۲۷
مرداد

برگنبد و بارگاهت از دور سلام

وقتی به عشق زیارت، آن هم زیارت امام رئوف قصد سفر کنی؛ آنگاه روزه خواری در ماه مبارک رمضان نیز برایت تلخ نخواهد بود.

چشم که بر هم‌زنی، خودت را جلوی صحن و سرای حرم می‌یابی! هرچند که دیگر مانند گذشته گنبد و ایوان طلا را نمی‌توان دید اما با همین دل زنگار گرفته و سرگشته وادی حیرانی، ایمان داری که پشت این دیوارهای سیمانی، پشت این کاشی‌کاری‌های فیروزه‌ای و آبی، پشت بال این کبوتران چاهی، پشت این حباب‌ها و چراغانی، یک وجود مقدس نورانی، آغوش ملکوتی و کبریایی خویش را به استقبالت گشوده است.

مات و مبهوت متأثر از فضای ملکوتی حرم، می‌روی، می‌روی و می‌روی و ناخودآگاه در آستانه ورود به صحن مسجد گوهرشاد، زاویه معروف عشق خودنمایی می‌کند.

گنبدی زیبا که طلایش عیار نگاه هر بیننده‌ای را بالا می‌برد. آنچنان که روشنی چشمانت آمیخته با زلالی اشکانت، روح و جانت را جلا می‌دهد.

ماه رمضان است، اما مگر می‌شود صحن و سرای آقا بدون زائر بماند؟! جمعیتی مشتاق،‌ فوج فوج به سمت ضریح در حرکت‌اند. آنها که می‌توانند جلوتر رفته و دستشان را به ضریح گره می‌زنند. آنها هم که نمی‌توانند، دلشان را با ضریح آقا پیوند می‌زنند. آقا هم دست و دل همه‌شان را خریدار است. این را از چهره تک‌تکشان می‌شود فهمید.

اینجا ستونی از نور به آسمان می‌رود و صفی از ملائکه فرود می‌آید. اینجا می توان بوی بال ملائک را حس کرد و آواز پر جبرئیل را شنید.
نزدیک اذان مغرب لحظه به لحظه بر تعداد زائران علی‌بن‌موسی‌الرضا افزوده می‌شود. ایوان مقصوره و صحن مسجد گوهرشاد یکی از مکان‌های مورد علاقه زوار برای ادای فریضه نماز جماعت است.

منبر چوبی تقدیم شده به امام زمان (عج) نیز همچنان در مسجد گوهرشاد خودنمایی می‌کند. شاید اگر زبان باز کند، تنها آرزویش این باشد که قبل از پوسیدن و فرسوده شدن امام زمانش ظهور کند، حتی اگر هیچگاه بر پلکان آن گام ننهند.

بانگ ملکوتی نماز مغرب در فضا طنین‌انداز می شود و زائران از هر استان و با هر قومیتی، شانه‌به‌شانه در صفوف وحدت‌آفرین نماز جماعت می‌ایستند.

نماز تمام می‌شود، چند لحظه‌ای با نمازگزار کناردستی هم کلام می‌شوم. می‌گوید اهل استان کرمان است و ماه رمضان هر سال، عشق امام آهودلان به مشهد‌الرضا می‌آید و قصد ۱۰ روز اقامت می‌کند تا از روزه‌هایش نیز باز نماند.

جمعیت، آرام آرام پراکنده می‌شوند و به سمت آبخوری‌ها می‌روند. عجیب است که از سوی مسئولان آستان قدس رضوی هیچ برنامه‌ای برای پذیرایی از زائران روزه‌دار در نظر گرفته نشده است.

دلم طاقت نمی‌آورد، به سمت پنجره فولاد حرکت می‌کنم. از مرد و زن، کودک و بزرگسال، ایرانی و غیرایرانی و مسلمان و غیرمسلمان دخیل بسته‌اند تا گوشه چشمی و اشارتی، گره از کار و بلا از جانشان بگشاید.
دلم را به پنجره فولاد گره می‌زنم و زیر لب می‌خوانم:

گویند جواز کربلا دست رضاست/ شاهی که تجلیگه الطاف خداست
جایی که برات کربلا می‌گیرند/ آنجا به یقین پنجره فولاد رضاست

دلم می‌خواهد بیشتر از این‌ها روبروی پنجره فولاد بایستم و کوه ایمان و معرفت انسان قرن ۲۱ را به نظاره بنشینم اما این درد گلو که نمی‌دانم از روی بیماری است یا ناشی از بغض فروخفته هر شیعی مذهب، امانم نمی‌دهد.

به ناچار راهی دارالشفاء آستان قدس می‌شوم و پس از معاینه و نسخه‌پیچی، برای تهیه چند قلم دارو به داروخانه مراجعه می‌کنم.

مرد عرب‌زبانی که اهل عراق است، نام دارویی آمریکایی را برای رفع آلرژی خویش بر زبان می‌آورد. دکتر داروساز داروخانه با غرور می‌گوید داروهای آمریکایی نداریم و مشابه ایرانی آن موجود است. چنان صلابتی در صدای خانم دکتر وجود دارد که ناخودآگاه لبریز از عزت و غرور می‌شوم.

بار دیگر به سمت حرم رضوی باز می‌گردم. هنگام عبور از صحن غدیر جمعیت انبوه اعراب نشسته بر روی زمین مفروش، جلب توجه می‌کند. هنوز در حیرت و تعجب هستم که سخنرانی روحانی محفل به تمام سؤالات ذهنم پاسخ می‌دهد. روحانی ایرانی محفل با زبان عربی فصیح برای اعراب حاضر تکلم و موعظه می‌کند. پرس‌وجوها نشان می‌دهد برپایی سخنرانی به زبان‌های عربی و انگلیسی یکی از برنامه‌های دائمی صحن غدیر حرم رضوی برای زائران غیرایرانی است.

با عبور از صحن‌های مختلف صداهای گوناگون سخنرانی، تلاوت قرآن، ‌تواشیح و همخوانی و خواندن ادعیه از بلندگوهای حرم به گوش می‌رسد.

دست ادب بر روی سینه گذاشته و سلامی تقدیم امام می‌کنم و از باب‌الرضا خارج می‌شوم. در حالی که غرق در این اندیشه‌ام آیا دلم تا نیمه شب و دیدار دوباره صبوری می‌کند یا نه، لرزش تلفن همراه بار دیگر به دنیای خاکی پرتابم می‌کند. پیامکی است از یک دوست با این مضمون:
ای شرح شفاعت تو مشهور، سلام/ آمیزه‌ای از کرامت و نور، سلام
گویند زیارت تو حج فقراست/ بر گنبد و بارگاهت از دور سلام

پی‌نوشت:
به یاد همه دوستان بوده و هستم.
ان شاءالله برگشتم این پست رو تکمیل میکنم. (هنوز وقت نکردم تکمیلش کنم)
کامنتها نیز در بازگشت به تهران تأئید خواهند شد ;)
التماس دعا

۲۰ دیدگاه

  • ... گفت:

    ایوللللللللللللللل
    خودم اولین نفرم که واست کامنت میگذارم

    از ترس اینکه یکی پیش دستی کنه نخونده واست نظر دادم
    حتما عالیه!
    بخونم با…! نظر میدم!

    رضا جون همه رو شفا میده ازش بخواه شفات بده! D:

    قبول باشه مرد…

    [پاسخ]

    محمد كلهرNo Gravatar پاسخ داده در مرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ ۳:۱۹ ب.ظ:

    سلام
    آفــــــــــــرین، سه چراغ سبز + سه امتیاز مثبا به خاطر خوش حسابی و اول شدن شما :))
    قبول حق باشه ان شاءالله

    [پاسخ]

  • ...! گفت:

    فکر کنم رضاجون خیلی طلبیدتت!

    هر که در این بزم مقربتر است
    جام بلا بیشترش می دهند

    گلودردت رو بگذار بحساب توجه مخصوص رضا جون ;)

    کاش تو مشهد کامنتاتو چک میکردی تا بگم:
    جناب کلهر،التماس دعای مخصوص :(

    [پاسخ]

    محمد كلهرNo Gravatar پاسخ داده در مرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ ۳:۱۹ ب.ظ:

    به یاد همه دوستان بودم
    دو رکعت نماز زیارت هم به نیابت از شما خوندم ;)

    [پاسخ]

  • ... گفت:

    شما که رفتی نزدیک دیگه چرا از دور سلام؟؟

    ما بگیم که قرنی یه بار میریم زیارتش یه چیزی!! ;) ;) ;)

    [پاسخ]

  • mzkhNo Gravatar گفت:

    حال و هوایی با این نوشته عوض کردم محمدجان . دستت درد نکنه .
    زیارت قبول . انشاالله به هر چی که براش دخیل بستی ، برسی .

    [پاسخ]

    محمد كلهرNo Gravatar پاسخ داده در مرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ ۳:۲۰ ب.ظ:

    سلام مصطفی جان
    امیدوارم ایام مبارک رمضان بر شما هم خوش یمن باشه ان شاء الله
    ممنون از لطفت داداش :)

    [پاسخ]

  • ....! گفت:

    تنبل نرو به سایه،سایه خودش میایه!!

    پاشو دیگه!
    بیا جواب مردمو بده وعطلشون گذاشتی ;)

    [پاسخ]

    محمد كلهرNo Gravatar پاسخ داده در مرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ ۳:۲۱ ب.ظ:

    اووووومددددددددم
    اسپم بارونه دیگه؟
    لااقل خوشحالم وقتی مردم مطمئناً وبلاگم یه بازدیدکننده ثابت داره :))
    چشم، اطاعت …

    [پاسخ]

  • حامد گفت:

    سلام
    فکر کنم دیگه از سفر برگشته باشید؟
    زیارت قبول
    انشاالله هر ماه مشرف شوید
    راستی خدا خیرش بده اون دوستو که آن پیامک زیبا رو فرستاد که باعث شکوفایی ذهنت شد برادر :))

    [پاسخ]

    محمد كلهرNo Gravatar پاسخ داده در مرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ ۳:۲۳ ب.ظ:

    سلام بر حامد گل دوست داشتنی
    ایشالا قسمت شما بشه به زودی
    خداییش دمت گرم
    اون دو تا مسیجت خیلی به کار اومد
    به ضرس قاطع میگم ۹۰ درصد این پست رو باید به تو تقدیم کنم :)

    [پاسخ]

  • نسیم گفت:

    گویند جواز کربلا دست رضاست…

    آره واقعا. همینه همینه!

    [پاسخ]

    محمد كلهرNo Gravatar پاسخ داده در مرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ ۶:۲۰ ب.ظ:

    :)

    [پاسخ]

  • محمد گفت:

    سلام
    میشه لطفن آدرس ایمیلتونو برام بفرستید
    مطمئنم براتون مهمه آ.م.کلهر
    منتظرم
    منتظر باشید شما نیز!!!!!!!

    [پاسخ]

  • محمد گفت:

    در ادامه ….
    http://mohammad.136144@yahoo.com

    [پاسخ]

  • باقری گفت:

    سلام وزیارت قبول

    اون کبوتر رو هم با خودتون برده بودید؟ D:

    [پاسخ]

    محمد كلهرNo Gravatar پاسخ داده در شهریور ۱م, ۱۳۸۹ ۵:۱۴ ب.ظ:

    سلام، ممنون از لطف شما
    :))

    [پاسخ]

  • حامد گفت:

    خبرنگارا اصولا” به روزن
    شما قرار نیست وبلاگتو به روز رسانی کنی؟ :)

    [پاسخ]

  • حامد گفت:

    میبینم که بعد از چندروز محرومیت از دیدن وبلاگتون و بسته بودن blog امروز قسمت شد دوباره وبلاگتونو زیارت کردیم ;)
    راستی نمیخوای کامنت هارو تایید کنی حاجی؟
    یا اصلا قرار نیست مطلب جدید بزاری؟
    مثلا” از اینکه قراره بشی ” حاجی لک لک” :))
    لا اقل بیا و برو “قم” شاید فرجی بشه D:

    [پاسخ]

    محمد كلهرNo Gravatar پاسخ داده در شهریور ۵م, ۱۳۸۹ ۱۰:۳۹ ب.ظ:

    چشمتون روشن
    تأئید شد حاجی!
    بی مزه! ;)

    [پاسخ]

دیدگاه خود را بنویسید

flower D: ;) ;( :> :)) :) :(

خروجی خوراک دیدگاه ها   نشانی بازتاب