در شب تولدم شاد نیستم
نمیدونم تا حالا شده تولدتون رو فراموش کرده باشید یا نه؟ امروز برای اولین بار تولدم رو فراموش کردم.
سر ناهار برادرم پرسید شب کی میای خونه؟ اصلاً میای خونه؟ فکر کردم برای کوتاه کردن موهاش میپرسه. گفتم اگه میخوای موهات رو اصلاح کنی همین الآن برات بزنم، چون شب معلوم نیست کی بر میگردم. دوباره ۱۰ دقیقه بعد سوالش رو تکرار کرد و من هم که زیاد سرحال نبودم به حالت بدی حرفهای قبلیم رو تکرار کردم و گفتم شب نمیام. بعدش مادرم گفت میخواد کادوی تولدت رو بده، چرا اینطوری برخورد میکنی؟ این رو که شنیدم یک لحظه ماتم برد. پرسیدم جدی میگید؟ مگه امروز چندمه؟
به نظرم وقتی آدم سالروز تولدش رو یادش میره حتماً یه گیر بزرگی داره. لااقل میشه گفت تو اون برهه از زمان آدم نرمالی نیست. به نظرم آدمی که حبّ ذات نداره مشکل داره! هر چی فکر کردم نفهمیدم چرا اینجوری شد. چرا تولدم یادم رفت. چرا فکر میکنم یه مشکلی دارم. چرا و چرا و چرا؟؟؟
نمیگم تولد خیلی موضوع مهمی هست، کلاً از تولد گرفتن و به جشن تولد رفتن بیزارم. ولی نمیدونم چرا این قدر این موضوع ناراحتم میکنه. تو شب تولدم شاد نیستم. خب این خودش مشکل بزرگیه، نیست؟!
این تصویری که این زیر میبینید کاریکاتورمه. یکی از دوستان اینترنتیم -که نه دیدمش و نه حتی اسم واقعیش رو میدونم- زحمتش رو کشید. اولش که تصویر کاریکاتورم رو دیدم یه کم جا خوردم، اما بعدش به تصدیق دوستام متوجه شدم خیلی شبیه خودم شده. اما به هیچ وجه غمی که تو چشمهاش هست رو قبول نکردم. به دوستم گفتم خیلی شبیه شده، اما چشمهاش خیلی غمگینه! آخه من کجا اینقدر دپرسم؟!!
اما الآن فکر میکنم چشمهاش مثل مال خودمه!

غروب رفتم ۷ تا از از دوستام از جمله ۲ تا از بهترین و نزدیکترینهاشون رو دیدم، بلکه تغییری حاصل بشه. اما نشد که نشد. حتی یحیی هم نتونست شادم کنه. به قول علیرضا امروز باردار غمی سنگینم. چراش رو خودم هم نمیدونم!
پی نوشت ها:
- به قول آرش کادوی تولد نشان دهنده شخصیت آدمهاست. البته اگر واقعاً قصد هدیه دادن به یک عزیز رو بخاطر ابراز محبت داشته باشید، نه فقط برای رفع تکلیف! من بهترین کادویی که به دوستان و عزیزانم تا به حال دادم «کتاب» بوده. شاید چیز دیگه ای هم گرفته بوده باشم اما تو ۹۰% موارد کتاب هم کنارش گذاشتم.
- نمیدونم چرا اکثر مواقع، مردم تو عدد شمع کیک تولد اشتباه میکنند. مثلاً وقتی یه نفر ۵ سالگیش تموم میشه و داره میره تو ۶ سال، نباید تعداد شمعهای کیک تولدش ۶ باشه. باید ۵ باشه که با فوت کردنش بگه من از ۵ سالگی رد شدم!
- وقتی ۲۴ سالگیت تموم میشه و میری تو ۲۵ سال، با خودت باید بشینی فکر کنی ببینی تو این یک سالی که بزرگتر شدی بر تو چی گذشته. آیا یک سال عاقل تر شدی یا بچه تر؟ به خدا نزدیکتر شدی یا به گناه؟ قدمی برای مردم برداشتی یا باری رو دوششون گذاشتی؟ تعداد دوستات زیاد شدن یا همون چند تا دوست رو هم از دست دادی؟ خلاصه اینجاست که میگن «حاسبوا قبل عن تحاسبوا».
- این دو هفته اخیر خیلی پر فراز و نشیب بود و طبیعتاً خیلی هم سخت گذشت. بعضی وقتها اتفاقاتی می افته که از درکشون عاجزم و این نفهمیدن ها و بی تجربگی هاست که بشر رو زجر میده. به قول شاعر: تلخی عمر بشر حاصل بی تجربگی ست!
کسی که دوست میداری تو را دوست ندارد و کسی که دوستت دارد را دوست نمیداری. دوست داشتن دو طرفه هم مثل دو خط موازیه که هیچوقت به هم نمیرسن!
- از همه دوستان و عزیزانی که از طریق ایمیل، SMS، تلفنی و حضوری تولدم رو تبریک گفتن تشکر میکنم. باور کنید حضور مادی و معنوی شما باعث شادی روح این مرحوم بود.
- موقع نوشتن این پست با خودم عهد کردم هرچی به ذهنم رسید بنویسم و چیزی رو سانسور نکنم. امیدوارم بعداً به این نتیجه نرسم که این پست رو ادیت یا حذف کنم.
پ.ن: ویرایش فقط به دلیل تغییر آپلودسنتر عکس بوده و هیچ تغییری در محتوای پست اعمال نشده است.
مخلص داداش محمد گل
خوبی داداش؟
با کلی ذوق اومدم تبریک بگم … بماند!
همین صداقت و مثل کف دست بودنت ما رو کشته داداشی
حالا اینقدر قضیه رو شاخ نکن برا خودت توکل کن به خودش ایشاالله درست میشه
تا غم نباشه شادی که معنی پیدا نمیکنه ..فدرش دونسته نمیشه عزیز دل برادر
نصف شبی نمیدونم تونستم خوب برسونم منظورو یا نه به هرحال دلیلم موجهه!
فردا دارم میرم ولایتمون… نگفته بودم بچهی اهوازم…
یاعلی
Reply
محمد كلهر
Reply:
اسفند ۲۷م, ۱۳۸۷ at ۱:۱۹ ق.ظ
به به! ببین نصف شبی کی اومده! داداش مرتضای گل.
مخلصم داداش. خوشحالم کردی. من کوچیکتم. خدا کارش درسته، منم سعی میکنم همیشه توکل کنم بهش، تا چی بخواد…
نصفه شبی منظورت رو ۱۰۰۰& رسوندی! باور کن من از اولش هم فکر نمیکردم که تو اهل قم باشی! آخه با اینکه تا به حال ندیدمت اما مرام و معرفتی که ازت دیدم به جنوبیهای خونگرم بیشتر میخورد. من عاشق مردمان آفتاب سوخته جنوبم.
سفر بیخطر دلاور، سلام ما رو به کارون برسون.
Reply
سلام
امیدوارم سبز باشید
تولدتان را تبریک عرض میکنم و آرزوی بهاری رنگین را برایتان دارم.بهاری رنگین از یک سالِ چراغانی!
از طرفی بسیار دلگیر شدم که از یک سرویس دهنده ی وبلاگ استفاده میکنید که متاسفانه از بابِ تبلیغاتِ نا درست و خلاف موازین سعی در تجارت دارد.به عکس زیر توجه کنید:
**جناب میرزایی! به دلیل زننده بودن عکس با اجازتون لینکش رو حذف کردم**
متاسفم.
شاد و پرتوان باشید
Reply
محمد كلهر
Reply:
اسفند ۲۷م, ۱۳۸۷ at ۱:۴۲ ق.ظ
سلام و درود بر جناب میرزایی عزیز
ممنون از حضور سبزتون، امیدوارم حوالی خوابهای شما نیز سالی پرباران در پیش باشد.
پس این فقط مشکل من نیست، اول فکر کردم ایراد از مرورگر منه و ممکنه افزونه ای – چیزی روش نصب شده باشه. پس ایراد از بلاگهاست، واقعاً متعجب شدم!
تا اونجایی که مدیران این سرویس رو میشناسم دنبال چنین درآمدهایی نیستند. شخصاً احتمال میدم ایراد از سرور باشه (چون چند روزی هم هست که داره بازی در میاره)، اما به هر حال این مورد رو تو فوروم مربوطه گزارش کردم. منتظر پاسخ ادمین بلاگها هستم.
موفق باشید
Reply
محمد میرزائی
Reply:
اسفند ۲۷م, ۱۳۸۷ at ۲:۴۱ ق.ظ
سلامِِ مجدد
در اینکه مشکل از سرور است که احتمال قریب به یقین میدهم که اینطور نیست! مگر اینکه ادمین ها از یک هاستینگ یا سرور مجانی استفاده کنند و خب به طبع سرور مجانی برای کسب در آمد این کار را انجام میدهد.
البته فقط و فقط این عکس و تبلیغ لود نمیشود ؛ تبلیغات بسیار در این باب است،که بسیار زننده بوده و هست.
از اینکه لینک را حذف کردید متشکرم ؛ هدفِ من اطلاع رسانیِ سریع بود.
شادان باشید
Reply
محمد كلهر
Reply:
اسفند ۲۷م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۱۸ ب.ظ
سلام بر شما
ممنون بابت اطلاع رسانی
والا چه عرض کنم، ایراد از سرور یا هر جای دیگه هست باید زود برطرف بشه، آخه ما آبرو داریم!!!
سلام
اوه! من این رو الان دیدم. دیشب با جابر حرف میزدم و بهم گفت که سرور رو ارتقا دادن. همین الان با جابر تماس می گیرم و این قول رو میدم که در کوتاه ترین زمان ممکن این مشکل برطرف بشه
از مشکلی که بوجود آمده از شما و بقیه کاربران پوزش میخوام.
Reply
محمد كلهر
Reply:
اسفند ۲۷م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۱ ب.ظ
سلام حامد جان، قبلاً گفتم، الآن هم میگم بلاگها به جای ارتقاء میزان آپلود باید مشکلاتش رو بر طرف کنه. من به شخصه یک کیلوبایت هم روی سرورش آپلود نخواهم کرد، چون دیگه اعتمادم از بلاگها سلب شده!
دوست ندارم این رو بگم ولی همینجور پیش بره مجبور به اسباب کشی به وردپرس میشم.
از شما هم که همیشه بار جابرخان رو هم به دوش کشیدید ممنونم، باور کن فقط حضور شماست که تو بلاگها به آدم دلگرمی میده.
ممنون
Reply
فکر نمی کنید مشکل از قالب باشه ؟!
Reply
سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۷ در ۴:۱۵ ب.ظببین . اصلا خودت رو ناراحت نکن . تو تولدت یادت می ره ، من از تولدم متنفرم.
برای همین زیاد هم اوضاعت بد نیست .
Reply
سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۷ در ۸:۳۰ ب.ظسلام زیلان جان، ظاهراً مشکل از قالبه! چون با تغییرش خبری از تبلیغات نیست! اما من متعجبم چرا تا الآن این قالب مشکلی نداشته؟!
ضمن اینکه از قالبهای دیگه خوشم نمیاد!
Reply
سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۷ در ۸:۴۶ ب.ظممنون از همدردیت امیر جان
Reply
سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۷ در ۸:۴۹ ب.ظسلام.این جا تغییر کرده پس خانه ی نو مجازیتون مبارک. دوم تولدتونه. اون هم مبارک. تا حالا این جور متنی ازتون نخونده بودم. این ها یعنی دل نوشته. چیزی که من هم نوشتنش رو دوست دارم و هم خواندنش رو. دل نوشته ها بر دل می شینند چون برخاسته از دل اند. مثل نوشته ی شما.فکر کنم این درگیری های ذهنی هم مال تغییر سن باشه.به نظر من که خیلی خوبه. آدم رو مجبور می کنه در مورد خودش بیشتر فکر کنه. راستی ببخشید که من دست خالی اومدم.
Reply
چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ در ۱:۳۰ ق.ظسلام، تغییر اجباری بود! یه هدیه ناخواسته بود از طرف بلاگها برای شب تولدم (منظورم جریان ۲-۳ تا کامن بالاتره)، به خاطر همین مجبور شدم قالب رو عوض کنم، خوش بختانه با کمک و پیگیری آقا حامد و جابر خان (ادمینهای بلاگها) مشکل رفع شده و تونستم دوباره به قالب محبوبم بازگردم.
بگذریم…
راجع به دلنوشته باهاتون موافقم.
راجع به درگیریهای ذهنی هم فعلاً نظری ندارم!
در مورد دست خالی بودن هم، حضور گرم شما خودش بهترین هدیه است.
ممنون از حضورتون، پیشاپیش هم سال نو رو به شما تبریک میگم، امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشید.
Reply
نسیم Reply:
اسفند ۲۹م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۴۲ ق.ظ
خب با عرض پوزش من اون کامنت قبلی ها رو نخوندم. ولی من هم این قالبتون رو بیشتر دوست دارم.
این که آدم ها روز تولد و جشن تولدشون رو دوست دارن به خاطر نوع نگاهشونه. با این دید می بینن که امروز متولد شدن و احتمالا این تولد یه اتفاق خیلی بزرگه برای همین جشن می گیرن. بعید می دونم اگه کسی با این دید ببینه که هر سال روز تولدش یک سال داره از عمرش کم می شه دیگه بره سراغ جشن گرفتن.
به قول آقای قرائتی ما اشتباه می کنیم که فکر می کنیم هر سال از عمرمون بگذره داریم بزرگتر می شیم. در صورتی که واقعیت اینه که داریم کوچک تر می شیم. چون تا پایان عمرمون فرصت کمی مونده!
من هم پیشاپیش سال نو رو خدمت شما تبریک می گم به همراه آرزوهای رنگارنگی که این روزها بر زبان ها جاری میشه. و دعای خودم که امیدوارم همه ی ما در سال پیش رو بهتر از سالی که در حال اتمام هست برای خدا بندگی کنیم.
التماس دعا.
Reply
با سلام
محمد جان شرمنده الان یه ۱۰ روزی میشه به اینجا سر نزده بودم البته میومدم ولی صفحه لود نمی شد تا به امروز
محمد جان تولدتون رو با تاخیر بهتون تبریک میگم امیدوارم سالهایه سال در کنار خانوادتون باشید
محمد جان خوشم میاد صحبتهاتو خیلی رک گفتی
Reply
محمد كلهر
Reply:
فروردین ۵م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۸ ب.ظ
سلام داداش حسین گل
دشمنت شرمنده عزیز،راستش نمیدونم چرا صفحه لود نمیشده. من چیزی متوجه نشدم
ممنون بابت تبریک، امیدوارم شما هم در کنار خانواده محترم روزهای خوبی رو سپری کنی.
یا حق
Reply
سلام خیلی دیر شده
هم تبریک تولدت و هم تبریک سال نو
ولی گفتن بهتر از نگفتن میشه وقتی دلها به زمان وابسته نباشند پس همیشه میشه تبریک گفت حتی اگر مناسبت خیلی ازش گذشته باشه
پس تولدت مبارک و عید شما هم مبارک
Reply
محمد كلهر
Reply:
فروردین ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۳ ب.ظ
سلام حمید جان (نمیدونم حمید فرفری یا پسر شب بارونی)
همین که تبریک گفتی برای من یک دنیا ارزش داره، مهم نیست که دیره یا زوده، به قول قدیمیها ماهی رو هر وقت از آب بگیری میتونی بخوریش!
Reply
حمید farfar Reply:
فروردین ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۴ ب.ظ
farfarهستم
شرمنده که فرفر رو نزده بودم
Reply
محمد كلهر
Reply:
فروردین ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۵ ب.ظ
دشمنت شرمنده، خیلی گلی داداش حمید