۳۰
آبان

جانبازی که آبرو می‌فروشد

سلام
قول داده بودم امروز درباره نمایشگاه مطبوعات گزارشی تصویری ارائه بدم،‌ اما دیروز عصر یک اتفاقی افتاد که فکر می‌کنم انعکاس اون خیلی واجب‌تر از نمایشگاهِ «هر سال دریغ از پارسالِ» مطبوعات باشه.

دیروز عصر داشتم میرفتم به سمت خیابان حجاب. از میدان ولیعصر که پیچیدم توی بولوار کشاورز، مردی حدوداً ۴۵ ساله با صدایی ضعیف و گرفته صدام کرد. گفت جوون مسیرت کدوم طرفه؟ من که عصا، پای لنگان و کیسه بزرگ مرد رو دیدم گفتم هر طرف که شما بگید. نه اینکه من آدم خوبی باشم‌ها، نه! شما هم اگه جای من بودید و حال نزار اون مرد رو می‌دیدید همون تصمیمی رو می‌گرفتید که من گرفتم.

گفت من میخوام برم سمت بیمارستان ساسان، ممکنه کمکم کنی این بسته رو تا اونجا بیارم، دیگه خسته شدم، بدنم کشش بیشتر از این رو نداره. گفتم مشکلی نیست مسیر من هم همون سمته.

بسته رو که بلند کردم یک لحظه جا خوردم، حدود ۳۵ کیلو وزنش بود! مونده بودم ایشون این بسته رو به همراه عصا و یک بسته کوچک دیگه چطور حمل می‌کنه.

از وضعیت بدنی، صدای گرفته و بیمارستان ساسان حدس زدم ایشون جانباز باشه. سوال کردم و در پاسخم جواب داد بله جانبازم. گفتم دارید می‌رید ملاقات دوستانتون. گفت هم آره هم نه. گفتم یعنی چی؟ جواب داد من شورت و جوراب می‌فروشم تا بتونم خرج زندگیم رو دربیارم. اینها رو هم دارم می‌برم هم دوستانم رو ببینم و هم اینکه اگه کسی نیاز داشت از من خرید کنه.

من که از شدت تعجب ماتم برده بود با حالتی بین ناراحتی و عصبانیت پرسیدم «مگه بنیاد جانبازان و مستضعفان از شما حمایت نمیکنه؟» پاسخ شنیدم که ای آقا، گند زدن به مملکت رفته، ما از جنگیدن پشیمون نیستم، ما برای رضای خدا رفتیم جنگیدیم، هنوز هم اگه جنگ بشه پاش وایسادیم. اما یه کاری کردن که خیلی از جانبازها از اینکه چرا جنگیدن دچار تردید شدن، نمیگم پشیمون شدن‌ها، والله که پشیمون نیستیم اما حق بدید که با این اوضاعی که پیش اومده من و امثال من تو جبهه رفتنمون تشکیک کنیم

این جمله رو بارها قبل از این هم شنیده بودم. حتی سردار «سعید قاسمی» هم سه سال پیش تو دانشکده‌مون چنین جمله‌ای رو گفت: «اگه دوباره جنگ بشه من یه کلاش میگیرم دستم و فقط از ناموس خودم دفاع میکنم»

گفتم بالاخره نگفتید بنیاد ازتون حمایت میکنه یا نه؟ خندید و گفت بنیاد مال کسایی که پارتی دارن نه ما.

رسیدیم جلوی در بیمارستان، درصد جانبازی رو ازشون سوال کردم، جواب داد ۵۰% !!! نمیدونستم چی جواب بدم، تو قاموس ما ۵۰% یعنی خیلی اما شاید ۵۰% برای بنیاد شهید و امور ایثارگران رقمی نباشه. گفتم اسم و تلفنتون رو بدید، شاید تونستم کاری بکنم، شاید تونستم پارتی‌ای، چیزی جور کنم.

خندید و گفت اسمم توفیقه، تلفن هم ندارم ولی میتونی سراغم رو از همین دکه روبروی بیمارستان یا جانبازهای بیمارستان بگیری. بگو «توفیق جوراب‌فروش»، خودشون متوجه میشن.

موقع خداحافظی خواستم پیشونیش رو ببوسم، نذاشت، گفت اینجا مخصوص اون بالاسریه! صورتش رو بوسیدم و با کوهی از خجالت ازش جدا شدم.

پ.ن: عاجزانه از دوستانی که این مطلب رو می‌خونند تقاضا دارم اگر آشنایی در بنیاد شهید و امور ایثارگران دارید و یا کسی رو می‌شناسید و فکر می‌کنید میتونه در این زمینه کمک کنه به بنده اطلاع بدید. خدا خیرتون بده.

۳۵ دیدگاه

  • سعید گفت:

    عجبا….

    Reply

    داریوش احمد رضا بهمنیار جانباز بسیجی Reply:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به شما عزیزان محترم و بزرگوار سلام عرض میکنم ( جانبازی که آبرو میفروشد ) از شما تقاصامیکنم اگر برایتان امکان دارد این نامه مرا به دست ریاست محترم بنیاد شهید و امور ایثارگران جناب آقای دکتر دهقان برسانید یا به کسی بفرستید که صلاح میدانید و خواهش میکنم نامه را بحوانید اگر صلاح دیدید که مستحق رسیدگی به این نامه را دارم از شما بزرگواران شما تقاضا میکنم این نامه را به جناب آقای دکتر دهقان عزیز برسانید چون مطالبی در نامه هست که باید خوانده شود تا بتوانید در جریان در حال از هم پاشیدگی خانواده من قرار بگیرید چون دست من خالی است من فقط میتوانم فقط یک تشکر خشک و خالی از شما بزرگواران بکنم ولی از ته دل از خداوند تبارک و تعالی خواستارم که اجر و پاداش شما را خداوند بزرگ و منان بدهد و همیشه با خانواده های محترم و بزرگوارتان سر بلند و سرافراز و پر افتخار زندگی کنید.

    از _ داریوش احمد رضا بهمنیار _ جانباز از کار افتاده بسیجی _کد جانبازی ۰۹۱۹۰۲۵۴۲۱

    با سلام به شما جناب آقای دکتر حسین دهقان محترم و با ارزش بنیاد شهید و امور ایثارگران و مدیر مسئول محترم انتشارات شاهد ( شاهد کودک و نوجوان و جوان و یاران ) اگر یادتان باشد یک سال قبل در اردیبهشت ماه پارسال به من در شهرستان کاشمر تلفنی تماس گرفتید و به این نشانی گفتید حاج آقای حسینی خیلی از من خواهش کردند تا با شما تماس بگیرم و شما هم به درد دل من گوش دادید که باز هم به این نشانی گفتم درصد جانبازی من پنجاه و پنج درصد بوده و الان که بعد از بیست و پنج سال که بر اثر از کار افتادگی کلی به بنیاد جانبازان رفتم درصد جانبازی من را پانزده درصد کرده اند و حتی به شما عزیز گفتم از خدمت سربازی هم در زمان جنگ در سال۱۳۶۴ معاف شدم در زمانی که آدم لنگ و نیمه کور مادر زاد را معاف نمیکردند یا معاف از رزم میکردند و به شما گفتم چون وظیفه دینی و ملی خودم را انجام دادم دنبال جانبازی خودم را آن زمان نگرفتم چون به خاطر حقوق گرفتن شش ماه به جبهه نرفته بودم و شما بزرگوار هم به حاج آقای حسن حسینی رئیس وقت آن زمان بنیاد شهید و امور ایثارگران استان خراسان رضوی دستور دادید به خانه ما بیایند و از من دلجوئی کنند و حاج آقای حسینی هم به خانه ما در کاشمر آمدند و به خوبی به من کمک کردند و دستور دادند مرا مجدد به کمیسیون پزشکی بفرستند که درصد جانبازی من بیست و پنج درصد شده است و همان زمان قرار شد یک وام چند میلیونی برایم تهیه کنند که هنوز هم بعد از یک سال درست نشده است چرا که به خاطر حتی رهن کردن خانه چه در تهران و چه در کاشمر به چند میلیون وام احتیاج دارم الان ده سال است که زن و بچه ام در تبریز در خانه مادر زنم زندگی میکنند و من هم ده سال است در خانه پدری ام در کاشمر زندگی میکنم چون در تبریز ازدواج کردم و خودم و مادرم بچه تهران هستیم و مهم تر از همه چون ده سال است مقاله نویس سیاست خارجی هستم و وبلاگ در اینترنت دارم و همچنین الان دارم یک کتاب در باره خاطرات جبهه مینویسم که تا دو سال دیگر تمام میشود انشاالله چون رشته تحصیلی من ادبیات قدیم است که دوازده کلاس درس خواندم و در امتهانات دیپلم به جبهه رفتم و به خاطر هفت دفعه عمل جراحی در چهار سال نتوانستم درسم را ادامه بدهم و همچنین از همه مهمتر که این که به این خاطر مزاحم شما عزیز شده ام که زمانی که حاج اقای حسینی به خانه ما در شهرستان کاشمر استان خراسان رضوی تشریف آوردند قول دادند در رابطه با مقاله نویسی من را به یکی از نشریات چه روزنامه یا مجله یا از همه مهمتر انتشارات شاهد معرفی کنند چون دو بار در رشته مسابقات مقاله نویسی در کانون فرهنگی شاهد تهران و مشهد قبول شدم که میتوانید از کانون فرهنگی شاهد شهرستان کاشمر آقای رضا مهری بپرسید چون مقاله هایم را به مشهد و تهران میفرستند که تلفن و آدرس هایش را نوشته ام ولی متاسفانه از بخت بد من بعد از یک ماه حاج آقای حسینی رئیس بنیاد وقت آن زمان بنیاد شهید و امور ایثارگران استان خراسان رضوی به تهران منتقل شدند و الان یکی از معاونین محترم شما هستند و الان یک سال است رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران استان خراسان رضوی جناب آقای سردار حاج آقای مولوی حقیقی هستند و ایشان هم از جریانات من و حاج آقای حسینی چیزی نمیدانند الان من ده سال است که برای روزنامه ها ( آقای رحیم مقدم و آقای نوروزی که در روزنامه کیهان هستند مرا میشناسند ) و همچنین برای کانون فرهنگی شاهد شهرستان کاشمر مقاله مینویسم ( رئیس کانون فرهنگی شاهد شهرستان کاشمر آقای رضا مهری میباشد که او هم به خوبی مرا میشناسد ) البته نه استخدام هستم و نه دستمزدی دریافت میکنم و چون در رشته ادبیات قدیم دوازده کلاس درس خوانده ام به رشته مقاله نویسی بسیار علاقه مند هستم و چهل و شش سال سن دارم که هم در باره سیاست خارجی مطلب مینویسم و هم برای انرژی هسته ای و هم برای خاطرات جبهه دارم کتابی تالیف میکنم که انشاالله تا دو سال دیگر به اتمام میرسد و چون از کار افتاده هستم بیشتر وقتم مطالعه میکنم و مقاله مینویسم حتی دو سال قبل در مسابقات مقاله نویسی در کانون فرهنگی شاهد شهرستان مشهد و در کانون فرهنگی شاهد در خود تهران قبول شدم چون که مقاله هایم را کانون فرهنگی شاهد شهرستان کاشمر به مشهد و تهران میفرستند وقتی که در تهران در رشته مقاله نویسی دو سال قبل قبول شدم چون آن زمان درصد جانبازی من پانزده درصد بود مرا نپذیرفتند و گفتند باید حداقل بیست و پنج درصد جانبازی داشته باشی الان که یک سال است بیست و پنج درصد جانبازی گرفتم میگویند الان دیگر کاری از دست ما برنمیآید چون قانونش عوض شده است اگر همان زمان بیست و پنج درصد جانبازی میداشتی تو را قبول میکردند از شما جناب آقای دکتر حسین دهقان محترم خواهشمندم چون به جانبازان دیگر که بیست و پنج درصد جانبازی دارند ماهی نزدیک پانصد هزار تومان حقوق میدهند ولی به من دویست و شصد هزار تومان حقوق میدهند چون یک سال است که درصد جانبازی من بیست و پنج درصد شده است البته به تمام جانبازانی که از سه سال قبل به این طرف جانبازی آنان بالای بیست و پنج درصد شده است همین حقوق را میدهند ( که البته حقوق نیست بلکه مستمری میدهند ) از شما عاجزانه میخواهم مرا به یکی از نشریات چه روزنامه ها چه مجلات چه انتشارات شاهد معرفی کنید تا هم بتوانم کمک خرجی برای خودم در بیاورم هم بتوانم به کشور عزیزم جمهوری اسلامی ایران خدمتی کرده باشم الان هم اگر از رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان کاشمر حاج آقای مهری که بسیار زیاد به من کمک کرده اند و همه پرسنل صدیق و زحمت کش بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان کاشمر بپرسید همه آنها میدانند چون من در تبریز ازدواج کردم به خاطر بیکاری و نداری خدا شاهد است الان ده سال است که من در کاشمر در خانه پدری ام زندگی میکنم و همسرم که خانه دار است و بچه ام سال اول دانشگاه آزاد است در شهرستان اهر درس میخواند و هر دو تای آنها در تبریز در خانه مادر همسرم زندگی میکنند و این را همه حتی رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان کاشمر و تمام پرسنل بنیاد شهید کاشمر میدانند و چون در مسابقات مقاله نویسی سیاست خارجی و نوشتن خاطرات جبهه چند سال قبل قبول شدم میتوانید از کانون فرهنگی شاهد شهرستان کاشمر بپرسید من به خوبی میتوانم از پس این کار مقاله نویسی بربیام و اگر به کانون فرهنگی شاهد شهرستان کاشمر تماس بگیرید به شما خواهند گفت که چند سال قبل من هم در مشهد و هم در تهران در این رشته ها در مسابقات مقاله نویسی قبول شدم من شماره تلفن رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان کاشمر و همچنین شماره تلفن کانون فرهنگی شاهد شهرستان کاشمر را برایتان مینویسم تا اگر تماس گرفتید متوجه واقعیت بشوید همچنین آدرس وبلاگ خودم را که در مورد سیاست خارجی و انرژی هسته ای مطلب می نویسم را برایتان خواهم نوشت تا بهتر به سبک نوشتن من پی ببرید و در مورد خاطرات جبهه سه سال است دارم کتابی مینویسم که فکر کنم حدود دو سال دیگر وقت ببرد تا کتابم را تالیف کنم چون فقط خاطرات خودم از جبهه نیست بلکه خاطرات خیلی از بچه هائی هست که هم رزمم بوده اند و الان یا شهید شده اند یا جانباز هستند مثل خودم یا به جبهه رفته اند و الان در قید حیات هستند و خاطرات خوبی از جبهه ها داریم چون خودم شش ماه سابقه حضور در جبهه ها را دارم جناب آقای دکتر حسین دهقان عزیز اگر بتوانید برای مقاله نویسی من کاری انجام دهید یا سفارشی بکنید یا امتهانی بگیرند تا در یکی از نشریات بتوانم مقاله بنویسم خدا شاهد است خانواده ای را از هم پاشیدگی نجات داده اید حتی حاج آقای مهری رئیس محترم بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان کاشمر که واقعا تا به حال به من کمک کرده اند در خانه ما همراه حاج آقای حسینی تشریف داشتند که حاج آقای حسینی قول دادند برای مقاله نویسی من کاری انجام بدهند تا در جائی شروع به کار کنم همچنین به خاطر این که گلوله کالیبر پنجاه به ران پای چپ من اصابت کرد در آزاد سازی خرمشهر ده سانت از ران پای چپ من مثل حبه های قند ریز ریز شد و همان زمان پنجاه و پنج درصد جانبازی به من دادند الان هم لگن پای من سالی چند دفعه چرک میکند چون چندین دفعه پیوند استخوان از لگن پایم به ران پایم پیوند زده اند و زانوی پایم خم نمیشود چون در زمان آزاد سازی خرمشهر از اولین بچه هائی بودم که وارد جاده خرمشهر شدیم و برای اینکه نتوانیم وارد خرمشهر عزیز بشویم ضد هوائی ها را به طرف ما گرفته بودند و همچنین اعصاب و روان واکنشی دارم و جراحی عمومی دارم و ارتوپدی هم دارم به همین خاطر نمیتوانم از کاشمر تا تبریز که نزدیک دو هزار کیلومتر است را در اتوبوس بشینم الان خجالت میکشم این حرف را بگویم ولی برادر زن های من چون خیلی مذهبی هستند میگویند طبق روایات حضرت محمد ( ص ) گفته اند زن و شوهر نباید بیشتر از چهل روز دور از هم باشند و به من میگویند چرا تو سالی یک بار یا حداکثر دو بار بیشتر به تبریز نمیآئی و برای خواهر ما در اینجا حرف در میاید و یکی از مسائلی که در زندگی خانوادگی من دارد بحرانی میشود همین مسئله است البته گفتم خجالت میکشم و گرنه خدا شاهد است خیلی مسائل برای من بر اثر نداری و بیکاری برایم پیش آمده که نمیتوانم بگویم من در سال۱۳۶۱ در آزاد سازی خرمشهر پنجاه و پنج درصد جانبازی گرفتم و به این نشان که در زمان جنگ در سال۱۳۶۴ از خدمت سربازی معاف شدم که در آن زمان کسی که لنگ مادرزاد بود یا چشمهایش عینک ته استکانی بود معاف از رزم میشد یا اگر استخوانش از ده جا هم شکسته بود معاف یک ساله یا شش ماهه میشد آخر گلوله کالیبر پنجاه یک نوع ضد هوائی میباشد و گلوله معمولی نیست و در آن زمان ارتش خیلی خیلی زیاد به نیرو احتیاج داشت و هیچکس را به راحتی معاف نمیکردند ولی من که به خاطر حقوق گرفتن به جبهه نرفته بودم برای همین دنبال جانبازی خودم را نگرفتم اصلا شرمم میشد که به بنیاد جانبازان برای حقوق گرفتن بروم و شغل من اوایل شوفاژ کاری بود که از سال۱۳۷۶ از کار افتاده شدم تا اینکه بعد از بیست و پنج سال در سال ۱۳۸۴ به صورت کامل از کار افتاده کلی شدم بچه ام بزرگ شد و میخواست وارد دانشگاه بشود و مجبور شدم به بنیاد جانبازان مراجعه کنم و حقیقت ماجرا را بگویم هر چند پنجاه و پنج درصد جانبازی من را کرده بودند پانزده درصد ولی با تلفن شما جناب آقای دکتر حسین دهقان محترم و بزرگوار به من در اردیبهشت ماه سال قبل و دستور شما برای دنبال کردن کار من خدا شاهد است یک خانواده را از جدائی نجات دادید به حق امام زمان و پنج تن آل عبا همیشه با خانواده محترمتان سر بلند و سرافراز زندگی کنید و همیشه قلبتان شاد باشد انشاالله و با آمدن حاج آقای حسینی به خانه ما جانبازی من با رفتن مجدد به کمیسیون پزشکی بیست و پنج درصد شدم البته خدا را هم شکر میکنم همین قدر که ماهی دویست وشصد هزار تومان مستمری ماهیانه به من میدهند خدا را شکر میکنم ببخشید سرتان را به درد آوردم ولی از شما عاجزانه خواهش میکنم مرا به یکی از روزنامه ها یا مجلات و یا انتشارات شاهد یا جائی که خودتان صلاح میدانید معرفی کنید تا بتوانم کمک خرجی بدست بیاورم و بعد از ده سال بتوانم زیر یک سقف با زن و بچه ام زندگی کنم شما را به همان خدائی که برایش نماز میخوانید کمکم کنید تا در جائی بتوانم مقاله هایم را بنویسم تا منتشر شود و بتوانم کمک خرجی به دست بیاورم تا بتوانم با زن و بچه ام زیر یک سقف زندگی کنیم تا بتوانم با کمک خرجی که در میاورم با زن و بچه ام که الان سال اول دانشگاه آزاد شهرستان اهر میرود بعد از ده سال زیر یک سقف زندگی کنم از پارسال تا الان منتظر وام بودم که به من قولش را حاج آقای حسینی محترم دادند ولی هنوز وامی حتی یک ریال دریافت نکردم تا بتوانم حداقل با پنج تا شش میلیون تومان خانه ای در تهران اجاره و رهن کنم ببخشید سرتان را به درد آوردم و وقت گرانبهای شما را گرفتم خدا نگهدار شما و عزیزانتان باد جناب آقای دکتر حسین دهقان عزیز و بزرگوار . ارادتمند شما
    داریوش احمد رضا بهمنیار _ فرزند غلامرضا _ متولد تهران _ صادره از تهران _ شماره شناسنامه ۶۹۶۱۳ شماره ملی ۰۰۳۰۷۶۶۶۰۵ کد جانبازی ۰۹۱۹۰۲۵۴۲۱
    آدرس – شهرستان کاشمر – خیابان شهید مدرس ۹ – دومین کوچه سمت چپ – پلاک ۸
    تلفن منزل کاشمر خانه پدری ام ۰۵۳۲۸۲۴۳۴۹۳
    تلفن همراه خودم ۰۹۳۵۹۷۲۵۴۰۷
    تلفن تبریز خانه مادر زنم که زن و بچه ام در آنجا زندگی میکنند ۰۴۱۱۵۲۴۶۲۸۳
    آدرس وبلاگ من http://www.bahmaneyar.blogfa.com
    ایمیل من bahmaneyar@yahoo.com
    تلفن رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان کاشمر حاج آقای مهری ۰۵۳۲۸۲۳۰۹۰۰
    شماره تلفن رئیس کانون فرهنگی شاهد شهرستان کاشمر آقای رضا مهری ۰۵۳۲۸۲۳۱۹۰۱
    شماره تلفن بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان کاشمر ۰۵۳۲۸۲۳۰۹۰۱

    Reply

  • محمد میرزائی گفت:

    سلام

    قصد دارم همه رو در همین کامنت بگونجونم، جداگانه عمل نکنم.حالا یعنی چی؟ متوجه میشی !

    @ جانباز:

    شما یکیشو دیدی ! فقط کافیه کمی چشمامون رو باز کنیم.امروز شبکه ی یک داشت این رپرتاژ بمیرید بمیرید رو میداد، این بچه ها رو نگاه میکردم و میگفتم اینا الان کجان؟آقا جاش نیست اینا رو به تصویر بکشی ، به نقد بکشی ؛ جز اینکه خودت شرمنده میشی هیچ چیز دیگه ای نداره.بگذار توفیق و امثال توفیق جورابشون رو بفروشن ! تو هم عکستو بگیر ؛ یکی دیگه هم با چاقوی زنجان میره به جنگ با دشمن (اگر دشمنی وجود داشته باشه) ، یکی هم به قول چاقو به دست شکم هاشون رو بزرگ تر میکنه ، یکی هم مثل من میاد اینجا و برای یک خبرنگار دره پیت ، صغرا ، کبری میچینه…

    @ عکس های قار یا غار :
    خواهشا اینجا رو هم مثل باقی جاها کلیشه ای نکن ! کم میاری میزنی جاده خاکی عکس میزاری ! کوتاه بیا جونِ داداش ! به نظرم قلم زنی بهتر از نگار گری باشه ! ( چه ربطی داشت).من گرسنمه ، غاری که اونور آب هست رو میخوام چیکار؟بزار نون گیرم بیاد امروز ، فردا یک فکری میکنم.از طرفی ؛ ” یکی بحث اخبار، گزارشات و نقود هست و دیگری بحث نرم‌افزار که شامل معرفی، دانلود و آموزش میشه. ” من این وسط عکس و ….. نمیبینم ! پس دفعه آخرت باشه ! مفهوم بود؟ (به مقدار زیادی چشمک).

    @ اردو های جهادی :

    این دوستمون از حقوق روزی ۱۲ هزار تومن صحبتی نکردند، در ماه چقدر میکنه؟ در ماه میکنه ۳۶۰ هزار تومن ! به احتساب بیمه و مالیات چیزی حدود ۳۲۰ هزار تومن میشه ! ایشون نگفتن که در ماه ممکنه ۱۰ روز هم جیم بشه ! ۵ روز هم امضای حضور رو یکی دیگه بزنه ! از طرفی این ادورهای جهادی ، تاثیر بسزائی در استخدام دولتی داره ! آقای محمد خان کلهر من این حرفا رو هوا نمیزنم ! شک نکن برای هر گفته ام دلایل و اسناد معتبر دارم.حتی میتونم فیش های پرداختی، نامه های ارسالی و دریافتی و فکسی و ……. هر آن چیز که لازم است را ضمیمه کنم.طرف گفته هدف اردو های جهادی فقط و فقط رضای خدا است! که این واقعا خنده دار هست ! بفرمائی اگر یک هفته دیر تر پ.لتو به حسابت بریزن باز هم میری؟تو کجا بودی وقتی همین شورت فروش ها و جوراب فروش ها ، ۵ ماه ۶ ماه زن و بچه شون رو نمیدیدن !؟

    @ شوک های بعدی …. !

    خدائیش جز اینکه همراه با خنده ی فروان (تمسخر) از درون آهی بکشم ، چیزی ندارم ! متاسفم.

    @ عکاس غیر هنرمند !

    والا دلایلی که آوردی اصلا محکمه پسند نیست ! همونجور که تو این آقا رو زیر سئوال بردی ، اون آقا هم میتونه نقد تو رو زیر سئوال ببره ! میدونی …. یک جورائی این کلام شما یک جور نظریه بود ، نه نقد ! من نظرم اینه قربونت !

    @ حاتمی کیا !

    وقت نکردم فیلم رو ببینم ! کارهای حاتمی کیا را می پسندم !

    ———————————
    حالا متوجه شدی چطوری همه رو تو یک کامنت گنجوندم ! البته من قبلی ها رو همه رو قبلا خونده بودم ! ولی الان فرصت شد در مورد همگی ، پاتکی بزنم !

    شاد و پرتوان باشی

    Reply

    محمد کلهر Reply:

    ممنون محمد جان از نظراتت، وقت گذاشتی و این برام خیلی ارزشمنده. من هم سعی می‌کنم دیدگاهم رو بگم:

    ۱) جانباز: از دیروز تا حالا حالم رفته تو قوطی، واقعاً‌ درود به شرف شریف جانبازی که شورت و جوراب می‌فروشه و ننگ باد بر کسی که مسبب و بانی این قضیه هست.
    راستش یه جورایی خودم هم روم نمیشه این تیتر رو ببینم، احتمالاً به این تغییرش میدم: «جانبازی که آبرو می‌فروشد.»
    خوبیش اینه که دو پهلو هست و ایهام داره. شورت آبرو و حیا میاره، از طرفی جانبازی هم که دستفروشی میکنه آبروش رو به حراج گذاشته.

    ۲) عکس غار: شما که میدونی من عاشق گرافیکم، بدون عکس و تصویر نمیتونم سر کنم. ولی سعی میکن عکسهایی بذارم که جایی (تو سایتهای فارسی) پخش نشده باشه.
    ضمن اینکه بخش دانلود شامل پکهای گرافیکی (البته خیلی خاص) هم میشه.

    ۳) اردوی جهادی: این جا رو دیگه زدی جاده خاکی داداش. من خودم افتخار شرکت تو سه دوره از این اردوها رو داشتم و خدا رو قسم می‌خورم که یک ریال هم دریافت نکردم. من از این دست آدمها زیاد دیدیم، آدمهایی که فقط به عشق جمع‌آوری توشه آخرت و کسب رضای خدا راهی این اردوها میشن. گاهی چیزهایی که تو این اردوها به آدم داده میشه رو با هیچ رقم پولی (ریال، دینار، یورو، دلار و …) نمیشه خرید.

    ۴) شوک: لقب خوبی براش گذاشتن؛ «جوک»

    ۵) عکاس غیرهنرمند: ۱۰۰% صحبتهای من دیدگاه من بود، شاید کس دیگه‌ای از کارهای ایشون خوشش بیاد. من ایشون رو از منظر خودم نقد کردم، همین.

    ۶) حاتمی‌کیا: شهید آوینی میگه حاتمی‌کیا مثل بچه تیزهوش و در عین حال لوس خانواده است. اگه برای بقیه بچه‌ها یک بستنی می‌خرید برای این بچه باید دو تا بستنی بخرید. حالا میخواد بخواد ، میخواد نخوره! باید راضی نگهش دارید.
    حاتمی‌کیا آدم بزرگیه، فیلمساز بزرگی هم هست و ما باید قدرش رو بدونیم. اگه شرایط رو براش مهیا نکنیم (و نکنند) و چوب لای چرخش بذاریم این استعداد به بیراهه میره.
    من به ضرس قاطع می‌گم که قدر حاتمی‌کیا رو هالیوود‌ی‌ها بهتر از ما می‌دونن.

    Reply

  • محمد میرزائی گفت:

    @ جانباز :

    کار ، عار نیست !من اتفاقا خوشحالم که ایشون جوراب فروشی میکنن.

    @ اردوی جهادی :

    شما سه دوره شرکت کردی؛ولی من برای این اردوها روزگاری برنامه ریزی میکردم.بهت گفتم ، هنوز و هنوزه رونوشت نامه ها،مصوبه ها،فکس ها،عکس ها،فیش های واریزی و نامه های سفارشی برای ارگان ها را بایگانی دارم.جاده خاکی نیست داداش! حقیقته !حالا شما فی سبیل الله رفتی خدمت کردی ! اجرت با خودش.

    Reply

    یک خبرنگار درپیت Reply:

    بله، من هم موافقم کار عار نیست، برای همین گفتم «درود به شرف شریف جانبازی که شورت و جوراب می‌فروشه»

    در مورد اردوهای جهادی هر دو تجربه داشتیم، پس با این حساب بهتره به تجربیات هردومون احترام بذاریم.

    راجع به لوگو هم راستش من جور دیگه‌ای طراحی کرده بودم (تایپوگرافی رو می‌گم) اما از اونجایی که قالب وبلاگ اجازه دستکاری زیاد رو نمیده، مجبور شدم اینجوریش کنم تا تو هدر وبلاگ نمایش داده بشه.
    در کل از قالب خوشم میاد اما خیلی دستم رو بسته، به احتمال ۹۰% عوضش میکنم.
    راستی برای تایپوگرافی اگه ایده خاصی داشتی ممنون میشم بهم بگی.

    ممنون محمد جان، خیلی لطف کردی
    موفق باشی دوست گلم ;)

    Reply

  • محمد میرزائی گفت:

    راستی این لوگوی بالای سایت (خبرنگار دره پیت) رو عوض کن ! قشنگ نیست !
    قیافه خودتو نمیگم ها ! ترکیب یک خبرنگار دره پیت رو میگم.
    در طراحیش تجدید نظر بشه بهتره …

    Reply

  • علیرضا گفت:

    سلام برادر عزیز …
    اولا تیتر انتخابی شما فکر کنم مناسب نیست … من خودم جانباز ۷۰ درصد هستم و وقتی تیتر مطلب را دیدم در نگاه اول فکر کردم حتما جانباز مرتکب فعلی شده که از دید شما مانند فروختن آبرویش بوده … بگذریم
    نخست عرض کنم در حال حاضر به جانبازان بالای ۲۵% مستمری بر اساس قانون حالت اشتغال داده میشود هر چند با توجه به نیازهای خاص جانبازان با عنایت به وضعیت خاص جسمی پاسخگوی زندگی بی دغدغه نیست ولی حتما میتوانند در خد دیگر احاد ملت باشندوچوراب فروشی نکنند…
    و اما در مورد اینکه واقعا به جانبازان و ایثارگران رسیدگی میشود یا نه باید قبول کنیم در مقابل این از خود گذشتگی و ایثار کاری در خور شان و منزلت اینها انجام نشده و با گذشت بیست سال از پایان دفاع مقدس هنوز هم درگیر ابتدائی ترین نیازها هستند من و امثال حقیر مسلما بی عرضه نبودیم و اگر به جنگ نمیرفتیم مطمئنا میتوانستیم امروز لااقل زندگی و امکاناتی مانند دیگرانی که نرفتند و به بیزینس پرداختند داشته باشیم … وقتی به دوستان و هم سن و سالان و اقوام مینگرم میبینم واقعا این تحلیلم بی جا نیست … درد آورتر اینکه هر کجا که میرویم همین امتیازات داده و نداده و شعاری که بعضا هرگز محقق نمیشود را مانند پتک به سرمان میکوبند … امروز جانباز و خانواده شهید و ایثارگربودن به رغم همه شعارها واقعا ارزش نیست به اینها به عنوان کسانی نگاه میشود که فقط مطالبات مادی دارند واین نگرش موجب شده است تا اکثر این گروه هم متاسفانه به جای افتخار ، عنوان خویش را پنهان کنند تا حداقل متهم به دریافت سهم و حق دیگران خوردن نشوند…
    حرف برای گفتن زیاد است و دردودل فراوان ولی باور کن عزیز با همه این بی انصافی ها و ظلم ها که به ما روا میشود ، بهترین ایام عمرمان را همان روزهائی میدانیم که همنفس بهترین بندگان خدا بودیم …
    و بی تعارف بگویم فقط چشممان به پاداشی است که در دین به آن وعده داده شده چرا که هیچ پرداختی از طرف دولتیان که معمولا با منت همراه هست نمیتواند همطراز آن چیزی باشد که از دست داده ایم … ببخشید زیاد حرف زدم شرمنده

    Reply

    یک خبرنگار درپیت Reply:

    سلام علیرضای عزیز، ممنون از توجهتون و پیشاپیش عذرخواهی میکنم اگه با تیترم باعث ایجاد دلخوری شدم. شما تاج سر ما هستی و من اصلاً دوست ندارم تاج سرهام رو برنجونم.
    راستش اول تیتر زده بودم جانبازی که شورن می‌فروشد، اما خودم خجالت کشیدم! دیدم این تیتر بهتره، چون دو پهلو هست و ایهام داره. شورت آبرو و حیا میاره، از طرفی جانبازی هم که دستفروشی میکنه آبروش رو به حراج گذاشته. (البته آبرو به این چیزها نیست، همینکه اینقدر مردونگی داره که دستش رو جلوی کسی دراز نمی‌کنه یک دنیا ارزش داره، این ماییم که بی‌آبرو هستیم؛ چون مردان بزرگی رو عزلت نشین کردیم، چون خون به دلشون کردیم)
    من ایلام و کردستان و کرمانشاه، پاوه و مریوان و تته و … رو رفتم و دیدم و هنوز در حیرتم مردای ما چطور با اون امکانات کم تو این جاها میجنگیدن!
    خیلی وقتها فکر می‌کنم صحبت شهید همت عینیت پیدا کرده (در مورد افراد بعد از جنگ)، اما شما که برای رضای خدا جنگیدید، نجنگیدید؟! اگه اینطوره پس دلتون قرص باشه، مطمئن باشید جزاش رو تو اون دنیا می‌گیرید.
    یا حق

    Reply

    علیرضا Reply:

    آقای کلهر عزیز
    ممنون از اینکه قدم بر چشمم گذاشتی و به مکتب عشق تشریف فرما شدین … من تازه ۳۷ سالمه و وقتی مچروح شدم هنوز بالغ هم نشده بودم و تکلیفی حتی شرعا بر عهده نداشتم ولی با همه ناملایمات باز هم به لطف دوست امیدوارم و خودم را لایق این همه نعمت که به من داده نمیدانم … مادیات و طلب آن مثل آب دریاست هر چه بنوشیم تشنه تر میشویم ولی اگه کام ما به معرفت سیراب شود خویش را متنعم و غرق در ناز و نعمت خواهیم دید … هیچ نعمتی بالاتر از احساس آرامش نیست و این هیچ ربطی به مادیات ندارد … اهل شعار نیستم ولی باور کن با اینکه قطع نخاع هستم همیشه شکر گزار همه چیزی هائی هستم که علیرغم عدم استحقاق به من داده شده است … برایتان آرزوی بهترین ها را دارم … انشالله حاجت روا … یا حق

    Reply

  • toti گفت:

    حاجی زخمیمون کردی…
    مدینه فاضله ای بوجود نخواهد آمد …
    بعضیا جون از تنشون با لبخند خارج میشه…
    هنگامی که خدا انسان را اندازه می­گیرد متر را دور قلبش می­گذارد نه دور سرش
    ….

    Reply

    یک خبرنگار درپیت Reply:

    حاجی ما خیلی وقته زخم خورده‌ایم!
    مدینه فاضله هم بوجود می‌آد، اما فقط وقتی که خود حضرتش ظهور کنه.

    آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
    آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟

    Reply

  • مسلم کمالوندی گفت:

    سلام جناب آقای کلهر
    شما یکی از این جانبازان رو دیدی و این جور شدی
    عزیز ما چیکار کنیم که یکیشو تو خونه داریم اونم در دور افتاده ترین نقطه ایران توی ایلام اصلا میدونی ایلام کجاست آقای کلهر؟
    همین بیمارستانی که گفتی بیمارستان ساسان ، شش سال پیش داداشمو آوردم اونجا سه تا ترکش دور نخاعش رو گرفته که متاسفانه چند وقته کنترل پای راستش رو ازش گرفتن و تکیه گاهشو بعد از خدا تبدیل کردن به عصا، آوردمش اونجا آقای دکتر تهامی جراح مغز و اعصاب گفت ترکشها دور نخاعشه و نمیشود عمل کرد گفتم لطف کنین تو پرونده اش بنویسین گفت من واسه معالجه اینجام گفتم خوب معالجه اش کنین گفت معالجه نمیشه گفتم خوب بنویسین گفت نمیشه
    برادرم را برگرداندم ایلام تو خانواده دودستی بر سرم کوبیدند که بیشعور اون دکتر زیرمیزی میخواسته (رشوه) جناب آقای کلهر به فرض محال که من می فهمیدم ایشان رشوه می خواهند از کجا می اوردم شما فکر میکنین رشوه یه متخصص مغز و اعصاب توی بیمارستان ساسان چقدر است؟
    هنوز اون ترکشها همون جا دور نخاعشه یک پاشو تبدیل کردن به یک تیکه گوشت و استخوان اضافه و تکیه اش دادن به یه عصا دو سال پیش هم خدا همسر مهربونشو ازش گرفت ولی هنوز که هنوزه بخدا یک ناشکری ازش ندیدم تمام امیدش به آخرته شما میگین قیامت وجود داره؟

    Reply

    یک خبرنگار درپیت Reply:

    ان شاء الله خدا این دنیا صبرتون بده، اون دنیا اجرتون.
    والا چه عرض کنم…
    من نمی‌دونم پس این قسمی که پزشکان محترم می‌خورن کجا می‌ره؟ واقعاً چرا اینقدر زود فراموششون می‌شه؟

    Reply

  • گلصنم گفت:

    واللا چی بگم…عجب…

    Reply

  • ناشناس گفت:

    جانبازان ما میروند گدایی و دستفروشی ولی طلاب غیر ایرانی همه چیز مجانی میگیرند حتی همسر مجانی

    Reply

    محمد کلهر Reply:

    والا چه عرض کنم؟!
    اگه این چیزی که میگید واقعیت داشته باشه باید درب حوزه‌های علمیه رو گل گرفت

    Reply

  • حسین گفت:

    سلام
    خیلی تکان دهنده بود
    بعضی از این بی توجهی ها، به خاطر آشنا نبودن مسئولانش با وضع این افراد است و برخی هم به خاطر چسبیدن به دنیا، از یاد این عزیزان غافل شده اند.
    کاشکی برای رسیدگی به وضعیت این افتخارات جاودانه میهن از وجود کسانی که واقعا مشتاق این عزیزان وراهشان هستند (و خدا را شکر کم هم نیستند که از نمونه های خیلی خوب آن، جهادگران اردوها هستند) استفاده می شد.
    +دوست داشتم از شما دعوت کنم، که اگر علاقه داردی در این باره بنویسید.

    http://hosain.bloghaa.com/1387/08/30/%d9%86%d9%88%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ba%d8%b2%d9%87/

    + قالب وبلاگت، قشنگ است، ولی همان طور که گفتید دست آدم را می بندد، من هم با اینکه این واولین قالبم بود و از آن خوشم می آمد، مجبور شدم آن را عوض کنم.
    +در قالب وبلاگم، امکان ارسال نظر و دکمه ارسال نظر وجود دارد، ولی در قالب محو شده است که متاسفانه همان طور که می دانید، امکان تصحیح آن وجود ندارد و باید با موس، آن را پیدا کرد.
    به امید دیدار مجدد
    یا علی

    Reply

    محمد کلهر Reply:

    ممنون از لطفت حسین جان
    اتفاقاً قصد دارم یک مطلب راجع به لبنان بنویسم، حالا که اینجوری شد سعی میکنم راجع به فلسطین و غزه بنویسم.

    Reply

  • iaser گفت:

    بگید بره پیش وزیر محترم کشور وراه ورسم کاسبی را یاد بگیره تا بتونه تریاردر بشه سر چند سال باید از راه کسب حلال پول جمع کرد از این کار ها که منو این جان باز عزیز میکنیم که هتما حلال نیست پولی بدست نمیاید باید از ۲ وزیر کشور که مورد تایید رییس جمهور هستند راهش را یاد گرفت امیدوارم نظرم را منعکس کنید

    Reply

  • سیامک گفت:

    همینو بگم شرمنده اخلاق ورزشی آقایون مملکت بنده

    برای بابامم نمی جنگم پس بهتره زیاد به آمریکا اسراییل و

    هر جای گیر ندن

    دلم میسوزه از دیدن جانبازا از دیدن خانواده هاشون

    از دیدن صیغه شدن زن ها دختراشون تو بنیاد شهید

    خدا لعنت کنه آنان را همانان که دیروز را فراموش کرده اند

    Reply

    حمیدرضا Reply:

    بنام خدا جناب سیامک عزیز دلت برای ان جوانانی بسوزد با لباسها و قیافهای که از برنامهای ماهواری همین اسرایل وامریکا الگو برداری میکنند.. برای آنهالطفا.

    Reply

  • صدرا گفت:

    سلام رفیق!

    اگر از دست من کمکی بر می اومد در خدمت ام.

    Reply

    محمد کلهر Reply:

    سلام صدرا جان
    ممنون از لطفت
    راستش من هر کسی که بتونه کمکی بکنه استقبال می‌کنم،‌حالا نمی‌دونم تو چجور کمکی میتونی بکنی، اگه اینجا نمیتونی بگی ایمیل بزن.

    Reply

  • حمید farfar گفت:

    این تیتر شما محمد جان یک خورده تو ذوق میزنه
    معنی اش با سوژه یکی نیست مثل تیتر روزنامه های ورزشی شده تیتر یک چیزه ولی متن خبر یک چیزه دیگه!

    از این موارد زیاده چند سال پیش تو میدان آرزانتین یک جانباز با زنش رو ویلچر با یک پلاکارت که روش نوشته بود ” به من جنباز کمک کنید” (دقیقا نوشته بود جنباز)

    در زمان سربازی با یک جانباز آشنا شدم که میگفت زمان رفیقدوست ماهی ۴۰۰۰ تومان میگرفته ! بعد از رفتن رفیقدوست حقوقش شده بود ۱۱۰۰۰۰ تومان (البته در سال ۸۰)
    در واقع جانبازان و شهیدان ایران مظلومترین قشر هستند نه فلسطینی ها و لبنانی ها! در واقع شهیدان و جانبازان فراموش شدند .
    فیلم ارتفاع پست حاتمی کیا دلیلی بر اثبات این ادعا است !
    **************************************
    ولی واقعیت تلخ اینست که اگر جنگی خدای ناکرده رخ بدهد دیگر مثل زمان جنگ داوطلبی نخواهد بود

    Reply

    محمد کلهر Reply:

    سلام حمید جان
    در این که تیتر یک تیتر زرده بحثی نیست، میخواستم آستانه تحریک برخی آقایون رو انگولک کنم.
    در مورد اینکه از این دست زیاده فقط میتونم بگم جای تأسف داره.
    *************
    مطمئن باش اگه دوباره جنگ بشه خیلی از همین جوونهای به اصطلاح سوسول هم میرن جبهه، چه برسه به بقیه، شک نکن ;)

    Reply

  • آخرین خورشید گفت:

    عجب!
    من که بنیاد جانبازان کسی رو نمی شناسم .اما یکی هست که اگه بیاد همه چی رو درست می کنه . تنها کمکی که میتونم بکنم اینه که از خدا بخوام که اوون زود تر بیاد.
    ************اللهم عجل لولیک الفرج**********

    Reply

    محمد کلهر Reply:

    شاید این جمعه بیاید، شاید …

    Reply

  • انصارمهدی گفت:

    سلام بر خبرنگار……

    من فکر میکنم بهتره عنوان خبرو عوض کنی..

    درسته که در اثر کم کاری وسهل انگاری بنیاد این

    جانبازان که تعدادشان هم کم نیست در اوضاع بدی

    هستند وبه اینگونه مشاغل روی میاورند ولی به هرحال

    کسب و پیشه ای ست که با غیرت نان زن وبچه شان را

    فراهم میکنند واین آبروفروشی نیست!!!!!!!!!!!

    از اطلاع رسانی شما ممنون..یا علی

    Reply

    محمد کلهر Reply:

    سلام دوست عزیز
    راجع به تیتر ، من که بالاتر توضیح دادم:
    راستش اول تیتر زده بودم جانبازی که شورت می‌فروشد، اما خودم خجالت کشیدم! دیدم این تیتر بهتره، چون دو پهلو هست و ایهام داره. شورت آبرو و حیا میاره، از طرفی جانبازی هم که دستفروشی میکنه آبروش رو به حراج گذاشته. (البته آبرو به این چیزها نیست، همینکه اینقدر مردونگی داره که دستش رو جلوی کسی دراز نمی‌کنه یک دنیا ارزش داره، این ماییم که بی‌آبرو هستیم؛ چون مردان بزرگی رو عزلت نشین کردیم، چون خون به دلشون کردیم)
    یا حق

    Reply

  • حوا گفت:

    ما همسایه ای داشتیم که ادعا میکرد جانباز ۷۰ درصد و پزشکه معلومه حسابی پارتی داشته و هر جوری که بگی قلدری میکرد حتی اسلحه هم داشت . بقدر ی خانواده ما را اذیت کرد که مجبور شدیم خانه را بفروشیم و نقل مکان کنیم. پس همه جا تبعیض هست من فکر میکردم که اغلب جانباز ها بلدن از موقعیت شون سو استفاده کنن. خدا نگذره از کسانی که از اسم جانباز استفاده میکنند و وجهه این عزیزان را در افکار عمومی خدشه دار میکنند . هر چه باشه اینها روزگاری جانشان را برای ما به خطر انداختند و سرور ما هستند و احترامشون واجب.

    Reply

  • محمد حسن غلامعلیان گفت:

    «حقیقتی را که جانباز گفت و جانباز لمس کرد »
    محمد حسن غلامعلیان
    بنام خدا
    باسلام
    وشعری را
    نه
    حقیقتی را که فقط مجروح حس میکند
    در کاغذی معمول چاپ زدند
    وبا سوزنی ته گرد
    در انتهای راهرو
    آنجا که دیگر نه دری هست ونه پنجره ای
    به تابلوی اعلانات
    آویختند
    تاچند صباحی با همان تک سوزن بماند
    وشاید یکی خوشش آمد وآن را برداشت
    وسوزن ته گرد را دوباره
    در مخمل کهنه فرو کند
    تاروزی دیگر که شعری ، مطلبی ، دل نوشته ای
    از تبار حسینیان
    با همان سوزن ته گرد
    در انتهای همان راهرو
    که لامپش خیلی وقته سوخته
    در تابلویی که هیچگاه نویدی نداده
    وهیچ مسئولی از آنجا گذر نخواهد کرد
    چند روزی بماند
    وشاید یکی خوشش آمد و ….
    شهریور ۱۳۸۸ شمسی

    Reply

  • محمد حسن غلامعلیان گفت:

    بنام خدا
    « بخلی که در سینه دارید در صدایتان آشکار است »
    با گذشت بیش از سه ماه از انتخابات ریاست جمهوری در ایران اسلامی هنوز صداهای ناهنجاراز حلقوم اجانب در غالب برنامه های رادیو تلویزیونی به ظاهر فارسی زبان وبه بهانه حمایت از مردم ایران شنیده میشود که اگر ذره ای انصاف داشته باشیم ماهیت بعضی از مجریان وتماس گیرندگان با این رسانه های خبری که رسالت رسانه ای را زیر پا گذاشته اند به وضوح می بینیم .
    افراد وگروههای مختلف که تا چندی پیش در غالب سلطنت طلب ، فعال حقوق بشر ، طنز پرداز ، جامعه شناس ، فعال سیاسی ودهها نام دیگر دشمنی خود را با نظام ودولت وملت ایران اسلامی ابراز میداشتند وهر کدام نیز خود را ناجی ملت میدانستند وطرف دیگر را به وطن فروش ، دزد ، غارتگر ؛ اجنبی پرست یا عناوینی از این دست متهم میکردند اینک با الهام از رنگی که در رنگرزی امریکا وانگلیس تهیه شده وبه خورد آنان داده اند وخود نمیدانند بازیچه دست چه زالوهایی گشته اند بخلی را که در سینه دارند به حلقوم رسانده وبا لرزشی آشکارا در صدایشان سعی بر آن دارند آنچه را خود بر آن ایمان ندارند به سمع ونظر مخاطبینشان برسانند .
    قصد برآن نیست تا نام وطن فروشان و ملیجکانی که دیروز روی صحنه یا در میان روزی نامه ها با به سخره گرفتن ارزشهای انقلاب ودفاع مقدس ونادیده گرفتن حریم شهدا وایثارگران در لباس طنز باعث شادی جمعی میشدند وامروزدر صحنه ای دیگر برای رضای اربابانشان تبدیل به دستمالی یکبار مصرف گردیده که زمانش را ارباب تعین میکند و برای خوشنودی او توصیه به پرتاب کفش و تخم مرغ وگوجه به سوی نماینده اکثریت ملتی بزرگ مینماید بیاوریم بلکه نیت برآن است که ببینیم وبشنویم مجریان و خبرنگاران آنسوی مرزها که گاهاً خود را بیطرف نیز میدانند با چه بغضی نام رییس جمهور ایران اسلامی را برزبان میاورند وچسان معدود افرادی را که مشخص نیست دارای چه ملیتی هستند جمع انبوهی از ایرانیان مدافع حقوق بشر میخوانند .
    عجب نیست که اینان با به کار گرفتن کلیه رسانه های صوتی وتصویریشان تعدای را درون یک اتوبوس جمع کرده اند که حتی به زبان فارسی آشنایی کامل ندارند ، مجری تکیه برآن دارد که هر چه زودتر مسافران این اتوبوس به مقر سازمان ملل برسند وبه کسانیکه از قبل در آنجا تجمع کرده اند بپیوندند وشعارهایی را برعلیه رییس جمهور بدهند ، اینان خشمگین از آنند که چرا با اینهمه تبلیغات و فراخوانی که طی سه ماه گذشته انجام داده اند این جمع اندک آمده اند ، چرا آنها که قول دادند میایند نیامده اند وآبروی نداشته اینان را بر باد داده اند ،‌اینها بارها اعلام کرده اند زمانیکه رییس جمهوری ایران اسلامی وارد نیویورک بشود چنین و چنان خواهند کرد واینک باید منتظر اتوبوسی باشند تا چند نفری را با خود بیاورد .
    براستی خداوند فهم وشعور را از اینان گرفته ونمی دانند جمعیت ایران بیش از هفتاد میلیون است وازکودک چهارساله تا پیر یکصد و بیست ساله قادر به تجزیه وتحلیل مسائل سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی میباشند ؟ آیا اینان فراموش کرده اند انقلاب سال ۱۳۵۷ را ؟ آیا از خاطر برده اند جنگ هشت ساله را ؟ آیا شکست پروژه ‍ننگین تقلب در انتخابات خرداد ۱۳۸۸ درس عبرتی برای اینان نبود ؟ آیا اعترافات سران جنبش سکولاریسم خواه را که هنوز ادامه دارد نمی شنوند ؟ تصاویر خبری وگزارشاتتان ومصاحبه هایتان را نگاه کنید و ببینید که چگونه تصویر و کلامتان به بخل آغشته گردیده آنگاه خود شرم خواهید کرد همچنان که حقیر شرم مینمایم که تو را هموطن خود بدانم .
    محمد حسن غلامعلیان
    مهر ماه ۱۳۸۸

    Reply

  • محمد حسن غلامعلیان گفت:

    « ایـــــثارگران دنبال معجزه نباشند »
    بنام خدا
    باسلام
    به راستی با روی کار آمدن آقای زریــبافان ایثارگران باید منتظر معجزه ای باشند تا‌ به خواسته های معقول و منطقی آنان در دولت دهم جامه عمل پوشانده شود.؟
    این مهم در دولت کنونی هم گره بسته چالشها و تنگناهای ایثارگران را باز نخواهد کرد.چون تا زمانی که هر ارگان یا نهادی در وضعیت نا مطلوب مالی گرفتار باشد فرصتی به دست نخواهد آورد تا بتواندبه وظایف شرعی و قانونی خود عمل نماید.
    اگر خوب دقت کرده باشید در طول سی سال گذشته دولتمردان جناحهای مختلف نه تنها سعی بر برداشتن مشکلات فراروی ایثارگران نکرده اند بلکه گاهاً با تصمیمات نا بجا عدم رضایت رزمندگان دیروز و ملتسمین امروز را نیز فراهم کرده اند و ارباب جراید و مسئولین نظام بعضاً در گفتار و رفتارخود مسائلی را مطرح نموده اند که ذهن قاطبه مردم خصوصاً کسانیکه نه جنگ را دیده اند و نه آن دوران را لمس کرده اند نسبت به یادگاران انقلاب و دفاع مقدس مخدوش کرده ا ند.
    باید اقرار کرد که بعضی تصمیمات عجولانه و کارشناسی نشده دست اندر کاران و انعکاس آن در رسانه های جمعی ضربات جبران ناپذیری بر پیکر این قشر از جامعه فرود آورده و می آورد که مداوای جسمی و روحی آن شاید امکان پذیر نباشد.
    فراموش نکنیم که تاریخ ثبت لحظه هاست و اگر اینان به دلایلی امروز دم فرو بسته اند و با کمترین امکانات و بیشترین لطمات سازش نموده اند نه به واسطۀ آن است که بعضی آنان را زیاده خواه و منفعت طلب و …… میدانند. شاید ……..
    محمد حسن غلامعلیان
    هشتم مهر ماه ۱۳۸۸ شمسی

    Reply

  • محمد حسن غلامعلیان گفت:

    « آیا بهتر نیست مسئولین این بساط ویران کننده را جمع کنند؟ »
    بنام خدا
    باســلام
    گر مرد رهی میان خون باید رفت
    از پا فتاده سر نگون باید رفت
    تو پای به راه درنه و هیچ مپرس
    خودراه بگویدت که چون باید رفت
    سال ( ۵۷ ۱۳) اکثریت مردمی که از عملکرد شاه و اطرافیانش به ستوه آمده بودند در تظاهرات و راهپیمایی های گستردۀ با رهبری حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه ستونهای ظلم و تبعیض کاخ ستم شاهی را ویران کردند و به حکومت ننگین خاندان پهلوی پایان دادند.
    در این میان عده ای شهید و برخی مجروح و زندانی گردیدند، ملت همه آمده بودند تا دست در دست هم نهند و پایه های نظام شاهنشاهی را فرو ریزند .
    در جنگ هشت ساله اکثریت قریب به اتفاق نوجوانان وجوانان به جبهه رفتند تا سگی راکه زنجیر پاره کرده و به سرزمین ایران اسلامی یورش آورده تا به خیال خام خود این لقمۀ چرب و نرم را ظرف یک هفته ببلعد به بند کشند . او غافل از آن بود که ایران سرزمین مردان و زنان شیر دلی است که به هیچ متجاوزی در طول تاریخ رخصت تهاجم به خاکش را نداده و نمیدهد.
    اگر در گذر زمان گاهی دروازه ای به روی مهاجم گشوده اند به دلیل ظلم و تبعیضی بوده که از طرف فرمانروایان خودشان در حق آنان اعمال گشته.
    دشمن تا دندان مسلح با خفت و خواری از خاک ایران بیرون رانده شد و حمایت ابر زورگویان با سلاحهای گوناگون و دلارهای آمریکایی حاصل از فروش نفت کشورهای عربی هم نتوانست او را از ورطه سقوط به باتلاقی که خود بنایش را گذاشته بود نجات بخشد.
    مردان وزنانی که در طول انقلاب و جنگ تحمیلی و در گیریهای داخلی به درجۀ رفیع شهادت نائل آمدند بدون آنکه درصدی برای آنان از طرف کمسیونهای مختلف تعیین شود رفتند تا نزد خالقشان روزی بخورند و خوشا به احوالشان که نیستند تا ببینند با همرزمانشان چگونه رفتار میشود.یک روزسخن از پرداخت پول دراذای درصد به جانبازان وخارج شدن آنها از لیست بنیاد مستضعفان وجانبازان میکنند ودگر روز آنان را زیاده خواه و منفعت طلب میخوانند وروزی دیگر لایحه ادغام بنیاد شهید وامور ایثارگران وکمیته امداد و بهزیستی را مطرح و یک روز رشادت واز خودگذشتگی نسلی که تاریخ را انگشت به دهان نمود حاصل دیدن فیلمهای وسترن امریکایی و…….ایتالیایی میدانند و روز دیگر برای دو لیتر بنزین آنها را رسوای خاص و عام میکنند.مگر نه اینکه همه در تظاهرات و جنگ شرکت کردند تا به پیروزی برسند؟
    پس این قضیه کمسیونهای بی در و پیکر چیست؟این درصد های سفارش شده چیست؟ آیا بهتر نیست مسئولین این بساط ویران کننده را جمع کنند؟ و اگر مجروحی از انقلاب و جنگ باقیمانده به فکر مداوای جسم و روح آنان باشند یا آنان را به امان خدا رها کنند تابیش از این رسوای خاص وعام نگردند؟ آیا زمان آن نرسیده که دولتمردان و کرسی نشینان چاره ای بیندیشند تا هر روز شاهد ظلم و ستمی که برپیکر و روح مجروحان انقلاب و جنگ میرود نباشیم؟ به خدا سوگند که اگر امروز چاره ای نیندیشید فردا خیلی دیر است.
    محمد حسن غلامعلیان
    دوازدهم مهر ماه ۱۳۸۸ شمسی

    Reply

دیدگاه خود را بنویسید

خروجی خوراک دیدگاه ها   نشانی بازتاب

تچر آی تی