه انتظار داشت توی یک سریال خیلی واضح این مسائل مطرح بشه. اتفاقا صحنه ی محجوبی بود. من که خوشم اومد.
فیلم نامه واقعا یه جاهایی زرد عمل کرد.گاهی امروزی حرف می زدن. مثلا آقای طالب لو وقتی با یوسف کوچک مواجه شد بهش گفت پسرم. یا من به جای پدر تو! آخه یعنی چی واقعا؟ یه جاهایی دیالوگ ها حال آدم رو دگرگون می کرد.
در کل می شد خیلی ماندگار تر باشه. الآن تی وی دوباره داره سریال امام علی (ع) رو پخش می کنه. با اینکه چند بار تکرار شده اما هنوز برای مخاطب جالب و آموزنده است. هنوز حرف برای گفتن داره. واقعا جزء ماندگارترین سریال هاست اما بعید می دونم این اتفاق در مورد یوسف (ع) بیفته.
خیلی بیشتر از خیلی شد! شرمنده!
[پاسخ]
سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۷ ق.ظحیف که شکلک نداره اینجا، وگر نه یه دونه از اون خجالتی هاش رو می ذاشتم.
چقدر نوشتم!!!
[پاسخ]
محمد كلهر
پاسخ داده در آذر ۲۰م, ۱۳۸۷ ۸:۴۹ ق.ظ:
سلام
دست شما درد نکنه، خداییش با این ۲۶-۷ خطی که نوشتید یک ایول دارید
من هم هم به شما حق میدم هم نه.
در مرود شخصیت کودکی یوسف این رو هم اضافه کنید: دماغش بزرگ بود، صداش هم تو دماغی!
در مورد سریال امام علی هم یه کم باید تجدید نظر کرد، مثلاً در مورد دیالوگی که مثال زدید؛ مرحوم حسین پناهی تو سریال امام علی یه دیلوگ داشت که آهای عمو! خب مسلماً اونموقع اینطوری صحبت نمیکردن.
ضمن اینکه شما حتماً باید صحبتهای دکتر محمد رجبی رو در مورد تحریفات این سریال بشنوید.
[پاسخ]
سلام
حالا چرا همه ی مردم گیر این سریال هستند؟؟؟؟؟
ما که ….
[پاسخ]
سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷ در ۷:۲۵ ب.ظآلفرد هیچکاک: بابا اینا همش یه فیلمه!
[پاسخ]
چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۷ در ۴:۰۹ ب.ظیادم نمی آید حسین پناهی توی سریال امام علی(ع)بازی کرده باشد؟
بازی پاک نیت هم در نقش یعقوب پیامبر اصلا جالب نبود. مقایسه کنید با نقش واقعا دوست داشتنی پورحسینی در مریم مقدس(زکریا)
در ضمن این حرف جناب هبچکاک را هم اصلا قبول ندارم. فیلم دیدن که فقط سرگرمی نیست! اگر کارگردان بر این مبنا که چون دارد فیلم می سازد فیلم بسازد یعنی مخاطب را یک گوش مخملی تمام عیار فرض کرده!!!
[پاسخ]
چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۷ در ۸:۱۹ ب.ظراستی من صحبت های دکتر رجبی رو از کجا بیارم؟
[پاسخ]
محمد كلهر
پاسخ داده در آذر ۲۱م, ۱۳۸۷ ۵:۲۲ ب.ظ:
سلام
خب فکر نمیکنم اون موقع صحبتهای تو کلاس ضبط میشد، اگه ضبط نشده باشه دیگه نمیشه کاریش کرد
[پاسخ]
سلام محمد جان …
من که وقت ندارم همه این رو بخونم …
اما وایسا ببینم. این همش کار خود شما بود؟ مصاحبه رو خودت گرفتی؟
[پاسخ]
محمد كلهر
پاسخ داده در آذر ۲۳م, ۱۳۸۷ ۸:۴۵ ق.ظ:
سلام گوگولی

میگم نکنه روزها تو امریکا کوتاهتر از ایرانه که شما وقت کم میاری؟!!
من پابرجام… با اجازه شما و بزرگترها بله.
[پاسخ]
هیچکاک اصلن قائل به این نبود که باید در فیلم فکر جاری باشه. برای همین در موقع هایی که جلسات نقد فیلم اش به دعوا کشیده می شد می گفت: بابا این همه اش یه فیلمه! به قول یکی از منتقدان با همین یک جمله همه چی رو تموم می کرد.
اصلن اعتقاد کسی مثل هیچکاک این بود که سینما هیچ کارکردی جز سرگرم کردن ندارد. من اعتقاد ندارم تمام سینما سرگرمی است و تنها باید فیلم هایی ساخته شود که پیام نداشته باشند. ولی متاسفانه این فیلم هایی که به عنوان معناگرا و تاریخی و … ساخته می شود ـ به نظر من ـ هیچ کارکردی جز سرگرم سازی ندارند.
وقتی فکر می کنم می بینم واقعن فیلم هایی از جنس مرد هزار چهره در زدن حرف شان موفق تر بوده اند یا فیلم هایی چون حضرت یوسف؟ فقط در همین حد که کدام یکی شان آن چیزی که می خواستند بگویند را توانستند بگویند.
محمد جان! خودت می دانی که با این آدم هیچ مشکلی ندارم ولی شدیدن معتقدم این کاره نیست. همان طور که معتقدم مسعود ده نمکی این کاره نیست. اینطوری نمی شود که هرکسی احساس دغدغه کرد و دلش برای حقایق بیان نشده سوخت برود سراغ فیلم ساختن یا کلن کار هنر. مطمئنن کسی که می خواهد رمان بنویسد باید قبلش هزارها جلد رمان خوانده باشد، باید هزارها صفحه برای خودش نوشته باشد. اگر کسی می خواهد فیلم ساز بشود حتمن باید هزارها فیلم دیده باشد و هزارها فیلم برای خودش ساخته باشد. در غیر این صورت یا باید نابغه باشد یا وجود چیزی به نام شانس را بپذیریم! فیلم ساز شدن ده نمکی را از همین جنس آخر می دانم. ترکیبی از موقعیت و شانس!
کسی به نام فرج الله سلحشور هیچ وقت برای من در قامت یک کارگردان قرار نخواهد گرفت. بازیگر چرا! هیچ وقت نقش زیبایش در توبه نصوح مخملباف را فراموش نمی کنم. ولی چه مردان آنجلس و چه این حضرت یوسف اش اصلن برای من دیدنی نیستند. اگر هم جمعه شبی به تماشایش نشسته باشم تنها برای حیرت زده شدن از جلوه های ویژه ی عظیم اش بوده است.
مخملباف در ـ اگر اشتباه نکنم ـ کتاب به رنگ زندگی که مجموعه مصاحبه هایش است در مصاحبه ای که احمد طالبی و هوشنگ گلمکانی با او کرده اند گفته: آن اوایل که می خواستم وارد کار فیلمسازی شوم صبح ها می رفتم کتابخانه حوزه هنری و شب ساعت ۸ می آمدم بیرون. فلسفه و سیاست و هنر و سینما و ادبیات را می خواندم. وقتی هم از حوزه می آمدم بیرون در راه کتاب دستم بود تا برسم خانه. روز بعد دوباره همین طور. یا یکی دو سال مدام همین کار را می کردم.
اصلن مخملباف و سینمایش را دوست ندارم ولی شک ندارم اگر می تواند فیلم داورپسند و جشنواره پسند بسازد و حتی مخاطب های خاص چه در اینجا و آن طرف مرزها داشته باشد برای همین منبع عظیم ای از مطالعه و احاطه اش بر کاری که می خواهد بکند است.
فیلم س.ک.س و فلسفه و فریاد مورچه ها را حتمن دیدی. فیلم های خوبی نیستند ولی چه قدر راحت توانسته حرفی که می خواهد را بزند. بدون تکلف و مشکل.
این ها را نوشتم برای اینکه بگویم با شخص کارگردان هیچ مشکلی ندارم بلکه با این کار ـ فیلم سازی ـ اش شدیدن مشکل دارم و برایش دعا می کنم هر چه زودتر کاری که در آن توانایی دارد را پیدا کند. ضمنن درباره این فیلم اش ـ حضرت یوسف ـ بعد از یکی دو بار بلکه هم بیش تر دیدن فهمیدم دیدن ندارد. آن جمله معروف درباره کتاب خواندن را که شنیدی: اگر کتابی تا چند صفحه اول نتوانست شما را جذب کند باید کنار گذاشته شود!
هنوز هم که هنوز است دیدن سریال امام رضا و حضرت علی و روز واقعه برایم شیرین اند و نمی توانم سریال حضرت یوسف را در کنار این فیلم های توانمند و عالی قرار بدهم.
ببخشید طولانی شد.
[پاسخ]
محمد كلهر
پاسخ داده در آذر ۲۳م, ۱۳۸۷ ۸:۵۷ ق.ظ:
سلام صدرا جان،ممنون از توجهت، وقت گذاشتی و شرمندم کردی.
-به نظرم هیچکاک یک غول هست که در صنعت سینما نظیر ندارد.
-راستش من مردان آنجلس رو فیلمی موفق میدونم.
از مخملباف و فیلمهاش هم خوشم نمیاد (البته این آخری -فریاد مورچهها- رو ندیدم) به نظرم فیلمهاش هم در حد جشنواره و جایزه نیستن.
اصلاً من یه اعتقادی دارم و اون اینه: «فیلمهای ایرانی که موفق به دریافت جایزه میشن هیچوقت با اقبال عمومی مواجه نمیشن.» میدونی چرا؟ چون فیلمسازان ابلهی مثل … مردم رو به … هم حساب نمیکنن و توهم روشنفکری داره خفشون میکنه!!! اصلاً چرا راه دور بریم. همین خانه سینما، شما ببین به چه فیلمها و چه اشخاصی جایزه میده!
بگذریم…
-یک جمله معروف هم راجع به کتابخواندن هست که میگه: هر کتابی ارزش یکبار خواند را دارد.
به نظرم روز واقعه یک اثر فاخر و بیهمتا بود که دیگر تکرار نخواهد شد.
پ.ن: مشتی این کلمه س.ک،س رو اینقدر تابلو ننویس، نکنه میخوای ما رو فیل تر کنن
[پاسخ]
سلام.
اجازه هست در این بحث علمی شرکت کنم یا نه؟
[پاسخ]
محمد كلهر
پاسخ داده در آذر ۲۴م, ۱۳۸۷ ۱۲:۴۸ ب.ظ:
سلام
اجازه ما هم دست شماست
[پاسخ]
خواهش می کنم. ما این جا توجه نداشته باشیم کجا داشته باشیم؟
- هم نظریم. هم غوله هم یه چیزی اون ور تر از غول.
- من مخملباف رو یک زمانی خیلی دوست داشتم. به نظرم مخملباف بعد از دستفروش مرده! دو چشم بی سو، دستفروش، بایسیکل ران، بایکوت،… اینا محشرن!
درباره فیلم های جشنواره ای یه خرده با هم اختلاف داریم ولی تو اصلش باهات موافقم. امثال کیارستمی، یا مخملباف ها ـ خانواده ـ همین طوره.
- بله. هر کتابی ارزش یکبار خوانده شدن داره. ولی اگه شروع کردی و دیدی اینطور نیست جه طور؟
- جدا از فیلم کلن با تمام کارهایی که بیضایی ساخته حال می کنم. البته منظورم مکتوباتشه. واقعن به تاریخ و فرهنگ این مملکت مسلطه. هیچ تاریخ نویسی رو سراغ ندارم این قدر به جزئیات ورود داشته باشه و بتونه دربارشون حرف بزنه. روز واقعه متن محشری داشت و کارگردانی خوب شهریار اسدی هم عالی ترش کرد.
نمایشنامه ها و فیلم نامه هایی که ساخته نشدن رو بخون!
پ.ن: بگذریم… اگه می خواستم بنویسم از وزارت می اومدن به جرم همکاری با اجانب می گرفتنت.
[پاسخ]
محمد كلهر
پاسخ داده در آذر ۲۴م, ۱۳۸۷ ۱۲:۵۴ ب.ظ:
من مخملباف رو تا قبل از دستفروش قبول دارم، اما به نظرم بعد از دستفروش حرفی برای گفتن نداره (اگه یادت باشه این رو تو شماره ۲ ساهر هم نوشتم)
راجع به کتاب خوندن؛ اگه با کتابی حال نکردی میتونی به جای سوخت فسیلی ازش استفاده کنی
راجع به بیضایی؛ منظورت تو فیلمسازها بود یا کل تاریخدانان ایران؟
+ پ.ن: میگم طلبه شدم یه بار دیگه فیلمهای مخملباف رو ببینم، چیزی تو چنته داری؟
[پاسخ]
منظورم تو فیلم سازها بود ولی تو تاریخ نویسای معاصر کم تر کسی رو سراغ دارم که این قدر به تاریخ به عنوان یک علم و دانایی نگاه کنه.
طلبه شدی باید بری حوزه! این بار به جای هنری، علمیه!
قبلن ها یه جایی بود که می رفتم ازش وی.اچ.اس های فیلماش رو می گرفتم. الان دیگه اون جا نمی رم.
تو همین بساط سی.دی فروش ها دیدم فیلم هاشو. من فقط الان شب های زاینده رودش رو دارم. این فیلم فقط یک بار ـ سانس ـ تونست اکران بشه. خاطره اش رو حسین معززی نیا چند سال پیش تو یکی از ویژه نامه های مجله فیلم تعریف کرده بود.
[پاسخ]
یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۷ در ۲:۳۰ ب.ظسلام.
۱٫ قبول ندارم کسی مثل ده نمکی را شانس بزرگ کرد. اتفقا به نظرم اخراجی ها به عنوان اولین فیلم این آدم در مقایسه با خیلی های دیگر که در این عرصه اولین فیلمشان را می سازند موفق بود. جدای از اینکه شاید سروصدایی که در جشنواره فجر به پا کرد باعث جلب توجه شدن اش شد اما همه اش این نیست.
۲٫ با حرف شما در مورد مردان آنجلس موافقم. حتی خیلی موفق تر از یوسف هم می دانمش. با اینکه نمی شود مقایسه کرد اما مثل دوتا کار مذهبی فخیم زاده. تنهاترین سردارش الان فقط با آن موسیقی خاص اش مطرح است. لااقل من که از آن سریال خیلی به یادم نمانده. اما برعکس سریال ولایت عشق اش واقعا دوست داشتنی و جذاب بود. البته شاید چون ما امام رضا(ع) را جور دیگری دوست داریم و فخیم زاده هم خوب توانست این علاقه را به تصویر بکشد این سریال برایمان ماندگار شد. و شاید چون در مورد داستان یوسف(ع) خیلی خوانده ایم و شنیده ایم توقعمان بالا رفته. اما به نظرم خوبی این سریال ها این است که ناجور ذهن مردم را درگیر می کند حتی اگر نتواند پیامش را برساند. در ضمن اسم کسی مثل سلحشور کافی است که حتی اگر سریال اصلا مورد طبعمان نیست اما جمعه شب ها تلویزیون را روشن کنیم و صدایش را بلند و برویم دنبال کارخودمان! ربط بدین به جمله ی پایینی!
هر کتابی ارزش خواندن دارد یااگر کتابی تا چند صفحه اول نتوانست شما را جذب کند باید کنار گذاشته شود!
هر دوتا درست. اما شاید خیلی ها نشت نشا امیرخانی رو فقط به خاطر اسم نویسنده خریداری کنن اما نخونن. فقط به این خاطر خریدن که نویسنده ی سرشناسی داره!
۳٫ در مورد مخملباف هم فقط این را می دانم که آدم های نسل ما بیشتر او را به خاطر چیزهای دیگرش می شناسند و حتی بعید می دانم این شهرتش به نسل های بعد از ما منتقل شود.
اتفاق گریم سلحشور توی توبه ی نصوح خیلی دل نچسبه! اما دو چشم بی سو اش قشنگه. به نسبت فیلم های الان بعضی جاهاش واقعا ضعیفه اما در زمان خودش قطعا رقیب نداشته!
۴٫ غول فقط شرک!
۵٫ شهرام اسدی نه شهریار اسدی!
[پاسخ]
محمد
پاسخ داده در آذر ۲۵م, ۱۳۸۷ ۱۲:۵۶ ق.ظ:
۱) من با این آقا مسعود فعلی حال نمیکنم! مشخصه بوی پول و شهرت به دماغش خورده وگرنه میرفت یه فیلم دیگه در ژانر دفاع مقدس میساخت، نه اخراجیهای ۲٫
(مراجعه کنید به صحبتهای اخیر جمال شورجه و مسعود دهنمکی در مورد یکدیگر تو خیرگزاری فارس. من با هردوتاشون صحبت کردم و به نظرم صحبتهای آقای شورجه خیلی منطقیتر و بهتر اومد، حیف که گفت اونها رو عنوان نکنم)
در مورد cd فیلم اخراجی ها هم مطمئن باشید لو رفتنش کار خود تهیه کننده و اطرافیانش بوده، چون فیلمی که روی پرده هست رو نمیشه بلافاصله مجوز پخش خانگی گرفت اما به بهانه قاچاقش میشه و اینجوری سود بیشتری (حتی بیشتر از فروش فیلم) نصیب سرمایهگذار میشه.
میتونید از آقای بهروز مدیر شرکت قرن ۲۱ بپرسید. (انشاءالله یه گفتگو باهاش میگیرم)
۴) تیکه با حالی بود
۵) یک هیچ به نفع شما! صدرا جان تحویل بگیر
[پاسخ]
نسیم پاسخ داده در آذر ۲۵م, ۱۳۸۷ ۳:۱۰ ب.ظ:
خب من چون شناخت نزدیکی از آقای ده نمکی ندارم طبعا نظری هم در موردشون ندارم. اما مصاحبه رو پیدا می کنم و می خونم.
من در مورد cdفیلم چیزی نگفتم. متوجه منظورتون نشدم یعنی!یعنی می خواین بگین فیلم اینقدر فروش داشت به خاطر لو رفتن cdاش بود؟
مناظره تا چند چند ادامه داره؟
[پاسخ]
اما بحث خودمان…
۱٫ کاملن درسته. کسی مثل ده نمکی را شانس بزرگ نکرد. شانس بعلاوه موقعیت بعلاوه چندین چیز دیگر! من هم اگر حبیب الله کاسه ساز تهیه کننده فیلمم بود فیلمم خداتومن می فروخت. من هم اگر در شرایطی که اکران نوروز نصیب هیچ کس نمی شه اکران عید را به من می دادند می رفتم اخراجی های دو رو هم می ساختم! کسی که تا چند سال پیش به اتهام شکستن شیشه سینما بهمن برای فیلم آدم برفی آدم اش حساب نمی کردن حالا شده سوگلی!
به نظر من ده نمکی محصول و زاییده فضای خراب جامعه است. وقتی مشکل فیلمی مثل آدم برفی با صحبت های امثال آقای زم حل میشه و تا دولت آقای خاتمی می آد روی کار اکران می شه و تا آقای ضرغامی می شن رییس صدا و سیما این فیلم رنگ پخش تلویزیونی رو هم میبینه فکر نمی کنید رشد امثال کسانی مثل ده نمکی غیرعادی است؟ من با شخص این آدم کار ندارم. اتفاقن خیلی هم دوست داشتنیه.
ولی به قول استادمون آدم خوب بودن یه چیزه، کار بلد بودن یه چیز دیگه است. مگه رهبر انقلاب همیشه وقت انتخابات که میشه نمی گن: تخصص بعلاوه تعهد! نه تعهد خالی بدرد می خوره نه تخصص خالی!
عرصه فرهنگ آدم ۵۰ و ۷۰ و ۹۰ نیاز نداره. فقط آدم ۱۰۰٫ این ۱۰۰ میتونه بعضی موقع ها کم تر بشه ولی آدمی که اساسن در حد ۲۰ و ۴۰ هست حتی اگه یه فیلم ۱۰۰ هم بسازه مفت گرونه! از اون طرف آدمی که یه زمانی ۱۰۰ بوده اگه دیگه به ۱۰ و ۲۰ ساختن بیفته ول معطله!
۲٫ در مورد سریال حضرت یوسف تنها همین رو دارم بگم که بدرد پرکردن ساعات خالی جمعه شب های مردم می خوره. مردم که همه اش نباید فکر کنن نیاز به استراحت هم دارن!
در مورد فیلم هم می تونه مثل کتاب باشه. اونی که نشت نشا رو فقط برای اسم نویسنده اش که سرشناسه می خره حتمن از این آدم یا یه کتاب خونده یا چیزی ازش و کاراش می دونه.
این رو قبول دارم که خیلی اوقات از روی جو گیری می ریم سراغ کتاب و فیلم و موسیقی. ولی جدا از این حرف ها نشت نشا خواندنیه! سخت خوان هست ولی خواندنیه!
۳٫ مخملباف خوب بود ولی دیگر تمام شد. البته برای ما. این اواخر وقتی باهاش مصاحبه کردن گفته: من اصلن عوض نشدم!
درست میگه. این آدم با تعریف های خودش و دور و بری هاش عوض نشده و نخواهد شد ولی دیگر برای ما در این ور آب، مخملباف مرده. کسی رو تا حالا سراغ نداشتم از این دوتا فیلم آخرش تعریف کرده باشن ولی خود مخملباف این دوتا رو بهترین فیلم هاش می دونه.
مخملباف اون دوران کجا که سلحشور و مجیدی تو فیلماش بازی می کردن، مخملباف الان کجا که صحنه های آنجوری را به راحتی در فیلم اش نشون می ده! کسی که می گفت بچه که بودم از مقابل در سینما که رد می شدم برای اینکه گناه نکرده باشم گوشام رو می گرفتم و رد می شدم با الانی که عکس جشنواره هاش همراه دختراش منتشر می شه!
۴٫ غول فقط شرک و همیشه استاد هیچکاک.
تعبیر شهید آوینی اینه. یه مقاله داره اونجا می گه: هیچکاک، همیشه استاد.
۵٫ ممنون. راستی این فیلم شیخ بهایی اش هم خیلی قشنگه. به دلم خیلی نشست. به خصوص خسرو شکیبایی.
[پاسخ]
نسیم پاسخ داده در آذر ۲۵م, ۱۳۸۷ ۳:۲۶ ب.ظ:
۱٫آدمی که یک زمانی ۱۰۰ می ساخته حتی اگر بیفتد به ۱۰و ۲۰ ساختن باز هم به خاطر همان ۱۰۰که ساخته مورد توجه است. این حرف را قبول ندارم اما شاید مثل حاتمی کیا!
۲٫ با همه ی این حرف ها به نظرم سلحشور آدمی نیست که بشود راحت قیدش را زد. حتی اگر بعد از فیلم یوسف(ع) باز هم برود سراغ یک کار تاریخی دیگر، اینقدر توانایی دارد که دوباره مردم را بنشاند پای تی وی حتی اگر باز هم مورد انتقاد قرار بگیرد! جدای از همه ی این حرف ها چیزی که گفتم مبنی بر درگیری ذهن مردم با دیدن این تیپ برنامه ها را واقعا قبول دارم. ارزش دارد در این فضای جامعه که گاهی مباحث دینی تبدیل به مسائل شخصی می شود پخش کردن چنین برنامه هایی گاهی تبدیل شود به صحبت روز مردم. اصلا همین که دیدن برخی صحنه ها یا برخی دیالوگ ها ایجاد سوال می کند یعنی این سریال توانسته مردم را درگیر کند!
۵٫ امیدوارم تا آخرش فیلم جذابی باشد.
خدا رحمت کند خسرو شکیبایی را.
[پاسخ]
راستی یادم رفت بگم. این رو هم اضافه کنم به مورد اول. این حرف هایی که زدم دلیل بر این نیست که اخراجی ها قشنگ نیست. چرا. برای کسی مثل مسعود ده نمکی که اولین تجربه اش بوده و این همه بازیگر و این موضوع و چیزهای دیگه خیلی هم خوبه!
[پاسخ]
نسیم پاسخ داده در آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ ۱:۴۷ ق.ظ:
قسمت اول حرفتون رو متوجه شدم اما شما قسمت دوم حرف من رو متوجه نشدید.
شما گفتید:یک هیچ به نفع شما! منم پرسیدم تا چه نتیجه ای مناظره یا مباحثه ادامه داره. البته الان ۲ هیچ به نفع منه! جواب کامنتی که گذاشتید بخونید متوجه می شید.
این شریفی نیا واقعا پدر خوانده ی سینماست. شاید یه چیزی اون ور تر از پدر خوانده. متاسفانه چیزهای جالبی در موردش نه شنیدم و نه خوندم!
[پاسخ]
توضیح:
منظور من از “کسی که ۱۰۰ می ساخته و به ۱۰ و ۲۰ ساختن می افته ول معطله” این نبود که با یک کار! اگر به جمله توجه داشته باشید نوشته بودم به ۱۰ و ۲۰ ساختن! بیفته یعنی دیگر نتونه برگرده!
این حرفتم هم بر میگرده به این که هیچ جور در کت ـ به فتح کاف ـ مبارکم نمی ره که کسی در عرصه هنر ۱۰۰ نباشه. البته خود به خود ۱۰۰ها باقی خواهند ماند. البته ۱۰۰هایی هم بودند که یا به خاطر دید و سلیقه افراد معرفی نشدند و عده ای که زیر صفر بودند و چون مورد توجه و خوش! بعضی ها! بودند به قولی همیشه در صدر اخبار بوده اند. ماندگاری به زیاد یاد کردن نیست به یاد ماندن است!
حاتمی کیا همیشه فیلم هاش خوب بوده. به نسبت دیگران. اگر به نام پدر و شاید دعوت ـ چون ندیدم می گم شاید ـ خوب نباشه به خاطر توانایی هایی که در حاتمی کیا سراغ داریم و نتوانسته در این فیلم ها برآورده شان کند، است.
سریال محشر خاک سرخ را فراموش نکنیم! با اینکه خیلی ها نپسندیدند ولی سریال حلقه سبز به نظر من واقعن قشنگ و دیدنی بود.
حاتمی کیا هرچند دیگر برای من حاتمی کیای آژانس شیشه ای و از کرخه تا راین نیست ولی حاتمی کیای دیگری است که کم تر از قبلی برایم ارزش و احترام ندارد.
هنوز هم که هنوز است دوست اش دارم. کسی که هم تخصص دارد فراوان، هم تعهد دارد باز هم فراوان. برای ثابت کردن اینها یک عالمه دلیل هم دارم که بماند برای بعد.
با اینکه قید سلحشور را نمی توان زد کاملن موافقم. چون کم هستند کسانی که راه شان را پیدا کنند و بروند دنبال کار خودشان. این کلی است. در طول تاریخ کسانی که راه شان را پیدا کرده باشند خیلی کم تر از آن چیزی است که باورمان بشود. منظورم از پیدا کردن راه شکافتن و خرق زندگی روزمره است که یعنی معمولی نبودن و دغدغه داشتن و…
معمولن ماها جوری هستیم که قید کسانی را خواهیم زد که راهشان را پیدا می کنند. چون معتقدیم به اعتقاداتشان پشت کرده اند و آن کسی که ما دوستش داشتیم دیگر نیستند و…
باقی مانده گان همین معمولی ها هستند. باور کنید.
بحث مفصلی است. بماند برای وقتی دیگر.
خدایش بیامرزاد که خودش را بازی می کرد.
و اما محمد جان…
بله اخراجی ها خوش ساخته. به همون دلایلی که گفتی و من میدونم و تو هم می دونی و البته یک مشت دلیل دیگر که گفتنی نیست.
شریفینیا بلد است. کسی که کارش را بلد است کارش را خوب انجام می دهد. هر چند بخواهد این کار به نام کس دیگری تمام بشود و حرفهایی هم پشت سرش بزنند و…
خدا بگم این همشهری جوانیها رو چه کار نکنه که… شریفی نیا کاربلد است و دیگران نیستند. اگر اسم این پدرخوانده بودن است باشد. کجای این بد است که شریفی نیا بلد است نظر هر دو سر طیف فکری سینما را راضی نگه دارد، هم دنیا را بازی می کند و هم اخراجی ها را. چه ایرادی دارد که دخترش را که واقعن بازیگر توانمندی است را به عرضه هنر وارد کند، چه ایرادی دارد که بخواهد برای همه این کارهایی که بلد است طلب پول بکند و…
محمد جان. می دانی برای داشتن این چیزها زحمت کشیده.
اما اینکه شریفی نیا خارج از قالب هنرمند بودن اش چه کسی است و چه کارها کرده خیلی مهم نیست. چون ما با وجه هنرمندی اش روبه رو هستیم نه با وجه شخصی و خانواده گی و…
نمی دانم منظور از این شنیده ها و خوانده ها چیست. آن قدری که شنیده ام و خوانده ام می دانم آدم بدی نیست. شاید به ظاهر خیلی چیزهایی که ما معتقدیم پایبند نباشد ولی خب او هم به نسبت های خودش به چیزهایی اعتقاد دارد.
هنوز فراموش نکرده ام آن نوار دکلمه ای که شریفی نیا کرده بود در جلسه سخنرانی فخرالدین حجازی. سال ها پیش تر و در اوان نوجوانی. حیف که صاحب نوار یکی دوسالی است مرحوم شده و خبری هم از آن نوارها نیست. آن جلسه برنامه شب شیشه ای که مهران مدیری را دعوت کردند را ضبط کرده ام. هر از گاهی نگاهاش می کنم. به آن جایی می رسد که رشیدپور به حساب و عادت سورپرایز کردن اش عکسی از دوران جبهه مهران مدیری را رو کرد و او هم بعض کرد و از کسانی در آن جمع یاد کرد که شهید شده بوده اند و…
الزامن قرار نیست معیار خوب بودن ما باشیم و هرکسی با این معیارها نمی خواند را بد و غلط بدانیم.
محمد جان! یادت بیاید حرف های آن شبی که بعد از جلسه دور حبیب احمدزاده حلقه زده بودیم و او همین ها را می گفت. حرف های داخل جلسه اش را که هنوز یادت هست.
این توضیح را بدهم که طرف این آخرین حرف هایم نسیم نبود. شقشقه هدرت بود. دلم گرفته بود اینجوری بازش کردم.
نسیم و محمدجان ببخشید مرا.
[پاسخ]
محمد كلهر
پاسخ داده در آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ ۲:۳۱ ب.ظ:
در مورد قسمت اول نظری ندارم.
در مورد حاتمیکیا هم فکر میکنم هنوز هم بشه این تعبیر رو به کار برد: «همیشه استاد!»
در مورد سلحشور هم این رو خوب گفتی: «کسی هست که به حرفی که میزنه و کاری که میسازه معتقده. خوبیش هم اینه. مثل بعضیها نیست که کار سفارشی بسازه و پولش رو بزنه به جیب و بعدش هم به ریش همه صدا و سیما بخنده و پشت سر مذهب هزار تا صفحه بذاره.
در مورد شریفی نیا؛ من معتقدم وقتی یک شخصیت هنری (یا هر مقوله دیگه) رو داریم نقد می کنیم باید واقعاً شخصیت حقوقیش رو نقد کنیم نه شخصیت حقیقیاش رو!
اما ما همیشه سعی در تخریب و ترور شخصیتها داریم و همه چیز رو به شخصیت حقیقی طرف ربط میدیم.
به نظر من شریفینیا یک هنرمند خیلی ماهره، کاری به شخصیت واقعیش ندارم.
حرفهای حبیب احمدزاده رو آویزه گوشم کردم. کلاً ۳ تا حرف خیلی خوب از سه نفر شنیدم که سعی میکنم هیچوقت نصیحتشون رو فراموش نکنم.
در مورد همشهری جوان هم باید بگم خیلی وقته که به نسبت خودش زرد شده! تازه این هفته این دخترک به حاتمیکیا هم تعرض کرده بود! نمیگم حاتمیکیا معصومه و نمیشه نقدش کرد، من خودم بارها شدیداً نقدش کردم، اما با اون لحنی که اون خانم نوشته بود به نظرم کار زشتی بود (گفته بود حاتمیکیا داستان آژانسشیشهای رو از روی یک فیلم خارجی -اسمش رو یادم نیست_ دزدیده!)
این شقشقه هدر رو متوجه نشدم! منظورت از شقشقه Headr چی بود؟
خواهش میکنم، مگه گناه کردی که موستوجب بخشایش باشی؟
غلط تایپیها رو هم تا اونجا که دیدم درست کردم
[پاسخ]
نسیم پاسخ داده در آذر ۲۶م, ۱۳۸۷ ۳:۱۴ ب.ظ:
جناب کلهر خیلی مهم نیست که نفهمیدید منظورم را.
اما…
ممنون از دو خط آخر. داشتم شک می کردم.
حرف اولتان هم درست. من دقت نکردم.
خدا را شکر یک نفر پیدا شد که بگوید حلقه ی سبز قشنگ بود. هم قشنگ و هم لطیف. اما در مورد حاتمی کیا. متاسفانه یا خوشبختانه چون شدیدا روی این آدم تعصب دارم معمولا نظری نمی دهم چون طبعا تحت تاثیر تعصبم است. من هم دعوت اش را ندیدم اما گمان می کنم این حاتمی کیا همان حاتمی کیاست. با این تفاوت که دوست دارد متفاوت بودن را تجربه کند والبته این نوع تجربه ها هم خاص خودش است. خدا رحمت کند رسول ملاقلی پور را. مراسم ختم اش بود که حاتمی کیا را دیدم. وقتی پرسیدم چرا حاتمی کیای آژانس باید به نام پدر را این طور بسازد گفت من نمی توانم تصویری باشم که تو در ذهنت از من داری!من نمی توانم آدمی باشم که تو دوست داری. حرفش درست اما کاش بهش گفته بودم که حاتمی کیای ذهن من را خودش ساخته با کارهایش. البته بعد از چند بار به نام پدر دیدن آخرش به این نتیجه رسیدم که این فیلم واقعا دست پخت خود حاتمی کیاست. همان حاتمی کیای همیشگی. شاید چون خیلی دلم برای خودمان می سوزد انتظار دیگری ازش دارم یا شاید هم داشتم. بماند برای بعد…
اما در مورد شریفی نیا. در اینکه بازیگر توانمندی است شکی نیست. از آن دست بازیگرهایی است که در هر نقشی بازی کند انگار ساخته شده است برای آن نقش. هنوز هم خیلی با بازی ماندگار ولید می شناسندش.
چیزهایی که بعضا خواندم اتفاقا مربوط است به هنرمندی اش وگرنه من را چه کار به زندگی شخصی شریفی نیا؟البته ترجیحا خوب است آدم بعضی چیزها را نداند اما یک وقت هایی هم…
قطعا ما معیار نیستیم. شما هم سخت نگیرید. ای کاش اینقدری که ما حرص می خوریم در مورد بقیه دیگران هم کمی در مورد ما حرص می خوردند!
[پاسخ]
سلام محمد جان.
شقشقه هدرت قسمتی از کلام مولا علی است در نهج البلاغه و خطبه شقشقیه. آخر خطبه وقتی کسی سوالی به تعبیر ما بی ربط می کند حضرت که می خواهند ادامه بدهند دیگر ادامه نمی دهند و می گویند: شقشقه هدرت و ثم قرت.
این خطبه را توانستی بخوان. هرباری که می خوانم اش مو بر تنم راست می شود.
در مورد حرفهایی که نسیم درباره حاتمی کیا زد کاملن موافقم. با این حرفت هم موافقم که همیشه استاد است.
من باب همشهری جوان هم زرد نیست ولی بعضی اوقات خیلی بدش نمی آید زرد بودن را تجربه کند.
یا علی
[پاسخ]
چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۷ در ۷:۳۶ ق.ظمصاحبه خوب و با ریتم مناسبی بود.
در مقایسه سریال های امام علی(ع) و حضرت یوسف(ع) و بازتاب های آنها یک نکته دیگری هم که باید مدنظر داشت اینه که به نطر من علما اون موقع(ده سال پیش) کمتر تلویزیون می دیدند کمتر به اینجور چیزا گیر میدادند!
هر چند که امام علی هم واقعا یه چیز یگه بود.
[پاسخ]
چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۹ ق.ظاگر این سریال را یک نفر خارجی با همین کیفیت میساخت چه به به چه چهی میگفتند ولی متاسفانه چون این سریال را یک ایرانی ساخته نقدهایی که به سریال میشود بیشتر مغرضانه وخیلی ناجوانمردانه به آن حمله میشود که باز هم متاسفانه خیلی کم نقد سالم دیده میشود
[پاسخ]
چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۹ ق.ظاین سلحشورهم یک روزی میشه مخملباف
[پاسخ]
دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۹ ب.ظ