۲۸
تیر

اولین آیه نازل‌شده بر پیامبر «بسم‌الله الرحمن الرحیم» بود

محمدحسین رجبی گفت: جبرئیل سورۀ علق را هنگام بعثت، برخلاف آنچه مشهور است با شش آیه آورد و آیۀ اول«بسم‌الله الرحمن الرحیم» بود.


محمدحسین رجبی،‌ مورّخ و اسلام‌شناس به مناسبت مبعث خاتم پیامبران محمد مصطفی(ص)، ضمن اشاره به روایات متقن این واقعه عظیم، به برخی از مهمترین رویدادهای پس از بعثت نیز پرداخت که در پی می‌آید:

* اولین آیه نازل‌شده بر پیامبر «بسم‌الله الرحمن الرحیم» بود
در تفاسیر و احادیث چنین آمده است که در روز بعثت فقط پنج آیۀ آغاز سورۀ علق بر پیغمبر اکرم نازل شد. یعنی بدون «بسم‌الله الرحمن الرحیم» و هیچ‌کس نگفته است که «بسم‌الله الرحمن الرحیم» این سوره در چه موقعیتی و چگونه نازل شده است و آیا نخستین سورۀ قرآنی «بسم‌الله الرحمن الرحیم» داشته است یا خیر؟
بررسی یکی از محققان صاحب‌نظر معاصر نشان می‌دهد که جبرئیل از پیغمبر اکرم خواست آیۀ «بسم‌الله الرحمن الرحیم» را که در آغاز سوره بود به زبان آورد و «اقرأ باسم ربّک الّذی خلق» نیز به همین معنا است.
به گفتۀ بعضی مفسران باء «باسم» زائد است؛ یعنی معنا نداشته و فقط برای زینت در کلام آمده است. در حقیقت جبرئیل پس از قرائت «بسم‌الله الرحمن الرحیم» از آن حضرت خواست نام خدا، یعنی «بسم‌الله الرحمن الرحیم» را به زبان آورد. چون پیغمبر در آغاز کار و اولین برخورد با پیک وحی نمی‌دانست نحوۀ قرائت نام خدا که جبرئیل از وی می‌خواست چگونه است، پرسید: «ما أقرأ؟» یعنی چه بخوانم و نام خدا را که باید قرائت کنم چیست و ترکیب آن چگونه است؟ جبرئیل بار دیگر تکرار کرد و گفت: «بسم‌الله الرحمن الرحیم»، «اقرأ باسم ربّک الّذی خلق». یعنی نام خدایت را قرائت کن و بگو «بسم‌الله الرحمن الرحیم».
در این مورد چند حدیث معتبر و بسیار جالب در چند منبع مهم اسلامی و شیعه وجود دارد که از هر نظر قابل توجه به نظر می‌رسد، ولی متأسفانه مفسّران ما این احادیث را در تفسیر سورۀ علق نیاورده‌اند.
حدیث اول در کتاب «کافی» باب فضل قرآن است که امام صادق (ع) می‌فرماید: نخستین چیزی که بر پیغمبر(ص) نازل شد «بسم‌الله الرحمن الرحیم»، «اقرأ باسم ربّک الّذی خلق» بود.
حدیث دوم را شیخ صدوق در «عیون اخبار الرضا» از امام رضا(ع) روایت می‌کند که فرمود: اولین بار که جبرئیل بر پیغمبر نازل شد گفت: «أعوذ بالله من‌الشیطان الرجیم، بسم‌الله الرحمن الرحیم، اقرأ باسم ربّک الّذی خلق…»
حدیث سوم را «برقی» در «محاسن» از صفوان‌جمّال روایت می‌کند که امام صادق فرمود: هیچ کتابی از آسمان نازل نشد مگر اینکه در آغاز آن «بسم‌الله الرحمن الرحیم» بود.
با توجه به این سه حدیث ارزنده مشخص می‌شود که پیک وحی الهی سورۀ علق را هنگام بعثت، برخلاف آنچه مشهور است با شش آیه آورد و آیۀ اول«بسم‌الله الرحمن الرحیم» بود.
آن‌چه خداوند به وسیلۀ جبرئیل در آغاز وحی و اولین لحظات رسالت خاتم انبیا از آن‌حضرت خواست که به زبان آورد و قرائت کند گفتن «بسم‌الله الرحمن الرحیم» بود. بقیۀ آیات همان‌گونه که پیک وحی می‌خواند، مانند موارد بعدی در دم در خاطر آن حضرت نقش می‌بست و دیگر نیازی به تکرار پیغمبر نداشت تا از حفظ کند.

* حدیث «دثّرونی» و وحشت پیامبر هنگام دریافت وحی صحّت ندارد
نکتۀ دیگر پیرامون آغاز بعثت رسول خدا روایت ترس و وحشت آن حضرت به هنگام دیدن جبرئیل و نیز تب و لرز موقع ورود به خانه و گفتن «دَثِّرّونی، دَثِّرّونی، زَمِّلونی، زَمِّّلونی» است که نمی‌تواند پذیرفته شود. شیخ طبرسی در «مجمع‌البیان» می‌گوید: «یا أیُّهَا المُدَّثِّر» یعنی ای کسی که در بستر خفته‌ای برخیز و قوم خود را از عذاب خداوند بیم ده و در این راه سخت کوشا باش.
سپس با ردّ روایت «دثّرونی» می‌گوید: دربارۀ آنچه پس از اعلام رسالت نبی‌اکرم اتفاق افتاد در منابع معتبر شیعه از جمله مناقب ابن شهرآشوب آمده است: این روایت درست نیست، زیرا خدا با علائم روشن به پیغمبر وحی می‌فرستد تا یقین پیدا کند آنچه به او رسیده از جانب خداوند است. پس از وحی هم نیاز به چیزی نداشت که او را تقویت کند و دچار بیم و هراس نمی‌شد و مضطرب نمی‌گردید.
علامه مجلسی نیز ذیل حدیث «دثّرونی» در بحار‌الانوار هم ین موضوع را آورده و مانند طبرسی آن را تخطئه می‌کند.
اصولاً نمی‌توان پذیرفت اشرف انبیا که از کودکی با برترین فرشتۀ الهی در ارتباط بوده است و هنگام بعثت غرق در تفکر و عبادت بود، دچار وحشت و ترس و حتی تردید شود، چیزی که برای هیچ پیامبری رخ نداد. مقایسه‌ای میان نحوۀ بعثت حضرت موسی و حال او در آن هنگام با موقعیت رسول اکرم در زمان بعثت بطلان این امر را آشکار می‌سازد.
پیرامون آیه «یا أیّها المدّثّر» نیز این نکته را باید اضافه کرد که خوابیدن یا پوشانده‌بودن پیغمبر پس از بعثت دلیل بر تب و لرز آن حضرت نیست؛ زیرا اگر واقعاً رسول خدا دچار تب و لرزی است که باید استراحت کند و خود را بپوشاند، از خداوند دور است که پیامبر را با آن حال برای انذار برخیزاند. چرا که فرموده است: «ولا علی المریض حرج» بلکه بهتر است بگوییم رسول اکرم پیش از بعثت، زمانی که به کوه حرا می‌رفت به عبادت و تفکر می‌پرداخت و چون به خانه می‌آمد استراحت می کرد. حال اگر سورۀ مدثر همان روز بعثت یا کمی پس از آن نازل شده باشد خداوند به پیامبرش می‌فرماید که باید بداند از این به بعد مسئولیتی بسیار سنگین متوجه او است که دیگر چون پیش از بعثت خواب و استراحت نخواهد داشت. بنابراین باید برخیزد و به امر رسالت خویش بپردازد.

* نخستین مردی که به رسول خدا ایمان آورد علی(ع) بود
وقتی رسول خدا وارد خانه شد پرتویی از نور و بویی خوش فضای خانه را فرا گرفت. خدیجه پرسید: این چه نوری است؟ پیغمبر فرمود: این نور نبوت است. ای خدیجه بگو: لا إله إلا الله ومحمد رسول‌الله. آن‌گاه خدیجه گفت: دیرزمانی است این را دریافته‌ام. به خدا دیر زمانی است که من در انتظار چنین روزی به سر برده‌ام و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوی.
به شهادت منابع معتبر شیعه و سنی نخستین مردی که به رسول خدا ایمان آورد امیرالمؤمنین علی(ع) و اولین زن حضرت خدیجه(س) بود.
علامۀ امینی در کتاب «الغدیر» ده حدیث پیغمبر اکرم(ص) را در سبقت علی(ع) بر دیگران در ایمان‌آوردن به نقل از منابع اهل تسنّن و به روایت از اصحاب آن حضرت ذکر نموده است.از جمله آنها «أوّلُکم وارِدا عَلیَّ الحَوضَ أوّلُکُم إسْلاماً، عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ» و نیز «أََخَذَ (صَلَّی الله عَلَیهِ وَ آلِه) بِیَدِ عَلِیٍ فَقال: إِنَّ هذا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِی، وَ هذا أَوَّّلُ مَن یُصافِحُنِی یَومَ القِیامَةِ، وَ هذا الصِّدِیقُ الاَکْبَرُ» می‌باشد.
علامه امینی همچنین ٢٣ حدیث را از امیرالمؤمنین(ع) در همین رابطه از منابع عامّه آورده است، مانند: «أََنا أَوَّلُ مَنْ أَسْلَمَ مَعَ النَّبِیّ» و «عَبَدْتُ اللهَ مَعَ رَسُولِ اللهِ سَبْعَ سِنینَ، قَبْلَ أنْ یَعبُدَه أحَدٌ مِنْ هذِهِ الأُمَّة». وی سپس دو روایت از امام حسن مجتبی(ع) در تقدم ایمان علی(ع) به نقل از منابع اهل تسنن آورده است. آن‌گاه از همان منابع روایات ۶۶ تن از صحابه و تابعین را که به این امر اعتراف کرده‌اند، ذکر نموده است.
با استناد به این روایات می‌توان نتیجه گرفت که امیرالمؤمنین(ع) نه تنها نخستین مرد، بلکه اولین فردی است که رسول خدا را در رسالتش تصدیق کرد، به او ایمان آورد و با او نماز گزارد.
زید بن حارثه، غلام آزاد شدة پیشین و سپس پسر خواندۀ پیامبر نیز سومین کسی است که مسلمان شد.
در مورد چهارمین مسلمان میان مورّخان اختلاف است. بیشتر منابع اهل تسنّن ابوبکر را چهارمین فرد می‌دانند، هر چند برخی از علمای متعصّب آنان وی را نخستین مرد مسلمان ذکر کرده‌اند! با این حال ابوذر را نیز چهارمین مسلمان خوانده‌اند. «طبری» و «ابن‌اثیر» از سویی مطابق برخی روایات علی(ع) را نخستین مسلمان و ابوبکر را چهارمین ذکر نموده و به استناد روایاتی دیگر ابوبکر و زید‌بن‌حارثه را اولین مسلمان یاد کرده‌اند.
بنا به تحقیق یکی از دانشمندان معاصر، اسلام‌آوردن ابوبکر در سال چهارم یا پنجم و چه بسا در سال هفتم بعثت بوده است. از استنادات وی که برخی منابع اهل تسنن آورد‌ه‌اند نقلی است مبنی بر اینکه مسلمان‌شدن ابوبکر بعد از شدت‌یافتن درگیری مشرکان با رسول خدا(ص) و حمایت ابوطالب از آن‌حضرت صورت گرفت و پس از آن بود که بیش از پنجاه نفر مسلمان شدند.
علی بن ابراهیم قمی می‌نویسد: پس از آنکه مراسم پیغمبری خاتم انبیاء به انجام رسید بار دیگر جبرئیل فرود آمد، آبی از آسمان آورد و طریقۀ وضو گرفتن و نمازگزاردن را به پیغمبر آموخت. آن حضرت نیز وضو و نماز را به نخستین مسلمانان یعنی علی(ع) و خدیجه(س) تعلیم داد. و چون به نماز ایستاد علی(ع) پشت سر پیغمبر(ص)
قرار گرفت و اقتدا کرد. خدیجه هم پشت سر علی(ع) به نماز ایستاد. به دنبال آنها جعفر بن ابی‌طالب و زید بن حارثه نیز به آنها پیوستند و تا سه‌سال نمازگزاران همین چهار تن بودند که پشت سر رسول خدا نماز می‌خواندند.
ابن‌هشام از محمد بن اسحاق نقل می‌کند که در آغاز پنج نماز یومیه در دو رکعت بر پیغمبر واجب شد. سپس خداوند آن را در حضَر چهار رکعت قرار داد و در سفر، جز نماز مغرب، به همان صورتی که اول واجب شده بود باقی گذاشت.

* دعوت به اسلام از سوی پیامبر طی سه مرحله انجام گرفت
با نزول آیات آغازین سورۀ علق رسول اکرم به رسالت مبعوث شد و بنا بر قول مشهور پس از آن برای مدتی وحی الهی قطع شد که این امر موجب حزن و اندوه پیغمبر شد. در مدت انقطاع وحی اختلاف است. این مدت را سه روز، پانزده روز، بیست و پنج روز، دو سال‌و‌نیم و سه‌سال نوشته‌اند.
اگر روایت انقطاع سه سالۀ وحی -که روایتی مشهور است- صحیح باشد بعید نیست که با داستان دورۀ سه
سالۀ دعوت‌سری مرتبط باشد. پذیرش این مدت طولانی برای انقطاع وحی مستلزم آن است که پیغمبر در همان آغاز وحی به دعوت خدیجه(س)، علی‌بن‌ابى‌طالب، جعفر بن‌أبى‌طالب و زید‌بن‌حارثه بسنده کرده و دعوت پنهانی دیگران را به پس از پایان دورۀ انقطاع وحی موکول کرده باشد. چرا که پیغمبر با نزول سورۀ مدثر، که بیشتر مفسران آیات اولیۀ آن را نخستین آیات نازله بعد از انقطاع وحی دانسته‌اند، مأمور شد تا دعوت خود را در خارج از خانه آغاز کند.
روایاتی حاکی از آن است که اگر چه برای مدتی رسول اکرم مأمور دعوت آشکار و عمومی نبود، اما این به معنای آن نیست که مشرکان مکه در این مدت از دعوت آن حضرت و گرویدن کسانی به اسلام با خبر نبوده‌اند. به عنوان نمونه از «عفیف کِندی» -یکی از سرشناسان قبیلۀ کِنده- نقل شده است که گفت: «در ابتدای ظهور اسلام در ایام حج برای تجارت وارد مکه شدم. روزی در کنار عباس‌بن‌عبدالمطلب در مسجد الحرام نشسته بودم که ناگاه مردی وارد مسجد شد و به نماز ایستاد. در این حال زنی و پسر جوانی نیز در کنار وی قرار گرفتند و به نماز پرداختند. به عباس گفتم: این دین چیست که من آن را نمی شناسم؟ عباس گفت: این مرد محمد بن عبدالله، برادر زادۀ من، آن زن خدیجه، همسر او و آن پسر، علی پسر عموی وی و برادر زادۀ دیگر من است. محمد مدعی است که خداوند او را به رسالت فرستاده و به زودی گنج‌های کسری و قیصر به روی او گشوده خواهند شد.»
همچنین آمده است که پیروان پیغمبر به تدریج فزونی می‌یافتند و قریش اعتنایی به او نداشتند، فقط هنگامی که بر مجالس مسلمانان می‌گذشتند می‌گفتند که پسر بنی‌عبدالمطلب از آسمان سخن می‌گوید.
با توجه به این روایات که بر آشکار بودن دعوت رسول اکرم از همان آغاز بعثت دلالت دارد، می‌توان گفت که دعوت به اسلام طی سه مرحله انجام شده است:
مرحلۀ نخست که «دعوت از اهل خانه» بود. در این مرحله امیرالمؤمنین، خدیجه، زید بن حارثه و جعفر بن ابیطالب ایمان آوردند.
مرحلۀ دوم که «دعوت از خویشاوندان» بود. دعوت غیررسمی با نزول آیۀ شریفه «وأنْذر عشیرتک الأَقربین» از خویشاوندان نزدیک رسول خدا آغاز و سپس دیگران را نیز شامل شد. در این مرحله پیغمبر آشکارا به عیب‌جویی از عقاید مکّیان و بت‌پرستی آنان نمی‌پرداخت و فقط به دعوت فردی مردم به اسلام و انکار پنهانی بت‌پرستی بسنده می‌کرد. بنابر روایات تاریخی دعوت آن حضرت تا سه سال پنهانی بود.
مرحلۀ سوم که «دعوت عمومی» بود. دعوت رسمی و عمومی با نزول آیۀ «فاصدعْ بما تُؤمر و أعرضْ عن المشرکینَ إنّا کفَیناک المُستهزِئین» آغاز شد. پس از آن که گروهی به اسلام گرویدند دعوت پیامبر آشکار شد. کمی بعد از دعوت خویشان نزدیک، رسول خدا بالای کوه صفا (یا مروه) رفت و قریش را فرا خواند. وقتی آن‌ها جمع شدند، گفت: ای مردم! اگر به شما بگویم دسته‌ای دشمن از پشت این کوه به سراغ شما می‌آید سخنم را تصدیق می‌کنید؟ گفتند: آری، تو نزد ما سابقۀ بدی نداری و تو را دروغگو نمی‌دانیم. آن‌گاه فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب، ای فرزندان عبد مناف، ای بنی‌زهره، بنی‌تمیم و بنی‌اسد! خدا مرا امر کرده تا خویشان نزدیکم را از نافرمانی او بیم دهم. من نه چیزی از منافع دنیا می‌خواهم و نه بهره‌ای از آخرت انتظار دارم، جز این که بگویید «لا اله الا الله». من شما را از عذابی دردناک بیم می‌دهم.

لینک در خبرگزاری فارس

۸ دیدگاه

  • نسیم گفت:

    سلام.
    استفاده کردیم.
    عیدتان مبارک.

    [پاسخ]

    محمد كلهرNo Gravatar پاسخ داده در تیر ۲۹م, ۱۳۸۸ ۲:۳۶ ب.ظ:

    سلام
    خوشحالم که به کارتون اومد
    ممنون، عید شما هم مبارک

    [پاسخ]

  • تبسم گفت:

    سلام جالب بود واقعاً. فقط یه خورده طولانی بود. چیزایی بود که نمی دونستیم بعضیاشو. موفق باشی.

    [پاسخ]

    محمد كلهرNo Gravatar پاسخ داده در مرداد ۲م, ۱۳۸۸ ۱۱:۴۴ ق.ظ:

    سلام
    ممنون که سر می‌زنید
    بالاخره هر مطلبی کوتاه و بلند داره،‌ خب این از اون طولانی‌هاش بود :)

    [پاسخ]

  • همنفس گفت:

    سلام.
    باز هم مثل همیشه یه چیزی یاد گرفتیم
    موفق باشید

    [پاسخ]

    محمد كلهرNo Gravatar پاسخ داده در مرداد ۲م, ۱۳۸۸ ۱۱:۴۵ ق.ظ:

    سلام
    لطف دارید
    شما هم موفق باشید

    [پاسخ]

  • کافه چیNo Gravatar گفت:

    کاش همه ی خبرنگارای ما مثله شما بودند محمد جان.
    بسیار مطلب خوبی بود و سئوالی بود که من کلا در مورد بسم الله های قران داشتم… به نظر من هم اولین چیزی که نازل میشده به محمد ص بسم الله بوده.

    [پاسخ]

    محمد كلهرNo Gravatar پاسخ داده در مرداد ۳م, ۱۳۸۸ ۳:۴۱ ب.ظ:

    شما لطف داری عزیز
    منتظر مطالب همیشه جذاب وبلاگتون می‌مونم

    [پاسخ]

دیدگاه خود را بنویسید

flower D: ;) ;( :> :)) :) :(

خروجی خوراک دیدگاه ها   نشانی بازتاب