۳۰
آبان

جانبازی که آبرو می‌فروشد

سلام
قول داده بودم امروز درباره نمایشگاه مطبوعات گزارشی تصویری ارائه بدم،‌ اما دیروز عصر یک اتفاقی افتاد که فکر می‌کنم انعکاس اون خیلی واجب‌تر از نمایشگاهِ «هر سال دریغ از پارسالِ» مطبوعات باشه.

دیروز عصر داشتم میرفتم به سمت خیابان حجاب. از میدان ولیعصر که پیچیدم توی بولوار کشاورز، مردی حدوداً ۴۵ ساله با صدایی ضعیف و گرفته صدام کرد. گفت جوون مسیرت کدوم طرفه؟ من که عصا، پای لنگان و کیسه بزرگ مرد رو دیدم گفتم هر طرف که شما بگید. نه اینکه من آدم خوبی باشم‌ها، نه! شما هم اگه جای من بودید و حال نزار اون مرد رو می‌دیدید همون تصمیمی رو می‌گرفتید که من گرفتم.

گفت من میخوام برم سمت بیمارستان ساسان، ممکنه کمکم کنی این بسته رو تا اونجا بیارم، دیگه خسته شدم، بدنم کشش بیشتر از این رو نداره. گفتم مشکلی نیست مسیر من هم همون سمته.

بسته رو که بلند کردم یک لحظه جا خوردم، حدود ۳۵ کیلو وزنش بود! مونده بودم ایشون این بسته رو به همراه عصا و یک بسته کوچک دیگه چطور حمل می‌کنه.

از وضعیت بدنی، صدای گرفته و بیمارستان ساسان حدس زدم ایشون جانباز باشه. سوال کردم و در پاسخم جواب داد بله جانبازم. گفتم دارید می‌رید ملاقات دوستانتون. گفت هم آره هم نه. گفتم یعنی چی؟ جواب داد من شورت و جوراب می‌فروشم تا بتونم خرج زندگیم رو دربیارم. اینها رو هم دارم می‌برم هم دوستانم رو ببینم و هم اینکه اگه کسی نیاز داشت از من خرید کنه.

من که از شدت تعجب ماتم برده بود با حالتی بین ناراحتی و عصبانیت پرسیدم «مگه بنیاد جانبازان و مستضعفان از شما حمایت نمیکنه؟» پاسخ شنیدم که ای آقا، گند زدن به مملکت رفته، ما از جنگیدن پشیمون نیستم، ما برای رضای خدا رفتیم جنگیدیم، هنوز هم اگه جنگ بشه پاش وایسادیم. اما یه کاری کردن که خیلی از جانبازها از اینکه چرا جنگیدن دچار تردید شدن، نمیگم پشیمون شدن‌ها، والله که پشیمون نیستیم اما حق بدید که با این اوضاعی که پیش اومده من و امثال من تو جبهه رفتنمون تشکیک کنیم

این جمله رو بارها قبل از این هم شنیده بودم. حتی سردار «سعید قاسمی» هم سه سال پیش تو دانشکده‌مون چنین جمله‌ای رو گفت: «اگه دوباره جنگ بشه من یه کلاش میگیرم دستم و فقط از ناموس خودم دفاع میکنم»

گفتم بالاخره نگفتید بنیاد ازتون حمایت میکنه یا نه؟ خندید و گفت بنیاد مال کسایی که پارتی دارن نه ما.

رسیدیم جلوی در بیمارستان، درصد جانبازی رو ازشون سوال کردم، جواب داد ۵۰% !!! نمیدونستم چی جواب بدم، تو قاموس ما ۵۰% یعنی خیلی اما شاید ۵۰% برای بنیاد شهید و امور ایثارگران رقمی نباشه. گفتم اسم و تلفنتون رو بدید، شاید تونستم کاری بکنم، شاید تونستم پارتی‌ای، چیزی جور کنم.

خندید و گفت اسمم توفیقه، تلفن هم ندارم ولی میتونی سراغم رو از همین دکه روبروی بیمارستان یا جانبازهای بیمارستان بگیری. بگو «توفیق جوراب‌فروش»، خودشون متوجه میشن.

موقع خداحافظی خواستم پیشونیش رو ببوسم، نذاشت، گفت اینجا مخصوص اون بالاسریه! صورتش رو بوسیدم و با کوهی از خجالت ازش جدا شدم.

پ.ن: عاجزانه از دوستانی که این مطلب رو می‌خونند تقاضا دارم اگر آشنایی در بنیاد شهید و امور ایثارگران دارید و یا کسی رو می‌شناسید و فکر می‌کنید میتونه در این زمینه کمک کنه به بنده اطلاع بدید. خدا خیرتون بده.



۳۲ دیدگاه

  • سعيدNo Gravatar گفت:

    عجبا….

    Reply

  • محمد میرزائیNo Gravatar گفت:

    سلام

    قصد دارم همه رو در همین کامنت بگونجونم، جداگانه عمل نکنم.حالا یعنی چی؟ متوجه میشی !

    @ جانباز:

    شما یکیشو دیدی ! فقط کافیه کمی چشمامون رو باز کنیم.امروز شبکه ی یک داشت این رپرتاژ بمیرید بمیرید رو میداد، این بچه ها رو نگاه میکردم و میگفتم اینا الان کجان؟آقا جاش نیست اینا رو به تصویر بکشی ، به نقد بکشی ؛ جز اینکه خودت شرمنده میشی هیچ چیز دیگه ای نداره.بگذار توفیق و امثال توفیق جورابشون رو بفروشن ! تو هم عکستو بگیر ؛ یکی دیگه هم با چاقوی زنجان میره به جنگ با دشمن (اگر دشمنی وجود داشته باشه) ، یکی هم به قول چاقو به دست شکم هاشون رو بزرگ تر میکنه ، یکی هم مثل من میاد اینجا و برای یک خبرنگار دره پیت ، صغرا ، کبری میچینه…

    @ عکس های قار یا غار :
    خواهشا اینجا رو هم مثل باقی جاها کلیشه ای نکن ! کم میاری میزنی جاده خاکی عکس میزاری ! کوتاه بیا جونِ داداش ! به نظرم قلم زنی بهتر از نگار گری باشه ! ( چه ربطی داشت).من گرسنمه ، غاری که اونور آب هست رو میخوام چیکار؟بزار نون گیرم بیاد امروز ، فردا یک فکری میکنم.از طرفی ؛ ” یکی بحث اخبار، گزارشات و نقود هست و دیگری بحث نرم‌افزار که شامل معرفی، دانلود و آموزش میشه. ” من این وسط عکس و ….. نمیبینم ! پس دفعه آخرت باشه ! مفهوم بود؟ (به مقدار زیادی چشمک).

    @ اردو های جهادی :

    این دوستمون از حقوق روزی ۱۲ هزار تومن صحبتی نکردند، در ماه چقدر میکنه؟ در ماه میکنه ۳۶۰ هزار تومن ! به احتساب بیمه و مالیات چیزی حدود ۳۲۰ هزار تومن میشه ! ایشون نگفتن که در ماه ممکنه ۱۰ روز هم جیم بشه ! ۵ روز هم امضای حضور رو یکی دیگه بزنه ! از طرفی این ادورهای جهادی ، تاثیر بسزائی در استخدام دولتی داره ! آقای محمد خان کلهر من این حرفا رو هوا نمیزنم ! شک نکن برای هر گفته ام دلایل و اسناد معتبر دارم.حتی میتونم فیش های پرداختی، نامه های ارسالی و دریافتی و فکسی و ……. هر آن چیز که لازم است را ضمیمه کنم.طرف گفته هدف اردو های جهادی فقط و فقط رضای خدا است! که این واقعا خنده دار هست ! بفرمائی اگر یک هفته دیر تر پ.لتو به حسابت بریزن باز هم میری؟تو کجا بودی وقتی همین شورت فروش ها و جوراب فروش ها ، ۵ ماه ۶ ماه زن و بچه شون رو نمیدیدن !؟

    @ شوک های بعدی …. !

    خدائیش جز اینکه همراه با خنده ی فروان (تمسخر) از درون آهی بکشم ، چیزی ندارم ! متاسفم.

    @ عکاس غیر هنرمند !

    والا دلایلی که آوردی اصلا محکمه پسند نیست ! همونجور که تو این آقا رو زیر سئوال بردی ، اون آقا هم میتونه نقد تو رو زیر سئوال ببره ! میدونی …. یک جورائی این کلام شما یک جور نظریه بود ، نه نقد ! من نظرم اینه قربونت !

    @ حاتمی کیا !

    وقت نکردم فیلم رو ببینم ! کارهای حاتمی کیا را می پسندم !

    ———————————
    حالا متوجه شدی چطوری همه رو تو یک کامنت گنجوندم ! البته من قبلی ها رو همه رو قبلا خونده بودم ! ولی الان فرصت شد در مورد همگی ، پاتکی بزنم !

    شاد و پرتوان باشی

    Reply

    محمد كلهرNo Gravatar Reply:

    ممنون محمد جان از نظراتت، وقت گذاشتی و این برام خیلی ارزشمنده. من هم سعی می‌کنم دیدگاهم رو بگم:

    ۱) جانباز: از دیروز تا حالا حالم رفته تو قوطی، واقعاً‌ درود به شرف شریف جانبازی که شورت و جوراب می‌فروشه و ننگ باد بر کسی که مسبب و بانی این قضیه هست.
    راستش یه جورایی خودم هم روم نمیشه این تیتر رو ببینم، احتمالاً به این تغییرش میدم: «جانبازی که آبرو می‌فروشد.»
    خوبیش اینه که دو پهلو هست و ایهام داره. شورت آبرو و حیا میاره، از طرفی جانبازی هم که دستفروشی میکنه آبروش رو به حراج گذاشته.

    ۲) عکس غار: شما که میدونی من عاشق گرافیکم، بدون عکس و تصویر نمیتونم سر کنم. ولی سعی میکن عکسهایی بذارم که جایی (تو سایتهای فارسی) پخش نشده باشه.
    ضمن اینکه بخش دانلود شامل پکهای گرافیکی (البته خیلی خاص) هم میشه.

    ۳) اردوی جهادی: این جا رو دیگه زدی جاده خاکی داداش. من خودم افتخار شرکت تو سه دوره از این اردوها رو داشتم و خدا رو قسم می‌خورم که یک ریال هم دریافت نکردم. من از این دست آدمها زیاد دیدیم، آدمهایی که فقط به عشق جمع‌آوری توشه آخرت و کسب رضای خدا راهی این اردوها میشن. گاهی چیزهایی که تو این اردوها به آدم داده میشه رو با هیچ رقم پولی (ریال، دینار، یورو، دلار و …) نمیشه خرید.

    ۴) شوک: لقب خوبی براش گذاشتن؛ «جوک»

    ۵) عکاس غیرهنرمند: ۱۰۰% صحبتهای من دیدگاه من بود، شاید کس دیگه‌ای از کارهای ایشون خوشش بیاد. من ایشون رو از منظر خودم نقد کردم، همین.

    ۶) حاتمی‌کیا: شهید آوینی میگه حاتمی‌کیا مثل بچه تیزهوش و در عین حال لوس خانواده است. اگه برای بقیه بچه‌ها یک بستنی می‌خرید برای این بچه باید دو تا بستنی بخرید. حالا میخواد بخواد ، میخواد نخوره! باید راضی نگهش دارید.
    حاتمی‌کیا آدم بزرگیه، فیلمساز بزرگی هم هست و ما باید قدرش رو بدونیم. اگه شرایط رو براش مهیا نکنیم (و نکنند) و چوب لای چرخش بذاریم این استعداد به بیراهه میره.
    من به ضرس قاطع می‌گم که قدر حاتمی‌کیا رو هالیوود‌ی‌ها بهتر از ما می‌دونن.

    Reply

  • محمد میرزائیNo Gravatar گفت:

    @ جانباز :

    کار ، عار نیست !من اتفاقا خوشحالم که ایشون جوراب فروشی میکنن.

    @ اردوی جهادی :

    شما سه دوره شرکت کردی؛ولی من برای این اردوها روزگاری برنامه ریزی میکردم.بهت گفتم ، هنوز و هنوزه رونوشت نامه ها،مصوبه ها،فکس ها،عکس ها،فیش های واریزی و نامه های سفارشی برای ارگان ها را بایگانی دارم.جاده خاکی نیست داداش! حقیقته !حالا شما فی سبیل الله رفتی خدمت کردی ! اجرت با خودش.

    Reply

    یک خبرنگار درپیت Reply:

    بله، من هم موافقم کار عار نیست، برای همین گفتم «درود به شرف شریف جانبازی که شورت و جوراب می‌فروشه»

    در مورد اردوهای جهادی هر دو تجربه داشتیم، پس با این حساب بهتره به تجربیات هردومون احترام بذاریم.

    راجع به لوگو هم راستش من جور دیگه‌ای طراحی کرده بودم (تایپوگرافی رو می‌گم) اما از اونجایی که قالب وبلاگ اجازه دستکاری زیاد رو نمیده، مجبور شدم اینجوریش کنم تا تو هدر وبلاگ نمایش داده بشه.
    در کل از قالب خوشم میاد اما خیلی دستم رو بسته، به احتمال ۹۰% عوضش میکنم.
    راستی برای تایپوگرافی اگه ایده خاصی داشتی ممنون میشم بهم بگی.

    ممنون محمد جان، خیلی لطف کردی
    موفق باشی دوست گلم ;)

    Reply

  • محمد میرزائیNo Gravatar گفت:

    راستی این لوگوی بالای سایت (خبرنگار دره پیت) رو عوض کن ! قشنگ نیست !
    قیافه خودتو نمیگم ها ! ترکیب یک خبرنگار دره پیت رو میگم.
    در طراحیش تجدید نظر بشه بهتره …

    Reply

  • علیرضا گفت:

    سلام برادر عزیز …
    اولا تیتر انتخابی شما فکر کنم مناسب نیست … من خودم جانباز ۷۰ درصد هستم و وقتی تیتر مطلب را دیدم در نگاه اول فکر کردم حتما جانباز مرتکب فعلی شده که از دید شما مانند فروختن آبرویش بوده … بگذریم
    نخست عرض کنم در حال حاضر به جانبازان بالای ۲۵% مستمری بر اساس قانون حالت اشتغال داده میشود هر چند با توجه به نیازهای خاص جانبازان با عنایت به وضعیت خاص جسمی پاسخگوی زندگی بی دغدغه نیست ولی حتما میتوانند در خد دیگر احاد ملت باشندوچوراب فروشی نکنند…
    و اما در مورد اینکه واقعا به جانبازان و ایثارگران رسیدگی میشود یا نه باید قبول کنیم در مقابل این از خود گذشتگی و ایثار کاری در خور شان و منزلت اینها انجام نشده و با گذشت بیست سال از پایان دفاع مقدس هنوز هم درگیر ابتدائی ترین نیازها هستند من و امثال حقیر مسلما بی عرضه نبودیم و اگر به جنگ نمیرفتیم مطمئنا میتوانستیم امروز لااقل زندگی و امکاناتی مانند دیگرانی که نرفتند و به بیزینس پرداختند داشته باشیم … وقتی به دوستان و هم سن و سالان و اقوام مینگرم میبینم واقعا این تحلیلم بی جا نیست … درد آورتر اینکه هر کجا که میرویم همین امتیازات داده و نداده و شعاری که بعضا هرگز محقق نمیشود را مانند پتک به سرمان میکوبند … امروز جانباز و خانواده شهید و ایثارگربودن به رغم همه شعارها واقعا ارزش نیست به اینها به عنوان کسانی نگاه میشود که فقط مطالبات مادی دارند واین نگرش موجب شده است تا اکثر این گروه هم متاسفانه به جای افتخار ، عنوان خویش را پنهان کنند تا حداقل متهم به دریافت سهم و حق دیگران خوردن نشوند…
    حرف برای گفتن زیاد است و دردودل فراوان ولی باور کن عزیز با همه این بی انصافی ها و ظلم ها که به ما روا میشود ، بهترین ایام عمرمان را همان روزهائی میدانیم که همنفس بهترین بندگان خدا بودیم …
    و بی تعارف بگویم فقط چشممان به پاداشی است که در دین به آن وعده داده شده چرا که هیچ پرداختی از طرف دولتیان که معمولا با منت همراه هست نمیتواند همطراز آن چیزی باشد که از دست داده ایم … ببخشید زیاد حرف زدم شرمنده

    Reply

    یک خبرنگار درپیت Reply:

    سلام علیرضای عزیز، ممنون از توجهتون و پیشاپیش عذرخواهی میکنم اگه با تیترم باعث ایجاد دلخوری شدم. شما تاج سر ما هستی و من اصلاً دوست ندارم تاج سرهام رو برنجونم.
    راستش اول تیتر زده بودم جانبازی که شورن می‌فروشد، اما خودم خجالت کشیدم! دیدم این تیتر بهتره، چون دو پهلو هست و ایهام داره. شورت آبرو و حیا میاره، از طرفی جانبازی هم که دستفروشی میکنه آبروش رو به حراج گذاشته. (البته آبرو به این چیزها نیست، همینکه اینقدر مردونگی داره که دستش رو جلوی کسی دراز نمی‌کنه یک دنیا ارزش داره، این ماییم که بی‌آبرو هستیم؛ چون مردان بزرگی رو عزلت نشین کردیم، چون خون به دلشون کردیم)
    من ایلام و کردستان و کرمانشاه، پاوه و مریوان و تته و … رو رفتم و دیدم و هنوز در حیرتم مردای ما چطور با اون امکانات کم تو این جاها میجنگیدن!
    خیلی وقتها فکر می‌کنم صحبت شهید همت عینیت پیدا کرده (در مورد افراد بعد از جنگ)، اما شما که برای رضای خدا جنگیدید، نجنگیدید؟! اگه اینطوره پس دلتون قرص باشه، مطمئن باشید جزاش رو تو اون دنیا می‌گیرید.
    یا حق

    Reply

    علیرضا Reply:

    آقای کلهر عزیز
    ممنون از اینکه قدم بر چشمم گذاشتی و به مکتب عشق تشریف فرما شدین … من تازه ۳۷ سالمه و وقتی مچروح شدم هنوز بالغ هم نشده بودم و تکلیفی حتی شرعا بر عهده نداشتم ولی با همه ناملایمات باز هم به لطف دوست امیدوارم و خودم را لایق این همه نعمت که به من داده نمیدانم … مادیات و طلب آن مثل آب دریاست هر چه بنوشیم تشنه تر میشویم ولی اگه کام ما به معرفت سیراب شود خویش را متنعم و غرق در ناز و نعمت خواهیم دید … هیچ نعمتی بالاتر از احساس آرامش نیست و این هیچ ربطی به مادیات ندارد … اهل شعار نیستم ولی باور کن با اینکه قطع نخاع هستم همیشه شکر گزار همه چیزی هائی هستم که علیرغم عدم استحقاق به من داده شده است … برایتان آرزوی بهترین ها را دارم … انشالله حاجت روا … یا حق

    Reply

  • toti گفت:

    حاجی زخمیمون کردی…
    مدینه فاضله ای بوجود نخواهد آمد …
    بعضیا جون از تنشون با لبخند خارج میشه…
    هنگامی که خدا انسان را اندازه می­گیرد متر را دور قلبش می­گذارد نه دور سرش
    ….

    Reply

    یک خبرنگار درپیت Reply:

    حاجی ما خیلی وقته زخم خورده‌ایم!
    مدینه فاضله هم بوجود می‌آد، اما فقط وقتی که خود حضرتش ظهور کنه.

    آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
    آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟

    Reply

  • مسلم کمالوندی گفت:

    سلام جناب آقای کلهر
    شما یکی از این جانبازان رو دیدی و این جور شدی
    عزیز ما چیکار کنیم که یکیشو تو خونه داریم اونم در دور افتاده ترین نقطه ایران توی ایلام اصلا میدونی ایلام کجاست آقای کلهر؟
    همین بیمارستانی که گفتی بیمارستان ساسان ، شش سال پیش داداشمو آوردم اونجا سه تا ترکش دور نخاعش رو گرفته که متاسفانه چند وقته کنترل پای راستش رو ازش گرفتن و تکیه گاهشو بعد از خدا تبدیل کردن به عصا، آوردمش اونجا آقای دکتر تهامی جراح مغز و اعصاب گفت ترکشها دور نخاعشه و نمیشود عمل کرد گفتم لطف کنین تو پرونده اش بنویسین گفت من واسه معالجه اینجام گفتم خوب معالجه اش کنین گفت معالجه نمیشه گفتم خوب بنویسین گفت نمیشه
    برادرم را برگرداندم ایلام تو خانواده دودستی بر سرم کوبیدند که بیشعور اون دکتر زیرمیزی میخواسته (رشوه) جناب آقای کلهر به فرض محال که من می فهمیدم ایشان رشوه می خواهند از کجا می اوردم شما فکر میکنین رشوه یه متخصص مغز و اعصاب توی بیمارستان ساسان چقدر است؟
    هنوز اون ترکشها همون جا دور نخاعشه یک پاشو تبدیل کردن به یک تیکه گوشت و استخوان اضافه و تکیه اش دادن به یه عصا دو سال پیش هم خدا همسر مهربونشو ازش گرفت ولی هنوز که هنوزه بخدا یک ناشکری ازش ندیدم تمام امیدش به آخرته شما میگین قیامت وجود داره؟

    Reply

    یک خبرنگار درپیت Reply:

    ان شاء الله خدا این دنیا صبرتون بده، اون دنیا اجرتون.
    والا چه عرض کنم…
    من نمی‌دونم پس این قسمی که پزشکان محترم می‌خورن کجا می‌ره؟ واقعاً چرا اینقدر زود فراموششون می‌شه؟

    Reply

  • گلصنم گفت:

    واللا چی بگم…عجب…

    Reply

  • ناشناس گفت:

    جانبازان ما میروند گدایی و دستفروشی ولی طلاب غیر ایرانی همه چیز مجانی میگیرند حتی همسر مجانی

    Reply

    محمد كلهرNo Gravatar Reply:

    والا چه عرض کنم؟!
    اگه این چیزی که میگید واقعیت داشته باشه باید درب حوزه‌های علمیه رو گل گرفت

    Reply

  • حسینNo Gravatar گفت:

    سلام
    خیلی تکان دهنده بود
    بعضی از این بی توجهی ها، به خاطر آشنا نبودن مسئولانش با وضع این افراد است و برخی هم به خاطر چسبیدن به دنیا، از یاد این عزیزان غافل شده اند.
    کاشکی برای رسیدگی به وضعیت این افتخارات جاودانه میهن از وجود کسانی که واقعا مشتاق این عزیزان وراهشان هستند (و خدا را شکر کم هم نیستند که از نمونه های خیلی خوب آن، جهادگران اردوها هستند) استفاده می شد.
    +دوست داشتم از شما دعوت کنم، که اگر علاقه داردی در این باره بنویسید.

    http://hosain.bloghaa.com/1387/08/30/%d9%86%d9%88%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ba%d8%b2%d9%87/

    + قالب وبلاگت، قشنگ است، ولی همان طور که گفتید دست آدم را می بندد، من هم با اینکه این واولین قالبم بود و از آن خوشم می آمد، مجبور شدم آن را عوض کنم.
    +در قالب وبلاگم، امکان ارسال نظر و دکمه ارسال نظر وجود دارد، ولی در قالب محو شده است که متاسفانه همان طور که می دانید، امکان تصحیح آن وجود ندارد و باید با موس، آن را پیدا کرد.
    به امید دیدار مجدد
    یا علی

    Reply

    محمد كلهرNo Gravatar Reply:

    ممنون از لطفت حسین جان
    اتفاقاً قصد دارم یک مطلب راجع به لبنان بنویسم، حالا که اینجوری شد سعی میکنم راجع به فلسطین و غزه بنویسم.

    Reply

  • iaser گفت:

    بگید بره پیش وزیر محترم کشور وراه ورسم کاسبی را یاد بگیره تا بتونه تریاردر بشه سر چند سال باید از راه کسب حلال پول جمع کرد از این کار ها که منو این جان باز عزیز میکنیم که هتما حلال نیست پولی بدست نمیاید باید از ۲ وزیر کشور که مورد تایید رییس جمهور هستند راهش را یاد گرفت امیدوارم نظرم را منعکس کنید

    Reply

  • سیامک گفت:

    همینو بگم شرمنده اخلاق ورزشی آقایون مملکت بنده

    برای بابامم نمی جنگم پس بهتره زیاد به آمریکا اسراییل و

    هر جای گیر ندن

    دلم میسوزه از دیدن جانبازا از دیدن خانواده هاشون

    از دیدن صیغه شدن زن ها دختراشون تو بنیاد شهید

    خدا لعنت کنه آنان را همانان که دیروز را فراموش کرده اند

    Reply

    حمیدرضا Reply:

    بنام خدا جناب سیامک عزیز دلت برای ان جوانانی بسوزد با لباسها و قیافهای که از برنامهای ماهواری همین اسرایل وامریکا الگو برداری میکنند.. برای آنهالطفا.

    Reply

  • صدرا گفت:

    سلام رفیق!

    اگر از دست من کمکی بر می اومد در خدمت ام.

    Reply

    محمد كلهرNo Gravatar Reply:

    سلام صدرا جان
    ممنون از لطفت
    راستش من هر کسی که بتونه کمکی بکنه استقبال می‌کنم،‌حالا نمی‌دونم تو چجور کمکی میتونی بکنی، اگه اینجا نمیتونی بگی ایمیل بزن.

    Reply

  • حمید farfar گفت:

    این تیتر شما محمد جان یک خورده تو ذوق میزنه
    معنی اش با سوژه یکی نیست مثل تیتر روزنامه های ورزشی شده تیتر یک چیزه ولی متن خبر یک چیزه دیگه!

    از این موارد زیاده چند سال پیش تو میدان آرزانتین یک جانباز با زنش رو ویلچر با یک پلاکارت که روش نوشته بود ” به من جنباز کمک کنید” (دقیقا نوشته بود جنباز)

    در زمان سربازی با یک جانباز آشنا شدم که میگفت زمان رفیقدوست ماهی ۴۰۰۰ تومان میگرفته ! بعد از رفتن رفیقدوست حقوقش شده بود ۱۱۰۰۰۰ تومان (البته در سال ۸۰)
    در واقع جانبازان و شهیدان ایران مظلومترین قشر هستند نه فلسطینی ها و لبنانی ها! در واقع شهیدان و جانبازان فراموش شدند .
    فیلم ارتفاع پست حاتمی کیا دلیلی بر اثبات این ادعا است !
    **************************************
    ولی واقعیت تلخ اینست که اگر جنگی خدای ناکرده رخ بدهد دیگر مثل زمان جنگ داوطلبی نخواهد بود

    Reply

    محمد كلهرNo Gravatar Reply:

    سلام حمید جان
    در این که تیتر یک تیتر زرده بحثی نیست، میخواستم آستانه تحریک برخی آقایون رو انگولک کنم.
    در مورد اینکه از این دست زیاده فقط میتونم بگم جای تأسف داره.
    *************
    مطمئن باش اگه دوباره جنگ بشه خیلی از همین جوونهای به اصطلاح سوسول هم میرن جبهه، چه برسه به بقیه، شک نکن ;)

    Reply

  • آخرين خورشيدNo Gravatar گفت:

    عجب!
    من که بنیاد جانبازان کسی رو نمی شناسم .اما یکی هست که اگه بیاد همه چی رو درست می کنه . تنها کمکی که میتونم بکنم اینه که از خدا بخوام که اوون زود تر بیاد.
    ************اللهم عجل لولیک الفرج**********

    Reply

    محمد كلهرNo Gravatar Reply:

    شاید این جمعه بیاید، شاید …

    Reply

  • انصارمهدی گفت:

    سلام بر خبرنگار……

    من فکر میکنم بهتره عنوان خبرو عوض کنی..

    درسته که در اثر کم کاری وسهل انگاری بنیاد این

    جانبازان که تعدادشان هم کم نیست در اوضاع بدی

    هستند وبه اینگونه مشاغل روی میاورند ولی به هرحال

    کسب و پیشه ای ست که با غیرت نان زن وبچه شان را

    فراهم میکنند واین آبروفروشی نیست!!!!!!!!!!!

    از اطلاع رسانی شما ممنون..یا علی

    Reply

    محمد كلهرNo Gravatar Reply:

    سلام دوست عزیز
    راجع به تیتر ، من که بالاتر توضیح دادم:
    راستش اول تیتر زده بودم جانبازی که شورت می‌فروشد، اما خودم خجالت کشیدم! دیدم این تیتر بهتره، چون دو پهلو هست و ایهام داره. شورت آبرو و حیا میاره، از طرفی جانبازی هم که دستفروشی میکنه آبروش رو به حراج گذاشته. (البته آبرو به این چیزها نیست، همینکه اینقدر مردونگی داره که دستش رو جلوی کسی دراز نمی‌کنه یک دنیا ارزش داره، این ماییم که بی‌آبرو هستیم؛ چون مردان بزرگی رو عزلت نشین کردیم، چون خون به دلشون کردیم)
    یا حق

    Reply

  • حوا گفت:

    ما همسایه ای داشتیم که ادعا میکرد جانباز ۷۰ درصد و پزشکه معلومه حسابی پارتی داشته و هر جوری که بگی قلدری میکرد حتی اسلحه هم داشت . بقدر ی خانواده ما را اذیت کرد که مجبور شدیم خانه را بفروشیم و نقل مکان کنیم. پس همه جا تبعیض هست من فکر میکردم که اغلب جانباز ها بلدن از موقعیت شون سو استفاده کنن. خدا نگذره از کسانی که از اسم جانباز استفاده میکنند و وجهه این عزیزان را در افکار عمومی خدشه دار میکنند . هر چه باشه اینها روزگاری جانشان را برای ما به خطر انداختند و سرور ما هستند و احترامشون واجب.

    Reply

  • محمد حسن غلامعلیانNo Gravatar گفت:

    «حقیقتی را که جانباز گفت و جانباز لمس کرد »
    محمد حسن غلامعلیان
    بنام خدا
    باسلام
    وشعری را
    نه
    حقیقتی را که فقط مجروح حس میکند
    در کاغذی معمول چاپ زدند
    وبا سوزنی ته گرد
    در انتهای راهرو
    آنجا که دیگر نه دری هست ونه پنجره ای
    به تابلوی اعلانات
    آویختند
    تاچند صباحی با همان تک سوزن بماند
    وشاید یکی خوشش آمد وآن را برداشت
    وسوزن ته گرد را دوباره
    در مخمل کهنه فرو کند
    تاروزی دیگر که شعری ، مطلبی ، دل نوشته ای
    از تبار حسینیان
    با همان سوزن ته گرد
    در انتهای همان راهرو
    که لامپش خیلی وقته سوخته
    در تابلویی که هیچگاه نویدی نداده
    وهیچ مسئولی از آنجا گذر نخواهد کرد
    چند روزی بماند
    وشاید یکی خوشش آمد و ….
    شهریور ۱۳۸۸ شمسی

    Reply

  • ناشناس گفت:

    «آنها ما را فراموش کرده اند»
    بنام خدا
    باسلام
    به مختصر سخنان دراز می گویم! گله نکن آنچه هست درپرده راز می گویم !
    سلام برقامت رعنای انقلاب اسلامی که لباس ولایت برتن دارد وبه هیچ کجا وابسته نیست، سلام بردلیران ایران عزیز که پوزه دشمن را در مقاطع مختلف برزمین مالیدند وراه زاهدان شب وشیران شب وروز را چه زیبا پیمودند، سلام می کنم به تک تک همسنگرانم گه گذشت زمان، مویشان را سپید و درد و رنج، چهره شان را در هم کرده، عزیزان من روزهای پایانی زمستان است وسالی دیگر با بهاری دل انگیز در راه است. بیائید و بیائیم باور کنیم که رفتن و آمدن بالا نشینها نه تنها دنیای ما را خراب میکند بلکه قیامتمان را بر باد میدهد. جامعه ایثارگری اگر میخواهد زنده باشد و تبدیل به آثار باستانی و میراث فرهنگی نشود باید خودش همت کند . نهضت عاشورا را هر سال تکرار میکنیم تا بلا یی که بر سر واقعه غدیر خم آمد بر سر عاشورای حسین (ع) نیاید.
    امروز پرسش این است : چند سایت و وبلاگ وروزی نامه درد دلهای شما را آن طور که هست درج می کنند؟
    چند دولتمرد و مسئول فرصت میکنند تا دل نوشته های شما را بخوانند ؟
    اگر گوش شنوایی بود ،اگر همت والایی بود، اگر ذره ای انصاف بود امروز پس از گذشت ۲۱ سال از پایان دفاع مقدس نیازی نبود که بنده کمترین و تو رزمنده بهترین لب به شکوه و شکایت باز کنیم و از کمی ها و کاستی ها و بی اعتنایی ها و ………… گله کنیم .
    شاید روزی که نباشیم باشند کسانی که حماسه هشت سال دفاع مقدس را گرامی بدارند و ار من و تو یادی جانانه بکنند . آن روز دیگر دغدغه مجلسیان و دولتمردان و مسئولین نظام نه در صد و حقوق جانبازی است ، نه پلاک معلولیت ، نه دولیتر بنزین دولتی، نه وام مسکن شش میلیون تومانیست ، نه واردات خودرو چهل میلیون
    تومانی، نه طرح لایحه جامع خدمات ایثارگریست، نه شعار اقتصادی نه توسعه سیاسی نه برنامه فرهنگی نه دعوت به مناظره و نه مسائل دیگر که حتی فکر کردن به آن مصرف داروی مجروحان را بالا ببرد .
    فراموش نکنیم که یک عده شدند اصحاب صحنه و یک عده شدند اصحاب سفره …….
    محمد حسن غلامعلیان
    اسفند ماه ۱۳۸۸ شمسی

    Reply

دیدگاه خود را بنویسید

D: ;) ;( :)) :) :(

خروجی خوراک دیدگاه ها   نشانی بازتاب

مرجع