۱۴
آبان
درباره من
سلام
مهم نیست کی و چی هستم، فقط چون بهار رو دوست دارم این رو بگم که ۲-۳ روز زودتر از موعد به پیشواز بهار ۱۳۶۲ رفتم.
مدرک و تحصیلات هم مهم نیست، اینجا مقام نداره، من هم مسئولیتی قبول نمیکنم!

به مسائل فرهنگی و اجتماعی تا حدودی علاقه دارم و از سیاست بیزارم!
به کامپیوتر، اینترنت و دنیای وارز معتادم! (البته تو ترکم)
بیشتر از ۳ سال بود که با دنیای وبلاگ نویسی خداحافظی کرده بودم، اما حضور پررنگ وبلاگ نویسان غیر متعهد و مهجوریت مذهب در این میان، باعث شد یک بار دیگر بلم ما هوس دریا کند.
تا خدا چه بخواهد…
چه سرنوشت غمانگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود
* * * * *
نوشته شده در آبان ماه ۱۳۸۷
سلام ؛ این عکس شما هستی؟
همیشه زمانی که Tirgas را میدیدم ، فردی با نیم مَن ریش ، پیراهن روی شلوار پارچه ای با یقه ی سه سانتی ، همراه با یک کفش مشکی ساده و موهای فرق باز کرده به سمت چپ یا راست و چند خودکار در جیب سمت چپ پیراهن برایم مجسم می شد.
این عکس ترکیبی جالب از شما به من نشان داد که در جای خود عنوان خواهد شد.
افتتاح وبلاگ دره پیتتان هم تبریک عرض میکنم . اوه عذرخواهی میکنم ، شما خبرنگار دره پیت بودید ، وبلاگتان بسیار زیباست.
انشاالله مطالب آن نیز بر دل بنشیند.
موید باشید
———————-
محمد میرزائی
Reply
mkalhor
Reply:
آبان ۲۶م, ۱۳۸۷ at ۱:۰۸ ق.ظ
سلام و درود بر محمد میرزایی عزیز
همیشه اون چیزی که فکر میکنی با اون چیزی که واقعیت داره جور در نمیاد. شاید یکی از قشنگیهای دنیا همین باشه.
راستی یه وقت این وبلاگ درپیت ما رو هک نکنید! گناه دارم به خدا
موفق باشی دوست من
Reply
سلام
سعی میکنم آنقدر زیبا فکر کنم تا فکرم را همگون با قشنگی های دنیا سازم.
در مورد وبلاگ دره پیتت و هک کردن ! اصلا هک چی هست پسر مومن و انقلابی؟!
شما هم پرتوان باشید
Reply
یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۷ در ۱:۲۸ ق.ظإ! من تازه این جا رو دیدم.
به سلامتی خب!
تا باشه از این هوس ها!
Reply
دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۱ ق.ظکاریکاتورت خیلی با مزه است.
Reply
محمد كلهر
Reply:
دی ۱۹م, ۱۳۸۷ at ۴:۱۴ ب.ظ
چشمات بامزه میبینه عزیز
البته چشمام تو کاریکاتور غمگین شده، از این موردش خوشم نمیاد!
Reply
سلام محمد جان تازه امروز وبلاگت رو دیدم، با اینکه یه خورده دیر شده ولی افتتاح دوباره وبلاگت رو تبریک میگم و آرزوی موفقیت توی تموم مراحل زندگی رو واست دارم
Reply
محمد كلهر
Reply:
دی ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۸:۵۴ ب.ظ
ممنون شهاب جان
من هم برای تو و وبسایت وزینت آرزوی توفیق و سربلندی روزافزون دارم.
Reply
آقا محمد بعد از چند روز به زور وارد سایتت شدم هر بار که می زدم ارور می داد مطالبت قشنگن ولی کم حداقل روزی یک خبر بنویس ورزشی هم بنویسی که چه بهتر
در پیت نیستی ها ولی بهت هم می آد چون یه اسمه که کمتر کسی می زاره به خاطر همین تکه
Reply
محمد كلهر
Reply:
بهمن ۸م, ۱۳۸۷ at ۷:۳۶ ب.ظ
به به حسین آقا فشار قوی، سلام اخوی!

ممنون از اینکه سر زدی.
آره یه دو-سه روزی سرور بلاگها مشکل داشت، میبخشی
والا من تو کار اخبار ورزشی نیستم،شرمنده به خدا.
ممنون از لطفت، ما در پیتیم عزیز و این لقب شایسته ماست
یا حق
Reply
غم انگیز تر آن روز که پیه را پاره کرد اما همچنان نشست و به در نگاه کرد…
Reply
محمد كلهر
Reply:
اسفند ۱۴م, ۱۳۸۷ at ۱:۳۴ ق.ظ
خب مسلمه این هم غم انگیزه، اما وقتی پیله رو پاره کنی و به در خیره بمونی، دیگه تقصیر خودته!
Reply
Salam .
Website Zibai Darid .Beheton Tabrik Migam.Khosh Hal Misham Age Ba In Parandeye Mohajere Par Shekaste Dar Ertebat Bashid.
Movafagho Pirooz Bashid.
Baz Ham Neday Safar Miayad…!!! Be Pa Khiz Ey Parandeye Mohajer….
Reply
محمد كلهر
Reply:
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۵:۰۷ ب.ظ
سلام دوست من، ممنون از لطفت
فقط یه نکته مهم یادت رفت: آدرس وبلاگت رو!!!!!!!!
Reply
سلام دوست تازه وارد درپیت..وب خوبی داری فقط خیلی سنگینه …اگه کسی خدای نکرده زبونم لال،بخواد با dial-upبیاد در پیت آباد شما(این اسمو به افتخار تشریف فرمایی شما به موسسه دادم)بیچارست…در ضمن عکستم با حاله ولی ۱۶ماه با ریش پرفسوری و آستین کوتاه و شلوار جین خداحافظی کن….در ضمن زود بیا با ما پایه ها عکس یادگاری بگیر بزار تواین در پیت آباد که ما هم جلو سر و فرزند بگیم عکسمون رفته اینترنت…هم خودت بعدها ببینی ،از ما یاد کنی ،پیش خودت کیف کنی،بشینی خاطرات بنویسی بزاری تو در پیت آباد…تا یادم نرفته صبورو اگه اذیت کنی نفرین میکنه سوسک میشی،یه نفر هم با دمپایی میادمیزنه تو سرت اون وقت باید تا آخر عمر در حسرت ریش پرفسوریو شلوار جینو آستین کوتاه بمونی…باور نداری از صبور بپرس(تا حالا دوتا از سربازایی که پیشش بودن سوسک شدن)
Reply
محمد كلهر
Reply:
تیر ۸م, ۱۳۸۸ at ۴:۲۹ ق.ظ
سلام بر یوسفی عزیز (بابای پارسا کوچولوی بامزه)
ممنون از ابراز لطفت و راهنماییهای باارزشت
عکس هم میگیریم قبرستون تحویل میدیم
مستر صبور هم خیلی گله؛ اصلاً آدم دلش نمیاد اذیتش کنه
کلاً سعی میکنم سرباز خوبی باشم
تا ببینیم چی پیش میاد
یا حق
Reply
سلام ….کلی وقت نازنینمو گذاشتم امدم در پیت آبادتو خوب گل و گشت زدم ..به بایگانی هم سر زدم وووو…خوب بود کلی حال کردم از هر دری سخنی ..خوشم میاد یه چیز خاصی کلید نیستی مخصوصا آهنگ معین که برا این مردک(رشدی)خونده باور کن تا الان نمی دونستم یه چنین آهنگی هم وجود داره(راستی مگه از این آهنگها هم گوش میدی،فعل حرامه نکن بچه جان)راستی میبینم که دستی به شهر هم داری ،یادش بخیر ما هم جونیامون یه دل نوشته هایی داشتیم زیاد وقت نکردم برم شعراتو بخونم ..اگه مجالی بود با هات مشاعره میکنم
Reply
محمد كلهر
Reply:
تیر ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۴:۱۰ ب.ظ
سلام بر بابای پارسا کوچولوی بامزه (خدا حفظش کنه)
ممنون که وقت نازنینتون رو گذاشتید!!!
من سعی میکنم تکبعدی نباشم، بچهها تو آموزشی کفشون از ابعاد مختلف بنده بریده بود! (تعریف از خود)
منظورت شعره دیگه؟!!! اون مال جوونیا بود…
مشتاقم شعرهای شما رو بشنوم، انشاءالله
یا حق
Reply
بابای پازسا Reply:
تیر ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۵ ب.ظ
میگم عجب دنیایی آدم میمونه به اندازه ۳۰تا پله با هم فاصله داریم اون وقت اینجا با هم تبادل افکار مکنیم نمی دونم شاید از خاصیتهای این عصر و تکنولوژی باشه یا …ولش کن به هر حال اینجوریه دیگه…
تا چه بازی رخ نماید بیرقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
Reply
محمد كلهر
Reply:
تیر ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۳ ب.ظ
آره دنیای خیلی عجیبیه!
میدونی؟ خب آدمها تو فضای مجازی با هم راحتترند
راستی ممنون از این که مرتب سر میزنی ولی چرا همش اینجا نظر میدی؟!
بابای پارسا Reply:
تیر ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۶ ب.ظ
نمیدونم شاید منم اینجا راحتتر باشم به حر حال فرقی هم نمی کنه مهم اینه که با هم در ارتباطیم
SALAM BAR SHOMA BA SAIT HAL NAKARDAM BYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYYY
Reply
جمعه ۶ شهریور ۱۳۸۸ در ۱:۵۸ ب.ظسلام. خوبه که برگشتی
آنهم با آن هدفی که گفتی…
موفق باشی
Reply
یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸ در ۵:۴۱ ق.ظسلام
باریک الله ….خوب کردی برگشتی …منم خیلی وقت بود وبلاگ نویسی نمیکردم …دوباره اومدم اما نه جدی!
Reply
یکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۸ در ۸:۴۷ ب.ظسلام
خیلی مخلصم داداشی
و خیلی بیشتر شرمنده که خیلی وقته نتونستم سر بزنم
اما همیشه به یادتون بودم
هر چند از تاریخ انقضاشم گذشته ولی سال نو و تولدتون مبارک
هنوز هم جات تو … خالیه
ندید دوستون داریم
یاعلی
Reply
محمد كلهر
Reply:
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ at ۷:۰۸ ب.ظ
سلام به داداش مرتضای بامرام، خوبی؟
چه خبر؟
دروغ نگم هفته پیش یادت بودم، داشتم تصویر یه سری از پستها رو به دلیل فیل تر ینگ آپدیت می کردم، کامنتهات رو دیدم و یادت کردم
چه خبرا، نیستی؟ کم پیدایی؟
ممنون، سال نو شما هم با گذشت بیش از ۸۰ روز مبارک
دل به دل راه داره مشتی، علی یارت
Reply
عرض ادب مجدد
قربانت دادشی
سلامتی
اگه هنوز وارز رو ترک نکردید به این سایت سر بزنید؛ سافت گذر
یاعلی
Reply
محمد كلهر
Reply:
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ at ۹:۴۵ ب.ظ
مرتضی جان ما واسه وارز پیر شدیم دیگه
)
البته تو سافت گذر خیلی وقته عضوم، ولی چندان سر نمیزنم، مگر اینکه لینک مستقیم نرم افزاری نیاز بشه (وگرنه خدا وارز بی بی رو از ما نگیره
حالا شما با بروبچ سافت گذر در ارتباطی؟
تو نمایشگاه دیجیتال به غرفشون سر زدم، با دو تاشون هم صحبت کردم، بچه های خوبی بودن
Reply
مخلصم
من یه چند وقتی هست که یکی از بر و بچ سافت گذر شدم!
دقیقا از بعد از نمایشگاه رسانه دیجیتال
درخدمتیم
یاعلی
Reply
جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۶ ق.ظسلام آقا محمد
خوبی ؟ من دیر رسیدم ولی خیلی خوشحالم که رسیدم
پاتوق جالبی بنا کردی با موضوعات متفاوت .
بازم اینجا سر میزنم و تا جایی که بتونم با ایمیل با شما در ارتباطم .
موفق باشی .
Reply
محمد كلهر
Reply:
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۹ at ۷:۵۷ ب.ظ
سلام مصطفی جان
ممنون داداش، شما خوبی؟ تشکر از لطفت که همیشه از من دریغ نکردی
باز هم سر بزن تا خوشحالم کنی
اون که بعـــــــله، جوابیدم
شما هم موفق باشی
در پناه حق
Reply
محمد جان از این نوشته خوشم اومددیدم با روحیه ات سازگاره واست فرستادم
امیدوارم یپسندی
خدا
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری.
برگرفته از وبلاگ عاشقانه ها
Reply
دوشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۹ در ۹:۳۷ ب.ظ